میدان – روزنامهنگاری در ایران، نوشتن بر لبه تیغ
Scroll down for transcript in English, Spanish, French, Japanese, Simplified Chinese, Arabic, Hebrew, Hindi
The full transcript of the video from VOA Farsi, titled “میدان – روزنامهنگاری در ایران، نوشتن بر لبه تیغ” (The Square – Journalism in Iran: Writing on the Edge of a Blade):
[00:02] روزنامهنگاری در ایران روشن نگه داشتن چراغی در دل تاریکی از عمق سانسور و سرکوب صدای روزنامهنگاران بیباک ایرانی را میشنوید که از حافظه جمعی مراقبت میکنند که علیه فراموشی قلم میزنند. به میدان خوش آمدید.
[00:27] سپهر بابا کجایی؟ ز…
[00:43] شب خوش من فهیمه خضر حیدری هستم. مرسی که یکشنبه شب رو با میدان میگذرونید. هفته گذشته دو روزنامهنگار ایرانی به خبر خوب جهان بدل شدند و جایزه پرافتخار شجاعت در روزنامهنگاری رو بردند؛ الهه و الناز محمدی. میدان این یکشنبه رو به روزنامهنگاری در ایران و روزنامهنگاران ایرانی اختصاص دادیم؛ شغلی که در ایران فقط یک شغل نیست. نه تنها فقط یک شغل نیست که از تعریف استاندارد و کلاسیک روزنامهنگاری در کتابهای علوم ارتباطات هم بسی فراتره.
[01:18] در فضای رسانه ایران خبر فقط یک کالای اطلاعاتی نیست، یک انتخاب پرمخاطره است. وقتی از تیغ سانسور، توقیفهای پیاپی، احضارهای مداوم، تحریریهای پیوسته در خطر تعطیلی، طبقطبق روزنامههای توقیف شده و روزنامهنگاران زندانی حرف میزنیم، از چه حرف میزنیم؟ ای بسا از واقعیت روزمره شغلی که در اون مرز میان نوشتن یک گزارش تحقیقی و بازداشت و روانه زندان شدن گاهی فقط به باریکی چند کلمه است.
[01:56] با این حال و با وجود سرکوب گسترده روزنامهنگاری و روزنامهنگاران در ایران، به محصول و رهاورد روزنامهنگاران ایرانی که نگاه میکنیم یک تناقض بزرگ رخ مینماید. هرچه کانالهای رسمی و ساختارهای نظارتی منقبضتر شدند، تلاش نسل به نسل روزنامهنگاران ایرانی برای ثبت حقیقت شجاعانهتر و حرفهایتر شده.
[02:15] با وجود همه موانع ساختاری که میشناسیم، با وجود حکومتی چون جمهوری اسلامی که لقب دشمن روزنامهنگاران را برای خود دست و پا کرده، از دل آن هزار تووی پیچیده سرکوب و سانسور، روزنامهنگاران ایرانی در این سالها گزارشهای میدانی، پیگیریهای زنجیرهای، خبررسانیهای به موقع، پردهبرداریها از حقیقت و مستندسازی در زمینه دردهای اجتماعی رو هرگز متوقف نکردند.
[02:33] این سالها روزنامهنگاری ایرانی شاهد درخشش نامهایی بوده که اعتبار حرفهای خود رو از کف خیابانها و تحریریهای تهران و سایر شهرهای ایران به دست آوردند. آیا شاهد ادای احترام جهان به کیفیت، شجاعت و استانداردهای روزنامهنگاری مستقل در داخل ایران هستیم؟ دیوار بلند سانسور آیا توانسته در برابر روایتگری روزنامهنگاران ایرانی بایستد؟ روزنامهنگاران ایرانی چگونه در سرکوب آزادی بیان روایتهای استاندارد و ماندگار خلق میکنند؟ بهای این آگاهیبخشی چیست و دستاوردهای جهانی اخیر چه افق تازهای را پیش روی روزنامهنگاران مستقل ایرانی باز میکند؟
[03:17] امشب در میدان فاطمه جمالپور روزنامهنگار، آیدا قجر روزنامهنگار و مریم مقدم روزنامهنگار مهمانان من فهیمه خضر حیدری روزنامهنگار هستند و خیلی خوشحالم که امشب میدان رو در اختیار روزنامهنگاران داریم و درباره روزنامهنگاری در ایران صحبت میکنیم. اجازه بدید که قبل از اینکه بحث و گفتوگومون رو شروع بکنیم دعوت کنم از همه که داده نمایی که همکاران من آماده کردن و در اون نگاهی کردن به وضعیت روزنامهنگاری و مطبوعات در ایران رو با هم ببینیم، برگردیم این بحث رو با هم آغاز کنیم.
[04:04] ایران در تازهترین شاخص آزادی رسانه گزارشگران بدون مرز در میان بدترین کشورهای جهان قرار گرفته؛ رتبه ۱۷۷ از ۱۸۰ کشور. یعنی فقط سه کشور پایینتر از ایرانن: چین، کره شمالی و اریتره. این از سال قبل هم وضعیتی بدتر است. گزارشگران بدون مرز میگویند ایران همچنان یکی از سرکوبگرترین کشورهای جهان برای آزادی مطبوعات است. رسانهها تا حد زیادی زیر کنترل حکومتند و روزنامهنگاران مستقل با بازداشت خودسرانه، احکام سنگین و دادگاههای ناعادلانه روبهرو میشوند.
[04:40] ایران یکی از بزرگترین زندانها برای روزنامهنگاران است. کمیته حفاظت از روزنامهنگاران در اسفند ۱۴۰۴ از دست کم ۱۵ روزنامهنگار زندانی در ایران خبر داد. گزارشگران بدون مرز هم در صفحه زنده خود عدد ۱۸ روزنامهنگار بازداشتی را ثبت کرده است. مسئله فقط محدودیتهای سخت اما آشنا بر کار روزنامهنگاری در ایران نیست. به گفته نتبلاکس خاموشی اینترنت ایران تا ۱۶ مه از ۱۸۴۸ ساعت گذشته بود.
[05:07] برای مردم این یعنی محرومیت از یک حق عمومی، برای روزنامهنگاران یعنی قطع ارتباط با منبع، مخاطب و جهان بیرون. بسیاری میگویند خاموشی اینترنت روزنامهنگاران و مدافعان حقوق بشر را از اشتراکگذاری شواهد و مستندسازی نقضهای احتمالی باز میدارد؛ درست در لحظهای که گزارشگری مستقل و راستی آزمایی از همیشه ضروریتر است.
[05:35] با این حال به نظر نمیرسد صنف روزنامهنگاران بخواهد این محدودیت را با پذیرش امتیاز ویژه عادی کند. انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران گفته اینترنت آزاد ابزار کار رسانههاست و باید عادلانه و برابر در اختیار همه خبرنگاران، رسانهها و مردم باشد نه فقط افراد خاص.
[06:08] تلخ و کنایه آمیز به نظر میرسه در خاموشی اینترنت در ایران درباره روزنامه نگاری صحبت کردن. فاطمه، فاطمه جمالپور مهمان امشب ما در میدان، تو از بدنه روزنامه نگاری در ایران حرکت کردی مثل خیلیای دیگه از ما روزنامه نگاران ایرانی. سالها در روزنامه شرق نوشتی، در خبرگزاریا کار کردی و بنابراین برای من جالبه که بحث رو با هم از اینجا شروع بکنیم که وقتی از روزنامهنگاری در داخل ایران حرف میزنیم، در این لابیرنت این هزار توی پیچیدهای که در داخل کشور حکمفرماست علیه مطبوعات، علیه آزادی بیان، علیه اطلاع رسانی و آگاهیبخشی، به عنوان یک روزنامهنگار به ما بگو که واقعاً روزنامهنگاری در چه شرایطی اتفاق میفته؟ حالا این بحث خاموشی اینترنت هم که بهش اضافه شده.
[07:08] اول از همه ممنون از برنامه خوبت و دعوتت. میخوام جایزه الهه و نیلوو بهشون تبریک بگم… الهه و النازا و بگم که واقعاً مستحقش هستن و عرضه کاری که میکنن خیلی خیلی خیلی خیلی بیشتر از این جایزههاست واقعاً. من بخوام توصیف کنم، خبرنگاری تو ایران مثل یه مأموریت غیرممکن شده. یعنی هر کدوم از این بچههایی که الان حتی دارن توی رسانههای اصلاحطلب کار میکنن میدونن که برای هر کدوم از این گزارشها ممکنه ماهها زندان برن، قطعاً بازجویی میشن، قطعاً احضار میشن، قطعاً خونوادهشون تحت فشار قرار میگیره و با وجود همه این تهدیدها دارن ادامه میدن.
[07:48] گفتی که مأموریت غیرممکن. من حالا میخوام در آغاز برنامه کمی راجع به همین تجربه مأموریت غیرممکن با همه مهمانان صحبت بکنم بعد بریم روی جزئیات. کلمه روزنامههای اصلاحطلب رو به کار بردی، خیلی کلمه کلیدیست در برنامه امشب ما، حتما بهش میپردازیم. آیدا تو به ما بگو، ما در این برنامه خیلی صمیمانه حرف میزنیم، من شماها رو با اسم کوچکتون نام میبرم برای اینکه سالها با هم همکار بودیم و خیلی امشب یه برنامه روزنامه نگارانه داریم که امیدوارم که همکاران روزنامه نگار ما در داخل ایران رو هم در واقع یه جوری انگار احساس کنیم کنار خودمون داریم و اونها هم صدای ما رو بشنون و بدونن که ما میخوایم که صدای اونها باشیم.
[08:33] آیدا برامون بگو تو هم در ایران به هر حال فعالیت کردی، من یادم هست که به عنوان نیروی حقالتحریر در مطبوعات ایران مطالب مینوشتی. در این فضا با خاموشی اینترنت که حالا اضافه شده به همه آنچه میشناسیم، کاری که بچههای روزنامهنگار در داخل ایران دارن میکنن آیا ارزشش ۱۰۰ برابر نیست از هر روزنامهنگار دیگری که در شرایط امن و امان و فراهم بودن آزادی مطبوعات و بیان کار میکنه؟
[09:09] من اول سلام کنم فهیمه جان، سلام به خودت، به مهمونای عزیز، خانوادگی کنار همدیگه انگار هستیم و به بینندگان عزیز و همه همکاران نازنین روزنامه نگارمون در داخل ایران. خیلی خوشحالم از این شبی که اینجا گذاشتیم. فاطمه از مأموریت غیرممکن گفت من ادامش بدم بگم مأموریت غیرممکنی که بچههای روزنامهنگار داخل ایران ممکنش کردن با همه سختیهایی که داره. و تو نگاه میکنی به گزارشها، خبرها، حتی اونهایی که ممنوعالکار شدن، اونهایی که حق دسترسی به تلفن و حساب شخصیشونم حتی بسته شده، بدون اسم کار میکنند. و این در واقع وظیفه خبرنگاری، اطلاع رسانی بر مبنای حق دانستنی که باید برای همه شهروندان داشته باشه رو میبینی که همچنان دارن پیش میبرن.
[09:57] من اصلاً جدا از اینکه این جایزه برای الناز و الهه نازنین بسیار جای خوشحالی و تبریک داره، همین طور سازمان گزارشگران بدون مرز هم هفته پیش الناز رو جزو کاندیداییهای جایزه شجاعت در خبرنگاری اعلام کردش. اینم بگم بچههای دیگهای که اسمشون نمیاد واقعاً به این معنا نیستش که اونها نیستن، دیده نمیشن یا ارج نهاده نمیشه به کارهایی که اونها کردن در سختترین شرایط. یعنی از سختترین شرایطی که فکر کنم در تاریخ روزنامهنگاری کلاً بیسابقهست همچین مدل سرکوب و تهدید و فشار و جرم انگاری و همه اینا، اما همچنان دارن به این فعالیتشون ادامه میدن. به عنوان یه روزنامه نگاری که حالا ۲۰ سال ایناست دارم کار میکنم و خیلی در خارج از ایران خب فعالیت روزنامه نگاری کردم تا اینکه الان در واقع جزء نیروهای ثابت رسانه ایرانوایر محسوب میشم، باید بگم که نه فقط ما صدای اونها هستیم بلکه اونها مرجعیت رسانهای و مرجعیت همه چی، کارشون اطلاع رسانی در داخل ایرانه و اونهایی که خارج از ایران دارن اونها هم با سختیهایی که اصلاً قابل مقایسه نیست، جاشون به قول خودت امنه دارن کار روزنامهنگاری رو میکنند، ادامه بچههایی هستن که داخل ایران هستن. سرشونو بالا بگیرن دمشون گرم، ادامه بدن.
[11:23] تصویر الهه و الناز محمدی برندگان جایزه شجاعت در روزنامهنگاری رو هم اینجا میبینیم و چقدر شاید بتونیم این رو هم بگیم که خوشحال کننده است که ما میبینیم که زنان روزنامه نگار چقدر در ایران صداشون بلنده و این صدا رو میدونیم که به رغم مردسالاری موجود در فضای مطبوعات در داخل ایران بلند نگه میدارن. میدانیم که به رغم قوانین مردسالار، به رغم مواجهه دادگاههای جمهوری اسلامی با روزنامه نگار زن که مواجهه سختتریست، این صدا رو بلند و بالا نگه میدارن و خب شاید این هم جزو ارزشها و ویژگیهای کار زنان روزنامهنگار در ایران باشه. حالا به روزنامهنگاری زنان امیدوارم بتونیم بپردازیم در این برنامه بیشتر. ممنونم ازت.
[12:17] مریم تو به ما بگو، در ایران تجربه کار به طور مشخص روی کودکان و جوانان رو داشتی، توی این حوزههای اجتماعی کار میکردی. به هر حال همه ما که در ایران کار کردیم و همه آنها که امروز در ایران دارن روزنامه نگاری میکنند با دو پدیده به شدت درگیر هستن: سانسور و خودسانسوری. یعنی بخشی از ماجرا هم خودسانسوریست برای اینکه تو بتونی مطلبت رو به هر حال به چاپ برسونی. خوبه که تو هم از تجربه خودت بگی و از اینکه چطور میبینی تصویر روزنامه نگاری امروز در ایران رو.
[12:48] میخوام سلام بکنم به تو متشکرم از دعوت و همین طور به آیدا و فاطمه عزیز، دوستان خوب سالهای دور تا الان. اول از همه میخوام صحبتم رو با دو تا تجربه خیلی خیلی نزدیک شروع بکنم. شبی که رهبر جمهوری اسلامی خبرش تایید شد که در حملات کشته شده، یکی از دوستان خبرنگار من در داخل ایران به من پیغام داد در یکی از رسانههای اجتماعی و گفتش که: «مریم به جای ما هم خوشحالی بکنید، ما نمیتونیم بنویسیم. ساعت ۵ صبح به ما زنگ میزنن از در واقع وزارت اطلاعات و نهادهای امنیتی و هشدار میدن که مبادا چیزی در مورد شرایطی که الان در ایران حکمفرماست بنویسید.» یعنی میخوام بگم که خیلی از این بچهها انقدر دستشون بسته است برای اینکه بتونن حقیقت رو گزارش بدن، برای اینکه بتونن احساسات واقعی خودشون رو بنویسن.
[13:49] در مورد همین گزارشهایی که تهیه میکنند، میرن به میدان، از نزدیک میبینند؛ به عنوان مثال من خاطرم هست که الهه و الناز محمدی هر دو در مورد بیمارستان ایلام که حمله شد بهش، نیروهای جمهوری اسلامی حمله کردن نوشتن، در مورد انفجار در بندرعباس نوشتن و آسیب دیدگان چشمی، موضوعاتی که خب واقعاً به لحاظ… به مذاق جمهوری اسلامی خوش نمیاد نوشتن در موردشون. ولی و هر کدوم از اینها به قول آیدا میتونه باعث بسته شدن یک رسانه و زندان رفتن این خبرنگاران، این بچههای داخل ایران بشه. ولی واقعاً رسالتی که برای خبرنگاری و برای کاری که میکنند در اون فضای بسته که جمهوری اسلامی تلاش میکنه تمام مطبوعات رو خاموش بکنه، اعتماد به خبرنگارون رو از بین ببره، این کاری که دارن میکنند بسیار بسیار شایسته تقدیره و همین نفسهای آخر و سختی که مطبوعات داره در ایران میکشه به زحمت و تلاش همین بچهها وابسته است.
[14:59] برخورد دیگری که داشتم، من برای تهیه یک گزارشی برای یک شبکه غیر فارسی با چند نفر از همکاران خبرنگارم در داخل ایران که صحبت کردم، دو نفر از زنان خبرنگار انقدر تحت فشار و شرایط امنیتی بودند که حتی با وجود اینکه من تلاش کردم که بگم به هیچ شکلی اسم شما در جایی منتشر نمیشه، باز هم حتی میترسیدن که حرف بزنند مبادا جمهوری اسلامی کوچکترین شکی بکنه که این بچهها صحبت کردن؛ ولی ساکت ننشستن حرفشون رو زدن و صداشون رو رسوندن. یکی از خبرنگاران خیلی مفصل با من صحبت کرد در طول دوره جنگ بود و گفتش که: «ما حتی در رسانههای… در شبکههای اجتماعی که پیام رسانهای داخلی البته که جمهوری اسلامی در اختیارمون گذاشته، اگر گروهی تولید درست بکنیم برای گزارش خبر، بلافاصله ما رو احضار میکنند و میگن که گروهها رو ببندین به هیچ شکلی خبررسانی نکنید.»
[16:03] و یه جملهای گفت که خیلی منو تحت تأثیر قرار داد؛ گفتش که: «خانم مقدم من واقعاً حتی اگر که یک دو تا تیر تو سر من خالی کنند برم تو خیابون ناراحت نمیشم، به خاطر اینکه این فشاری رو که بر من وارد کردن نمیتونم کار بکنم. کارتهای بانکیم رو بستن، خط موبایلم رو از من گرفتن، همسرم رو تحت فشار قرار دادن.» چنان من تحت تأثیر قرار گرفتم که حتی الان که دارم در موردش حرف میزنم واقعاً مو بر تنم سیخ میشه که چطور میشه در این شرایط همچنان کار کرد.
[16:39] بله به موارد متعددی از روشهای سرکوب روزنامهنگاران در ایران مریم اشاره کرد در صحبتهاش. فاطمه تو به ما بگو، مریم در واقع از تجربیات شخصی خودش در رویارویی با این روشهای سرکوب حرف زد در ارتباط با همکاران روزنامهنگار در داخل ایران. به ما بگو در سالهایی که در ایران کار میکردی این روشها شامل چه شیوههاییست؟
[16:56] این خب خیلی متفاوته. مثلاً من یه بار رفته بودم که تجمع زنا مقابل ورزشگاه آزادیو پوشش بدم، اونجا بازداشت شدم (اولین بازداشت نبود) و خیلی کتک بدی هم خوردم. یعنی اینجوری بود که تو صورت من سیلی میزدن، لگد میزدن، منو رو زمین میکشیدن و خب من واقعاً خیلی جوون بودم ۲۷-۲۸ سالم بود. یا مثلاً ادامه داشت، یه بار من یادمه که مصاحبه کرده بودم با آقای طلایی که اون موقع نایب رئیس شورای شهر بود، فرداش عکسهای خصوصی منو از فیسبوکم برداشته بودن همه رسانههای اصولگرا منتشر کرده بودن که «با خبرنگار جنجالی روزنامه شرق آشنا بشید» و خب من یه خونواده سنتی و مذهبی دارم و تمام مدت استرس اینکه خونوادم اینا رو ببینن من داشتم.
[17:52] و یا ادامه داشت یعنی کاش یه بار بود یا دو مورد بود یا سه مورد بود؛ احضارهای پشت سر هم دادگاه. یا آخرین باری که من از بیبیسی به خاطر سرطان پدرم برگشتم، هیچ وقت فکر نمیکردم من فرودگاه بازداشت بشم. چندین مامور از وزارت اطلاعات فرودگاه منتظر من بودن و بعد منو بردن هتل و بازجویهای پشت سر هم، در حالی که خب من پدرم سرطان داشت توی بیمارستان بود. یه فشار عجیب و غریبی بود، برای همین من خیلی همدلی دارم با بچههای داخل.
[18:20] مثلاً مریم اشاره کرد راجع به گزارشهایی که الناز و الهه کار کردن. چند تا از تیتراشون اگه من فقط بخوام بگم راجع به اینکه الناز و الهه این سالها چیکار کردن: یکی گزارش الناز از نفس حاجیشریفه، دختر ۱۴ سالهای که گشت ارشاد به شدت کتکش زد و ما همه اون ویدیو رو دیدیم. گزارش راجع به مسئولیت… مسمومیت بچههای دانشآموز جنبش زن زندگی آزادیه؛ راجع به مادرایی که مجبورن بچههاشون تو زندانهای ایران نگه دارن (حبس کودکی)؛ راجع به همونجور که مریم اشاره کرد قربانیان انفجار بندرعباس. یا اگه بخوام به گزارشهای الهه اشاره کنم، اونم پرونده پژمان جمشیدی، آزار جنسییشو تنها کسی که تو ایران داره پوشش میده الهه محمدیه و قطعاً همه اونا میدونن که بعد از هر کدوم از اینا قراره بازجویی بشن، قراره زندان برن.
[19:10] یه چیزی که جدیداً… جدیدم نه، یکی دو ساله که جمهوری اسلامی شروع کرده، بستن سیمکارت آدماست و من میدونم که سیمکارت الهه شاد بسته شده و این در حالی که همزمان دارن بهش حمله میکنند که سیمکارت سفید داره! یعنی نه تنها که سیم کارت سفید نداره این خبرنگار مستقل داخل ایران، بلکه رژیم حتی سیم کارتشو بسته. و تو به عنوان خبرنگار تمام روابطت از طریق سیم کاردته؛ غیر از اون از نظر حرفهای، از نظر شخصی نمیتونی تاکسی بگیری، نمیتونی خرید آنلاین کنی. یعنی تمام فشار از جوانب مختلف روی خبرنگارهای داخل هست ولی همزمان دارن کار میکنند. این برای من الهامبخشه. هر وقت که من کم میارم، من خسته میشم، میدونی… این چرا من باید تو تبعید باشم؟ چرا نتونم که قراره خونوادمو ببینم؟ باز نگاه بچههایی داخل میکنم و این به من انگیزه میده که ادامه بدم.
[20:01] فاطمه حالا که راجع به سیم کارت سفید صحبت کردیم، ما شاهد حملات سنگینی هستیم به بعضی خبرنگاران از جمله الهه محمدی که نام بردی. چرا؟ من قبل از اینکه با آیدا و مریم بحث رو ادامه بدم میخوام ازت بپرسم چرا چنین حملاتی وجود داره؟ چه معنایی داره علیه یک روزنامه نگاری در داخل ایران که همین الان فقط به چند گزارش مهم او اشاره کردی، سالهاست که داره تلاش میکنه که خبررسانی بکنه، گزارشدهی بکنه، از این هزار تووی پیچیده بالاخره راهی پیدا بکنه که این نور رو بتابونه. چرا باید… چه گروهی، چه کسانی باید به او حمله بکنند؟
[20:41] اون چیزی که برداشت منه و اون چیزی که ما داریم میبینیم، یه بخشش قطعاً مرتبط با رژیمه ولی یه بخش دیگهشم همون جریان موسوم به سلطنتطلبه که من واقعاً نمیدونم… یک سرچ سادهست که شما بدونی که قبل از اینکه شروع کنه به یه کسی توهین کردن و بولیش کردن، ببینی این آدم آیا واقعاً سیم کارتهای سفید داره یا ندارد، کما اینکه از وقتی این جایزه دوباره منتشر شده خبرش، دوباره حملهها شروع شده. یعنی نه تنها که جمهوری اسلامی و بازجوهاش فشار میذارن، بلکه دیاسپورا هم یه فشار مضاعفی میذاره.
[21:12] خب فاطمه اگر که مطلع هستی بگو لطفاً به بینندگان ما که ممکنه بپرسن چقدر این آنچه که در سطح شبکههای اجتماعی میشنوند شایعاتی که وجود داره، چقدر حقیقت داره چقدر نداره؟ خوبه که این رو اینجا بتونیم روشن بکنیم.
[21:26] یه بخش زیادیش واقعاً دروغه یعنی خیلی سادهست که تو بتونی متوجه بشی با توجه به این آپشنهای انتخابهای جدید توییتر که کسی سیم کارت سفید داره یا نداره، ولی آدما حتی یه سرچ ساده نمیکنند. راجع به خود من وقتی که از بیبیسی برگشته بودم ایران، به من حمله میشد برای اینکه میگفتن راجع به قاسم سلیمانی گزارش نوشته. گزارش من حالا گزارش انتقادی بود راجع به بودجهای که رژیم صرف پروپاگاندای قاسم سلیمانی کرد و برای اون گزارش ساعتها بازجویی شدم من توسط وزارت اطلاعات. یعنی خیلی جالبه تو برای یه گزارشی ساعتها بازجویی میشی و همزمان دیاسپورای خارج از ایرانم به تو حمله میکنه بدون اینکه گزارشو بخونن. من فهمیدم آدما… این کاربرایی که خیلی از این کاربرا که حمله میکنند حتی گزارشها رو نمیخونن، حتی نمیدونن که الهه سیمکارت سفید داره یا نداره، چی نوشته چی ننوشته، صرفاً یک سری حملات کورکورانهست و این دردناکه. و اگه شما ۵ دقیقه، ۴ دقیقه، ۳ دقیقه وقت بذاری گزارشو بخونی و ببینی متوجه میشی که اون چیزی که داره میگه با اون چیزی که تو داری باهاش حمله میکنی متفاوته و فکر میکنم این خیلی فشار روانی زیادیو به همه ماها میاره. یعنی یه بخشیش سرکوب رژیمه، یه بخشیشم همه این بولیهای آنلاینه.
[22:45] بله در مورد اینم حالا امیدوارم که بتونیم بیشتر صحبت بکنیم. آیدا در ادامه بحث، خب توی این شرایط اگر بخوایم یه کم یه گزاره کلیتری رو مطرح بکنیم، بعضی از کلمات رو هم جمهوری اسلامی از معنای خودش تهی کرده از جمله کلمه رسالت رو. اگر بخوایم به جای رسالت با فاصله گرفتن از ادبیات جمهوری اسلامی بگوییم که مسئولیت مدنی روزنامه نگار در این شرایط چیست، چه به ما خواهی گفت؟
[23:19] ببین اگه بخوام خیلی کوتاه بگم من حالا از این کلماتی که به قول خودت جمهوری اسلامی اینام در واقع تغییرش داده نمیشه استفاده کرد، ولی فکر میکنم من برخلاف اون چیزی که خیلیا میگن یا ادعاشو میکنند یا تبلیغشو میکنند میگن که رسانه یعنی صدای مردم، روزنامهنگار صدای مردمه، من اینجا میخوام بگم به نظر من اینجوریه که اصلاً روزنامه نگار صدای حقیقته. یعنی حقیقته که در واقع اصل قضیهست. حالا ممکنه این حقیقت بخشش باعث ناراحتی یه عدهای از مردم بشه، این حقیقت با نظرات سیاسی یه سری جریانهایی مغایرت داشته باشه؛ ولی روزنامهنگار اتفاقاً سختی کارش و اتفاقاً اهمیت کار بچههای داخل اینجاست که بخوای در مقابل این حجمهایی که حالا به عنوان تخریب و اینا یه بخششو اشاره کردیم، امیدوارم واقعاً بشه اینو بازش کرد.
[24:06] توی یه همچین فضای پرفشار پرتهدیدی که روانت هم این وسط جدا از جسمت که اونجاست که میتونن بگیرن ببرنت زندان یا همه این صحبتها و محدودیتهایی که اینجا اشاره شد، تو روانت هم ۲۴ ساعته تحت یک سری خشونتهایی قرار میگیره یا ترسها و نگرانیهایی داری که تو رو میخواد مدام ساکتت کنه. یعنی میخواد چیو ساکت کنه؟ میخواد صدای حقیقتو ساکت کنه. چرا حقیقت انقدر اهمیت داره؟ من به اون کلمهای که اون موقع استفاده کردم اول بحث میگم، اون حق دانستنه. یعنی روزنامهنگار وظیفهش اینه که به مردم، به جامعه اون دانستنیها رو بده که وقتی اون آگاهتر میشه دیگه مسیرشو پیدا میکنه. روزنامهنگار نه فعال سیاسیه، نه اینکه رهبر سیاسیه، نه چی. روزنامهنگار نور… نور بر تاریکی، از جمله خودت استفاده کنم، نور بر تاریکی میافکنه و از چند زاویه به موضوع نگاه میکنه. روزنامهنگار نه میکروفونه، نه میرزابنویس کسیه، نه اون چیزی که خیلی از سیاستمداران حتی در این خارج از کشور بعد از سالها زندگی و نگاه کردن به رسانههای غربی همچنان فکر میکنند روزنامه نگار یعنی اینکه او بگوید و ما همان را منتشر کنیم یا میکروفون باشیم پخش بکنیم.
[25:21] نه، اتفاقاً روزنامهنگار باید بتونه مثل یه زمینه فوتباله که داره وقتی فوتبالو گزارش میکنه این نورفکنا برای اینکه اون تصویر حقیقت بتونه کامل در واقع به دید اون مخاطب برسه داره از چندین زاویه به این موضوع نگاه میکنه و برای اینکه بتونه اون پازل کامل رو نشون بده که بتونه اون دانسته رو بده داره مطرح میکنه. من یاد یه مصاحبهای افتادم خودت فهیمه جان چند وقت پیش کرده بودی، مصاحبه شونده برگشت گفت: «شما نظرم دارین؟» که من اصلاً خندهم گرفت! خب معلومه روزنامهنگار یه انسانیه که این وسط نظر داره و اون نظرشو در پرسش مطرح میکنه و در نهایت شما هم دارین پاسخ میدین یا اینکه دارین رویکردش تو گزارشی که مینویسه هست.
[25:53] برای همینه که اون جریانهای سیاسی که حالا اینجا اسم برده شد مثل گروههای حامی سلطنتطلبان، جمهوری اسلامی از اون طرف و یک سری به نظر من انسانهایی که خشمگینن، به حق خشمگینن… در کشور ما عدالت هیچوقت جایی نداشته برای همین فرجامخواهی نبوده، دادخواهی نبوده و این خشمهای فروخورده هی روی هم انباشت شده و یک سری جایی ندارن که بخوان این رو خالی کنند و متأسفانه معمولاً حداقل میتوانم بگم توی این ۱۵ سال اخیر هر جایی که بحث تخریب، تخریب، بلیگری در شبکههای اجتماعی بوده با روزنامهنگارا شروع شده. اول روزنامهنگارای داخل ایران، بعد روزنامه نگار خارج از ایران، بعد گستردهتر شده و به یک جریان بیاعتبار کننده در واقع تبدیل شده. هدفش بیاعتبار کردنه چه روزنامهنگار چه رسانهست ولی اینجا همدستی پیدا میکنه با اون حکومتی که میخواد که روزنامهنگار و رسانه رو خاموش کنه تا حقیقت رو خاموش کنه تا حق دانستن رو از یک جامعه بگیره.
[26:52] اشاره کردی به جریانی که برای بیاعتبارسازی روزنامهنگاران، به هر حال جمهوری اسلامی سالهاست از آغاز استقرارش در ایران آغاز کرده، در دورههای مختلف هم شدت و ضعف داشته و از ابزار پروپاگاندای خودش علیه روزنامهنگاران استفاده کرده. گاهی هم البته تونسته بعضی روزنامهنگاران رو به ابزار پروپاگاندای خودش بدل بکنه، این رو هم باید گفت با تحمیل هزینههای بسیار یا با پیشنهادهایی که بهش شاید نتونستن نه بگن.
[27:20] حالا اینجا من میخوام ببینم که مریم تو از تجربه خودت به ما بگو؛ روزنامه نگار با مردم چه نسبتی داره؟ آیدا گفت که شاید یه وقت روزنامه نگار حرفی رو باید بزنه که حقیقتی رو در خود نهفته داره که جامعه خیلی اون حقیقت رو نمیپسنده ولی روزنامه نگار کارش اتفاقاً به بیان آوردن اون حقیقته. ولی خب از آن سو وقتی بخشی از جامعه دست کم میخوره پروپاگاندای حکومت رو و اتفاقاً پروپاگاندای مخالفان حکومت رو (بعضی از مخالفان حکومت هم چنین میکنند در بیاعتمادی به رسانه، بیاعتمادی به روزنامهنگاران مستقل)، خب اون موقع باید چه کرد؟ روزنامهنگار مستقلی که درگیر این وضعیته چطور میتونه اعتماد عمومی رو پس بگیره یا حفظ بکنه؟
[28:12] من فکر میکنم که اساساً ما در طول مخصوصاً چند سال اخیر با یک حرکتی در کشورهای مختلف دنیا، حتی در کشورهای دموکراتیک سرکار داریم که میخواد اعتماد رو به روزنامه نگاری و خبرنگاری از بین ببره و این حرکت در جوامعی که آزادی بیان وجود نداره مثل ایران حتی چون دو قطبیتر فضا و مردم جایی رو ندارن که صدای خودشونو منعکس بکنند بیشتره. خب ما میدانیم که در داخل ایران مطبوعات به چه شکلی هستن، فضایی وجود نداره و همین صحبتهایی که شد همین گزارشهای ساده هم که با کلی تلاش برای اینکه روی خط قرمزهای جمهوری اسلامی پا نذارن خبرنگاران، واقعاً انگار دارن یه لبه تیق راه میرن؛ هم میخوان حقیقت رو گزارش بدن به حقیقت وفادار بمونن، هم مجبورن طوری بنویسند که اون خط قرمزها به یک شکلی دور زده بشه یا شکسته نشه که باز بمونه رسانهای که دارن توش کار میکنن. از این جهت فضاها در…
[29:28] بله خیلی وقتا… بین صحبتات مریم بگم، خیلی وقتا روزنامه نگاری که یک گزارش منحصر به فردی رو منتشر کرده، مسئول تعطیل شدن یه روزنامه تشخیص داده میشه. اینم خیلی موقعیت سختیه. همین روزنامه هممیهن که چند ماه پیش توقیف شد و بسته شد، یک دلیلش گزارش الناز و الهه محمدی بود درباره همین حمله به بیمارستانهایی که از ایلام گرفته تا سینا جمهوری اسلامی حمله کرد. با وجود اینکه تلاش کرده بود که خشم جمهوری اسلامی رو اونقدری که به بسته شدن مجله… به روزنامه بیانجامه برنیانگیزه ولی در نهایت این اتفاق افتاده. یعنی با یک روزنامه بسته شدن شما میبینید چند نفر آدم زندگیشون از بین میره و معیشت…
[30:10] بله و روزگارشون. من دارم فکر میکنم که در ادامه صحبتم، فکر میکنم مردم در فضای ایران، روزنامه نگار کارش همونجور که آیدا گفت پاشیدن نور بر حقیقته و صدای بیصدایان بودن؛ اساساً صداهایی رو که جمهوری اسلامی نمیخواد، حکومت نمیخواد که شنیده بشه، خبرنگاران در داخل… حالا اونها چون در داخل ایران بیشتر تحت فشارن، ما در خارج از ایران تلاش میکنیم که با کمک خبرنگاران در داخل بهشون صدا بدیم، اما این به این معنا نیست که خبرنگار فعال سیاسیست. گاهی اوقات میبینیم که مثلاً در رسانههای اجتماعی یه عده از کاربران میان و مینویسند که «شما باید حتماً فلان زنده باد یا فلان مرده باد رو بگید.» قطعاً روزنامهنگار هم مثل سایر افراد جامعه نظرات سیاسی خودش رو داره اما من شخصاً فکر میکنم که این نظرات سیاسی رو بیان کردن از زاویه دید شخصی شاید واقعاً خیلی لازم نباشه، به این دلیل که ما میخوایم بیطرف بنویسیم، میخوایم تمام ابعادی رو که حتی ممکنه به… دود به مذاق یک عدهای خوش نیاد پوشش بدیم به خاطر اینکه ما باید حقیقت رو گزارش بدیم و قضاوت رو بسپاریم به مخاطب تا متوجه بشه که خب از زوایای مختلف اگه به یک موضوع نگاه بکنه و مثل تیکههای پازل بذاره کنار هم بخشهای مختلفی از حقیقت رو خودش به یک نتیجهای برسه، نه اینکه ما حالا اون نتیجه گیری رو بخوایم لقمه رو جویده در دهانش بذاریم.
[31:45] به همین دلیل من فکر میکنم که من شخصاً خودم و میدونم که بسیاری از خبرنگاران دیگه سعی میکنند که بیطرف باشن، نظرات سیاسی خودشون رو در کارشون دخالت ندن که زمانی که یک مطلبی رو مینویسند مخاطب فکر نکنه که به خاطر مخالفت با این نگاه یا مثلاً موافقت با اون نگاه این مطلب تحت تاثیر قرار گرفته و روزنامه خودش در واقع سیبل توجه نباشه، اون چیزی که نوشته، اون موضوعی رو که کاور کرده در واقع مرکز توجه و کانون توجه بشه. این نگاه که ما بخوایم روزنامه نگار جهتگیری داشته باشه مخالف یا موافق گروههای سیاسی بیرون از ایران، این نگاه خیلی به نظر من نگاه درست و دقیقی نیست. بله همه ما در برابر جمهوری اسلامی قرار داریم فکر میکنم این دیگه اظهر من الشمس و واضحه که هیچ خبرنگار متعهد به حقیقتی در سمت دیکتاتوری جمهوری اسلامی نمیایسته اما از طرف دیگه اینکه بخوایم جهتگیری بکنیم، از خبرنگاران مستقل بخوایم که حتماً بیان نظرات شخصی خودشون رو بیان بکنند یا به خبرنگاران مستقلی که سعی میکنند به هیچ گروهی وابسته نباشند و اون چیزی رو که میبینند روایت بکنند و صداهایی رو که باید شنیده بشه منعکس بکنند بهشون حمله میشه، من فکر میکنم که باید از این مرحله عبور بکنیم و متوجه باشیم که خبرنگاری با پروپاگاندا کردن، با روابط عمومی بودن یا با فعالیت سیاسی کردن متفاوته؛ نه اینکه فعالیت سیاسی کردن در واقع بد باشه ولی کار خبرنگاری…
[33:23] درسته، این مسئله بیطرفی خودش یک مسئله خیلی مهمیه. شاید یه برنامه یک ساعته مشخص باید روی مسئله بیطرفی و رسانه گذاشت چون ابعاد خیلی متنوعی داره. ولی ممنونم که در این حد این موضوع رو باز کردی. فاطمه در بازگشت به تو میخوام اشاره بکنم به افتخاری که خودت آفریدی؛ کتابی که نوشتی و جالبه که این کتاب روایت دو زن روزنامهنگار ایرانیست و کارهاشون. از جنبش زنان ایران دارن میگن با تمرکز بر زن، زندگی، آزادی؛ از اعدامهای این سالها، گزارشهای تحقیقی که منتشر شده توی این کتاب هست و انگار که داستان زنان روزنامهنگار و داستان جنبش زنان ایرانه. کتاب تو با نام «برای خورشید پس از شبهای طولانی» که اسم زیبایی هم داره، باهات صحبت میکردم گفتتی از ترانه شروین گرفته شده این کتاب. و خبری که من الان اینجا بخوام بدم اینه که این کتاب هم جایزه برده… در واقع نامزد جایزه جورج اورول، از معتبرترین جوایز ادبی بریتانیاست در حال حاضر. یکی از هشت فاینالیسته؛ این هم افتخار دیگریست برای روزنامهنگاری ایرانی. کمی برای ما بگو که در این کتاب چقدر تونستی که از وضعیت روزنامهنگاران ایرانی بگی و چه تصویری تونستی بدی از روزنامهنگاری در داخل ایران؟
[34:50] حتماً. خب تجربه من از خبرنگاری خب یه وقتش تو ایران به زبون فارسی بود، بعد از اون سعی کردم با رسانههای انگلیسی زبان کار کنم ولی خب وقتی ما هر موضوعی پوشش میتونی برای رسانه انگلیسی زبان، تو نهایت نمیدونی ۳۰۰ کلمه ۴۰۰ کلمه میتونی نقل قول بیاری خیلی سطحی میمونه محدودیتها زیاده. وقتی که من از بیبیسی برگشته بودم ایران خب بازجویی میشدم و اینا، این آقای بازجو برگشت به من گفتش که: «خانم شما ممنوعی از تولید هرگونه محتوایی.» خب من برگشتم گفتم که: «تو مغز منو که نمیتونی خاموش کنی که!» من از اون روز نشستم دونه دونه جلسههای بازجوییو نوشتن.
[35:23] بعد متأسفانه مهسا جینا امینیو کشتن و خب جنبش زن زندگی آزادی شروع شد ولی همون هفتههای اول بیشتر دوستای خبرنگار زن من در داخل تهران، در ایران همه بازداشت شده بودن. یعنی تعداد دوستایی که آزاد بودن و زندانی نبودن از تعداد دوستایی که توی زندان داشتن بیشتر بود و این باعث شد… طبق اگه مسئولیتی دارم اون اینه که الان دوستای من نمیتونن از خیابون گزارش بدن، این مسئولیت منه که از خیابونای تهران درباره جنبش زن زندگی آزادی گزارش بنویسم. و خب اون موقع ما… من و نیلوفر با همدیگه خیلی وقت بود میخواستیم کار کنیم، برای پاریس ریویو نوشتیم راجع به زن زندگی آزادی و اون گزارش باعث شد که بتونیم ایجنت پیدا کنیم، کتابو شروع کنیم.
[36:08] کتاب با توییت نیلوفر حامدی شروع میشه راجع به اینکه محساش امینی درگذشت با اون تصویر تکاندهنده از پدرش و مادربزرگش که بغل آیسیو همدیگه رو بغل میکنند و بعدش روایت الههست از خاکسپاری ژینا و اون جمله تاریخی که پدرش روی سنگ قبرش نوشت که: «جینا جان تو نمیری، اسمت رمز میشه.» و فصل اول بیشتر راجع به روایتهای گزارشهای ما از زن زندگی آزادیه؛ حالا من از خیابونهای تهران و نیلوفر از گزارشهای تحقیقی که راجع به جمعه سیاه زاهدان، جمعه سیاه خاش، راجع به اقلیتها با اون شیوه فرنزیک خاصی که واقعاً مهارتیه که فکر میکنم همه روزنامه… همهمون بهش نیاز داریم مخصوصاً در مورد کشورهای دیکتاتوری که دسترسی به فیلد نداریم و نمیتونیم اونجا باشیم. و خب فصل دوم کتاب تاریخچه جنبش زنان ایرانه یعنی ما داستانهای مادرامون و مادربزرگهامونو تا داستان زندگی خودمونو میگیم که فقط یک روایت انسانی و درست از این بدیم که زندگی به عنوان یک زن ایرانی چطوریه. اینکه ما الان رسیدیم به زن زندگی آزادی شاید برای مخاطب غربی عجیب و تازه باشه ولی برای منِ زن ایرانی نتیجه یک قرن مبارزه بیبی مریم تا الانه. و دوباره فصل سومش بیشتر راجع به اعدامها و نرگس محمدی، راجع به الهه، راجع به نیلوفر، راجع به نیکا شاکرمی، راجع به چهرههای جنبش زن زندگی آزادی بود و خب خیلی خوشحالم که کتاب نامزد شده برای اینکه کمک میکنه که داستانهای ما شنیده بشه و خب هم نامزد جایزه کتاب سال آمریکا شدیم ما امسال و هم نامزد جایزه جورج اورول.
[37:51] بسیار عالی بله افتخار دیگریست و تونستین که با این کتاب به هر حال توجه رو جلب بکنین به کاری که روزنامه نگارا ایرانی دارن در داخل ایران انجام میدن. آیدا در آغاز گفتگومون فاطمه اصطلاحی رو به کار برد که خیلی کلیدیه در بحث ما؛ گفت «روزنامههای اصلاحطلب»، فکر کنم فاطمه بود که گفت و من گفتم این نکته مهمیه بهش برمیگردم. الان قهرمانان کتاب فاطمه جمالپور روزنامهنگارانی هستن که دارن در روزنامههایی کار میکنند که موسوم به اصلاحطلب. تکتک ماها در ایران در روزنامههایی نوشتیم که موسوم هستن به اصلاحطلب. این آیا حالا گذشته از اینکه خود کلمه اصلاحطلب این دشنام سیاسی که در این سالها شده هست یا نیست (این موضوع برنامه مستقلیست)، ولی آیا این روزنامهنگاری رو که در روزنامه اصلاحطلب به اصطلاح مینویسه اصلاحطلب میکنه؟ آیا روزنامهنگاران در ایران راه دیگری دارن؟ روزنامهنگاری که منتقد به وضعیت موجود، روزنامهنگاری که میخواد صدای زخمهای جامعه باشه مثلاً کجا به نظرتون باید بنویسه؟ توی کیهان؟ به خبرگزاری فارس؟ توی کجا باید بنویسه؟ ما چه فضای دیگری داریم برای روزنامهنگاری که میخواهد روزنامهنگاری کند؟ ببخشید این چراغو من یه دقیقه معذرت میخوام دور…
[39:13] خواهش میکنم، خواهش میکنم. قبلشم فاطمه جان تبریک بگم برای اینکه واقعا همینجور که فهمیه جان گفت خیلی افتخار بزرگیه برای اینکه و فرصت خیلی مهمیه که بخواد در واقع روایت زنان روزنامه نگار که با چه سختی و چه خشونتهای مضاعفی و چه تهدیدهای مضاعفی اینها فعالیت میکنند شنیده بشه. این روزنامهنگاری اصلاحطلبی یا روزنامههای اصلاحطلب به قول شما الان تبدیل به دشنام و اینام شده ولی من میخوام از اینجا به یه چیز دیگهای اشاره کنم که چقدر اهمیت داره حافظه جمعی. حافظه جمعی به ما این کمکو میکنه… حافظه جمعی و تاریخی که زندگی و اتفاقات و تغییراتی که داره پیش میادو از یک مقطع تا یه مقطع نبینیم، ببینیم از کجا شروع شده به چه شکلی پیش رفته و به کجا رسیده.
[40:02] در فرصت… ما هیچوقت در ایران آزادی بیان که نداشتیم، همیشه هم اون ردهبندی توی جزء آخریا بودیم. نه آزادی بیان داشتیم نه آزادی اطلاعرسانی داشتیم، بلکه فرصتهای کوچیکی مثل همون دوره اصلاحات بوده که یک دریچهای باز شده که یک سری اتفاقات مثل جریان روزنامهها که یه کمی در نسبت به اون خفقان کلی یا اون پروپاگانداها یا اون تک روایت کیهان و رسانههای دیگه در واقع جهت حکومت، اینها بتونن متولد بشن و اینها بتونن فعالیت کنند و بتونن روزنامهنگار به این جامعه در واقع… در ادامه باز میخوام بگم قبل که چه دهههای سختی رو گذر… بتونن روزنامهنگاری رو به نوع دیگری در واقع مطرح بکنند.
[40:50] اینکه یکی در اون دوره فعالیتی کرده، اینکه یکی در اون دوره روزنامهنگاری کرده، اتفاقاً به نظر من جای افتخار داره و اینکه بر تجربه او افزوده. این اصلاً به معنی این نیست که طرفدار یک جریانی باشی. مثل این میمونه من یاد این افتادم، یه سری از این افرادی که از ایران خارج میشن حالا یه سریشون روزنامهنگار بودن، یه سریشون اکتیویست بودن و اینا، همین چند وقت پیشم از یه نفر خودم شنیدم که خیلی برافروختم، گفت: «شما که میدونین اصلاً رسانه تو ایران وجود نداره، روزنامهنگاری دیگه وجود نداره.» اینو ما خارج از ایران خیلی میشنویم دیگه، این گزاره بسیار زیاده در خارج از ایران که در داخل ایران که رسانهای وجود نداره. دقیقاً و این اصلاً به معنی این نیستش که یکی داره حمایت میکنه یا حتی… حتی از اون فراتر بخوام برم، در همون دوره اصلاحات، در همون دورهای که به دوره اومدن… روی کار اومدن آقای خاتمی بود، خب خیلیا ما اصلاً رأی اولی هم نبودیم یا یه سری رأی اولی بودن این بچههایی که توی اون دوره بودن یا حالا کسایی که اکتیویست بودن چی میکردن؟ خب تو در اون مقطع تاریخی اون شرایطی که گذرانده شده بوده به این نقطه رسونده بوده که آدمها برن و رأی بدن، آدمها برن و یک چیزیو امتحان کنند. و در نقطه الان که نبودیم، یک دفعه همه که اکتیویست و روزنامهنگارزاده نشدن، یک دفعه همه ضد حکومت نبودن و این جریان هی تغییر کرده.
[42:07] یا یه سری جریاناتی که میبینیم یه سری افرادی که این دشنامگوییها رو در واقع دارند مثلاً خیلی خوبه جز کسایی هستن که حالا بعد از جنبش ژینا یا بعد از این جنبش ۹۸ یا جنبش اخیر اومدن و اکتیویست شدن، فعالیت دارن میکنند خیلی هم عالیه؛ ولی این به معنی این نیستش که هر آنچه که قبل از شما بوده کاملاً باید از اعتبار ساقط باشه و تمام اعتبار و تکصدایی در خدمت شما قرار بگیرم. در واقع من هم برگردم به اون حافظه جمعیه؛ اگر ما به دنبال دموکراسی هستیم، اگر به دنبال حقیقت هستیم، اگر به دنبال پیشبرد آزادیها برای آدمایی که دارن زیر اون سرکوب اون دیکتاتوری وحشتناک زندگی میکنند، ما باید بتونیم اون حافظه جمعی و تاریخیو نگه داریم که بتونیم تحلیل درستی از شرایطی که هست در موقعیت کنونی هم داشته باشیم تا اگر میخوایم حتی به عنوان تحلیلگر وارد جایی بشیم، به عنوان خبرنگار میخوایم کاری بکنیم، هر کاری میخوایم بکنیم بتونیم بهترین و حقیقیترین و کاملترین تحلیل یا واقعهنگری یا نوشتن کتاب یا هر کدوم از اینها رو داشته باشیم. اگر بخشی از این رو نادیده بگیریم و تن بدیم به حالا عقدههای خود، خشم فروخورده خود، برای خود تاریخ رو از یک جایی شروع کردنه، این یعنی کاملاً داریم مخدوش میکنیم اون حقیقتو.
[43:32] آخرشونو بگم، یاد این افتادم اون سالایی که ما آمدیم در اروپا، سال بعد از جنبش سبز سال ۸۸ بود احتمالاً خیلی خاطرات مشترکه برای نسل مایی که آمدیم. بعد نرسیده بودیم اینجا و خیلی چیزم بودیم فکر میکردیم الان از اینجا ما میتوانیم انقلاب بکنیم و خیلی تغییرات گستردهای بیاریم. من یادمه توی تجمعی بود این، بعد حالا اسم نمیارم ولی یکی از… چند تا یه گروهی بودن از زندانیهای سیاسی دهه ۶۰ که خب نجات پیدا کرده بودن از مرگ و اومده بودن خارج از کشور و با یه لبخندی به ما نگاه میکردند. بعد گفتیم که… ما گفتیم نه این اتفاقا افتاده در ایران اینجورش، و میگفت: «خب قبلشو شما دیدین؟ قبلشو چقدر دیدین؟» و من واقعاً بعد اینو بخوام صادقانه بخوام بگم بعد از اینکه اینجا خب خیلی بیشتر تونستم به منابع دسترسی پیدا کنم، اینجا با افراد زیادی که صحبت کردم که بتونه اون بخشهایی که اتفاقاً جمهوری اسلامی… میخوام بگم این هدف جمهوری اسلامیه؛ اون دیکتاتور… دیکتاتور جمهوری اسلامی میخواد که ندونیم، میخواد که ما نفهمیم چه اتفاقی افتاده، دستشم بیشتر نخونیم که بعد بخوایم هی هیجانیتر رفتار بکنی. که اگر ما نتونیم حافظه جمعیو نگه داریم و نتونیم قدر بدونیم از تلاشها و مستقل بودنها و تمام اون توانمندیهایی که در کمترین امکانات و سرکوب کنندهترین شرایط آدمها داشتن، ما داریم بخشی از حقیقت رو پنهان میکنیم و این کار نه روزنامهنگاره، نه اکتیویسته، نه یک فرد آزادیخواههست.
[45:01] سپاسگزارم آیدا از نکاتی که گفتی. مریم حالا این مسئلهای که با آیدا مطرح کردم توی صحبتمون، این رو هم گفتیم که عدهای هم در خارج از ایران میگویند که اصلاً داخل ایران که با این شرایط سانسور و سرکوب رسانه وجود نداره، روزنامه وجود نداره، روزنامه نگار وجود نداره؛ در حالی که ما میبینیم آنچه که از داخل ایران بیرون میاد خوراکیست که برای رسانههای جهان هم تأمین میشه. حالا میخوام ازت بپرسم تو این شرایط اگه بخوایم کنار اونها هم بایستیم و نگاه اونها رو هم در نظر بگیریم، این پرسش مطرح میشه که… منظورم اون گروهی که میگویند در ایران روزنامه نگار نداریم… این پرسش مطرح میشه که روزنامه نگاهی در داخل ایران به نظرت چقدر میتونه همچنان تاثیرگذار باشه؟ چیو میتونه بنویسه در این شرایط؟ چیو نمیتونه بنویسه؟ حالا شبکههای اجتماعی هم هست علاوه بر روزنامههای رسانههای خارج از ایران. در این عصر شبکههای اجتماعی و رسانههایی که خارج از ایران دارن فعالیت میکنند، روزنامه نگار داخل ایران هنوز کدوم بخشهایی از حقیقت هست که واقعاً روش داره نور میافکنه؟
[46:08] من میخوام اینجا این نکته رو مطرح بکنم که بسیاری از خبرهایی رو که ما در خارج از کشور در رسانههای مختلف پارسی زبان امکان پوشش رو به شکل گسترده و بدون سانسور داریم، شاید خیلی از مخاطبان ندونن که منبعش از داخل ایران میاد؛ از خبرنگاران یا اکتیویستها یا شهروند خبرنگارانی که خودشون نمیتونن مطالب رو منتشر بکنند و به خاطر فشارها و محدودیتهایی که وجود داره و این خطر رو به جان میخرن به این دلیل که انقدر پایبند بر حقیقت هستند و اطلاع رسانی و گردش آزاد اطلاعات که با وجود تمام خطراتی که وجود داره تصاویر و خبرها رو به بیرون از ایران میرسونند که بعد امکان کاور کردنش اتفاق بیفته.
[47:01] نمونه خیلی واضحش همین داستان کشته شدن مهسا ژینا امینی که خب نیلوفر حامدی چقدر شجاعانه اون تصویر رو منتشر کرد، الناز محمدی شجاعانه رفت به سقز و اونجا اون تصاویر و اون گزارشها رو منتشر کرد تا بعد این خبر به دست رسانههای فارسی زبان رسید تونستن کاورش بکنند و به یک موضوع جهانی و اصلاً پایه یک انقلاب در ایران تبدیل شد. در نتیجه و بسیار دیگری از خبرها که اول خبرنگاران محلی در داخل ایران خبرش میکنند؛ به عنوان مثال بر اساس تجربههای خودم در طول این سالها، کشته شدن دختر جوانی که پدرش با داس گردنش رو قطع کرد متاسفانه الان اسمش خاطرم نیست، اول در… رومینا… رومینا دقیقاً، اول از رسانههای محلی در گیلان اگر اشتباه نکنم خبر رو منتشر کرد و این خبرنگاران محلی در داخل ایران بودن که خبر رو کار کردند. یکی دیگه از خبرنگارانی که در داخل ایران کار میکنه، بسیاری از خبرهای آزار جنسی رو که در شهرهای کوچک اتفاق میفته او اول اطلاع رسانی میکنه تا بعد به دست رسانههای بیرون از ایران میرسه.
[48:27] به نظر من مرجع خبر همچنان داخل ایرانه چون ما اینو نباید از یاد ببریم که خبر رسانههای خارج از کشور دسترسی… متأسفانه به خاطر سانسور و خشونتی که وجود داره نمیتونن در داخل ایران خبرنگار داشته باشن. در نتیجه اگه این شهروند خبرنگاران نباشن، اگر این خبرنگاران در واقع حرفهای که کارشون و شغلشون خبرنگاریه در داخل ایران نباشن، بسیاری از این خبرها اون طوری که جمهوری اسلامی میخواد در سکوت زیر خروارها خاک پنهان میشه و به جایی نمیرسه. در واقع ما خبرنگاران بیرون از ایران امتداد و انعکاس صدای شهروند خبرنگاران و خبرنگاران حرفهای در داخل کشور هستید.
[49:14] یه مثال دیگه کوچک دیگه هم میخوام بزنم: مثلاً همون زنِ درمانگاه در قم، یک آخوندی بهش تعرض کرد باهاش دعوا کرد و ازش فیلمبرداری کرد. اگر اون شهروند خبرنگاران نبودن و اون ویدیو رو به بیرون از ایران نمیرسوندند ما هیچوقت مطلع نمیشدیم که چه اتفاقی داره میفته؛ در این حد مرجعیت دارن هنوز داخل ایران.
[49:34] درست. اینجا آیدا به تو برخواهم گشت با موضوع شهروند خبرنگاران ولی قبلش بگویم که رومینا اشرفی دختر ۱۴ ساله اهل تالش بود که به دست پدرش به قتل رسید به شکل فجیعی (یادآوری فقط میکنم) و نهایتاً پدر او فقط به ۹ سال زندان محکوم شد. ممنونم مریم از نکاتی که گفتی. آیدا خیلی دقایق پایانی برنامهست، خیلی کوتاه میخوام اگر ممکنه… مریم موضوع مهم شهروند خبرنگاران رو مطرح کرد و من میدونم که تو سالهاست در آموزش شهروند خبرنگاران داری نقش ایفا میکنی. به ما از اهمیت آنها بگو و اینکه چگونه باید اتفاقاً از خودشون مراقبت بکنند شهروند خبرنگاران، اگر کوتاه بگیم.
[50:17] حتماً. شهروند خبرنگارا من همیشه میگم چشم و چراغ ما خبرنگارها هستن چه در داخل ایران چه در خارج از ایران و با توجه به این فضای محدودیتهایی که وجود داره، سرکوبی که وجود داره، در واقع اونها میتونن اون صدایی که پنهانتر شده مخصوصاً حالا در شهرستانها، در شهرها و حاشیههای شهرها در جاهایی که مرکز نیست، اونها هستن که دارن این کارو انجام میدن. اما من یه نکتهایو میخوام بگم، این شهروند خبرنگاری به نظرم آموزشش خیلی خیلی مهمه برای اینکه هیچ خبری ارزش جان هیچکسی رو نداره که بخوایم… اگر که نخوایم با آموزش این مسئله که شما به عنوان شهروند خبرنگار که حالا قلم و کاغذ دستته، دوربین دستته یا هر ابزاری برای ثبت حقیقت و اطلاع رسانی داری نتونی امنیت خودت رو تأمین بکنی، در واقع حتی اون چیزی هم که براش خودتو به خطر انداختی یعنی اون خبری هم که به خطر انداختی خودتو براش، اون هم دیگه وجودی نخواهد داشته. باید بود تا این صدای حقیقت رو رسوند.
[51:17] و از طرفی اگر که این بدون دادن این آموزشها و اطلاعات راجع به حفظ امنیت… حالا جدایی از مسائل فنی که کمک میکنه به توانمندیها و مهارتهای شهروندانی که میخوان شهروند خبرنگار باشن… این مسئله امنیتشون اگر اینها نباشه این میشه ابزارسازی از شهروندان برای اطلاع رسانی و ابزارسازی از شهروندا یعنی اینکه کرامت انسانی اونها رو نادیده گرفتن و فقط ابزارگونه به اونها نگاه کردن؛ چه داخل ایران باشه این مسئله چه خارج ایران فرقی نمیکنه. مرسی نکاتونم بگم خیلی کوتاه…
[51:53] بله بله خواهش میکنم کوتاه.
[51:56] یه مسئله دیگهای هم که در این مورد هست، در از طرف خبرنگاران در واقع غربی بخوام بگم، ممکنه خیلی بچههای خبرنگار داخل ایران مواجه بشن یا شهروند خبرنگارا یا کسایی که کنشگری دارن در شبکههای اجتماعی، معمولاً اینا میان همینجوری یه پیغامی میدن میگن که «ما میخوایم با شما صحبت کنیم یا میخوایم بیایم ایران شما بیاین برا ما این کارا رو بکنین.» من میفهمم در اون شرایط سرکوب چقدر این به عنوان یک روزنه میتونه مهم باشه که رسانههای غربی بخوان به این موضوعات بپردازند، کاملاً حق میدم به این دغدغه، اما خیلی مواظب باید بود؛ خیلی باید به حقوق خود آگاه بود که اونجا هم ابزار اینها نشیم برای اینکه نه حمایت اونوقت خواهند کردش، نه قراردادی هستش این وسط و لزوماً چون غربی هستن اینکه ابزارگونه به اسم فیکسر یا به عنوان شهروند خبرنگار به اونا نگاه میکنند اینجوری نیستش. برای همین اهمیت خبرنگار و شهروند خبرنگار برای اون حقیقت همون چشم و چراغیه که امروز ما داریم به اونها…
[52:54] موارد مهمی بود که آیدا به طور فشرده بهش اشاره کردی. ممنونم. فاطمه در بازگشت به تو، خواهش میکنم کوتاه به این موضوع مهم هم بپردازی. حالا ما همه روزنامه نگارانی هستیم که از داخل ایران، روزنامههای ایران به هر حال حرکتمون رو شروع کردیم کارمون رو شروع کردیم ولی در رسانه خارج از ایران امروز داریم کار میکنیم. تو شخصاً با روزنامههای زیادی کار کردی، با رسانههای زیادی خارج از ایران کار کردی؛ با نیویورک تایمز، با تایم، با لسآنجلس تایمز میدونم با مطبوعات مختلف آمریکایی کار میکنی. به ما بگو که این رو چطور میبینی؟ این شکل کار کردن راجع به رسانه خارج از ایران حالا چه با فارسی زبان خارج از ایران (رسانه فارسی خارج از ایران)، چه با رسانههای جهانی به زبان انگلیسی اگر بخوای کار بکنی، محدودیتهای اون چیست؟ سختیها و دردسرهای اون چیست؟ کوتاه به ما بگو.
[53:44] حتماً. خب راستش من وقتی که در یکی از رسانههای فارسی زبان خارج از ایران کار میکردم متوجه شدم که من خیلی از دبیرهایی که توی تحریریه داشتم شاید ۲۰ سال، ۳۰ سال، ۴۰ سال ایران نبودن و خب این خودش میدونی ستمه؛ این آدم خودش تو تبعیده و جمهوری اسلامی امکان دسترسی به جایی که داره راجع بهش خبرنگاری میکنه رو ازش گرفته. ولی واقعاً چیزی که من متوجه شدم این بود که باعث شده بود که تجربه زیستهای شکل نگیره. مثلاً یه سوژهای که من داخل کتابم راجع بهش نوشتم این بود که من یه بار پیشنهاد سوژه دادم گفتم که «مردم دارن خیلی چیزا رو به خاطر فقر توی دیوار میفروشند و من میخوام راجع به این گزارش کار کنم.» سردبیرم اصلاً نمیدونست دیوار چیه! یعنی من بعد برای سردبیر ایرانی توضیح میدادم وب سایت دیوار چیه. بعد گفتش که: «این که خیلی برای محیط زیست خوبه! تو انگلیسم دارن این کارو انجام میدن.» و من اینجوری بودم که خب نه، این یه اجبار از سر فقر و نداریه؛ مادر داره موهاشو میفروشه برا بچهش گوشی بخره که از به خاطر کرونا هم مدرسه عقب نیفته.
[54:52] من فهمیدم این باعث شده که این آدم تجربه دیگه زیسته رو نداشته باشه. من خودم تلفنمو فروختم تو دیوار وقتی که ایران بودم و یه وقتی که خیلی بیپول بودم و این باعث میشد که خیلی سخت باشه برای سوژه. یه سری سوژهها معمولاً هم خب همیشه هدلاین اول و تیتر اول و دوم راجع به انرژی هستهای بود، سوم و چهارم راجع به کرونا بود و بعدش اگه جایی میموند اونوقت راجع به یه سوژه راجع به فقر…
[55:17] حال منظورت اینه که نبودن این تجربه زیسته یا دور شدن از اون تجربه زیسته، محدودیت بزرگیست که روزنامهنگاری در خارج از ایران باهاش روبهروست؟
[55:24] دقیقاً امکان همدلیو میگیره.
[55:26] اگه بخوام بگم حالا منم اگه بخوام یه چیزی بگم شاید در پایان برنامه، من در خارج از ایران با روزنامهنگاری صحبت کردم که سال… دو دهه، بیش از دو دهه بود در ایران نبود و به من گفت: «چرا میخوای راجع به متروی تهران… چرا داری حرف میزنی مگه تهران مترو داره؟» بعد من اون لحظه ترسیدم که تهرانِ او با تهرانِ من فرق داره. نکنه روزی تهرانِ من هم دور بشه از واقعیت؟ این نگرانیست که همه روزنامهنگاران خارج از ایران به هر حال باهاش روبهرو هستند.
[55:56] من در دقایق پایانی هستیم، از هر کدومتون خواهش میکنم در یه جمله، کمتر از یک دقیقه پایان بندی کنید. فاطمه از تو شروع میکنم خیلی کوتاه لطفاً.
[56:02] خب خواهش میکنم قبل از اینکه نقد کنید خبرنگارا رو، مطالبشونو بخونید. قبل از اینکه حمله کنید به خبرنگار مثل الهه محمدی، سرچ کنید آیا سیم کارت سفید داره یا نه، واقعیت چیه. واقعاً ممنون میشم اگه این اتفاق بیفته.
[56:18] زحمت اطلاع یافتن رو قبل از واکنش نشان دادن به خودمون بدهیم. آیدا از تو بشنویم پایان بندی تو رو، لطفاً کوتاه.
[56:28] من با اجازهت میخوام با بچههای خبرنگار داخل ایران و با شهروند خبرنگارا حرف بزنم؛ بگم که اگر اسمتون جایی نمیاد، اگر که فکر میکنید که دارین تلاشی که میکنید دیده نمیشه، این اصلاً اینجوری نیستش. درسته که اون بحث اسم خیلی مهمه اما اون دغدغه، اون عشق شما به اطلاع رسانیهست که مهمه و مقاومت شما در مقابل اینکه تبدیل به خیلی از کسایی که حالا خبرنگارهای رسانههای پروپاگاندا و صدای حکومت، صدای قدرت شدن نشدین، این مقاومتتون بسیار بسیار قابل احترامه و بسیار به ما انگیزه میده؛ به همه… به همه باید انگیزه بده. و اینکه روزنامهنگار و روزنامهنگاری نهاد مقابل قدرته. این قدرت چه حکومتی باشه که قدرته، چه دولت خارجی باشه که قدرت محسوب میشه، چه یک گروه جریان سیاسیه که قدرته. این نهاد مقابل قدرت بودنه که ما رو به اون صدای حقیقت بودن و ما رو به این صدای بیصدایانی که مریم جان روش تأکید داشت اینجوری میتونه نزدیک کنه و کار اصلی رو شمایی که داخل ایران هستید انجام میدید.
[57:30] سپاسگزارم آیدا. مریم از تو هم بشنویم جمعبندی کوتاهت رو لطفاً.
[57:37] خیلی احساساتی شدم… میخوام از همین جا به همه خبرنگاران داخل ایران بگم که میدونم که ما در امنیت نشستیم، ما اون تنش و فشار اجتماعی، سیاسی و معیشتی از همه مهمتر که شما دارین رو به اون شکل حس نمیکنیم. میدونم که اینترنت که ابزار اصلی کار شماست ازتون گرفته شده ولی به خاطر ایران و به خاطر آزادی و به خاطر حقیقت که همیشه بهش پایبند بودید قوی بمونید، چون این روزها میگذره. امیدوارم که خیلی خیلی سریعتر بگذره و رنگ آزادی رو ببینیم و ببینیم که قلب ما با شماست خیلی زیاد.
[58:19] سپاسگزارم مریم مقدم، آیدا قجر و فاطمه جمالپور که امشب در میدان با من همراه بودید. میدان امشب رو اختصاص دادیم به روزنامه نگاران در داخل ایران و روزنامهنگاری در داخل ایران. ممنونم از شما و ممنون از شما که با ما همراه بودید امشب در میدان. ازتون پرسیدیم که آیا صدای بیباک روزنامهنگاران ایرانی رو میشنوید که علیه فراموشی مینویسند، که همچنان دارن چراغی در دل تاریکی رو روشن نگه میدارن؟ ممنون من فهیمه خضر حیدری هستم. مرسی که امشب هم با ما بودید. فردا ۱۱ شب به وقت ایران برمیگردیم همین جا دوباره با میدانی دیگر. خدانگهدار.
[59:52] این صدای آمریکاست.
Here is the English translation of the video transcript from VOA Farsi, titled “The Square – Journalism in Iran: Writing on the Edge of a Blade”:
**** Journalism in Iran means keeping a light burning in the heart of darkness. From the depths of censorship and repression, you are listening to the voices of fearless Iranian journalists who safeguard the collective memory and write against forgetting. Welcome to The Square (Meydan).
**** Sepehr, dad, where are you? Z…
**** Good evening, I am Fahimeh Khezr Heidari. Thank you for spending your Sunday night with The Square. Last week, two Iranian journalists became the world’s good news by winning the prestigious Courage in Journalism Award: Elaheh and Elnaz Mohammadi. We have dedicated this Sunday’s edition of The Square to journalism in Iran and Iranian journalists—a job that is not just a job in Iran. Not only is it not just a job, but it goes far beyond the standard, classic definition of journalism found in communications textbooks.
**** In the Iranian media landscape, news is not just an informational commodity; it is a high-risk choice. When we talk about the blade of censorship, consecutive bans, constant summonses, newsrooms perpetually under threat of closure, piles of banned newspapers, and imprisoned journalists, what are we really talking about? Often, we are talking about the daily reality of a profession where the line between writing an investigative report and being arrested and sent to prison is sometimes as thin as a few words.
**** Nevertheless, despite the widespread repression of journalism and journalists in Iran, looking at the output and achievements of Iranian journalists reveals a great paradox. As official channels and regulatory structures have tightened, the efforts of generation after generation of Iranian journalists to record the truth have grown more courageous and professional.
**** Despite all the structural obstacles we know, and despite a government like the Islamic Republic that has earned itself the title of the enemy of journalists, from the heart of that complex labyrinth of repression and censorship, Iranian journalists have never stopped their field reporting, consecutive investigations, timely news updates, unveilings of the truth, and documentation of social suffering over the years.
**** These past years, Iranian journalism has witnessed the brilliance of names that earned their professional credibility from the streets and newsrooms of Tehran and other Iranian cities. Are we witnessing the world paying tribute to the quality, courage, and standards of independent journalism inside Iran? Has the high wall of censorship been able to stand against the storytelling of Iranian journalists? How do Iranian journalists create standard and enduring narratives amid the suppression of free expression? What is the price of this awareness, and what new horizons do these recent global achievements open for independent Iranian journalists?
**** Tonight on The Square, journalist Fatemeh Jamalpour, journalist Aida Ghajar, and journalist Maryam Moghadam are my guests. I am Fahimeh Khezr Heidari, a journalist myself, and I am very happy that tonight we are handing The Square over to journalists to talk about journalism in Iran. Before we begin our discussion and conversation, I invite everyone to watch an infographic prepared by my colleagues, which looks at the state of journalism and the press in Iran. We will return right after to start our discussion.
**** In the latest Press Freedom Index by Reporters Without Borders, Iran ranks among the worst countries in the world: 177th out of 180 countries. This means only three countries rank lower than Iran: China, North Korea, and Eritrea. This status is even worse than the previous year. Reporters Without Borders states that Iran remains one of the most repressive countries in the world for press freedom. The media is largely under government control, and independent journalists face arbitrary arrest, heavy sentences, and unfair trials.
**** Iran is one of the largest prisons for journalists. In March 2026, the Committee to Protect Journalists reported at least 15 imprisoned journalists in Iran. Reporters Without Borders has recorded 18 detained journalists on its live tracker. The issue is not just the harsh, yet familiar restrictions on journalistic work in Iran. According to NetBlocks, the internet shutdown in Iran had exceeded 1,848 hours by May 16th.
**** For the public, this means being deprived of a public right; for journalists, it means being cut off from sources, the audience, and the outside world. Many say that internet blackouts prevent journalists and human rights defenders from sharing evidence and documenting potential violations at the exact moment when independent reporting and fact-checking are more vital than ever.
**** Nevertheless, the journalists’ guild does not seem willing to normalize this restriction by accepting special privileges. The Tehran Province Journalists’ Association stated that a free internet is a tool of the trade for the media and must be provided fairly and equally to all journalists, media outlets, and the public, not just a select few.
**** It feels bitter and ironic to talk about journalism during an internet blackout in Iran. Fatemeh—Fatemeh Jamalpour, our guest tonight on The Square—you emerged from the core of journalism inside Iran, like many of us Iranian journalists. You wrote for Shargh newspaper for years and worked in news agencies. So, I am curious to start our discussion here. When we talk about journalism inside Iran, within this labyrinth, this complex maze that rules the country against the press, against free expression, against information sharing and awareness: as a journalist, tell us under what conditions journalism actually happens? Especially now that this issue of internet blackouts has been added to it.
**** First of all, thank you for your great program and the invitation. I want to congratulate Elaheh and Niloo [Niloufar] on their award… Elaheh and Elnaz, and say that they truly deserve it. The value of the work they do is worth much, much more than these awards, truly. If I were to describe reporting in Iran, it has become like a ‘Mission: Impossible.’ Every one of these journalists currently working even in the so-called reformist media knows that for each of these reports, they might go to prison for months. They will certainly be interrogated, certainly summoned, and their families will certainly be put under pressure. Yet, despite all these threats, they keep going.
**** You called it a “Mission: Impossible.” At the beginning of the program, I want to discuss this experience of a ‘Mission: Impossible’ with all our guests before diving into the details. You used the phrase “reformist newspapers,” which is a key phrase for tonight’s program; we will definitely address it. Aida, tell us—we are speaking very candidly on this program, and I am using your first names because we were colleagues for years, and tonight is a very journalist-oriented program. I hope our journalist colleagues inside Iran feel as though they are right here beside us, that they hear our voices, and know that we want to be their voice.
**** Aida, tell us, you also worked in Iran. I remember you writing as a freelance contributor for the Iranian press. In this environment, with internet blackouts now added to everything else we know, isn’t the work that journalists are doing inside Iran worth a hundred times more than that of any other journalist working in safe and secure conditions with guaranteed freedom of expression and the press?
**** First, let me say hello, Fahimeh jan. Hello to you, to our dear guests—it feels like we are family sitting together—and to the dear viewers and all our lovely journalist colleagues inside Iran. I am very happy about this evening we’ve put together. Fatemeh mentioned a ‘Mission: Impossible.’ Let me build on that and say it is a ‘Mission: Impossible’ that the journalists inside Iran have made possible, despite all the hardships. When you look at the reports, the news, even those who have been banned from working, those whose access to phones and personal bank accounts has been blocked—they work without a byline. You see them continuing to carry out this duty of journalism and reporting based on the “right to know” that every citizen should have.
**** Aside from the fact that this award for the lovely Elnaz and Elaheh brings great joy and congratulations, Reporters Without Borders also announced Elnaz as a nominee for the Courage in Journalism Award last week. I also want to mention that just because other journalists’ names aren’t mentioned doesn’t mean they aren’t there, aren’t seen, or that their work under the toughest conditions isn’t valued. I think this model of repression, threat, pressure, and criminalization is completely unprecedented in the history of journalism, yet they still continue their work. As a journalist who has been working for about 20 years now, doing a lot of international journalism before now becoming a permanent staff member at IranWire, I must say that we aren’t just their voice; rather, they are the media authority and the benchmark for everything. Their work is the reporting inside Iran. Those working outside of Iran, though facing hardships that aren’t comparable because their situation is safe, as you said, are continuing the work of the journalists inside Iran. They should hold their heads high; they are doing great work, keep going.
**** We also see the image of Elaheh and Elnaz Mohammadi, winners of the Courage in Journalism Award, here. Perhaps we can also say how heartening it is to see how loud the voices of female journalists are in Iran. We know they keep this voice loud despite the dominant patriarchy within the press inside Iran. We know that despite patriarchal laws and despite the harsh treatment female journalists face in the Islamic Republic’s courts, they keep this voice loud and clear. This is perhaps one of the greatest values and highlights of women’s journalism in Iran. I hope we can discuss women’s journalism more during this program. Thank you, Aida.
**** Maryam, tell us, in Iran you specifically had experience working on children’s and youth issues, working in these social spheres. In any case, all of us who worked in Iran, and everyone working in Iran today, deal heavily with two phenomena: censorship and self-censorship. Self-censorship is a part of it just so you can get your article published. It would be good for you to share your experience and how you view the landscape of journalism in Iran today.
**** I want to say hello to you, thank you for the invitation, and also to dear Aida and Fatemeh, good friends from years ago until now. First, I want to start with two very recent experiences. On the night it was confirmed that the Leader of the Islamic Republic was killed in the attacks, a journalist friend of mine inside Iran sent me a message on social media and said: “Maryam, celebrate on our behalf too, we cannot write. They call us at 5:00 AM from the Ministry of Intelligence and security agencies, warning us not to dare write anything about the current situation in Iran.” I mean to say that many of these journalists have their hands tied when it comes to reporting the truth and writing their genuine feelings.
**** Regarding the reports they prepare, they go to the field and see it up close. For example, I remember that Elaheh and Elnaz Mohammadi both wrote about the hospital in Ilam that was attacked by the Islamic Republic’s forces, they wrote about the explosion in Bandar Abbas, and about the victims of eye injuries—topics that really do not please the Islamic Republic. They wrote about them, but as Aida said, any of these can lead to the closure of a media outlet and prison time for these journalists, these young people inside Iran. Yet, the mission they hold for journalism and the work they do in that closed environment—where the Islamic Republic tries to silence the entire press and destroy trust in journalists—is highly admirable. The last, painful breaths that the press is taking in Iran depend entirely on the toil and effort of these journalists.
**** Another interaction I had: while preparing a report for a non-Persian network, I spoke with a few journalist colleagues inside Iran. Two female journalists were under such severe security pressure that even though I assured them their names would not be published anywhere, they were still afraid to speak, lest the Islamic Republic suspect them. Yet they did not stay silent; they spoke out and got their voices across. One journalist spoke with me extensively during the war period and said: “Ms. Moghadam, even if they put a couple of bullets in my head while walking down the street, I wouldn’t be upset compared to the pressure they have put on me. I can’t work. They blocked my bank cards, took away my mobile line, and put pressure on my husband.” I was so moved that even now, talking about it, it truly makes my hair stand on end thinking about how one can continue to work under such conditions.
**** Yes, Maryam highlighted several methods of suppressing journalists in Iran during her remarks. Fatemeh, you tell us, Maryam spoke about her personal experiences confronting these methods of repression while communicating with journalist colleagues inside Iran. Tell us, during the years you worked in Iran, what did these methods entail?
**** It varies widely. For instance, I once went to cover a women’s protest outside Azadi Stadium, and I was arrested there (it wasn’t my first arrest) and I was badly beaten. They slapped me in the face, kicked me, dragged me on the ground, and I was very young, about 27 or 28 years old. Or it would continue; I remember once I interviewed Mr. Talaei, who was the vice-chairman of the city council at the time. The next day, conservative media outlets took my private photos from my Facebook and published them, saying, “Get to know the controversial reporter of Shargh newspaper.” I come from a traditional, religious family, and the entire time I was stressed that my family would see them.
**** And it kept going. I wish it was just once, or two or three instances. There were consecutive court summonses. The last time I returned to Iran from the BBC because of my father’s cancer, I never thought I would be detained at the airport. Several agents from the Ministry of Intelligence were waiting for me at the airport, and then they took me to a hotel for back-to-back interrogations, even though my father had cancer and was in the hospital. It was an bizarre, immense pressure. That’s why I empathize deeply with the journalists inside.
**** For example, Maryam mentioned the reports that Elnaz and Elaheh worked on. If I were to name just a few of their headlines to show what Elnaz and Elaheh did this year: one was Elnaz’s report on Nafas Haji-Sharifeh, the 14-year-old girl who was brutally beaten by the morality police, a video we all saw. Reports on the poisoning of schoolgirls during the Woman, Life, Freedom movement; about mothers forced to keep their children inside Iranian prisons (the childhood imprisonment report); and as Maryam mentioned, the victims of the Bandar Abbas explosion. If I want to point to Elaheh’s reports, she is the only person in Iran covering the Pejman Jamshidi sexual assault case. They all know that after each of these reports, they will be interrogated and likely sent to prison.
**** Something that the Islamic Republic started recently—well, not recently, in the last year or two—is blocking people’s SIM cards. I know that Elaheh’s SIM card has been blocked, while at the same time, they are attacking her online, claiming she has a “white SIM card” [a government-authorized, unmonitored line]! Not only does this independent journalist inside Iran not have a white SIM card, but the regime has actually blocked her line. As a journalist, all your contacts are through your SIM card; professionally and personally, you can’t hail a taxi, you can’t buy online. All this multi-faceted pressure is on the reporters inside, yet they work simultaneously. This inspires me. Whenever I feel down, tired, wondering, “Why must I be in exile? Why shouldn’t I know when I’ll see my family?” I look at the journalists inside, and it motivates me to keep going.
**** Fatemeh, now that we’ve brought up the “white SIM card,” we are witnessing heavy attacks against certain journalists, including Elaheh Mohammadi, whom you named. Why? Before I continue the discussion with Aida and Maryam, I want to ask you: why do such attacks happen? What does it mean to target a journalist inside Iran who has been trying for years to report and inform, trying to find a way to shine a light out of this complex labyrinth? Why, and what group or who, would attack her?
**** From what I gather and what we are seeing, part of it is definitely linked to the regime, but another part comes from the movement known as the monarchists. I really don’t understand… it takes a simple search before you start insulting and bullying someone to see if this person actually has white SIM cards or not. Ever since the news of this award came out again, the attacks have resurfaced. So, not only do the Islamic Republic and its interrogators apply pressure, but the diaspora adds an extra layer of pressure too.
**** Fatemeh, if you are aware, please clarify for our viewers who might ask how much truth lies behind what they hear on social media and the rumors floating around. It is good to clarify this here.
**** A large part of it is completely false. It’s very simple to verify based on Twitter’s new features whether someone has a white SIM card or not, but people don’t even do a basic search. Regarding myself, when I returned to Iran from the BBC, I was attacked because people claimed I wrote a report about Qasem Soleimani. My report was actually critical, focusing on the budget the regime spent on Qasem Soleimani’s propaganda, and I was interrogated for hours by the Ministry of Intelligence for that very report. It’s fascinating: you are interrogated for hours for a report, and simultaneously, the diaspora outside Iran attacks you without even reading it. I realized these users who attack don’t even read the reports; they don’t even know if Elaheh has a white SIM card, what she wrote, or what she didn’t write. It’s just blind attacks. This is painful. If you spend five, four, or three minutes reading the report, you will realize that what it says is entirely different from what you are attacking her for. I think this inflicts immense psychological pressure on all of us. Part of it is the regime’s repression, and part of it is all this online bullying.
**** Yes, I hope we can discuss this further. Aida, moving forward with the discussion, under these conditions, if we want to raise a broader point, the Islamic Republic has emptied several words of their meaning, including the word “mission” or “calling.” If we want to distance ourselves from the Islamic Republic’s vocabulary and discuss the journalist’s civil responsibility in this environment instead, what would you tell us?
**** Look, to put it briefly, we can’t use these words that the Islamic Republic has altered, as you said. But unlike what many people claim or advertise—saying that the media is the voice of the people, or the journalist is the voice of the people—I want to argue that a journalist is actually the voice of truth. The truth is the core of the matter. Now, part of this truth might upset a group of people, or it might conflict with the political views of certain factions, but the difficulty of the journalist’s job, and precisely the importance of the work done by colleagues inside, lies right here. It’s about standing firm against these waves of defamation, part of which we’ve mentioned. I truly hope we can unpack this. In such a high-pressure, high-threat environment where your mind—aside from your body, which they can arrest and throw in prison—is subjected to constant violence 24 hours a day, you deal with fears and anxieties aimed at keeping you quiet. What do they want to silence? They want to silence the voice of truth. Why is truth so important? Going back to the phrase I used earlier, it’s the “right to know.” A journalist’s duty is to provide the public and society with the facts that make them more informed so they can find their own path. A journalist is neither a political activist nor a political leader. A journalist casts light on darkness, to borrow your phrase, and examines an issue from multiple angles. A journalist is not a microphone, nor is he anyone’s scribe. Many politicians, even here outside the country, after years of living abroad and watching Western media, still think a journalist’s job is simply to publish exactly what they say or act as a passive broadcaster.
**** No, a journalist is like a multi-angle floodlight covering a soccer field during a broadcast so that the complete picture of truth reaches the audience. They look at the issue from multiple perspectives to display the full puzzle and provide that knowledge. I’m reminded of an interview you did a while ago, Fahimeh jan. The interviewee turned to you and asked, “Do you have an opinion too?” which actually made me laugh! Of course a journalist is a human being who holds an opinion, and that opinion is reflected in the questions asked, and ultimately you answer it or it shapes the approach of the report.
**** That’s why those political factions mentioned earlier—like the pro-monarchy groups, the Islamic Republic on the other side, and a segment of people who are angry, rightfully angry… in our country, justice has never had a place, so there has been no recourse, no accountability, and this suppressed anger has accumulated. They have nowhere to vent it, and unfortunately, usually, at least over the last 15 years, whenever there has been targeted defamation or bullying on social media, it starts with journalists. First, the journalists inside Iran, then journalists outside Iran, expanding into a systematic campaign to discredit them. The goal is to discredit either the journalist or the media outlet, but in doing so, it aligns with the government that wants to silence the journalist and the media to suppress the truth and strip a society of its right to know.
**** You mentioned a movement to discredit journalists, which the Islamic Republic began since its inception in Iran, varying in intensity over different periods, using its propaganda apparatus against journalists. Sometimes, of course, it has managed to turn certain journalists into tools for its own propaganda; this must also be acknowledged, achieved by imposing extreme costs or offering propositions they couldn’t refuse.
**** Now, Maryam, tell us from your own experience: what is the relationship between a journalist and the public? Aida mentioned that sometimes a journalist must say something or reveal a truth that society might not heavily favor, yet the journalist’s job is precisely to vocalize that truth. But on the flip side, when a segment of society buys into government propaganda, and ironically the propaganda of some opposition groups who do the same to create distrust in the media and independent journalists, what should be done then? How can an independent journalist caught in this situation reclaim or maintain public trust?
**** I think that basically over the last few years, we have been dealing with a global trend, even in democratic nations, that aims to erode trust in journalism and reporting. This trend is even more pronounced in societies lacking freedom of expression, like Iran, because the environment is more polarized and people have no platform to reflect their voices. We know the state of the press inside Iran; there is no space, and even these simple reports require an immense effort to avoid crossing the Islamic Republic’s red lines. Journalists are truly walking on the edge of a blade—they want to report the truth and stay loyal to it, but they are forced to write in a way that bypasses or avoids breaking those red lines so that the outlet they work for can remain open.
**** Yes, often… if I may interject, Maryam, often a journalist who publishes a unique report is held responsible for the closure of a newspaper. That is a very difficult position. The newspaper Ham-Mihan, which was banned and shut down a few months ago, was closed partly because of Elnaz and Elaheh Mohammadi’s report regarding the attacks on hospitals from Ilam to Sina. The Islamic Republic attacked, despite the journalists’ efforts not to provoke the regime’s wrath to the point of closure, but it happened anyway. With a newspaper closing down, you see the livelihoods and lives of many people destroyed.
**** Yes, and their lives. To continue my point, I believe that in Iran, a journalist’s job, as Aida said, is to shed light on the truth and be the voice of the voiceless. Essentially, they bring to light the voices that the government does not want heard. Journalists inside face more direct pressure, while we outside Iran try to amplify their voices with their help. However, this does not mean a journalist is a political activist. Sometimes on social media, we see users writing, “You must say ‘long live’ to this or ‘death to’ that.” Clearly, a journalist, like anyone else in society, holds political views, but I personally think expressing these political views from a personal standpoint might not be necessary because we aim to write objectively. We want to cover all dimensions, even those that might not please certain people, because we must report the truth and leave the judgment to the audience. By looking at an issue from different angles and putting the pieces of the puzzle together, the audience can reach their own conclusion, rather than us feeding it to them.
**** For this reason, I personally, and I know many other journalists, try to remain objective and keep personal political views out of our work. When we write an article, the audience shouldn’t think it was influenced by an affiliation with or opposition to a certain view, so that the journalist doesn’t become the target of attention. The focus should be on the subject matter covered. The expectation for a journalist to take a side for or against political groups outside of Iran is not accurate or correct. Yes, we all stand opposed to the Islamic Republic; that is clear as day, and no journalist committed to the truth stands with the dictatorship of the Islamic Republic. On the other hand, demanding independent journalists to voice personal opinions or attacking those who try to remain independent and simply narrate what they see while amplifying voices that need to be heard—I think we need to move past this stage and understand that journalism is different from propaganda, public relations, or political activism. Not that political activism is bad, but the work of journalism…
**** True, this issue of objectivity is a very important topic. Perhaps a dedicated one-hour program should be made about objectivity and the media because it has many dimensions. But thank you for opening up the topic to this extent. Fatemeh, returning to you, I want to highlight the achievement you created: the book you wrote. Interestingly, this book tells the story of two Iranian female journalists and their work, chronicling the Iranian women’s movement with a focus on ‘Woman, Life, Freedom,’ investigative reports on executions over the years, all contained within this book. It’s the story of female journalists and the story of the Iranian women’s movement. Your book, beautifully titled For the Sun After Long Nights, as you mentioned when we spoke, derives its name from Shervin [Hajipour]’s song. The news I want to share here is that this book has been nominated for the Orwell Prize, one of the most prestigious literary awards in the UK, currently standing as one of the eight finalists. This is another proud moment for Iranian journalism. Tell us a bit about how much you were able to convey the situation of Iranian journalists in this book and what picture you presented of journalism inside Iran.
**** Certainly. My experience with journalism inside Iran was in Persian, but later I tried working with English-language media. However, when covering any topic for an English-language outlet, you are ultimately limited to maybe 300 or 400 words, you can bring in a few quotes, and it remains very superficial because the restrictions are high. When I returned to Iran from the BBC and was being interrogated, the interrogator turned to me and said, “Ma’am, you are banned from producing any content.” I turned to him and said, “You can’t shut down my brain!” From that day on, I sat down and wrote out every single interrogation session.
**** Then, unfortunately, they killed Mahsa Jina Amini, and the Woman, Life, Freedom movement began. During the very first weeks, most of my female journalist friends in Tehran and across Iran were arrested. The number of friends who were free was smaller than the number of friends inside prison. This made me realize that if I have a responsibility, it is that since my friends cannot report from the streets right now, it is my responsibility to write about the Woman, Life, Freedom movement from the streets of Tehran. Niloofar and I had wanted to work together for a long time; we wrote for The Paris Review about Woman, Life, Freedom, and that report helped us find an agent and start the book.
**** The book opens with Niloofar Hamedi’s tweet about Mahsa Amini’s passing, featuring that moving image of her father and grandmother hugging each other outside the ICU. Then it transitions to Elaheh’s narrative of Jina’s burial and that historic sentence her father wrote on her gravestone: “Dear Jina, you will not die, your name will become a code.” The first chapter focuses heavily on our reports from the Woman, Life, Freedom movement—myself from the streets of Tehran and Niloofar through investigative reports on Black Friday in Zahedan, Black Friday in Khash, and regarding minorities using a specific forensic method, which is a skill I think all of us need, especially when dealing with dictatorships where we lack field access and cannot be physically present.
**** The second chapter of the book covers the history of the Iranian women’s movement; we share the stories of our mothers and grandmothers alongside our own life stories to provide an authentic human narrative of what it’s like to live as an Iranian woman. The fact that we have reached ‘Woman, Life, Freedom’ might seem strange and novel to a Western audience, but for me as an Iranian woman, it is the result of a century of struggle from Bibi Maryam until now. The third chapter focuses more on the executions, Narges Mohammadi, Elaheh, Niloofar, Nika Shakarami, and the prominent faces of the Woman, Life, Freedom movement. I am very happy the book is nominated because it helps our stories be heard. We were nominated for both the US Book of the Year Award and the Orwell Prize this year.
**** Excellent, another proud achievement, and through this book, you managed to draw attention to the work journalists are doing inside Iran. Aida, earlier in our conversation, Fatemeh used a key phrase: “reformist newspapers.” I mentioned I would come back to it. The protagonists of Fatemeh Jamalpour’s book are journalists working in newspapers labeled as reformist. Every single one of us wrote for newspapers in Iran that are deemed reformist. Regardless of whether the word “reformist” has become a political slur over the years (which is a topic for a separate program), does writing for a so-called reformist newspaper make the journalist a reformist? Do journalists in Iran have any other choice? A journalist critical of the status quo, who wants to be the voice of society’s wounds—where else should they write? In Kayhan? For Fars News Agency? Where should they write? What other space exists for a journalist who simply wants to practice journalism? Excuse me, I need a second to adjust this light…
**** Please, go ahead. First, let me congratulate Fatemeh because, as Fahimeh said, this is a major milestone and a crucial opportunity for the narrative of female journalists—the extreme hardships, double violence, and amplified threats they face—to be heard. This concept of reformist journalism or reformist newspapers has indeed become an insult nowadays, but I want to pivot to something else: the importance of collective memory. Collective memory helps us not view events, lives, and changes from just one isolated moment to another, but rather see where it started, how it progressed, and how it arrived at the current point.
**** We have never had freedom of expression in Iran; we’ve always ranked near the bottom. We had neither freedom of speech nor freedom of information, but small windows of opportunity, like the reform era, allowed a space to open where newspapers could be born. Compared to the absolute choking atmosphere, the propaganda, or the single narrative of Kayhan and other state-aligned media, these papers could operate and present journalism to society differently.
**** The fact that someone worked or practiced journalism during that era is something to be proud of and added to their experience. It does not mean they endorse a specific political faction. It reminds me of individuals who leave Iran—some journalists, some activists—and just recently I heard someone say angrily, “You know that media doesn’t exist in Iran, journalism no longer exists.” We hear this statement a lot outside of Iran, that there is no real media inside the country. Exactly, and that doesn’t mean someone is supporting the regime. Going further, during the reform era when Mr. Khatami came to power, many of us weren’t even first-time voters, or some were. What were the people or activists doing back then? In that historical context, the prevailing conditions led people to go out, vote, and try something. We weren’t at the current point yet; people didn’t suddenly wake up as activists or anti-government journalists overnight, the consciousness evolved.
**** Some individuals throwing these insults are people who became activists after the Jina movement, the 2019 protests, or recent movements—which is excellent—but that does not mean everything that preceded you must be completely discredited, and all credibility and narrative focus should belong solely to you. Going back to collective memory: if we are seeking democracy, truth, and the advancement of freedoms for people living under a horrific dictatorship, we must preserve that collective and historical memory to maintain an accurate analysis of the present situation. Whether entering a space as an analyst, working as a reporter, or writing a book, we need the most honest and complete understanding. If we ignore parts of this history and surrender to our own grievances or suppressed anger to start history from scratch, we are completely distorting the truth.
**** To conclude, I remember the years we arrived in Europe following the Green Movement in 2009. The memories are likely shared among our generation. We arrived here thinking we could start a revolution from abroad and bring widespread change. I remember at a gathering—I won’t name names—there was a group of political prisoners from the 1980s who had survived execution and moved abroad. They looked at us with a smile and when we said, “No, this is happening in Iran like this,” they replied, “Have you looked at what came before? How much of it have you seen?” Honestly, after gaining more access to resources here and speaking with many individuals to piece together the parts that the Islamic Republic wants to hide… I want to emphasize that this is the dictator’s goal. The dictatorship wants us not to know, not to understand what happened, and not to study our past so we act more emotionally. If we cannot maintain our collective memory and appreciate the independent efforts and capabilities people demonstrated under the most restrictive and repressive conditions, we are hiding a part of the truth. That is not the role of a journalist, an activist, or a freedom-seeker.
**** Thank you, Aida, for those points. Maryam, regarding the issue I raised with Aida, we mentioned that some abroad claim no media, newspapers, or journalists exist inside Iran due to censorship and repression, yet we see that what comes out of Iran feeds international news outlets. Let me ask you: if we consider their perspective, how influential can a journalist inside Iran still be? What can they write or not write in this era? Along with social media and international outlets, what areas of truth are journalists inside Iran still illuminating?
**** I want to emphasize that for many of the stories we cover extensively and uncensored in various Persian-language media outlets abroad, many viewers may not know the source is inside Iran. It comes from journalists, activists, or citizen journalists who cannot publish the material themselves due to pressures and restrictions. They take on this risk because they are deeply committed to the truth and the free flow of information. Despite all the dangers, they deliver images and news outside of Iran so that coverage can happen.
**** A clear example is the killing of Mahsa Jina Amini. Niloufar Hamedi courageously published that photo, and Elnaz Mohammadi courageously went to Saqqez and published those images and reports, which then reached Persian-language media, allowing them to cover it and turn it into a global issue that laid the foundation for a movement in Iran. Numerous other stories are first reported by local journalists inside Iran. For instance, based on my own experience over the years, the killing of the young girl whose father decapitated her with a sickle—unfortunately, her name escapes me right now… Romina… Romina, exactly. It was first published by local media in Gilan, if I’m not mistaken, and it was local journalists inside Iran who covered it. Another journalist working inside Iran is the first to report on many sexual abuse cases happening in small towns before they reach media outlets abroad.
**** In my opinion, the source of news is still inside Iran. We must not forget that foreign-based media outlets cannot have correspondents inside Iran due to censorship and violence. Consequently, if these citizen journalists and professional reporters whose actual job is journalism inside Iran did not exist, many of these stories would be buried under mounds of earth in silence, just as the Islamic Republic desires. In reality, we journalists outside of Iran are the extension and reflection of the voices of citizen journalists and professional reporters inside the country.
**** I’ll share another small example: the woman in the clinic in Qom where a cleric harassed her, argued with her, and filmed her. If those citizen journalists hadn’t sent that video out of Iran, we would never have known what happened. That shows the level of authority they still hold inside Iran.
**** True. Aida, I will return to you on the topic of citizen journalists, but first let me mention that Romina Ashrafi was a 14-year-old girl from Talesh who was brutally murdered by her father, and ultimately, her father was sentenced to only nine years in prison. Thank you, Maryam, for those points. Aida, we are in the final minutes of the program. Very briefly, Maryam raised the important topic of citizen journalists, and I know you have been involved in training citizen journalists for years. Tell us about their importance and how they should protect themselves.
**** Certainly. I always say citizen journalists are the eyes and ears of us journalists, both inside and outside Iran. Given the limitations and repression, they can amplify the voices that have been hidden, especially in provinces, smaller towns, and suburban areas away from the capital. However, I want to emphasize that training in citizen journalism is crucial because no story is worth anyone’s life. If we don’t provide training on how a citizen journalist holding a pen, paper, camera, or any tool to record the truth can ensure their own safety, then the very news they risked their life for will cease to exist. One must stay safe to deliver the voice of truth.
**** Furthermore, without providing this training and information on safety—aside from technical skills that enhance their abilities—this turns into exploiting citizens for information dissemination. Exploiting citizens means ignoring their human dignity and viewing them merely as tools, whether inside or outside Iran. I also want to briefly add an important point regarding Western journalists…
**** Yes, please keep it brief.
**** Journalist colleagues inside Iran, citizen journalists, or activists on social media might encounter this: Western journalists often drop a message saying, “We want to talk to you, or we want to come to Iran, come do this work for us.” I understand that under repression, this can feel like an important window to get Western media to cover these issues, and I validate that concern. However, one must be very cautious and aware of their rights so as not to be used as tools, because there will be neither protection nor a formal contract. Just because they are Western doesn’t mean they won’t treat you as a tool under the label of a ‘fixer’ or ‘citizen journalist’. Therefore, the role of a journalist and a citizen journalist remains the eyes and ears for the truth that we rely on today.
**** Those were important points compressed into a short time, Aida. Thank you. Fatemeh, turning back to you, please address this important topic briefly. All of us are journalists who started our path in Iranian newspapers, but today we work in media outside of Iran. You personally have worked with many international media outlets: The New York Times, Time, The Los Angeles Times—I know you work with various American publications. Tell us, how do you view this? Working with media outside of Iran, whether Persian-language media or global English-language outlets, what are the limitations, hardships, and challenges? Tell us briefly.
**** To be honest, when I was working at a Persian-language media outlet abroad, I noticed that many of my editors in the newsroom hadn’t been to Iran for 20, 30, or 40 years. This is a tragedy in itself; that person is in exile, and the Islamic Republic has stripped them of access to the place they are reporting on. But what I realized was that this caused a lack of lived experience. For example, a story I wrote about in my book: I once pitched a story saying, “People are selling many of their belongings on Divar [an Iranian classifieds app] due to poverty, and I want to report on this.” My editor didn’t even know what Divar was! I had to explain the website to an Iranian editor. Then he said, “But this is great for the environment! They do this in the UK too.” And I had to explain, “No, this is out of absolute poverty and desperation; a mother is selling her hair to buy a phone for her child so they don’t fall behind in school due to COVID online classes.”
**** I realized this gap removes the ability to empathize. I sold my own phone on Divar when I was in Iran during a time when I was completely broke, and this gap makes pitching stories very difficult. Usually, the top headlines were always about nuclear energy, the third and fourth were about COVID, and if there was any space left, then maybe a story about poverty…
**** So, you mean that lacking this lived experience or drifting away from it is a major limitation that journalists outside of Iran face?
**** Exactly, it takes away the capacity for deep empathy.
**** To add to that as we close the program, I once spoke with a journalist abroad who hadn’t been to Iran for over two decades, and they asked me, “Why are you talking about the Tehran metro? Does Tehran even have a metro?” In that moment, I feared that their Tehran was different from my Tehran, and I worried whether my Tehran would one day drift away from reality too. This is a concern that all journalists abroad face.
**** We are in the final minutes. I ask each of you to give a closing statement in less than a minute. Fatemeh, let’s start with you, briefly please.
**** Please, before you criticize journalists, read their articles. Before you attack a journalist like Elaheh Mohammadi, search whether she actually has a white SIM card or what the reality is. I would truly appreciate it if that happened.
**** Let’s take the trouble to inform ourselves before reacting. Aida, let’s hear your closing statement, briefly please.
**** With your permission, I want to speak to the reporters and citizen journalists inside Iran. If your name isn’t mentioned anywhere, or if you feel your efforts are unseen, that is absolutely not the case. While bylines are important, your dedication and love for informing people is what truly matters. Your resistance against becoming like the propagandists and voices of the state is highly respectable and inspires us all. A journalist and journalism stand as an institution against power—whether it is the domestic government, a foreign state, or a political faction. Remaining an institution against power is what brings us closer to being the voice of truth and the voice of the voiceless, as Maryam emphasized. You inside Iran are doing the primary work.
**** Thank you, Aida. Maryam, let’s hear your brief wrap-up, please.
**** I feel very emotional… I want to tell all the journalists inside Iran from here: I know we are sitting in safety. We do not experience the social, political, and financial pressures you feel in the same way. I know the internet, your primary tool, has been taken away from you. But for the sake of Iran, freedom, and the truth you have always been loyal to, stay strong, because these days will pass. I hope they pass much faster so we can see the color of freedom. Our hearts are with you, immensely.
**** Thank you to Maryam Moghadam, Aida Ghajar, and Fatemeh Jamalpour for joining me tonight on The Square. Tonight’s program was dedicated to journalists inside Iran and the practice of journalism there. Thank you to our guests and thank you to the viewers. Tonight we asked you if you hear the fearless voices of Iranian journalists writing against forgetting, keeping a light burning in the heart of darkness. Thank you, I am Fahimeh Khezr Heidari. Thank you for being with us tonight. We will return tomorrow at 11:00 PM Iran time right here with another edition of The Square. Goodbye.
**** This is the Voice of America.
Aquí tienes la traducción al español de la transcripción del video de VOA Farsi, titulado “Mیدان – روزنامهنگاری در ایران، نوشتن بر لبه تیغ” (La Plaza – Periodismo en Irán: Escribir en el filo de la navaja):
**** El periodismo en Irán significa mantener una luz encendida en el corazón de las tinieblas. Desde las profundidades de la censura y la represión, escuchan las voces de periodistas iraníes intrépidos que protegen la memoria colectiva y escriben contra el olvido. Bienvenidos a La Plaza (Meydan).
**** Sepehr, papá, ¿dónde estás? Z…
**** Buenas noches, soy Fahimeh Khezr Heidari. Gracias por pasar la noche del domingo con La Plaza. La semana pasada, dos periodistas iraníes se convirtieron en la buena noticia del mundo al ganar el prestigioso Premio a la Valentía en el Periodismo: Elaheh y Elnaz Mohammadi. Hemos dedicado la edición de esta plaza dominical al periodismo en Irán y a los periodistas iraníes, una profesión que en Irán no es solo un trabajo. No solo no es solo un trabajo, sino que va mucho más allá de la definición estándar y clásica del periodismo que se encuentra en los libros de texto de ciencias de la comunicación.
**** En el panorama de los medios iraníes, la noticia no es solo un bien informativo; es una elección de alto riesgo. Cuando hablamos del filo de la censura, de clausuras consecutivas, de citaciones constantes, de redacciones perpetuamente amenazadas con el cierre, de pilas de periódicos prohibidos y de periodistas encarcelados, ¿de qué estamos hablando realmente? A menudo, hablamos de la realidad diaria de una profesión donde la línea entre escribir un reportaje de investigación y ser arrestado y enviado a prisión es, a veces, tan delgada como unas pocas palabras.
**** Sin embargo, a pesar de la represión generalizada del periodismo y de los periodistas en Irán, al observar la producción y los logros de los periodistas iraníes se revela una gran paradoja. A medida que los canales oficiales y las estructuras reguladoras se han vuelto más estrictos, los esfuerzos de generación tras generación de periodistas iraníes por registrar la verdad se han vuelto más valientes y profesionales.
**** A pesar de todos los obstáculos estructurales que conocemos, y a pesar de un gobierno como la República Islámica que se ha ganado el título de enemigo de los periodistas, desde el corazón de ese complejo laberinto de represión y censura, los periodistas iraníes nunca han detenido sus reportajes sobre el terreno, sus investigaciones consecutivas, sus actualizaciones de noticias oportunas, sus revelaciones de la verdad y la documentación del sufrimiento social a lo largo de los años.
**** Estos últimos años, el periodismo iraní ha sido testigo de la brillantez de nombres que se ganaron su credibilidad profesional desde las calles y las redacciones de Teherán y otras ciudades iraníes. ¿Estamos siendo testigos de cómo el mundo rinde homenaje a la calidad, la valentía y los estándares del periodismo independiente dentro de Irán? ¿Ha podido el alto muro de la censura oponerse a la narrativa de los periodistas iraníes? ¿Cómo crean los periodistas iraníes relatos estándar y duraderos en medio de la supresión de la libre expresión? ¿Cuál es el precio de esta concienciación y qué nuevos horizontes abren estos recientes logros globales para los periodistas independientes iraníes?
**** Esta noche en La Plaza, la periodista Fatemeh Jamalpour, la periodista Aida Ghajar y la periodista Maryam Moghadam son mis invitadas. Yo también soy periodista, Fahimeh Khezr Heidari, y me alegra mucho que esta noche entreguemos La Plaza a los periodistas para hablar sobre el periodismo en Irán. Antes de comenzar nuestra discusión y conversación, invito a todos a ver una infografía preparada por mis colegas, que analiza el estado del periodismo y la prensa en Irán. Regresaremos justo después para comenzar nuestro debate.
**** En el último Índice de Libertad de Prensa de Reporteros Sin Fronteras, Irán se sitúa entre los peores países del mundo: el puesto 177 de 180 países. Esto significa que solo tres países tienen una clasificación inferior a la de Irán: China, Corea del Norte y Eritrea. Esta situación es aún peor que la del año anterior. Reporteros Sin Fronteras afirma que Irán sigue siendo uno de los países más represivos del mundo para la libertad de prensa. Los medios de comunicación están en gran medida bajo el control del gobierno, y los periodistas independientes se enfrentan a detenciones arbitrarias, penas severas y juicios injustos.
**** Irán es una de las mayores prisiones para periodistas. En marzo de 2026, el Comité para la Protección de los Periodistas informó de al menos 15 periodistas encarcelados en Irán. Reporteros Sin Fronteras ha registrado 18 periodistas detenidos en su plataforma de seguimiento en vivo. El problema no son solo las duras pero familiares restricciones a la labor periodística en Irán. Según NetBlocks, el apagón de internet en Irán había superado las 1.848 horas para el 16 de mayo.
**** Para el público, esto significa verse privado de un derecho público; para los periodistas, significa quedarse aislados de las fuentes, de la audiencia y del mundo exterior. Muchos afirman que los bloqueos de internet impiden a los periodistas y a los defensores de los derechos humanos compartir pruebas y documentar posibles violaciones en el momento exacto en que los reportajes independientes y la verificación de hechos son más vitales que nunca.
**** Sin embargo, el gremio de periodistas no parece dispuesto a normalizar esta restricción aceptando privilegios especiales. La Asociación de Periodistas de la Provincia de Teherán declaró que un internet libre es una herramienta de trabajo para los medios y debe proporcionarse de manera justa e igualitaria a todos los periodistas, medios de comunicación y al público, no solo a unos pocos elegidos.
**** Resulta amargo e irónico hablar de periodismo durante un apagón de internet en Irán. Fatemeh —Fatemeh Jamalpour, nuestra invitada de esta noche en La Plaza—, tú surgiste del núcleo del periodismo dentro de Irán, como muchas de nosotras, las periodistas iraníes. Escribiste para el periódico Shargh durante años y trabajaste en agencias de noticias. Por lo tanto, tengo curiosidad por empezar nuestro debate aquí. Cuando hablamos de periodismo dentro de Irán, dentro de este laberinto, este complejo entramado que gobierna el país en contra de la prensa, en contra de la libre expresión, en contra del intercambio de información y de la concienciación: como periodista, ¿cuéntanos en qué condiciones ocurre realmente el periodismo? Especialmente ahora que se ha sumado este problema de los apagones de internet.
**** Antes que nada, gracias por tu gran programa y por la invitación. Quiero felicitar a Elaheh y a Niloo [Niloufar] por su premio… Elaheh y Elnaz, y decir que realmente se lo merecen. El valor del trabajo que hacen vale muchísimo más que estos premios, de verdad. Si tuviera que describir la labor informativa en Irán, se ha vuelto como una ‘Misión Imposible’. Cada uno de estos periodistas que trabaja actualmente, incluso en los medios llamados reformistas, sabe que por cada uno de estos reportajes podría ir a la cárcel durante meses. Sin duda serán interrogados, sin duda serán citados y, sin duda, sus familias serán presionadas. Sin embargo, a pesar de todas estas amenazas, siguen adelante.
**** Lo llamaste una “Misión Imposible”. Al principio del programa, quiero analizar esta experiencia de una ‘Misión Imposible’ con todas nuestras invitadas antes de profundizar en los detalles. Utilizaste la frase “periódicos reformistas”, que es una frase clave para el programa de esta noche; sin duda la abordaremos. Aida, cuéntanos —estamos hablando con mucha franqueza en este programa, y utilizo sus nombres de pila porque fuimos colegas durante años, y esta noche es un programa muy orientado a los periodistas. Espero que nuestros colegas periodistas dentro de Irán sientan que están aquí a nuestro lado, que escuchen nuestras voces y sepan que queremos ser su voz.
**** Aida, cuéntanos, tú también trabajaste en Irán. Recuerdo que escribías como colaboradora independiente para la prensa iraní. En este entorno, con los apagones de internet sumados ahora a todo lo demás que conocemos, ¿no vale el trabajo que están haciendo los periodistas dentro de Irán cien veces más que el de cualquier otro periodista que trabaja en condiciones seguras, con libertad de expresión y de prensa garantizadas?
**** Primero, permíteme saludarte, Fahimeh jan. Hola a ti, a nuestras queridas invitadas —parece que somos una familia sentada junta—, a los queridos espectadores y a todos nuestros encantadores colegas periodistas dentro de Irán. Estoy muy contenta por esta velada que hemos organizado. Fatemeh mencionó una ‘Misión Imposible’. Permíteme construir sobre eso y decir que es una ‘Misión Imposible’ que los periodistas dentro de Irán han hecho posible, a pesar de todas las dificultades. Cuando miras los reportajes, las noticias, incluso aquellos que han sido inhabilitados para trabajar, aquellos a quienes se les ha bloqueado el acceso a los teléfonos y a las cuentas bancarias personales, trabajan sin firma. Los ves continuar desempeñando este deber del periodismo y de informar basándose en el “derecho a saber” que todo ciudadano debería tener.
**** Más allá de que este premio para las encantadoras Elnaz y Elaheh aporta una gran alegría y felicitaciones, Reporteros Sin Fronteras también anunció a Elnaz como nominada al Premio a la Valentía en el Periodismo la semana pasada. También quiero mencionar que el hecho de que no se mencionen los nombres de otros periodistas no significa que no estén allí, que no se les vea o que no se valore su trabajo en las condiciones más duras. Creo que este modelo de represión, amenaza, presión y criminalización no tiene precedentes en la historia del periodismo, y aun así continúan con su labor. Como periodista que lleva trabajando unos 20 años, haciendo mucho periodismo internacional antes de convertirme ahora en miembro permanente del equipo de IranWire, debo decir que no somos solo su voz; más bien, ellos son la autoridad mediática y el referente para todo. Su trabajo es la información dentro de Irán. Quienes trabajan fuera de Irán, aunque se enfrentan a dificultades que no son comparables porque su situación es segura, como dijiste, continúan la labor de los periodistas que están dentro de Irán. Deberían llevar la cabeza alta; están haciendo un gran trabajo, sigan adelante.
**** También vemos aquí la imagen de Elaheh y Elnaz Mohammadi, ganadoras del Premio a la Valentía en el Periodismo. Quizás también podamos decir lo reconfortante que es ver cuán fuertes son las voces de las mujeres periodistas en Irán. Sabemos que mantienen esta voz alta a pesar del patriarcado dominante dentro de la prensa en Irán. Sabemos que a pesar de las leyes patriarcales y a pesar del trato severo que las mujeres periodistas enfrentan en los tribunales de la República Islámica, mantienen esta voz clara y firme. Este es, tal vez, uno de los mayores valores y aspectos más destacados del periodismo femenino en Irán. Espero que podamos hablar más sobre el periodismo de las mujeres durante este programa. Gracias, Aida.
**** Maryam, cuéntanos, en Irán tuviste experiencia específica trabajando en temas de infancia y juventud, trabajando en estas esferas sociales. En cualquier caso, todos los que trabajamos en Irán, y todos los que trabajan hoy en Irán, lidian intensamente con dos fenómenos: la censura y la autocensura. La autocensura es parte de ello solo para lograr que se publique tu artículo. Sería bueno que compartieras tu experiencia y cómo ves el panorama del periodismo en Irán hoy en día.
**** Quiero saludarte, gracias por la invitación, y también a las queridas Aida y Fatemeh, buenas amigas desde hace años hasta ahora. Primero, quiero empezar con dos experiencias muy recientes. La noche en que se confirmó que el Líder de la República Islámica murió en los ataques, un amigo periodista de dentro de Irán me envió un mensaje por las redes sociales y me dijo: “Maryam, celebren también por nosotros, no podemos escribir. Nos llaman a las 5:00 AM desde el Ministerio de Inteligencia y las agencias de seguridad, advirtiéndonos que no nos atrevamos a escribir nada sobre la situación actual en Irán”. Quiero decir con esto que muchos de estos periodistas tienen las manos atadas a la hora de informar sobre la verdad y escribir sus verdaderos sentimientos.
**** Respecto a los informes que preparan, van al terreno y lo ven de cerca. Por ejemplo, recuerdo que Elaheh y Elnaz Mohammadi escribieron sobre el hospital de Ilam que fue atacado por las fuerzas de la República Islámica, escribieron sobre la explosión en Bandar Abbas y sobre las víctimas de lesiones oculares, temas que realmente no agradan a la República Islámica. Escribieron sobre ellos, pero como dijo Aida, cualquiera de estos temas puede provocar el cierre de un medio de comunicación y penas de prisión para estos periodistas, estos jóvenes dentro de Irán. Sin embargo, la misión que sostienen para el periodismo y el trabajo que realizan en ese entorno cerrado —donde la República Islámica intenta silenciar a toda la prensa y destruir la confianza en los periodistas— es sumamente admirable. Los últimos y dolorosos suspiros que la prensa está dando en Irán dependen enteramente del esfuerzo y el trabajo de estos periodistas.
**** Otra interacción que tuve: mientras preparaba un informe para una cadena no persa, hablé con algunos colegas periodistas dentro de Irán. Dos mujeres periodistas estaban bajo una presión de seguridad tan severa que, aunque les aseguré que sus nombres no se publicarían en ningún sitio, seguían teniendo miedo de hablar, no fuera que la República Islámica sospechara de ellas. Sin embargo, no se quedaron calladas; hablaron claro y transmitieron sus voces. Una periodista habló conmigo largo y tendido durante el periodo de la guerra y me dijo: “Sra. Moghadam, aunque me metieran un par de balas en la cabeza mientras camino por la calle, no me molestaría en comparación con la presión que han ejercido sobre mí. No puedo trabajar. Me bloquearon las tarjetas bancarias, me quitaron la línea de móvil y presionaron a mi marido”. Me conmovió tanto que incluso ahora, al hablar de ello, realmente se me eriza la piel al pensar en cómo se puede seguir trabajando en semejantes condiciones.
**** Sí, Maryam destacó varios métodos de supresión de periodistas en Irán durante sus comentarios. Fatemeh, cuéntanos tú, Maryam habló de sus experiencias personales al enfrentarse a estos métodos de represión mientras se comunicaba con colegas periodistas dentro de Irán. Cuéntanos, durante los años que trabajaste en Irán, ¿en qué consistían estos métodos?
**** Varía mucho. Por ejemplo, una vez fui a cubrir una protesta de mujeres frente al Estadio Azadi, y me detuvieron allí (no era mi primera detención) y me golpearon brutalmente. Me abofetearon la cara, me dieron patadas, me arrastraron por el suelo, y yo era muy joven, tenía unos 27 o 28 años. O continuaba; recuerdo que una vez entrevisté al Sr. Talaei, que era el vicepresidente del consejo municipal en ese momento. Al día siguiente, los medios de comunicación conservadores tomaron mis fotos privadas de mi Facebook y las publicaron, diciendo: “Conozca a la polémica reportera del periódico Shargh”. Vengo de una familia tradicional y religiosa, y todo el tiempo estuve estresada de que mi familia las viera.
**** Y seguía ocurriendo. Ojalá hubiera sido solo una vez, o dos o tres instancias. Hubo citaciones judiciales consecutivas. La última vez que regresé a Irán desde la BBC debido al cáncer de mi padre, nunca pensé que me detendrían en el aeropuerto. Varios agentes del Ministerio de Inteligencia me esperaban en el aeropuerto, y luego me llevaron a un hotel para interrogarme de forma consecutiva, a pesar de que mi padre tenía cáncer y estaba en el hospital. Fue una presión extraña e inmensa. Por eso empatizo profundamente con los periodistas de dentro.
**** Por ejemplo, Maryam mencionó los informes en los que trabajaron Elnaz y Elaheh. Si tuviera que mencionar solo algunos de sus titulares para mostrar lo que hicieron Elnaz y Elaheh este año: uno fue el informe de Elnaz sobre Nafas Haji-Sharifeh, la niña de 14 años que fue brutalmente golpeada por la policía de la moral, un video que todos vimos. Informes sobre el envenenamiento de escolares durante el movimiento Mujer, Vida, Libertad; sobre las madres obligadas a mantener a sus hijos dentro de las prisiones iraníes (el informe sobre el encarcelamiento infantil); y como mencionó Maryam, las víctimas de la explosión de Bandar Abbas. Si quiero señalar los informes de Elaheh, ella es la única persona en Irán que cubre el caso de agresión sexual de Pejman Jamshidi. Todas ellas saben que después de cada uno de estos informes, serán interrogadas y probablemente enviadas a prisión.
**** Algo que la República Islámica empezó hace poco —bueno, no hace poco, en el último año o dos— es bloquear las tarjetas SIM de la gente. Sé que la tarjeta SIM de Elaheh ha sido bloqueada, mientras que, al mismo tiempo, la atacan en internet, ¡afirmando que tiene una “tarjeta SIM blanca” [una línea autorizada por el gobierno y no vigilada]! Esta periodista independiente dentro de Irán no solo no tiene una tarjeta SIM blanca, sino que el régimen de hecho ha bloqueado su línea. Como periodista, todos tus contactos son a través de tu tarjeta SIM; profesional y personalmente, no puedes pedir un taxi, no puedes comprar por internet. Toda esta presión polifacética recae sobre los reporteros de dentro, y aun así trabajan simultáneamente. Esto me inspira. Cada vez que me siento decaída, cansada, preguntándome: “¿Por qué tengo que estar en el exilio? ¿Por qué no he de saber cuándo veré a mi familia?”, miro a los periodistas de dentro, y eso me motiva a seguir adelante.
**** Fatemeh, ahora que hemos sacado a colación la “tarjeta SIM blanca”, estamos siendo testigos de fuertes ataques contra ciertos periodistas, entre ellos Elaheh Mohammadi, a quien has nombrado. ¿Por qué? Antes de continuar la discusión con Aida y Maryam, quiero preguntarte: ¿por qué ocurren estos ataques? ¿Qué significa atacar a una periodista dentro de Irán que lleva años intentando informar y reportar, intentando encontrar la forma de arrojar luz fuera de este complejo laberinto? ¿Por qué, y qué grupo o quién, la atacaría?
**** Por lo que deduzco y lo que estamos viendo, una parte está sin duda vinculada al régimen, pero otra parte procede del movimiento conocido como los monárquicos. De verdad que no lo entiendo… hace falta una simple búsqueda antes de empezar a insultar y acosar a alguien para ver si esa persona tiene realmente tarjetas SIM blancas o no. Desde que volvió a salir la noticia de este premio, los ataques han resurgido. Así que no solo ejercen presión la República Islámica y sus interrogadores, sino que la diáspora añade también una capa extra de presión.
**** Fatemeh, si estás al tanto, por favor aclara a nuestros espectadores, que podrían preguntarse cuánta verdad hay detrás de lo que escuchan en las redes sociales y de los rumores que flotan por ahí. Es bueno aclarar esto aquí.
**** Una gran parte es completamente falsa. Es muy sencillo verificar mediante las nuevas funciones de Twitter si alguien tiene una tarjeta SIM blanca o no, pero la gente ni siquiera hace una búsqueda básica. En lo que a mí respecta, cuando regresé a Irán desde la BBC, me atacaron porque la gente afirmaba que había escrito un informe sobre Qasem Soleimani. Mi informe era en realidad crítico, centrado en el presupuesto que el régimen gastó en la propaganda de Qasem Soleimani, y fui interrogada durante horas por el Ministerio de Inteligencia por ese mismo informe. Es fascinante: te interrogan durante horas por un informe y, simultáneamente, la diáspora fuera de Irán te amedrenta sin ni siquiera leerlo. Me di cuenta de que estos usuarios que atacan ni siquiera leen los informes; ni siquiera saben si Elaheh tiene una tarjeta SIM blanca, qué escribió o qué no escribió. Son solo ataques ciegos. Esto es doloroso. Si dedicas cinco, cuatro o tres minutos a leer el informe, te darás cuenta de que lo que dice es completamente diferente de aquello por lo que la estás atacando. Creo que esto inflige una inmensa presión psicológica a todos nosotros. Una parte es la represión del régimen y otra parte es todo este acoso en internet.
**** Sí, espero que podamos hablar de esto más adelante. Aida, avanzando en el debate, en estas condiciones, si queremos plantear una cuestión más amplia, la República Islámica ha vaciado varias palabras de su significado, incluida la palabra “misión” o “vocación”. Si queremos distanciarnos del vocabulario de la República Islámica y hablar en su lugar de la responsabilidad civil del periodista en este entorno, ¿qué nos dirías?
**** Mira, para abreviar, no podemos utilizar estas palabras que la República Islámica ha alterado, como has dicho. Pero a diferencia de lo que mucha gente afirma o publicita —diciendo que los medios son la voz del pueblo, o que el periodista es la voz del pueblo—, yo quiero argumentar que un periodista es en realidad la voz de la verdad. La verdad es el núcleo del asunto. Ahora bien, una parte de esta verdad puede molestar a un grupo de personas, o puede entrar en conflicto con los puntos de vista políticos de ciertas facciones, pero la dificultad del trabajo del periodista, y precisamente la importancia de la labor que realizan los colegas de dentro, radica exactamente aquí. Se trata de mantenerse firme frente a estas oleadas de difamación, parte de las cuales ya hemos mencionado. De verdad espero que podamos desentrañar esto. En un entorno de tanta presión y amenaza, en el que tu mente —aparte de tu cuerpo, al que pueden detener y meter en prisión— se ve sometida a una violencia constante las 24 horas del día, lidias con miedos y ansiedades que pretenden mantenerte callada. ¿Qué quieren silenciar? Quieren silenciar la voz de la verdad. ¿Por qué es tan importante la verdad? Volviendo a la frase que utilicé antes, es el “derecho a saber”. El deber de un periodista es proporcionar al público y a la sociedad los hechos que los hagan estar más informados para que puedan encontrar su propio camino. Un periodista no es un activista político, ni un líder político. Un periodista arroja luz sobre la oscuridad, por usar tu frase, y examina un asunto desde múltiples ángulos. Un periodista no es un micrófono, ni es el escriba de nadie. Muchos políticos, incluso aquí fuera del país, tras años de vivir en el extranjero y ver los medios de comunicación occidentales, siguen pensando que el trabajo de un periodista consiste simplemente en publicar exactamente lo que ellos dicen o actuar como un difusor pasivo.
**** No, un periodista es como un foco multiángulo que cubre un campo de fútbol durante una retransmisión para que la imagen completa de la verdad llegue a la audiencia. Miran el asunto desde múltiples perspectivas para mostrar el rompecabezas completo y aportar ese conocimiento. Me viene a la memoria una entrevista que hiciste hace tiempo, Fahimeh jan. El entrevistado se volvió hacia ti y te preguntó: “¿Usted también tiene una opinión?”, lo que de hecho me hizo gracia. Por supuesto que un periodista es un ser humano que tiene una opinión, y esa opinión se refleja en las preguntas que hace, y en última instancia tú las respondes o eso da forma al enfoque del reportaje.
**** Por eso esas facciones políticas que se han mencionado antes —como los grupos promonárquicos, la República Islámica por el otro lado, y un segmento de la población que está enfadada, legítimamente enfadada… en nuestro país, la justicia nunca ha tenido un lugar, por lo que no ha habido recurso, no ha habido rendición de cuentas, y esa rabia reprimida se ha acumulado. No tienen dónde desahogarla y, por desgracia, por lo general, al menos en los últimos 15 años, siempre que ha habido difamación selectiva o acoso en las redes sociales, empieza con los periodistas. Primero, los periodistas de dentro de Irán, luego los periodistas de fuera de Irán, expandiéndose en una campaña sistemática para desacreditarlos. El objetivo es desacreditar al periodista o al medio de comunicación, pero al hacerlo, se alinea con el gobierno que quiere silenciar al periodista y a los medios para suprimir la verdad y despojar a la sociedad de su derecho a saber.
**** Mencionaste un movimiento para desacreditar a los periodistas, que la República Islámica inició desde su creación en Irán, variando en intensidad a lo largo de diferentes períodos, utilizando su aparato de propaganda contra los periodistas. A veces, por supuesto, ha conseguido convertir a ciertos periodistas en herramientas para su propia propaganda; esto también debe reconocerse, logrado mediante la imposición de costes extremos u ofreciendo propuestas que no podían rechazar.
**** Ahora, Maryam, cuéntanos desde tu propia experiencia: ¿cuál es la relación entre un periodista y el público? Aida mencionó que a veces un periodista debe decir algo o revelar una verdad que puede no favorecer mucho a la sociedad, pero el trabajo del periodista consiste precisamente en vocalizar esa verdad. Pero, por otro lado, cuando un segmento de la sociedad se cree la propaganda del gobierno, e irónicamente la propaganda de algunos grupos de la oposición que hacen lo mismo para crear desconfianza en los medios y en los periodistas independientes, ¿qué hay que hacer entonces? ¿Cómo puede un periodista independiente atrapado en esta situación reclamar o mantener la confianza del público?
**** Creo que, básicamente, en los últimos años nos hemos enfrentado a una tendencia global, incluso en las naciones democráticas, que pretende erosionar la confianza en el periodismo y la información. Esta tendencia es aún más pronunciada en sociedades que carecen de libertad de expresión, como Irán, porque el entorno está más polarizado y la gente no tiene ninguna plataforma para reflejar sus voces. Conocemos la situación de la prensa dentro de Irán; no hay espacio, e incluso estos sencillos reportajes requieren un esfuerzo inmenso para evitar cruzar las líneas rojas de la República Islámica. Los periodistas están realmente caminando sobre el filo de una navaja: quieren informar de la verdad y mantenerse leales a ella, pero se ven obligados a escribir de forma que se esquiven o eviten romper esas líneas rojas para que el medio para el que trabajan pueda permanecer abierto.
**** Sí, a menudo… si me permites la interrupción, Maryam, a menudo se considera a un periodista que publica un informe único responsable del cierre de un periódico. Es una posición muy difícil. El periódico Ham-Mihan, que fue prohibido y cerrado hace unos meses, se clausuró en parte debido al reportaje de Elnaz y Elaheh Mohammadi sobre los ataques a hospitales desde Ilam hasta Sina. La República Islámica atacó, a pesar de los esfuerzos de los periodistas por no provocar la ira del régimen hasta el punto del cierre, pero ocurrió de todos modos. Con el cierre de un periódico, se destruye el sustento y la vida de muchas personas.
**** Sí, y sus vidas. Para continuar con mi argumento, creo que en Irán, el trabajo de un periodista, como ha dicho Aida, consiste en arrojar luz sobre la verdad y ser la voz de los que no tienen voz. Esencialmente, sacan a la luz las voces que el gobierno no quiere que se escuchen. Los periodistas de dentro se enfrentan a una presión más directa, mientras que nosotros, desde fuera de Irán, intentamos amplificar sus voces con su ayuda. Sin embargo, esto no significa que un periodista sea un activista político. A veces, en las redes sociales, vemos que los usuarios escriben: “Debe decir ‘viva’ a esto o ‘muerte’ a aquello”. Claramente, un periodista, como cualquier otra persona de la sociedad, sostiene opiniones políticas, pero yo personalmente creo que expresar estas opiniones políticas desde un punto de vista personal puede no ser necesario porque nuestro objetivo es escribir con objetividad. Queremos cubrir todas las dimensiones, incluso aquellas que puedan no agradar a ciertas personas, porque debemos informar de la verdad y dejar el juicio a la audiencia. Al examinar un asunto desde distintos ángulos y juntar las piezas del rompecabezas, la audiencia puede llegar a su propia conclusión, en lugar de que nosotros se la demos masticada.
**** Por esta razón, yo personalmente, y sé que muchos otros periodistas, intentamos mantener la objetividad y dejar las opiniones políticas personales fuera de nuestro trabajo. Cuando escribimos un artículo, la audiencia no debería pensar que ha influido la afiliación o la oposición a una determinada postura, de modo que el periodista no se convierta en el blanco de la atención. La atención debe centrarse en el tema cubierto. La expectativa de que un periodista tome partido a favor o en contra de grupos políticos fuera de Irán no es exacta ni correcta. Sí, todos nos oponemos a la República Islámica; eso está más claro que el agua, y ningún periodista comprometido con la verdad se pone del lado de la dictadura de la República Islámica. Por otra parte, exigir a los periodistas independientes que expresen opiniones personales o atacar a quienes intentan mantener su independencia y limitarse a narrar lo que ven mientras amplifican las voces que necesitan ser escuchadas… creo que tenemos que superar esta etapa y entender que el periodismo es diferente de la propaganda, las relaciones públicas o el activismo político. No es que el activismo político sea malo, pero el trabajo del periodismo…
**** Cierto, este tema de la objetividad es un asunto muy importante. Quizás debería hacerse un programa monográfico de una hora sobre la objetividad y los medios de comunicación porque tiene muchas dimensiones. Pero gracias por abrir el tema hasta este punto. Fatemeh, volviendo a ti, quiero destacar el logro que creaste: el libro que escribiste. Curiosamente, este libro relata la historia de dos mujeres periodistas iraníes y su trabajo, haciendo una crónica del movimiento de las mujeres iraníes con un enfoque en ‘Mujer, Vida, Libertad’; reportajes de investigación sobre ejecuciones a lo largo de los años, todo ello contenido en este libro. Es la historia de las mujeres periodistas y la historia del movimiento de las mujeres iraníes. Tu libro, bellamente titulado Para el sol después de largas noches, como mencionaste cuando hablamos, deriva su nombre de la canción de Shervin [Hajipour]. La noticia que quiero compartir aquí es que este libro ha sido nominado para el Premio Orwell, uno de los galardones literarios más prestigiosos del Reino Unido, situándose actualmente como uno de los ocho finalistas. Este es otro momento de orgullo para el periodismo iraní. Cuéntanos un poco hasta qué punto pudiste plasmar la situación de los periodistas iraníes en este libro y qué imagen presentaste del periodismo dentro de Irán.
**** Sin duda. Mi experiencia con el periodismo dentro de Irán fue en persa, pero más tarde intenté trabajar con medios de comunicación en inglés. Sin embargo, cuando cubres cualquier tema para un medio en inglés, en última instancia estás limitada a unas 300 o 400 palabras, puedes aportar unas pocas citas y se queda todo muy superficial porque las restricciones son elevadas. Cuando regresé a Irán desde la BBC y me estaban interrogando, el interrogador se volvió hacia mí y me dijo: “Señora, tiene prohibido producir cualquier contenido”. Yo me volví hacia él y le dije: “¡Usted no puede apagar mi cerebro!”. A partir de ese día, me senté y redacté todas y cada una de las sesiones de interrogatorio.
**** Luego, por desgracia, mataron a Mahsa Jina Amini y comenzó el movimiento Mujer, Vida, Libertad. Durante las primeras semanas, la mayoría de mis amigas periodistas en Teherán y en todo Irán fueron detenidas. El número de amigas que estaban libres era menor que el de las que estaban en prisión. Esto me hizo darme cuenta de que, si tengo una responsabilidad, es que, dado que mis amigas no pueden informar desde las calles en este momento, es mi responsabilidad escribir sobre el movimiento Mujer, Vida, Libertad desde las calles de Teherán. Niloofar y yo queríamos trabajar juntas desde hacía tiempo; escribimos para The Paris Review sobre Mujer, Vida, Libertad, y ese informe nos ayudó a encontrar un agente y a empezar el libro.
**** El libro se abre con el tuit de Niloofar Hamedi sobre el fallecimiento de Mahsa Amini, que incluye aquella conmovedora imagen de su padre y su abuela abrazándose fuera de la UCI. Luego pasa a la narración de Elaheh sobre el entierro de Jina y aquella frase histórica que su padre escribió en su lápida: “Querida Jina, no morirás, tu nombre se convertirá en un código”. El primer capítulo se centra en gran medida en nuestros informes sobre el movimiento Mujer, Vida, Libertad: yo misma desde las calles de Teherán y Niloofar a través de informes de investigación sobre el Viernes Negro en Zahedán, el Viernes Negro en Khash, y con respecto a las minorías utilizando un método forense específico, que es una habilidad que creo que todos necesitamos, especialmente cuando tratamos con dictaduras en las que carecemos de acceso al terreno y no podemos estar físicamente presentes.
**** El segundo capítulo del libro recorre la historia del movimiento de las mujeres iraníes; compartimos las historias de nuestras madres y abuelas junto a nuestras propias historias de vida para ofrecer una narración humana auténtica de lo que es vivir como una mujer iraní. El hecho de que hayamos llegado a ‘Mujer, Vida, Libertad’ puede parecer extraño y novedoso para una audiencia occidental, pero para mí, como mujer iraní, es el resultado de un siglo de lucha desde Bibi Maryam hasta ahora. El tercer capítulo se centra más en las ejecuciones, Narges Mohammadi, Elaheh, Niloofar, Nika Shakarami y los rostros destacados del movimiento Mujer, Vida, Libertad. Estoy muy contenta de que el libro esté nominado porque ayuda a que se escuchen nuestras historias. Este año hemos sido nominadas tanto para el Premio al Libro del Año en EE.UU. como para el Premio Orwell.
**** Excelente, otro logro que nos enorgullece y, a través de este libro, has conseguido llamar la atención sobre el trabajo que los periodistas están haciendo dentro de Irán. Aida, antes en nuestra conversación, Fatemeh utilizó una frase clave: “periódicos reformistas”. Mencioné que volvería sobre ella. Las protagonistas del libro de Fatemeh Jamalpour son periodistas que trabajan en periódicos etiquetados como reformistas. Todos y cada uno de nosotros escribimos para periódicos en Irán que se consideran reformistas. Independientemente de si la palabra “reformista” se ha convertido en un insulto político a lo largo de los años (que es un tema para un programa aparte), ¿el hecho de escribir para un periódico supuestamente reformista convierte al periodista en reformista? ¿Tienen los periodistas en Irán otra opción? Un periodista crítico con el statu quo, que quiere ser la voz de las heridas de la sociedad, ¿dónde más va a escribir? ¿En Kayhan? ¿Para la Agencia de Noticias Fars? ¿Dónde debería escribir? ¿Qué otro espacio existe para un periodista que simplemente quiere ejercer el periodismo? Disculpen, necesito un segundo para ajustar esta luz…
**** Por favor, adelante. En primer lugar, permítanme felicitar a Fatemeh porque, como ha dicho Fahimeh, se trata de un hito importante y de una oportunidad crucial para que se escuche el relato de las mujeres periodistas, de las extremas dificultades, de la doble violencia y de las amenazas amplificadas a las que se enfrentan. Este concepto de periodismo reformista o de periódicos reformistas se ha convertido en un insulto hoy en día, pero quiero dar un giro hacia otra cosa: la importancia de la memoria colectiva. La memoria colectiva nos ayuda a no ver los acontecimientos, las vidas y los cambios como momentos aislados de uno a otro, sino a ver dónde empezó, cómo progresó y cómo llegó al punto actual.
**** En Irán nunca hemos tenido libertad de expresión; siempre hemos estado cerca de los puestos de cola. No teníamos ni libertad de expresión ni libertad de información, sino pequeñas ventanas de oportunidad, como la era de las reformas, que permitieron que se abriera un espacio donde pudieran nacer los periódicos. Comparados con la atmósfera de absoluto ahogo, la propaganda o la narrativa única de Kayhan y otros medios afines al Estado, estos periódicos podían operar y presentar el periodismo a la sociedad de forma diferente.
**** El hecho de que alguien trabajara o ejerciera el periodismo durante aquella época es algo de lo que estar orgulloso y que se suma a su experiencia. No significa que respalde a una facción política concreta. Me recuerda a personas que se van de Irán —algunos periodistas, algunos activistas— y hace poco oí a alguien decir enfadado: “Saben que en Irán no hay medios de comunicación, el periodismo ya no existe”. Oímos mucho esta afirmación fuera de Irán, que no hay medios reales dentro del país. Exactamente, y eso no significa que alguien esté apoyando al régimen. Yendo más allá, durante la era de las reformas, cuando el Sr. Khatami llegó al poder, muchos de nosotros ni siquiera votábamos por primera vez, o algunos sí. ¿Qué hacía la gente o los activistas en aquel entonces? En aquel contexto histórico, las condiciones imperantes llevaron a la gente a salir, votar e intentar algo. Aún no estábamos en el punto actual; la gente no se despertó de repente de la noche a la mañana siendo activista o periodista contra el gobierno, la conciencia evolucionó.
**** Algunas personas que lanzan estos insultos son personas que se convirtieron en activistas después del movimiento Jina, de las protestas de 2019 o de los movimientos recientes —lo cual es excelente—, pero eso no significa que todo lo que les precedió deba quedar completamente desacreditado, y que toda la credibilidad y el enfoque narrativo deban pertenecerles únicamente a ellos. Volviendo a la memoria colectiva: si buscamos la democracia, la verdad y el avance de las libertades de las personas que viven bajo una dictadura terrorífica, debemos preservar esa memoria colectiva e histórica para mantener un análisis preciso de la situación actual. Ya sea al entrar en un espacio como analista, al trabajar como reportero o al escribir un libro, necesitamos la comprensión más honesta y completa. Si ignoramos partes de esta historia y nos rendimos a nuestros propios agravios o a la rabia reprimida para empezar la historia desde cero, estamos distorsionando por completo la verdad.
**** Para concluir, recuerdo los años en que llegamos a Europa tras el Movimiento Verde en 2009. Los recuerdos son probablemente compartidos entre nuestra generación. Llegamos aquí pensando que podíamos empezar una revolución desde el extranjero y traer un cambio generalizado. Recuerdo que en una reunión —no nombraré a nadie— había un grupo de presos políticos de la década de 1980 que habían sobrevivido a la ejecución y se habían trasladado al extranjero. Nos miraron con una sonrisa y cuando les dijimos: “No, esto está pasando en Irán así”, nos respondieron: “¿Han mirado lo que hubo antes? ¿Cuánto de ello han visto?”. Sinceramente, tras obtener más acceso a los recursos aquí y hablar con muchas personas para recomponer las partes que la República Islámica quiere ocultar… quiero subrayar que este es el objetivo del dictador. La dictadura quiere que no sepamos, que no entendamos lo que pasó y que no estudiemos nuestro pasado para que actuemos de forma más emocional. Si no podemos mantener nuestra memoria colectiva y valorar los esfuerzos independientes y las capacidades que la gente demostró en las condiciones más restrictivas y represivas, estamos ocultando una parte de la verdad. Ese no es el papel de un periodista, de un activista ni de quien busca la libertad.
**** Gracias, Aida, por esos puntos. Maryam, respecto al tema que planteé con Aida, mencionamos que algunos en el extranjero afirman que no existen medios de comunicación, periódicos ni periodistas dentro de Irán debido a la censura y la represión, y sin embargo vemos que lo que sale de Irán alimenta a los informativos internacionales. Permíteme preguntarte: si consideramos su perspectiva, ¿qué influencia puede seguir teniendo un periodista dentro de Irán? ¿Qué pueden escribir o no escribir en esta época? Junto con las redes sociales y los medios internacionales, ¿qué áreas de la verdad siguen iluminando los periodistas dentro de Irán?
**** Quiero subrayar que, para muchas de las historias que cubrimos de forma extensa y sin censura en varios medios de comunicación en persa en el extranjero, es posible que muchos espectadores no sepan que la fuente está dentro de Irán. Procede de periodistas, activistas o periodistas ciudadanos que no pueden publicar el material ellos mismos debido a las presiones y restricciones. Asumen este riesgo porque están profundamente comprometidos con la verdad y el libre flujo de información. A pesar de todos los peligros, hacen llegar imágenes y noticias fuera de Irán para que se pueda dar cobertura.
**** Un ejemplo claro es el asesinato de Mahsa Jina Amini. Niloufar Hamedi publicó valientemente aquella foto, y Elnaz Mohammadi fue valientemente a Saqqez y publicó aquellas imágenes y reportajes, que luego llegaron a los medios de comunicación en persa, lo que les permitió cubrirlo y convertirlo en un asunto global que sentó las bases de un movimiento en Irán. Numerosas historias más son reportadas en primer lugar por periodistas locales dentro de Irán. Por ejemplo, basándome en mi propia experiencia a lo largo de los años, el asesinato de la joven cuyo padre la decapitó con una hoz —desgraciadamente, no recuerdo su nombre ahora mismo… Romina… Romina, exactamente. Fue publicado por primera vez por los medios locales de Gilan, si no me equivoco, y fueron los periodistas locales de dentro de Irán quienes lo cubrieron. Otro periodista que trabaja dentro de Irán es el primero en informar sobre muchos casos de abusos sexuales que ocurren en pequeñas ciudades antes de que lleguen a los medios de comunicación en el extranjero.
**** En mi opinión, la fuente de las noticias sigue estando dentro de Irán. No debemos olvidar que los medios de comunicación con sede en el extranjero no pueden tener corresponsales dentro de Irán debido a la censura y la violencia. Por consiguiente, si estos periodistas ciudadanos y reporteros profesionales cuyo trabajo real es el periodismo dentro de Irán no existieran, muchas de estas historias quedarían enterradas bajo montones de tierra en el silencio, tal como desea la República Islámica. En realidad, los periodistas que estamos fuera de Irán somos la extensión y el reflejo de las voces de los periodistas ciudadanos y de los reporteros profesionales que están dentro del país.
**** Compartiré otro pequeño ejemplo: la mujer de la clínica de Qom donde un clérigo la acosó, discutió con ella y la filmó. Si esos periodistas ciudadanos no hubieran enviado ese video fuera de Irán, nunca habríamos sabido lo que pasó. Eso demuestra el nivel de autoridad que aún mantienen dentro de Irán.
**** Cierto. Aida, volveré contigo sobre el tema de los periodistas ciudadanos, pero antes permíteme mencionar que Romina Ashrafi era una niña de 14 años de Talesh que fue brutalmente asesinada por su padre y, en última instancia, su padre fue condenado a solo nueve años de prisión. Gracias, Maryam, por esos puntos. Aida, estamos en los minutos finales del programa. Muy brevemente, Maryam ha planteado el importante tema de los periodistas ciudadanos, y sé que llevas años participando en la formación de periodistas ciudadanos. Cuéntanos su importancia y cómo deben protegerse.
**** Sin duda. Siempre digo que los periodistas ciudadanos son los ojos y los oídos de nosotros los periodistas, tanto dentro como fuera de Irán. Dadas las limitaciones y la represión, ellos pueden amplificar las voces que han quedado ocultas, especialmente en las provincias, en las ciudades más pequeñas y en las zonas suburbanas alejadas de la capital. Sin embargo, quiero subrayar que la formación en periodismo ciudadano es crucial porque ninguna historia vale la vida de nadie. Si no ofrecemos formación sobre cómo un periodista ciudadano que sostiene un lápiz, un papel, una cámara o cualquier herramienta para registrar la verdad puede garantizar su propia seguridad, entonces la misma noticia por la que arriesgó su vida dejará de existir. Hay que estar seguro para transmitir la voz de la verdad.
**** Además, sin proporcionar esta formación e información sobre seguridad —aparte de las habilidades técnicas que mejoran sus capacidades—, esto se convierte en una explotación de los ciudadanos para la difusión de información. Explotar a los ciudadanos significa ignorar su dignidad humana y verlos simplemente como herramientas, ya sea dentro o fuera de Irán. También quiero añadir brevemente un punto importante respecto a los periodistas occidentales…
**** Sí, por favor, sé breve.
**** Los colegas periodistas de dentro de Irán, los periodistas ciudadanos o los activistas en las redes sociales podrían encontrarse con esto: los periodistas occidentales suelen dejar un mensaje diciendo: “Queremos hablar con usted, o queremos ir a Irán, venga a hacer este trabajo por nosotros”. Entiendo que bajo la represión, esto puede parecer una ventana importante para conseguir que los medios occidentales cubran estos temas, y valido esa preocupación. Sin embargo, hay que ser muy cautelosos y conscientes de sus derechos para no ser utilizados como herramientas, porque no habrá ni protección ni un contrato formal. El mero hecho de ser occidentales no significa que no te vayan a tratar como a una herramienta bajo la etiqueta de ‘fixer’ o ‘periodista ciudadano’. Por lo tanto, el papel de un periodista y de un periodista ciudadano sigue siendo el de los ojos y los oídos de la verdad en la que confiamos hoy en día.
**** Esos fueron puntos importantes comprimidos en poco tiempo, Aida. Gracias. Fatemeh, volviendo a ti, por favor aborda este importante tema brevemente. Todas nosotras somos periodistas que empezamos nuestro camino en periódicos iraníes, pero hoy trabajamos en medios fuera de Irán. Tú personalmente has trabajado con muchos medios de comunicación internacionales: The New York Times, Time, The Los Angeles Times —sé que trabajas con varias publicaciones estadounidenses—. Cuéntanos, ¿cómo ves esto? Al trabajar con medios de comunicación fuera de Irán, ya sean medios en persa o cabeceras globales en inglés, ¿cuáles son las limitaciones, las dificultades y los retos? Cuéntanos brevemente.
**** Para ser sincera, cuando trabajaba en un medio de comunicación en persa en el extranjero, me di cuenta de que muchos de mis redactores jefes en la redacción no habían estado en Irán desde hacía 20, 30 o 40 años. Esto es una tragedia en sí misma; esa persona está en el exilio y la República Islámica le ha despojado del acceso al lugar sobre el que informa. Pero de lo que me di cuenta fue de que esto provocaba una falta de experiencia vivida. Por ejemplo, una historia sobre la que escribí en mi libro: una vez propuse un tema diciendo: “La gente está vendiendo muchas de sus pertenencias en Divar [una aplicación iraní de anuncios clasificados] debido a la pobreza, y quiero informar sobre esto”. ¡Mi redactor jefe ni siquiera sabía qué era Divar! Tuve que explicarle el sitio web a un editor iraní. Luego me dijo: “¡Pero si esto es estupendo para el medio ambiente! En el Reino Unido también lo hacen”. Y tuve que explicarle: “No, esto es por absoluta pobreza y desesperación; una madre está vendiendo su pelo para comprarle un teléfono a su hijo para que no se quede atrás en la escuela debido a las clases online por el COVID”.
**** Me di cuenta de que esta brecha elimina la capacidad de empatizar. Yo misma vendí mi propio teléfono en Divar cuando estaba en Irán durante una época en la que estaba completamente sin blanca, y esta brecha hace que proponer temas sea muy difícil. Por lo general, los principales titulares eran siempre sobre energía nuclear, el tercero y el cuarto sobre el COVID y, si quedaba espacio, entonces tal vez una historia sobre la pobreza…
**** Entonces, ¿quieres decir que la falta de esta experiencia vivida o el hecho de distanciarse de ella es una limitación importante a la que se enfrentan los periodistas fuera de Irán?
**** Exactamente, elimina la capacidad de una empatía profunda.
**** Para añadir a eso al cerrar el programa, una vez hablé con un periodista en el extranjero que no había estado en Irán en más de dos décadas, y me preguntó: “¿Por qué habla del metro de Teherán? ¿Acaso Teherán tiene metro?”. En ese momento, temí que su Teherán fuera diferente de mi Teherán, y me preocupó si mi Teherán se alejaría algún día de la realidad también. Ésta es una preocupación a la que se enfrentan todos los periodistas en el extranjero.
**** Estamos en los minutos finales. Les pido a cada una de ustedes que hagan una declaración de cierre en menos de un minuto. Fatemeh, empecemos contigo, brevemente por favor.
**** Por favor, antes de criticar a los periodistas, lean sus artículos. Antes de atacar a una periodista como Elaheh Mohammadi, busquen si realmente tiene una tarjeta SIM blanca o cuál es la realidad. De verdad agradecería que eso ocurriera.
**** Tomémonos la molestia de informarnos antes de reaccionar. Aida, escuchemos tu declaración de cierre, brevemente por favor.
**** Con tu permiso, quiero hablar a los reporteros y periodistas ciudadanos que están dentro de Irán. Si su nombre no se menciona en ningún sitio, o si sienten que sus esfuerzos no se ven, eso no es en absoluto así. Aunque las firmas son importantes, lo que de verdad importa es su dedicación y su amor por informar a la gente. Su resistencia a convertirse en propagandistas y voces del Estado es sumamente respetable e nos inspira a todos. Un periodista y el periodismo se erigen como una institución contra el poder —ya sea el gobierno nacional, un Estado extranjero o una facción política—. Seguir siendo una institución contra el poder es lo que nos acerca a ser la voz de la verdad y la voz de los que no tienen voz, como ha subrayado Maryam. Ustedes, dentro de Irán, están haciendo el trabajo principal.
**** Gracias, Aida. Maryam, escuchemos tu breve resumen, por favor.
**** Me siento muy emocionada… Quiero decir a todos los periodistas que están dentro de Irán desde aquí: sé que estamos sentadas en un lugar seguro. No experimentamos las presiones sociales, políticas y financieras que ustedes sienten de la misma manera. Sé que internet, su principal herramienta, les ha sido arrebatada. Pero por el bien de Irán, de la libertad y de la verdad a la que siempre han sido leales, manténganse fuertes, porque estos días pasarán. Espero que pasen mucho más rápido para que podamos ver el color de la libertad. Nuestros corazones están con ustedes, inmensamente.
**** Gracias a Maryam Moghadam, Aida Ghajar y Fatemeh Jamalpour por acompañarme esta noche en La Plaza. El programa de esta noche ha estado dedicado a los periodistas dentro de Irán y a la práctica del periodismo allí. Gracias a nuestras invitadas y gracias a los espectadores. Esta noche les hemos preguntado si escuchan las voces intrépidas de los periodistas iraníes que escriben contra el olvido, manteniendo una luz encendida en el corazón de las tinieblas. Gracias, soy Fahimeh Khezr Heidari. Gracias por acompañarnos esta noche. Mañana volveremos a las 23:00, hora de Irán, aquí mismo con otra edición de La Plaza. Adiós.
**** Ésta es la Voz de América.
Voici la traduction en français de la transcription de la vidéo de VOA Farsi, intitulée “میدان – روزنامهنگاری در ایران، نوشتن بر لبه تیغ” (La Place – Journalisme en Iran : Écrire sur le fil du rasoir) :
**** Le journalisme en Iran, c’est maintenir une lumière allumée au cœur des ténèbres. Depuis les profondeurs de la censure et de la répression, vous entendez les voix de journalistes iraniens intrépides qui protègent la mémoire collective et écrivent contre l’oubli. Bienvenue dans La Place (Meydan).
**** Sepehr, papa, tu es où ? Z…
**** Bonsoir, je suis Fahimeh Khezr Heidari. Merci de passer votre dimanche soir avec La Place. La semaine dernière, deux journalistes iraniennes ont fait la une des bonnes nouvelles mondiales en remportant le prestigieux Prix du courage en journalisme : Elaheh et Elnaz Mohammadi. Nous avons dédié l’édition de cette place dominicale au journalisme en Iran et aux journalistes iraniens — un métier qui, en Iran, n’est pas un simple travail. Non seulement ce n’est pas un simple travail, mais cela va bien au-delà de la définition standard et classique du journalisme que l’on trouve dans les manuels de sciences de la communication.
**** Dans le paysage médiatique iranien, l’information n’est pas une simple marchandise informative ; c’est un choix de haut risque. Quand on parle du fil de la censure, des fermetures successives, des convocations constantes, des rédactions perpétuellement menacées de fermeture, des piles de journaux interdits et des journalistes emprisonnés, de quoi parle-t-on vraiment ? Bien souvent, on parle de la réalité quotidienne d’une profession où la frontière entre rédiger un reportage d’investigation et être arrêté puis envoyé en prison est parfois aussi mince que quelques mots.
**** Pourtant, malgré la répression généralisée du journalisme et des journalistes en Iran, l’examen de la production et des réussites des journalistes iraniens révèle un grand paradoxe. À mesure que les canaux officiels et les structures de contrôle se sont durcis, les efforts de génération en génération de journalistes iraniens pour consigner la vérité sont devenus plus courageux et plus professionnels.
**** Malgré tous les obstacles structurels que nous connaissons, et malgré un gouvernement comme la République islamique qui a gagné le titre d’ennemi des journalistes, depuis le cœur de ce labyrinthe complexe de répression et de censure, les journalistes iraniens n’ont jamais cessé leurs reportages sur le terrain, leurs enquêtes successives, leurs suivis d’actualité opportuns, leurs révélations de la vérité et la documentation de la souffrance sociale au fil des ans.
**** Ces dernières années, le journalisme iranien a vu briller des noms qui ont acquis leur crédibilité professionnelle dans les rues et les rédactions de Téhéran et d’autres villes iraniennes. Sommes-nous témoins de l’hommage rendu par le monde à la qualité, au courage et aux standards du journalisme indépendant en Iran ? Le haut mur de la censure a-t-il pu s’opposer aux récits des journalistes iraniens ? Comment les journalistes iraniens créent-ils des récits standards et durables au milieu de la suppression de la libre expression ? Quel est le prix de cette prise de conscience, et quels nouveaux horizons ces récents succès mondiaux ouvrent-ils pour les journalistes indépendants iraniens ?
**** Ce soir dans La Place, la journaliste Fatemeh Jamalpour, la journaliste Aida Ghajar et la journaliste Maryam Moghadam sont mes invitées. Je suis également journaliste, Fahimeh Khezr Heidari, et je suis très heureuse que ce soir nous laissions La Place aux journalistes pour parler du journalisme en Iran. Avant de commencer notre discussion et notre conversation, j’invite tout le monde à regarder une infographie préparée par mes collègues, qui examine l’état du journalisme et de la presse en Iran. Nous reviendrons juste après pour commencer notre débat.
**** Dans le dernier Classement mondial de la liberté de la presse de Reporters sans frontières, l’Iran se situe parmi les pires pays du monde : au 177e rang sur 180 pays. Cela signifie que seuls trois pays ont un classement inférieur à celui de l’Iran : la Chine, la Corée du Nord et l’Érythrée. Cette situation est encore pire que celle de l’année précédente. Reporters sans frontières affirme que l’Iran reste l’un des pays les plus répressifs au monde pour la liberté de la presse. Les médias sont en grande partie sous le contrôle du gouvernement, et les journalistes indépendants font face à des détentions arbitraires, des peines lourdes et des procès injustes.
**** L’Iran est l’une des plus grandes prisons pour les journalistes. En mars 2026, le Comité pour la protection des journalistes a signalé au moins 15 journalistes emprisonnés en Iran. Reporters sans frontières a enregistré 18 journalistes détenus sur sa plateforme de suivi en direct. Le problème ne réside pas seulement dans les restrictions dures mais familières imposées au travail journalistique en Iran. Selon NetBlocks, la coupure d’internet en Iran avait dépassé les 1 848 heures au 16 mai.
**** Pour le public, cela signifie être privé d’un droit public ; pour les journalistes, cela signifie se retrouver isolés des sources, du public et du monde extérieur. Beaucoup affirment que les blocages d’internet empêchent les journalistes et les défenseurs des droits de l’homme de partager des preuves et de documenter d’éventuelles violations au moment exact où les reportages indépendants et la vérification des faits sont plus vitaux que jamais.
**** Pourtant, le syndicat des journalistes ne semble pas disposé à normaliser cette restriction en acceptant des privilèges spéciaux. L’Association des journalistes de la province de Téhéran a déclaré qu’un internet libre est un outil de travail pour les médias et doit être fourni de manière juste et égalitaire à tous les journalistes, médias et au public, et non à quelques privilégiés.
**** Il est amer et ironique de parler de journalisme pendant une coupure d’internet en Iran. Fatemeh — Fatemeh Jamalpour, notre invitée de ce soir dans La Place —, tu es issue du cœur du journalisme en Iran, comme beaucoup d’entre nous, les journalistes iraniennes. Tu as écrit pour le journal Shargh pendant des années et tu as travaillé dans des agences de presse. Par conséquent, je suis curieuse de commencer notre débat ici. Quand on parle du journalisme en Iran, au sein de ce labyrinthe, ce réseau complexe qui gouverne le pays contre la presse, contre la libre expression, contre l’échange d’informations et la prise de conscience : en tant que journaliste, raconte-nous dans quelles conditions le journalisme se pratique-t-il réellement ? Surtout maintenant que s’est ajouté ce problème de coupures d’internet.
**** Avant tout, merci pour ton excellente émission et pour l’invitation. Je veux féliciter Elaheh et Niloo [Niloufar] pour leur prix… Elaheh et Elnaz, et dire qu’elles le méritent vraiment. La valeur du travail qu’elles font est bien supérieure à ces prix, vraiment. Si je devais décrire le travail d’information en Iran, c’est devenu une ‘Mission Impossible’. Chacun de ces journalistes qui travaille actuellement, y compris dans les médias dits réformistes, sait que pour chacun de ces reportages, il pourrait aller en prison pendant des mois. Ils seront sans doute interrogés, sans doute convoqués et, sans doute, leurs familles seront harcelées. Pourtant, malgré toutes ces menaces, ils continuent.
**** Tu l’as qualifié de “Mission Impossible”. Au début de l’émission, je veux analyser cette expérience de ‘Mission Impossible’ avec toutes nos invitées avant d’approfondir les détails. Tu as utilisé l’expression “journaux réformistes”, qui est une formule clé pour l’émission de ce soir ; nous l’aborderons sans aucun doute. Aida, dis-nous — nous parlons avec beaucoup de franchise dans cette émission, et j’utilise vos prénoms parce que nous avons été collègues pendant des années, et ce soir est une émission très orientée vers les journalistes. J’espère que nos collègues journalistes en Iran sentent qu’ils sont ici à nos côtés, qu’ils entendent nos voix et sachent que nous voulons être leur voix.
**** Aida, dis-nous, tu as toi aussi travaillé en Iran. Je me souviens que tu écrivais en tant que collaboratrice indépendante pour la presse iranienne. Dans cet environnement, avec les coupures d’internet qui s’ajoutent désormais à tout ce que nous connaissons, le travail que font les journalistes en Iran ne vaut-il pas cent fois plus que celui de n’importe quel autre journaliste travaillant dans des conditions sûres, avec une liberté d’expression et de presse garantie ?
**** D’abord, permets-moi de te saluer, Fahimeh jan. Bonjour à toi, à nos chères invitées — on a l’impression d’être une famille assise ensemble —, aux chers téléspectateurs et à tous nos charmants collègues journalistes en Iran. Je suis très heureuse de cette soirée que nous avons organisée. Fatemeh a mentionné une ‘Mission Impossible’. Permets-moi de rebondir là-dessus et de dire que c’est une ‘Mission Impossible’ que les journalistes en Iran ont rendue possible, malgré toutes les difficultés. Quand on regarde les reportages, les informations, même ceux qui ont été interdits d’exercer, ceux dont l’accès aux téléphones et aux comptes bancaires personnels a été bloqué, ils travaillent sans signature. On les voit continuer à accomplir ce devoir du journalisme et d’informer en se basant sur le “droit de savoir” que tout citoyen devrait avoir.
**** Au-delà du fait que ce prix pour les charmantes Elnaz et Elaheh apporte une grande joie et des félicitations, Reporters sans frontières a également annoncé la nomination d’Elnaz au Prix du courage en journalisme la semaine dernière. Je veux aussi mentionner que le fait de ne pas citer les noms d’autres journalistes ne signifie pas qu’ils ne sont pas là, qu’on ne les voit pas ou que l’on ne valorise pas leur travail dans les conditions les plus dures. Je crois que ce modèle de répression, de menace, de pression et de criminalisation est totalement sans précédent dans l’histoire du journalisme, et pourtant ils continuent leur travail. En tant que journaliste qui travaille depuis environ 20 ans, ayant fait beaucoup de journalisme international avant de devenir membre permanente de l’équipe d’IranWire, je dois dire que nous ne sommes pas seulement leur voix ; ils sont l’autorité médiatique et le référent pour tout. Leur travail est l’information en Iran. Ceux qui travaillent hors d’Iran, bien qu’ils fassent face à des difficultés qui ne sont pas comparables parce que leur situation est sûre, comme tu l’as dit, continuent le travail des journalistes qui sont en Iran. Ils doivent garder la tête haute ; ils font un travail formidable, continuez.
**** Nous voyons également ici l’image d’Elaheh and Elnaz Mohammadi, lauréates du Prix du courage en journalisme. Peut-être pouvons-nous aussi dire à quel point il est réconfortant de voir à quel point les voix des femmes journalistes sont fortes en Iran. Nous savons qu’elles maintiennent cette voix haute malgré le patriarcat dominant au sein de la presse en Iran. Nous savons que malgré les lois patriarcales et malgré le traitement sévère auquel les femmes journalistes font face dans les tribunaux de la République islamique, elles maintiennent cette voix claire et ferme. C’est peut-être l’une des plus grandes valeurs et l’un des aspects les plus marquants du journalisme féminin en Iran. J’espère que nous pourrons parler davantage du journalisme des femmes au cours de cette émission. Merci, Aida.
**** Maryam, dis-nous, en Iran tu as eu une expérience spécifique en travaillant sur les questions d’enfance et de jeunesse, en travaillant dans ces sphères sociales. Quoi qu’il en soit, tous ceux qui ont travaillé en Iran, et tous ceux qui y travaillent aujourd’hui, font face intensément à deux phénomènes : la censure et l’autocensura. L’autocensure fait partie du processus juste pour réussir à faire publier ton article. Il serait bon que tu partages ton expérience et comment tu vois le paysage du journalisme en Iran aujourd’hui.
**** Je veux te saluer, merci pour l’invitation, et saluer également les chères Aida et Fatemeh, de bonnes amies depuis des années jusqu’à présent. D’abord, je veux commencer par deux expériences très récentes. La nuit où il a été confirmé que le Leader de la République islamique était mort dans les attaques, un ami journaliste de l’intérieur de l’Iran m’a envoyé un message sur les réseaux sociaux et m’a dit : “Maryam, fêtez cela pour nous aussi, nous ne pouvons pas écrire. Ils nous appellent à 5h00 du matin depuis le Ministère de l’Intelligence et les agences de sécurité, nous avertissant de ne pas oser écrire quoi que ce soit sur la situation actuelle en Iran”. Je veux dire par là que beaucoup de ces journalistes ont les mains liées lorsqu’il s’agit d’informer sur la vérité et d’écrire leurs véritables sentiments.
**** Concernant les rapports qu’ils préparent, ils vont sur le terrain et le voient de près. Par exemple, je me souviens que Elaheh et Elnaz Mohammadi ont écrit sur l’hôpital d’Ilam qui a été attaqué par les forces de la République islamique, ont écrit sur l’explosion à Bandar Abbas et sur les victimes de blessures oculaires, des sujets qui ne plaisent vraiment pas à la République islamique. Elles ont écrit sur eux, mais comme l’a dit Aida, n’importe lequel de ces sujets peut provoquer la fermeture d’un média et des peines de prison pour ces journalistes, ces jeunes à l’intérieur de l’Iran. Pourtant, la mission qu’ils soutiennent pour le journalisme et le travail qu’ils réalisent dans cet environnement fermé — où la République islamique tente de faire taire toute la presse et de détruire la confiance envers les journalistes — est tout à fait admirable. Les derniers et douloureux soupirs que la presse pousse en Iran dépendent entièrement de l’effort et du travail de ces journalistes.
**** Une autre interaction que j’ai eue : alors que je préparais un rapport pour une chaîne non persane, j’ai parlé avec quelques collègues journalistes en Iran. Deux femmes journalistes étaient sous une pression de sécurité si sévère que, même si je leur ai assuré que leurs noms ne seraient publiés nulle part, elles avaient toujours peur de parler, de crainte que la République islamique ne les soupçonne. Pourtant, elles ne sont pas restées silencieuses ; elles ont parlé clairement et ont transmis leurs voix. Une journaliste a parlé avec moi longuement pendant la période de la guerre et m’a dit : “Mme Moghadam, même s’ils me mettaient deux balles dans la tête pendant que je marche dans la rue, cela ne me dérangerait pas comparé à la pression qu’ils ont exercée sur moi. Je ne peux pas travailler. Ils ont bloqué mes cartes bancaires, m’ont retiré ma ligne de téléphone portable et ont fait pression sur mon mari”. J’ai été si touchée que, même maintenant en en parlant, j’ai vraiment la chair de poule en pensant à la façon dont on peut continuer à travailler dans de telles conditions.
**** Oui, Maryam a souligné plusieurs méthodes de suppression des journalistes en Iran lors de ses commentaires. Fatemeh, dis-nous, Maryam a parlé de ses expériences personnelles face à ces méthodes de répression en communiquant avec des collègues journalistes en Iran. Dis-nous, pendant les années où tu as travaillé en Iran, en quoi consistaient ces méthodes ?
**** Cela varie beaucoup. Par exemple, une fois je suis allée couvrir un rassemblement de femmes devant le stade Azadi, et j’y ai été détenue (ce n’était pas ma première détention) et j’ai été brutalement battue. Ils m’ont giflé le visage, m’ont donné des coups de pied, m’ont traînée par terre, et j’étais très jeune, j’avais environ 27 ou 28 ans. Ou alors cela continuait ; je me souviens qu’une fois j’ai interviewé M. Talaei, qui était le vice-président du conseil municipal à ce moment-là. Le lendemain, les médias conservateurs ont pris mes photos privées de mon Facebook et les ont publiées, disant : “Découvrez la journaliste controversée du journal Shargh”. Je viens d’une famille traditionnelle et religieuse, et tout le temps j’ai été stressée à l’idée que ma famille les voie.
**** Et cela continuait de se produire. Si seulement cela n’avait été qu’une fois, ou deux ou trois instances. Il y a eu des convocations judiciaires consécutives. La dernière fois que je suis revenue en Iran depuis la BBC en raison du cancer de mi père, je n’ai jamais pensé que je serais détenue à l’aéroport. Plusieurs agents du Ministère de l’Intelligence m’attendaient à l’aéroport, et ensuite ils m’ont emmenée dans un hôtel pour m’interroger de façon consécutive, alors que mon père avait un cancer et était à l’hôpital. C’était une pression étrange et immense. C’est pourquoi j’empathise profondément avec les journalistes de l’intérieur.
**** Par exemple, Maryam a mentionné les rapports sur lesquels Elnaz et Elaheh ont travaillé. Si je devais mentionner seulement quelques-uns de leurs titres pour montrer ce qu’Elnaz et Elaheh ont fait cette année : l’un était le rapport d’Elnaz sur Nafas Haji-Sharifeh, la jeune fille de 14 ans qui a été brutalement battue par la police de la moralité, une vidéo que nous avons tous vue. Des rapports sur l’empoisonnement d’écolières pendant le mouvement Femme, Vie, Liberté ; sur les mères obligées de garder leurs enfants à l’intérieur des prisons iraniennes (le rapport sur l’emprisonnement des enfants) ; et comme l’a indiqué Maryam, les victimes de l’explosion de Bandar Abbas. Si je veux signaler les rapports d’Elaheh, elle est la seule personne en Iran à couvrir l’affaire d’agression sexuelle de Pejman Jamshidi. Elles savent toutes qu’après chacun de ces rapports, elles seront interrogées et probablement envoyées en prison.
**** Quelque chose que la République islamique a commencé il y a peu — enfin, pas si peu, depuis un an ou deux —, c’est bloquer les cartes SIM des gens. Je sais que la carte SIM d’Elaheh a été bloquée, alors que, dans le même temps, on l’attaque sur internet, en affirmant qu’elle a une “carte SIM blanche” [une ligne autorisée par le gouvernement et non surveillée] ! Cette journaliste indépendante en Iran n’a non seulement pas de carte SIM blanche, mais le régime a en fait bloqué sa ligne. En tant que journaliste, tous tes contacts se font via ta carte SIM ; professionnellement et personnellement, tu ne peux pas commander de taxi, tu ne peux pas acheter sur internet. Toute cette pression polyfacétique retombe sur les reporters de l’intérieur, et pourtant ils travaillent simultanément. Cela m’inspire. Chaque fois que je me sens découragée, fatiguée, en me demandant : “Pourquoi dois-je être en exil ? Pourquoi ne pas savoir quand je verrai ma famille ?”, je regarde les journalistes de l’intérieur, et cela me motive à continuer.
**** Fatemeh, maintenant que nous avons évoqué la “carte SIM blanche”, nous sommes témoins de violents attaques contre certains journalistes, parmi lesquels Elaheh Mohammadi, que tu as nommée. Pourquoi ? Avant de continuer la discussion avec Aida et Maryam, je veux te demander : pourquoi ces attaques ont-elles lieu ? Que signifie s’attaquer à une journaliste en Iran qui passe des années à essayer d’informer et de rapporter, en essayant de trouver le moyen d’apporter de la lumière hors de ce complexe labyrinthe ? Pourquoi, et quel groupe ou qui, l’attaquerait ?
**** D’après ce que j’en déduis et ce que nous voyons, une partie est sans doute liée au régime, mais une autre partie provient du mouvement connu sous le nom des monarchistes. Vraiment, je ne comprends pas… il suffit d’une simple recherche avant de commencer à insulter et harceler quelqu’un pour voir si cette personne a vraiment des cartes SIM blanches ou non. Depuis que la nouvelle de ce prix est ressortie, les attaques ont repris. Ainsi, non seulement la République islamique et ses interrogateurs exercent une pression, mais la diaspora ajoute également une couche supplémentaire de pression.
**** Fatemeh, si tu es au courant, s’il te plaît, éclaire nos téléspectateurs, qui pourraient se demander combien de vérité il y a derrière ce qu’ils entendent sur les réseaux sociaux et les rumeurs qui flottent. Il est bon de clarifier cela ici.
**** Une grande partie est complètement fausse. Il est très simple de vérifier grâce aux nouvelles fonctionnalités de Twitter si quelqu’un a une carte SIM blanche ou non, mais les gens ne font même pas une recherche basique. En ce qui me concerne, quand je suis revenue en Iran depuis la BBC, on m’a attaquée parce que les gens affirmaient que j’avais écrit un rapport sur Qassem Soleimani. Mon rapport était en réalité critique, centré sur le budget que le régime a dépensé pour la propagande de Qassem Soleimani, et j’ai été interrogée pendant des heures par le Ministère de l’Intelligence pour ce même rapport. C’est fascinant : on t’interroge pendant des heures pour un rapport et, simultanément, la diaspora hors d’Iran t’intimide sans même le lire. Je me suis rendu compte que ces utilisateurs qui attaquent ne lisent même pas les rapports ; ils ne savent même pas si Elaheh a une carte SIM blanche, ce qu’elle a écrit ou ce qu’elle n’a pas écrit. Ce sont juste des attaques aveugles. C’est douloureux. Si tu consacres cinq, quatre ou trois minutes à lire le rapport, tu te rendras compte que ce qu’il dit est complètement différent de ce pour quoi tu l’attaques. Je crois que cela inflige une immense pression psychologique à chacun d’entre nous. Une partie est la répression du régime et une autre partie est tout ce harcèlement sur internet.
**** Oui, j’espère que nous pourrons en parler plus tard. Aida, en avançant dans le débat, dans ces conditions, si nous voulons poser une question plus large, la République islamique a vidé plusieurs mots de leur sens, y compris le mot “mission” ou “vocation”. Si nous voulons nous distancier du vocabulaire de la République islamique et parler à la place de la responsabilité civile du journaliste dans cet environnement, que nous dirais-tu ?
**** Écoute, pour faire court, on ne peut pas utiliser ces mots que la République islamique a altérés, comme tu l’as dit. Mais à la différence de ce que beaucoup de gens affirment ou publicisent — en disant que les médias sont la voix du peuple, ou que le journaliste est la voix du peuple —, moi je veux argumenter qu’un journaliste est en réalité la voix de la vérité. La vérité est le cœur du sujet. Or, une partie de cette vérité peut déranger un groupe de personnes, ou peut entrer en conflit avec les points de vue politiques de certaines factions, mais la difficulté du travail du journaliste, et précisément l’importance du travail que réalisent les collègues de l’intérieur, réside exactement ici. Il s’agit de rester ferme face à ces vagues de diffamation, dont nous avons déjà mentionné une partie. J’espère vraiment que nous pourrons désamorcer cela. Dans un environnement de tant de pression et de menace, où ton esprit — mis à part ton corps, qu’ils peuvent détenir et jeter en prison — se voit soumis à une violence constante 24 heures sur 24, tu allies des peurs et des開始 qui prétendent te maintenir silencieuse. Qu’est-ce qu’ils veulent faire taire ? Ils veulent faire taire la voix de la vérité. Pourquoi la vérité est-elle si importante? En revenant à la phrase que j’ai utilisée plus tôt, c’est le “droit de savoir”. Le devoir d’un journaliste est de fournir au public et à la société les faits qui les rendent plus informés pour qu’ils puissent trouver leur propre chemin. Un journaliste n’est pas un activiste politique, ni un leader politique. Un journaliste projette de la lumière sur l’obscurité, pour utiliser ta phrase, et examine un sujet sous de multiples angles. Un journaliste n’est pas un microphone, ni l’écrivain de personne. Beaucoup de politiciens, même ici hors du pays, après des années passées à vivre à l’étranger et à regarder les médias occidentaux, pensent toujours que le travail d’un journaliste consiste simplement à publier exactement ce qu’ils disent ou à agir comme un diffuseur passif.
**** Non, un journaliste est comme un projecteur multi-angle qui couvre un terrain de football pendant une retransmission pour que l’image complète de la vérité arrive au public. Ils regardent le sujet sous de multiples perspectives pour montrer le puzzle complet et apporter cette connaissance. Il me vient à l’esprit une interview que tu as faite il y a quelque temps, Fahimeh jan. L’interviewé s’est tourné vers toi et t’a demandé : “Vous avez aussi une opinion ?”, ce qui m’a d’ailleurs fait rire. Bien sûr qu’un journaliste est un être humain qui a une opinion, et cette opinion se reflète dans les questions qu’il pose, et en fin de compte tu y réponds ou cela donne forme à l’approche du reportage.
**** C’est pourquoi ces factions politiques qui ont été mentionnées auparavant — comme les groupes promonarchistes, la République islamique de l’autre côté, et un segment de la population qui est en colère, légitimement en colère… dans notre pays, la justice n’a jamais eu de place, donc il n’y a eu aucun recours, aucune reddition de comptes, et cette rage refoulée s’est accumulée. Ils n’ont nulle part où la défouler et, malheureusement, en général, au moins au cours des 15 dernières années, chaque fois qu’il y a eu de la diffamation sélective ou du harcèlement sur les réseaux sociaux, cela commence par les journalistes. D’abord, les journalistes de l’intérieur de l’Iran, puis les journalistes de l’extérieur de l’Iran, s’étendant dans une campagne systématique pour les discréditer. L’objectif est de discréditer le journaliste ou le média, mais en agissant ainsi, cela s’aligne avec le gouvernement qui veut faire taire le journaliste et les médias pour supprimer la vérité et dépouiller la société de son droit de savoir.
**** Tu as mentionné un mouvement pour discréditer les journalistes, que la République islamique a initié depuis sa création en Iran, variant en intensité au cours de différentes périodes, utilisant son appareil de propagande contre les journalistes. Parfois, bien sûr, elle a réussi à transformer certains journalistes en outils pour sa propre propagande ; cela doit également être reconnu, obtenu par l’imposition de coûts extrêmes ou en offrant des propositions qu’ils ne pouvaient refuser.
**** Maintenant, Maryam, raconte-nous d’après ta propre expérience : quelle est la relation entre un journaliste et le public ? Aida a mentionné que parfois un journaliste doit dire quelque chose ou révéler une vérité qui peut ne pas plaire beaucoup à la société, mais le travail du journaliste consiste précisément à vocaliser cette vérité. Mais, d’un autre côté, quand un segment de la société croit à la propagande du gouvernement, et ironiquement à la propagande de certains groupes de l’opposition qui font de même pour créer de la méfiance envers les médias et les journalistes indépendants, que faut-il faire alors ? Comment un journaliste indépendant piégé dans cette situation peut-il réclamer ou maintenir la confiance du public ?
**** Je crois que, fondamentalement, au cours des dernières années nous avons fait face à une tendance globale, même dans les nations démocratiques, qui prétend éroder la confiance dans le journalisme et l’information. Cette tendance est encore plus prononcée dans des sociétés qui manquent de liberté d’expression, comme l’Iran, parce que l’environnement est plus polarisé et la gente n’a aucune plateforme pour refléter ses voix. Nous connaissons la situation de la presse à l’intérieur de l’Iran ; il n’y a pas d’espace, et même ces simples reportages requièrent un effort immense pour éviter de franchir les lignes rouges de la République islamique. Les journalistes sont réellement en train de marcher sur le fil d’un rasoir : ils veulent informer de la vérité et rester loyaux envers elle, mais ils se voient obligés d’écrire de façon à esquiver ou éviter de briser ces lignes rouges pour que le média pour lequel ils travaillent puisse rester ouvert.
**** Oui, souvent… si tu me permets l’interruption, Maryam, on considère souvent qu’un journaliste qui publie un rapport unique est responsable de la fermeture d’un journal. C’est une position très difficile. Le journal Ham-Mihan, qui a été interdit et fermé il y a quelques mois, a été clos en partie en raison du reportage d’Elnaz et Elaheh Mohammadi sur les attaques d’hôpitaux depuis Ilam jusqu’à Sina. La République islamique a attaqué, malgré les efforts des journalistes pour ne pas provoquer la colère du régime jusqu’au point de la fermeture, mais cela s’est produit de toute façon. Avec la fermeture d’un journal, on détruit le gagne-pain et la vie de nombreuses personnes.
**** Oui, et leurs vies. Pour continuer avec mon argument, je crois qu’en Iran, le travail d’un journaliste, comme l’a dit Aida, consiste à projeter de la lumière sur la vérité et à être la voix de ceux qui n’ont pas de voix. Essentiellement, ils sortent à la lumière les voix que le gouvernement ne veut pas que l’on entende. Les journalistes de l’intérieur font face à une pression plus directe, tandis que nous, depuis l’extérieur de l’Iran, tentons d’amplifier leurs voix avec leur aide. Cependant, cela ne signifie pas qu’un journaliste soit un activiste politique. Parfois, sur les réseaux sociaux, on voit que les utilisateurs écrivent : “Vous devez dire ‘vive’ à ceci ou ‘mort’ à cela”. Clairement, un journaliste, comme n’importe quelle autre personne de la société, soutient des opinions politiques, mais je personnellement crois qu’exprimer ces opinions politiques depuis un point de vue personnel peut ne pas être nécessaire parce que notre objectif est d’écrire avec objectivité. Nous voulons couvrir toutes les dimensions, même celles qui peuvent ne pas plaire à certaines personnes, parce que nous devons informer de la vérité et laisser le jugement au public. En examinant un sujet sous différents angles et en rassemblant les pièces du puzzle, le public peut arriver à sa propre conclusion, au lieu que nous la lui donnions toute mâchée.
**** Pour cette raison, moi personnellement, et je sais que beaucoup d’autres journalistes, tentons de maintenir l’objectivité et de laisser les opinions politiques personnelles en dehors de notre travail. Quand nous écrivons un article, le public ne devrait pas penser qu’a influé l’affiliation ou l’opposition à une certaine posture, de sorte que le journaliste ne devienne pas le point de mire de l’attention. L’attention doit se centrer sur le sujet couvert. S’attendre à ce qu’un journaliste prenne parti en faveur ou contre des groupes politiques hors de l’Iran n’est pas exact ni correct. Oui, tous nous nous opposons à la République islamique ; cela est plus clair que de l’eau, et aucun journaliste engagé envers la vérité ne se met du côté de la dictature de la République islamique. D’autre part, exiger des journalistes indépendants qu’ils expriment des opinions personnelles ou attaquer ceux qui tentent de maintenir leur indépendance et se limiter à narrer ce qu’ils voient pendant qu’ils amplifient les voix qui ont besoin d’être entendues… je crois que nous devons dépasser cette étape et comprendre que le journalisme est différent de la propagande, des relations publiques ou de l’activisme politique. Ce n’est pas que l’activisme politique soit mauvais, mais le travail du journalisme…
**** Certes, ce sujet de l’objectivité est une affaire très importante. Peut-être devrait-on faire une émission monographique d’une heure sur l’objectivité et les médias parce que cela comporte de nombreuses dimensions. Mais merci d’avoir ouvert le sujet jusqu’à ce point. Fatemeh, en revenant à toi, je veux souligner la réussite que tu as créée : le livre que tu as écrit. Curieusement, ce livre relate l’histoire de deux femmes journalistes iraniennes et de leur travail, faisant une chronique du mouvement des femmes iraniennes avec un focus sur ‘Femme, Vie, Liberté’ ; des rapports d’investigation sur des exécutions au fil des ans, tout cela contenu dans ce livre. C’est l’histoire des femmes journalistes et l’histoire du mouvement des femmes iraniennes. Ton livre, magnifiquement intitulé Pour le soleil après de longues nuits, comme tu l’as mentionné quand nous avons parlé, tire son nom de la chanson de Shervin [Hajipour]. La nouvelle que je veux partager ici est que ce livre a été nommé pour le Prix Orwell, l’une des distinctions littéraires les plus prestigieuses du Royaume-Uni, se situant actuellement comme l’un des huit finalistes. C’est un autre moment de fierté pour le journalisme iranien. Raconte-nous un peu jusqu’à quel point tu as pu retranscrire la situation des journalistes iraniens dans ce livre et quelle image tu as présentée du journalisme en Iran.
**** Sans aucun doute. Mon expérience avec le journalisme en Iran s’est faite en persan, mais plus tard j’ai essayé de travailler avec des médias en anglais. Cependant, quand tu couvres n’importe quel sujet pour un média en anglais, en fin de compte tu es limitée à environ 300 ou 400 mots, tu peux apporter quelques citations et tout reste très superficiel parce que les restrictions sont élevées. Quand je suis revenue en Iran depuis la BBC et qu’on m’interrogeait, l’interrogateur s’est tourné vers moi et m’a dit : “Madame, il vous est interdit de produire le moindre contenu”. Je me suis tournée vers lui et je lui ai dit : “Vous ne pouvez pas éteindre mon cerveau !”. À partir de ce jour, je me suis assise et j’ai rédigé toutes les sessions d’interrogatoire, une par une.
**** Puis, par malheur, ils ont tué Mahsa Jina Amini et a commencé le mouvement Femme, Vie, Liberté. Durant les premières semaines, la majorité de mes amies journalistes à Téhéran et dans tout l’Iran ont été détenues. Le nombre d’amies qui étaient libres était inférieur à celui de celles qui étaient en prison. Cela m’a fait réaliser que, si j’ai une responsabilité, c’est que, étant donné que mes amies ne peuvent pas informer depuis les rues en ce moment, c’est ma responsabilité d’écrire sur le mouvement Femme, Vie, Liberté depuis les rues de Téhéran. Niloofar et moi voulions travailler ensemble depuis longtemps ; nous avons écrit pour The Paris Review sur Femme, Vie, Liberté, et ce rapport nous a aidées à trouver un agent et à commencer le livre.
**** Le livre s’ouvre sur le tweet de Niloofar Hamedi concernant le décès de Mahsa Amini, qui inclut cette émouvante image de son père et de sa grand-mère s’enlaçant à l’extérieur des soins intensifs. Puis on passe à la narration d’Elaheh sur l’enterrement de Jina et cette phrase historique que son père a écrite sur sa tombe : “Chère Jina, tu ne mourras pas, ton nom deviendra un code”. Le premier chapitre se centre en grande partie sur nos rapports concernant le mouvement Femme, Vie, Liberté : moi-même depuis les rues de Téhéran et Niloofar à travers des rapports d’investigation sur le Vendredi Noir à Zahedan, le Vendredi Noir à Khash, et concernant les minorités en utilisant une méthode légiste spécifique, qui est une compétence dont je crois que nous avons tous besoin, spécialement quand nous traitons avec des dictatures où nous manquons d’accès au terrain et ne pouvons pas être physiquement présents.
**** Le deuxième chapitre du livre parcourt l’histoire du mouvement des femmes iraniennes ; nous partageons les histoires de nos mères et de nos grands-mères à côté de nos propres histoires de vie pour offrir une narration humaine authentique de ce qu’est vivre en tant que femme iranienne. Le fait que nous soyons arrivées à ‘Femme, Vie, Liberté’ peut paraître étrange et novateur pour un public occidental, mais pour moi, en tant que femme iranienne, c’est le résultat d’un siècle de lutte depuis Bibi Maryam jusqu’à présent. Le troisième chapitre se centre davantage sur les exécutions, Narges Mohammadi, Elaheh, Niloofar, Nika Shakarami et les visages marquants du mouvement Femme, Vie, Liberté. Je suis très contente que le livre soit nommé parce que cela aide à faire entendre nos histoires. Cette année, nous avons été nommées tant pour le Prix du Livre de l’Année aux États-Unis que pour le Prix Orwell.
**** Excellent, un autre succès qui nous rend fiers et, à travers de ce livre, tu as réussi à attirer l’attention sur le travail que les journalistes font à l’intérieur de l’Iran. Aida, plus tôt dans notre conversation, Fatemeh a utilisé une phrase clé : “journaux réformistes”. J’ai mentionné que je reviendrais dessus. Les protagonistes du livre de Fatemeh Jamalpour sont des journalistes qui travaillent dans des journaux étiquetés comme réformistes. Chacun d’entre nous a écrit pour des journaux en Iran qui se considèrent comme réformistes. Indépendamment de savoir si le mot “réformiste” est devenu un insulte politique au fil des ans (ce qui est un sujet pour une émission à part), le fait d’écrire pour un journal supposément réformiste transforme-t-il le journaliste en réformiste ? Les journalistes en Iran ont-ils une autre option ? Un journaliste critique envers le statu quo, qui veut être la voix des blessures de la société… où d’autre va-t-il écrire ? Dans Kayhan ? Pour l’Agence de Presse Fars ? Où devrait-il écrire ? Quel autre espace existe-t-il pour un journaliste qui veut simplement exercer le journalisme ? Excusez-moi, j’ai besoin d’une seconde pour ajuster cette lumière…
**** S’il te plaît, vas-y. En premier lieu, permettez-moi de féliciter Fatemeh parce que, comme l’a dit Fahimeh, il s’agit d’un jalon important et d’une opportunité cruciale pour que l’on écoute le récit des femmes journalistes, des extrêmes difficultés, de la double violence et des menaces amplifiées auxquelles elles font face. Ce concept de journalisme réformiste ou de journaux réformistes est devenu une insulte aujourd’hui, mais je veux donner un tournant vers autre chose : l’importance de la mémoire collective. La mémoire collective nous aide à ne pas voir les événements, les vies et les changements comme des moments isolés les uns des autres, mais à voir où cela a commencé, comment cela a progressé et comment on est arrivé au point actuel.
**** En Iran, nous n’avons jamais eu de liberté d’expression ; nous avons toujours été près des places de queue. Nous n’avions ni liberté d’expression ni liberté d’information, mais de petites fenêtres d’opportunité, comme l’ère des réformes, qui ont permis qu’un espace s’ouvre où pouvaient naître les journaux. Comparés à l’atmosphère d’absolu étouffement, la propagande ou la narration unique de Kayhan et d’autres médias affiliés à l’État, ces journaux pouvaient opérer et présenter le journalisme à la société de façon différente.
**** Le fait que quelqu’un travaille ou exerce le journalisme durant cette époque est quelque chose dont il faut être fier et qui s’ajoute à son expérience. Cela ne signifie pas qu’il soutienne une faction politique concrète. Cela me rappelle des personnes qui s’en vont d’Iran — certains journalistes, certains activistes — et il y a peu j’ai entendu quelqu’un dire en colère : “Vous savez qu’en Iran il n’y a pas de médias, le journalisme n’existe plus”. On entend beaucoup cette affirmation hors d’Iran, qu’il n’y a pas de médias réels dans le pays. Exactement, et cela ne signifie pas que quelqu’un soutienne le régime. En allant plus loin, durant l’ère des réformes, quand M. Khatami est arrivé au pouvoir, beaucoup d’entre nous ne votaient même pas pour la première fois, ou certains oui. Que faisait la gente ou les activistes à ce moment-là ? Dans ce contexte historique, les conditions impérieuses ont poussé la gente à sortir, voter et tenter quelque chose. Nous n’en étions pas encore au point actuel ; la gente ne s’est pas réveillée soudainement du jour au lendemain en étant activiste ou journaliste contre le gouvernement, la conscience a évolué.
**** Certaines personnes qui lancent ces insultes sont des personnes qui sont devenues activistes après le mouvement Jina, les protestas de 2019 ou les mouvements récents — ce qui est excellent —, mais cela ne signifie pas que tout ce qui les a précédés doive rester complètement discrédité, et que toute la crédibilité et l’approche narrative doivent leur appartenir uniquement à eux. En revenant à la mémoire collective : si nous cherchons la démocratie, la vérité et l’avancement des libertés des personnes qui vivent sous une dictature terrorisante, nous devons préserver cette mémoire collective et historique pour maintenir un analyse précis de la situation actuelle. Que ce soit en entrant dans un espace en tant qu’analyste, en travaillant comme reporter ou en écrivant un livre, nous avons besoin de la compréhension la plus honnête et complète. Si nous ignorons des parties de cette histoire et nous rendons à nos propres griefs ou à la rage refoulée pour recommencer l’histoire à partir de zéro, nous sommes en train de distordre complètement la vérité.
**** Pour conclure, je me souviens des années où nous sommes arrivés en Europe après le Mouvement Vert en 2009. Les souvenirs sont probablement partagés parmi notre génération. Nous sommes arrivés ici en pensant que nous pouvions commencer une révolution depuis l’étranger et apporter un changement généralisé. Je me souviens que dans une réunion — je ne nommerai personne —, il y avait un groupe de prisonniers politiques de la décennie de 1980 qui avaient survécu à l’exécution et s’étaient installés à l’étranger. Ils nous ont regardés avec un sourire et quand nous leur avons dit : “Non, cela se passe en Iran ainsi”, ils nous ont répondu : “Est-ce que vous avez regardé ce qu’il y a eu avant ? Combien en avez-vous vu ?”. Sincèrement, après avoir obtenu plus d’accès aux ressources ici et parlé avec de nombreuses personnes pour recomposer les parties que la République islamique veut occulter… je veux souligner que c’est l’objectif du dictateur. La dictature veut que nous ne sachions pas, que nous ne comprenions pas ce qui s’est passé et que nous n’étudions pas notre passé pour que nous agissions de façon plus émotionnelle. Si nous ne pouvons pas maintenir notre mémoire collective et valoriser les efforts indépendants et les capacités que la gente a démontrés dans les conditions les plus restrictives et répressives, nous sommes en train d’occulter une partie de la vérité. Ce n’est pas le rôle d’un journaliste, d’un activiste ni de quiconque cherche la liberté.
**** Merci, Aida, pour ces points. Maryam, concernant le sujet que j’ai posé avec Aida, nous avons mentionné que certains à l’étranger affirment qu’il n’existe pas de médias, de journaux ni de journalistes en Iran en raison de la censure et de la rébellion, et pourtant nous voyons que ce qui sort d’Iran alimente les journaux télévisés internationaux. Permets-moi de te demander : si nous considérons leur perspective, quelle influence peut continuer à avoir un journaliste en Iran ? Qu’est-ce qu’ils peuvent écrire ou ne pas écrire à cette époque ? En plus des réseaux sociaux et des médias internationaux, quelles zones de la vérité les journalistes en Iran continuent-ils d’illuminer ?
**** Je veux souligner que, pour beaucoup des histoires que nous couvrons de façon étendue et sans censure dans plusieurs médias en persan à l’étranger, il est possible que beaucoup de téléspectateurs ne sachent pas que la source est en Iran. Cela provient de journalistes, d’activistes ou de journalistes citoyens qui ne peuvent pas publier le matériel eux-mêmes en raison des pressions et des restrictions. Ils assument ce risque parce qu’ils sont profondément engagés envers la vérité et le libre flux d’informations. Malgré tous les dangers, ils font parvenir des images et des nouvelles hors d’Iran pour que l’on puisse donner de la couverture.
**** Un exemple clair est l’assassinat de Mahsa Jina Amini. Niloufar Hamedi a publié courageusement cette photo, et Elnaz Mohammadi est allée courageusement à Saqqez et a publié ces images et reportages, qui ensuite sont arrivés aux médias en persan, ce qui leur a permis de le couvrir et de le transformer en une affaire globale qui a jeté les bases d’un mouvement en Iran. De nombreuses histoires de plus sont rapportées en premier lieu par des journalistes locaux en Iran. Par exemple, en me basant sur ma propre expérience au fil des ans, l’assassinat de la jeune fille dont le père l’a décapitée avec une faucille — malheureusement, je ne me rappelle pas son nom en ce moment… Romina… Romina, exactement. Cela a été publié pour la première fois par les médias locaux de Gilan, si je ne me trompe pas, et ce sont les journalistes locaux de l’intérieur de l’Iran qui l’ont couvert. Un autre journaliste qui travaille à l’intérieur de l’Iran est le premier à informer sur de nombreux cas d’abus sexuels qui surviennent dans de petites villes avant qu’ils n’arrivent aux médias à l’étranger.
**** À mon avis, la source des nouvelles continue d’être en Iran. Nous ne devons pas oublier que les médias ayant leur siège à l’étranger ne peuvent pas avoir de correspondants en Iran en raison de la censure et de la violence. Par conséquent, si ces journalistes citoyens et reporters professionnels dont le travail réel est le journalisme en Iran n’existaient pas, beaucoup de ces histoires resteraient enterrées sous des monticules de terre dans le silence, tout comme le souhaite la République islamique. En réalité, les journalistes que nous sommes hors d’Iran sommes l’extension et le reflet des voix des journalistes citoyens et des reporters professionnels qui sont à l’intérieur du pays.
**** Je partagerai un autre petit exemple : la femme de la clinique de Qom où un clerc l’a harcelée, a discuté avec elle et l’a filmée. Si ces journalistes citoyens n’avaient pas envoyé cette vidéo hors d’Iran, nous n’aurions jamais su ce qui s’était passé. Cela démontre le niveau d’autorité qu’ils maintiennent encore en Iran.
**** C’est vrai. Aida, je reviendrai vers toi sur le thème des journalistes citoyens, mais avant permets-moi de mentionner que Romina Ashrafi était une fille de 14 ans de Talesh qui a été brutalement assassinée par son père et, en dernière instance, son père a été condamné à seulement neuf ans de prison. Merci, Maryam, pour ces points. Aida, nous sommes dans les minutes finales de l’émission. Très brièvement, Maryam a posé l’important sujet des journalistes citoyens, et je sais que tu participes depuis des années à la formation de journalistes citoyens. Raconte-nous leur importance et comment ils doivent se protéger.
**** Sans aucun doute. Je dis toujours que les journalistes citoyens sont les yeux et les oreilles de nous les journalistes, tant à l’intérieur qu’à l’extérieur de l’Iran. Étant donné les limitations et la répression, ils peuvent amplifier les voix qui sont restées cachées, spécialement dans les provinces, dans les villes plus petites et dans les zones suburbaines éloignées de la capitale. Cependant, je veux souligner que la formation en journalisme citoyen est cruciale parce qu’aucune histoire ne vaut la vie de personne. Si nous n’offrons pas de formation sur la façon dont un journaliste citoyen qui soutient un crayon, un papier, une caméra ou n’importe quel outil pour enregistrer la vérité peut garantir sa propre sécurité, alors la même nouvelle pour laquelle il a risqué sa vie cessera d’exister. Il faut être en sécurité pour transmettre la voix de la vérité.
**** De plus, sans fournir cette formation et information sur la sécurité — mis à part les habiletés techniques qui améliorent leurs capacités —, cela se transforme en une exploitation des citoyens pour la diffusion d’informations. Exploiter les citoyens signifie ignorer leur dignité humaine et les voir simplement comme des outils, que ce soit à l’intérieur ou à l’extérieur de l’Iran. Je veux également ajouter brièvement un point important concernant les journalistes occidentaux…
**** Oui, s’il te plaît, sois brève.
**** Les collègues journalistes de l’intérieur de l’Iran, les journalistes citoyens ou les activistes sur les réseaux sociaux pourraient se trouver face à ceci : les journalistes occidentaux ont souvent l’habitude de laisser un message disant : “Nous voulons parler avec vous, ou nous voulons aller en Iran, venez faire ce travail pour nous”. Je comprends que sous la répression, cela peut paraître une fenêtre importante pour réussir à ce que les médias occidentaux couvrent ces sujets, et je valide cette préoccupation. Cependant, il faut être très prudents et conscients de ses droits pour ne pas être utilisés comme des outils, parce qu’il n’y aura ni protection ni contrat formel. Le seul fait d’être occidentaux ne signifie pas qu’ils ne vont pas te traiter comme un outil sous l’étiquette de ‘fixer’ ou de ‘journaliste citoyen’. Par conséquent, le rôle d’un journaliste et d’un journaliste citoyen continue d’être celui des yeux et des oreilles de la vérité en laquelle nous avons confiance aujourd’hui.
**** Ce furent des points importants comprimés en peu de temps, Aida. Merci. Fatemeh, en revenant à toi, s’il te plaît aborde cet important sujet brièvement. Nous toutes sommes des journalistes qui avons commencé notre chemin dans des journaux iraniens, mais aujourd’hui nous travaillons dans des médias hors d’Iran. Toi personnellement tu as travaillé avec beaucoup de médias internationaux : The New York Times, Time, The Los Angeles Times — je sais que tu travailles avec plusieurs publications américaines —. Raconte-nous, comment vois-tu cela ? En travaillant avec des médias hors d’Iran, que ce soient des médias en persan ou des titres globaux en anglais, quelles sont les limitations, les difficultés et les défis ? Raconte-nous brièvement.
**** Pour être sincère, quand je travaillais dans un média en persan à l’étranger, je me suis rendu compte que beaucoup de mes rédacteurs en chef dans la rédaction n’étaient pas allés en Iran depuis 20, 30 ou 40 ans. C’est une tragédie en soi ; cette personne est en exil et la République islamique l’a dépossédée de l’accès au lieu sur lequel elle informe. Mais ce dont je me suis rendu compte, c’est que cela provoquait un manque d’expérience vécue. Par exemple, une histoire sur laquelle j’ai écrit dans mon livre : une fois j’ai proposé un sujet en disant : “La gente vend beaucoup de ses affaires sur Divar [une application iranienne de petites annonces] en raison de la pauvreté, et je veux informer là-dessus”. Mon rédacteur en chef ne savait même pas ce qu’était Divar ! J’ai dû expliquer le site web à un éditeur iranien. Ensuite il m’a dit : “Mais si c’est formidable pour l’environnement ! Au Royaume-Uni ils le font aussi”. Et j’ai dû lui expliquer : “Non, c’est par absolue pauvreté et désespoir ; une mère vend ses cheveux pour acheter un téléphone à son fils pour qu’il ne prenne pas de retard à l’école en raison des cours en ligne à cause du COVID”.
**** Je me suis rendu compte que ce fossé élimine la capacité d’empathie. J’ai moi-même vendu mon propre téléphone sur Divar quand j’étais en Iran durant une époque où j’étais complètement sans le sou, et ce fossé fait que proposer des sujets est très difficile. Généralement, les principaux titres étaient toujours sur l’énergie nucléaire, le troisième et le quatrième sur le COVID et, s’il restait de l’espace, alors peut-être une histoire sur la pauvreté…
**** Donc, tu veux dire que le manque de cette expérience vécue ou le fait de se distancier d’elle est une limitation importante à laquelle font face les journalistes hors d’Iran ?
**** Exactement, cela élimine la capacité d’une empathie profonde.
**** Pour ajouter à cela en fermant l’émission, une fois j’ai parlé avec un journaliste à l’étranger qui n’était pas allé en Iran depuis plus de deux décennies, et il m’a demandé : “Pourquoi parlez-vous du métro de Téhéran ? Est-ce que Téhéran a un métro ?”. À ce moment-là, j’ai craint que son Téhéran soit différent de mon Téhéran, et cela m’a préoccupée de savoir si mon Téhéran s’éloignerait un jour de la réalité lui aussi. C’est une préoccupation à laquelle font face tous les journalistes à l’étranger.
**** Nous sommes dans les minutes finales. Je demande à chacune d’entre vous de faire une déclaration de clôture en moins d’une minute. Fatemeh, commençons par toi, brièvement s’il te plaît.
**** S’il vous plaît, avant de critiquer les journalistes, lisez leurs articles. Avant d’attaquer une journaliste comme Elaheh Mohammadi, cherchez si elle a vraiment une carte SIM blanche ou quelle est la réalité. J’apprécierais vraiment que cela se produise.
**** Prenons la peine de nous informer avant de réagir. Aida, écoutons ta déclaration de clôture, brièvement s’il te plaît.
**** Avec ta permission, je veux parler aux reporters et journalistes citoyens qui sont à l’intérieur de l’Iran. Si votre nom n’est mentionné nulle part, ou si vous sentez que vos efforts ne se voient pas, ce n’est pas du tout le cas. Bien que les signatures soient importantes, ce qui importe vraiment c’est votre dévouement et votre amour pour informer la gente. Votre résistance à vous transformer en propagandistes et en voix de l’État est tout à fait respectable et nous inspire tous. Un journaliste et le journalisme se dressent comme une institution contre le pouvoir — que ce soit le gouvernement national, un État étranger ou une faction politique —. Continuer à être une institution contre le pouvoir est ce qui nous rapproche d’être la voix de la vérité et la voix de ceux qui n’ont pas de voix, comme l’a souligné Maryam. Vous, à l’intérieur de l’Iran, vous faites le travail principal.
**** Merci, Aida. Maryam, écoutons ton bref résumé, s’il te plaît.
**** Je me sens très émue… Je veux dire à tous les journalistes qui sont à l’intérieur de l’Iran d’ici : je sais que nous sommes assises dans un endroit sûr. Nous n’expérimentons pas les pressions sociales, politiques et financières que vous sentez de la même manière. Je sais qu’internet, votre principal outil, vous a été arraché. Mais pour le bien de l’Iran, de la liberté et de la vérité à laquelle vous avez toujours été loyaux, maintenez-vous forts, parce que ces jours passeront. J’espère qu’ils passeront beaucoup plus vite pour que nous puissions voir la couleur de la liberté. Nos cœurs sont avec vous, immensément.
**** Merci à Maryam Moghadam, Aida Ghajar et Fatemeh Jamalpour pour m’avoir accompagnée ce soir dans La Plaza. L’émission de ce soir a été dédiée aux journalistes en Iran et à la pratique du journalisme là-bas. Merci à nos invitées et merci aux téléspectateurs. Ce soir nous vous avons demandé si vous entendez les voix intrépides des journalistes iraniens qui écrivent contre l’oubli, maintenant une lumière allumée au cœur des ténèbres. Merci, je suis Fahimeh Khezr Heidari. Merci de nous accompagner ce soir. Demain nous reviendrons à 23h00, heure de l’Iran, ici même avec une autre édition de La Plaza. Au revoir.
**** C’est la Voix de l’Amérique.
ボイス・オブ・アメリカ(VOA Farsi)の番組『Meydan(広場)』より、「イランにおけるジャーナリズム:剃刀の刃の上で書くこと」の全翻訳です。
**** イランにおけるジャーナリズムとは、暗闇のただ中で灯火を絶やさないことです。検閲と弾圧の深淵から、集団の記憶を守り、忘却に抗ってペンを執る、恐れを知らないイラン人ジャーナリストたちの声をお届けします。『広場』へようこそ。
**** セペフル、お父さんどこ? Z…
**** こんばんは、ファヒメ・へズル・ヘイダリです。日曜日の夜を『広場』と共にお過ごしいただきありがとうございます。先週、2人のイラン人女性ジャーナリストが世界に明るいニュースをもたらし、権威ある「ジャーナリズムにおける勇気賞」を受賞しました。エラヘ・モハバディとエルナズ・モハバディです。今週の日曜日は、イランのジャーナリズムとイラン人ジャーナリストたちにスポットを当てます。この仕事は、イランにおいては単なる職業ではありません。単なる職業ではないどころか、メディア論の教科書にあるような標準的かつ古典的なジャーナリズムの定義を遥かに超越しています。
**** イランのメディア空間において、ニュースは単なる情報という商品ではなく、危険に満ちた選択そのものです。検閲の刃、相次ぐ停刊命令、絶え間ない呼び出し、常に閉鎖の危機に瀕する編集部、山積みにされた発禁新聞、そして投獄されたジャーナリストたちについて語るとき、私たちは一体何について語っているのでしょうか。それは、調査報道を執筆することと、逮捕されて刑務所に送られることの境界線が、時には「わずか数文字の薄さ」しかないという、日々の職業的現実です。
**** それでもなお、イランにおけるジャーナリズムとジャーナリストへの広範囲な弾圧にもかかわらず、彼らがもたらした成果や作品に目を向けると、一つの大きな矛盾が浮かび上がります。公式のチャンネルや監視体制が縮小し、締め付けが厳しくなればなるほど、真実を記録しようとするイラン人ジャーナリストたちの世代を超えた闘いは、より勇敢に、よりプロフェッショナルなものへと進化しているのです。
**** 私たちが知るあらゆる構造的な障害があり、ジャーナリストの敵という悪名を自ら轟かせるイランイスラム共和国のような政府が存在するにもかかわらず、その複雑怪奇な弾圧と検閲の迷宮のただ中から、イラン人ジャーナリストたちはこの数年間、現地ルポ、連続追及報道、タイムリーなニュース発信、真実の暴露、そして社会の痛みに関するドキュメンタリー制作を一度たりとも止めませんでした。
**** 近年、イランのジャーナリズムは、テヘランやその他の都市のストリートや編集部の現場から、そのプロフェッショナルとしての信頼を勝ち得てきた、光り輝く名前の数々を目撃してきました。私たちは今、イラン国内の独立したジャーナリズムの質、勇気、そして基準に対して、世界が敬意を表している姿を目撃しているのでしょうか。検閲の極めて高い壁は、イラン人ジャーナリストたちの語りに立ちはだかることができたのでしょうか。表現の自由が抑圧される中で、彼らはどのようにして標準的かつ不朽のルポルタージュを生み出しているのでしょうか。この啓発の代償は何であり、最近の世界的な成果は、イランの独立系ジャーナリストの前にどのような新しい地平を切り拓いているのでしょうか。
**** 今夜の『広場』では、ジャーナリストのファテメ・ジャマルプールさん、アイダ・ガジャルさん、マリアム・モガダムさんをお迎えしています。私、ファヒメ・へズル・ヘイダリもジャーナリストであり、今夜この場所をジャーナリストたちに開放し、イランのジャーナリズムについて議論できることを大変嬉しく思います。議論を始める前に、私の同僚たちが用意した、イランにおけるジャーナリズムと出版の現状をまとめたインフォグラフィックを皆様と一緒にご覧いただき、その後にこの討論をスタートさせましょう。
**** 「国境なき記者団」による最新の世界報道自由度ランキングで、イランは世界で最も状況が悪い国の一つに位置づけられ、180カ国中177位となっています。つまり、イランより下位にあるのは中国、北朝鮮、エリトリアの3カ国のみです。これは前年よりもさらに悪化した状態です。国境なき記者団は、イランは依然として報道の自由にとって世界で最も抑圧的な国の一つであると指摘しています。メディアは大部分が政府の統制下にあり、独立系ジャーナリストは恣意的な拘束、重罪判決、そして不当な裁判に直面しています。
**** イランはジャーナリストにとって世界最大の監獄の一つです。ジャーナリスト保護委員会(CPJ)は2026年3月、イラン国内で少なくとも15人のジャーナリストが投獄されていると報告しました。国境なき記者団も、ライブトラッカーで18人の拘束されたジャーナリストの数を記録しています。問題は、イランでのジャーナリズム活動に対する目に見える厳しい制限だけではありません。NetBlocksによると、イランにおけるインターネットの遮断時間は、5月16日までに1,848時間を超えました。
**** 国民にとって、これは公共の権利を奪われることを意味し、ジャーナリストにとっては、情報源、読者、そして外部の世界とのつながりが完全に断たれることを意味します。多くの人が、インターネットのブラックアウトは、独立した報道や事実検証がこれまで以上に不可欠となっている正にその瞬間に、ジャーナリストや人権擁護派が証拠を共有し、潜在的な権利侵害を文書化することを妨げていると指摘しています。
**** それでも、ジャーナリストのギルド(組合)は、特権を受け入れることでこの制限を正常化させるつもりはないようです。テヘラン州ジャーナリスト組合は、自由なインターネットはメディアにとっての仕事の道具であり、特定の個人だけでなく、すべてのジャーナリスト、メディア、そして国民に公平かつ平等に提供されなければならないと声明を出しました。
**** イラン国内のインターネットが遮断されている最中に、ジャーナリズムについて語るというのは、皮肉であり、苦い現実でもあります。ファテメさん。今夜のゲストであるファテメ・ジャマルプールさんは、私たち多くのイラン人ジャーナリストと同様に、イラン国内のジャーナリズムの核心から歩みを始めました。長年『Shargh(東方)』紙で執筆し、通信社でも勤務されました。ですから、ここから議論を始めたいと思います。報道、表現の自由、情報共有、そして人々の意識改革に反対する勢力が支配する、国内のこの複雑怪奇な迷宮の中で、ジャーナリストとして、実際にどのような状況下でジャーナリズムが行われているのかを教えてください。特に、このインターネット遮断という問題が上乗せされた今、いかがでしょうか。
**** まず何よりも、素晴らしい番組へのご招待をありがとうございます。エラヘとニルー(ニルファル)、そしてエルナズの受賞を祝福したいと思います。彼女たちは本当にそれに値します。彼女たちがしている仕事の価値は、これらの賞よりも遥かに、遥かに高いものです、本当に。もし私がイランでの報道活動を描写するなら、それは『ミッション:インポッシブル(不可能な任務)』のようになっています。現在、いわゆる改革派メディアで働いている若者たちの一人ひとりが、こうしたレポートを一本執筆するごとに、数ヶ月間刑務所に入る可能性があることを知っています。間違いなく取り調べを受け、間違いなく呼び出され、間違いなく家族も圧力を受けます。しかし、これらすべての脅迫にもかかわらず、彼らは続けているのです。
**** 「ミッション:インポッシブル」とおっしゃいましたね。番組の序盤、詳細に入る前に、ゲストの皆様全員とこの「不可能な任務」の経験について少しお話ししたいと思います。あなたは「改革派の新聞」という言葉を使われましたが、これは今夜の番組の極めて重要なキーワードです。必ずこれについて触れます。アイダさん、教えてください。私たちはこの番組で非常に率直に、親しみを込めて名前で呼び合っています。私たちは長年同僚でしたし、今夜はまさにジャーナリストによる、ジャーナリストのための番組だからです。イラン国内にいるジャーナリストの同僚たちが、今自分たちのすぐ隣にいるように感じ、私たちの声を聞き、私たちが彼らの声でありたいと思っていることを知ってくれるよう願っています。
**** アイダさん、あなたもイランで活動されていました。あなたがイランの報道機関でフリーランスの寄稿者として記事を書いていたのを覚えています。私たちが知っている従来のあらゆる制限に加え、インターネットの遮断まで加わったこの環境において、イラン国内のジャーナリストたちがしている仕事は、表現の自由や報道の自由が保障された安全で平穏な環境で働いている他のどのジャーナリストの仕事よりも、100倍以上の価値があると言えるのではないでしょうか。
**** まず、挨拶をさせてください、ファヒメ・ジャン。あなたへ、そして親愛なるゲストの皆さんへ。まるで家族が一緒に座っているような居心地の良さを感じています。そして親愛なる視聴者の皆様、イラン国内の愛すべきジャーナリストの同僚の皆様、こんにちは。今夜このような場が設けられたことを本当に嬉しく思います。ファテメが「ミッション:インポッシブル」と言いましたが、私から付け加えるなら、イラン国内のジャーナリストたちは、すべての困難にもかかわらず、その「不可能な任務」を『可能』にしてきたのです。記事やニュースに目を向けてみてください。働くことを禁止された人々、電話や個人の銀行口座へのアクセスさえブロックされた人々が、無署名(バイラインなし)で仕事を続けています。すべての市民が持つべき「知る権利」に基づき、彼らが情報発信というジャーナリズムの義務を今なお前進させているのが見えます。
**** 愛すべきエルナズとエラヘの受賞が大きな喜びと祝福をもたらしたことはもちろんですが、先週、国境なき記者団もエルナズを「ジャーナリズムにおける勇気賞」の候補者として発表しました。また、他のジャーナリストの名前が挙がらないからといって、彼らがそこにいないわけでも、無視されているわけでも、最も過酷な状況下での彼らの仕事が評価されていないわけでもないということをお伝えしたいです。イランの弾圧、脅迫、圧力、そして犯罪化のモデルは、ジャーナリズムの歴史全体において完全に前例のないレベルですが、彼らはそれでも活動を続けています。私自身、約20年間ジャーナリストとして活動し、国際ジャーナリズムに深く携わった後、現在は『IranWire』の常勤スタッフとして働いていますが、私たちは単に彼らの声を代弁しているのではありません。むしろ、彼らこそがメディアの権威であり、あらゆる基準なのです。彼らの仕事こそがイラン国内の報道そのものです。イラン国外で働いている人々は、状況が安全であるため、国内の苦労とは比較になりませんが、それでも国内のジャーナリストたちの歩みを引き継いでいます。彼らは胸を張るべきです。素晴らしい仕事をしています、そのまま続けてください。
**** 「ジャーナリズムにおける勇気賞」を受賞したエラヘとエルナズ・モハバディの写真をここでも見ています。イランにおいて女性ジャーナリストの声がいかに力強いかを目にすることは、本当に心強いことだと言えるでしょう。イラン国内の報道界に根深く存在する男尊女卑の傾向にもかかわらず、彼女たちがこの声を高く維持し続けていることを私たちは知っています。男尊女卑的な法律があり、イランイスラム共和国の裁判所において女性ジャーナリストがより厳しい扱いに直面するにもかかわらず、彼女たちはこの声を明確かつ断固として守り続けています。これこそが、イランにおける女性ジャーナリズムの最大の価値であり、特筆すべき点でしょう。この番組の中で、女性のジャーナリズムについてさらに深く掘り下げていければと思います。ありがとう、アイダさん。
**** マリアムさん、教えてください。あなたはイランで特に子どもや若者の問題、こうした社会分野での経験をお持ちです。いずれにせよ、イランで働いたことのある私たち全員、そして今日イランで活動しているすべての人が、2つの現象、すなわち「検閲」と「自己検閲」に激しく直面しています。記事をなんとか掲載させるために、自己検閲もそのプロセスの一部となっています。あなた自身の経験や、今日のイランにおけるジャーナリズムのあり方をどのように見ているかについて、ぜひお聞かせください。
**** ご挨拶させてください。ご招待をいただき、また、昔からの友人である親愛なるアイダとファテメと一緒にいられることを嬉しく思います。まず、ごく最近の2つの経験からお話ししたいと思います。イランイスラム共和国の最高指導者が攻撃で死亡したことが確認された夜、イラン国内のジャーナリストの友人がSNSで私にメッセージを送ってきました。“マリアム、私たちの分も祝福して。私たちは書くことができない。朝の5時に情報省や治安機関から電話がかかってきて、今のイランの状況について一言でも書いたら承知しないと脅されているんだ”。つまり、多くのジャーナリストが、真実を報道し、自らの本心を執筆することに対して、これほどまでに手を縛られているということをお伝えしたいのです。
**** 彼らが用意するルポルタージュに関して言えば、彼らは現場に赴き、それを間近で見ています。例えば、エラヘとエルナズ・モハバディの二人が、イランイスラム共和国の軍隊に攻撃されたイラムの病院について書き、バンダレ・アッバースでの爆破事件や、眼を負傷した被害者たちについて書いたのを覚えています。これらは本当に共和国の意に沿わないテーマです。彼女たちはそれらについて書きましたが、アイダが言ったように、これらのテーマのどれもがメディアの閉鎖や、イラン国内のジャーナリスト、若者たちの投獄につながる可能性があります。それにもかかわらず、メディアを完全に沈黙させ、ジャーナリストへの信頼を失墜させようとするその閉ざされた環境の中で、彼らがジャーナリズムと自らの仕事に対して抱いている使命感は、非常に賞賛に値するものです。イランで報道が上げている最後の、そして苦しい息の根は、完全にこれらジャーナリストたちの労苦と努力にかかっているのです。
**** もう一つの経験ですが、私がペルシャ語圏外のネットワーク向けにレポートを準備していた際、イラン国内の数人のジャーナリストの同僚と話をしました。2人の女性ジャーナリストは非常に厳しい安全上の圧力にさらされており、名前はどこにも掲載しないといくら保証しても、なお話すことを恐れていました。共和国に疑われることを恐れたのです。それでも彼女たちは沈黙せず、明確に話し、その声を届けました。あるジャーナリストは戦争の期間中に私と長く話し、こう言いました。“モガダムさん、街を歩いているときに頭に銃弾を2、3発撃ち込まれて死んだとしても、彼らが私に与えてきた圧力に比べれば何とも思いません。仕事ができないのです。銀行口座を凍結され、携帯の回線を奪われ、夫も圧力を受けています”。私は深く心を動かされ、今このように話していても、そのような状況下でどうやって仕事を続けられるのかを考えると、本当に鳥肌が立ちます。
**** はい、マリアムさんは発言の中で、イランにおけるジャーナリストへのいくつかの弾圧方法を強調されました。ファテメさん、あなたに伺います。マリアムさんはイラン国内のジャーナリストの同僚たちと連絡を取り合う中で、治安機関の弾圧方法に対峙した個人的な経験を語られました。あなたがイランで働いていた当時、これらの方法にはどのようなものがありましたか。
**** 本当に多岐にわたります。例えば、私はかつてアザディ・スタジアムの前で行われた女性たちの抗議活動をカバーしに行き、そこで拘束されました(初めての逮捕ではありませんでした)。その際、激しい暴行を受けました。顔を平手打ちされ、蹴られ、地面を引きず回されました。当時の私は非常に若く、27、28歳くらいでした。あるいは、それはずっと続きました。かつて市議会の副議長だったタライ氏にインタビューした際、翌日、保守系のメディアが私のFacebookからプライベートな写真を盗んで掲載し、“Shargh紙の物議を醸す女性記者を知ろう” と書き立てました。私は伝統的で宗教的な家庭の出身なので、家族がそれを見るのではないかと常にストレスを感じていました。
**** そしてそれは続いたのです。一度や二度、あるいは三度の出来事であればよかったのにと思います。裁判所からの呼び出しが相次ぎました。最後に、父のガンのためにBBCからイランに戻ったとき、空港で拘束されるとは夢にも思いませんでした。情報省の複数のエージェントが空港で私を待ち受けていて、そのままホテルに連行され、連続で取り調べを受けました。父はガンで病院に入院していたというのに。それは異様な、途方もない圧力でした。だからこそ、私は国内のジャーナリストたちに深く共感するのです。
**** 例えば、マリアムはエルナズとエラヘが取り組んだルポについて言及しました。今年エルナズとエラヘが何をしたかを示すために、彼女たちの見出しをいくつか挙げるなら、一つはナファス・ハジシャリフェに関するエルナズのルポです。道徳警察に激しく殴打された14歳の少女の件で、私たちは皆その映像を見ました。「ウーマン・ライフ・フリーダム(女性・生命・自由)」運動の最中に起きた女子生徒への毒物混入事件に関するレポート、イランの刑務所内に子どもを留め置くことを余儀なくされている母親たちに関するレポート(子供の投獄に関するルポ)、そしてマリアムが言及したバンダレ・アッバースの爆破事件の被害者に関するルポです。エラヘのルポに目を向けるなら、イラン国内でペジマン・ジャムシディの性的暴行事件をカバーしているのは彼女だけです。彼女たちは皆、これらのレポートを一本発表するごとに、取り調べを受け、刑務所に送られる可能性が高いことを分かっています。
**** イランイスラム共和国が最近始めたこと――いえ、最近ではなくここ1、2年のことですが――人々のSIMカードを止めることです。エラヘのSIMカードがブロックされたことを知っていますが、同時にネット上では彼女が「白いSIMカード(政府公認の、監視されない回線)」を持っていると攻撃されているのです! このイラン国内の独立系ジャーナリストは、白いSIMカードを持っていないどころか、政権によって実際に回線を止められているのです。ジャーナリストとして、すべての連絡先はSIMカードを介しています。職業的にも個人的にも、タクシーを呼ぶことも、ネットで買い物をすることもできません。このような多面的な圧力が国内の記者たちにかかっていますが、彼らは同時に仕事をこなしています。これは私にインスピレーションを与えてくれます。自分が落ち込み、疲れ、“なぜ私は亡命していなければならないのか? いつ家族に会えるか分からないのか?” と思うたびに、国内のジャーナリストたちを見て、それが前に進むエネルギーになるのです。
**** ファテメさん、今「白いSIMカード」の話が出ましたが、私たちが名前を挙げたエラヘ・モハバディを含む特定のジャーナリストに対して、激しい攻撃を目撃しています。なぜでしょうか。アイダさんとマリアムさんとの議論を続ける前に、あなたに伺いたいのですが、なぜそのような攻撃が起きるのでしょうか。この複雑怪奇な迷宮から真実を伝え、光を当てようと何年も努力してきたジャーナリストを標的にすることには、どのような意味があるのでしょうか。なぜ、そしてどのようなグループや人物が彼女を攻撃するのでしょうか。
**** 私が理解していること、そして私たちが目にしていることから言えば、一部は間違いなく政権と結びついていますが、もう一部はいわゆる王政派(君主主義者)の動きから来ています。本当に理解に苦しむのですが……誰かを非難したりいじめたりする前に、その人が本当に白いSIMカードを持っているかどうか、簡単な検索をすれば分かるはずです。この賞のニュースが再び出て以来、攻撃が再燃しています。ですから、イランイスラム共和国とその尋問官たちが圧力をかけるだけでなく、海外のディアスポラ(移民コミュニティ)も余計な圧力を加えているのです。
**** ファテメさん、もしご存知であれば、SNS上で聞こえてくる噂やデマの背後にどれだけの真実があるのか、視聴者の皆様に向けて明確にしてください。ここでこれをはっきりさせるのは良いことです。
**** その大部分は完全に虚偽です。Twitter(X)の新しい機能を使えば、誰かが白いSIMカードを持っているかどうかを検証するのは非常に簡単なことですが、人々は基本的な検索すら行いません。私自身に関していえば、BBCからイランに戻ったとき、ガセム・ソレイマニに関するレポートを書いたとして人々から攻撃されました。私のレポートは実際には批判的なもので、政権がガセム・ソレイマニのプロパガンダに費やした予算に焦点を当てたものでしたが、私はそのレポートのために情報省によって何時間も取り調べを受けました。実に興味深いことです。あるレポートのために何時間も尋問され、同時にイラン国外のディアスポラからは、それを読みもしないで攻撃されるのです。私は、攻撃してくるユーザーたちがレポートを読みさえしていないことに気づきました。彼女たちがエラヘが白いSIMカードを持っているかどうか、彼女が何を書いたか、何を書いていないかさえ知らないのです。ただの盲目的な攻撃です。これは苦痛です。もし5分、4分、あるいは3分費やしてレポートを読めば、そこに書かれていることが、あなたが彼女を攻撃している理由とは全く異なることに気づくはずです。これは私たち全員に途方もない心理的圧力を科していると思います。一部は政権の弾圧であり、もう一部はネット上のあらゆるいじめです。
**** はい、これについてさらに議論を深められればと思います。アイダさん、議論を進めるにあたり、より広い視点を持ち出すなら、イランイスラム共和国はいくつかの言葉の意味を形骸化させてきました。その中には「使命(calling)」や「天職」という言葉も含まれます。共和国の語彙から距離を置き、この環境におけるジャーナリストの 市民的責任 について議論するなら、私たちに何を語ってくれますか。
**** 簡単に言うなら、あなたが言ったように、イランイスラム共和国が変質させてしまったこれらの言葉を使うことはできません。しかし、多くの人が主張したり宣伝したりすること――メディアは人々の声であり、ジャーナリストは人々の声であるということ――とは異なり、私はジャーナリストとは実際には 真実 の声であると主張したいのです。真実こそが事の本質です。今、この真実の一部が一部の人々を不快にさせるかもしれませんし、特定の派閥の政治的見解と対立するかもしれません。しかし、ジャーナリストの仕事の難しさ、そしてまさに国内の同僚たちがしている仕事の重要性は、正にここにあります。私たちがすでに一部言及した、これらの誹謗中傷の波に対して毅然と立ち向かうことです。本当にこれを解き明かしたいと思っています。これほどの圧力と脅威に満ちた環境では、拘束されて刑務所に放り込まれるという肉体的な問題は別として、あなたの精神は24時間絶え間ない暴力にさらされ、あなたを沈黙させようとする恐怖や不安と戦うことになります。彼らは何を沈黙させたいのでしょうか。彼らは真実の声を沈黙させたいのです。なぜ真実がそれほど重要なのでしょうか。先ほど私が使った言葉に戻るなら、それは「知る権利」です。ジャーナリストの義務は、市民や社会に、彼らをより高めるための事実を提供し、彼らが自らの道を見つけられるようにすることです。ジャーナリストは政治活動家でもなければ、政治的リーダーでもありません。ジャーナリストは、あなたの言葉を借りれば、暗闇に光を投げかけ、問題を複数の角度から検証する存在です。ジャーナリストはマイクでもなければ、誰かの代筆屋でもありません。多くの政治家は、海外で何年も暮らし、西側のメディアを見ている人でさえ、ジャーナリストの仕事とは単に自分たちが言うことをそのまま掲載することや、受動的な拡声器として機能することだと未だに思っています。
**** いいえ、ジャーナリストは、試合の放送中にマルチアングルの照明がサッカースタジアムを照らし、真実の完全な映像が観客に届くようにする存在です。彼らは複数の視点から問題を検証し、パズル全体を提示してその知識を提供します。ファヒメ・ジャン、あなたが少し前にされたインタビューを思い出します。インタビューの相手があなたを振り返り、“あなたも意見をお持ちなのですか?” と尋ねましたね。それには思わず笑ってしまいました! もちろんジャーナリストも意見を持つ一人の人間であり、その意見は発せられる質問に反映され、最終的に相手がそれに答えるか、あるいはレポートのアプローチを形成するのです。
**** だからこそ、先ほど挙げられた政治派閥――プロ王政派や、反対側のイランイスラム共和国、そして怒り、正当な怒りを抱いている人々の一部……私たちの国では、正義が一度も存在したことがないため、救済も説明責任もなく、この抑圧された怒りが蓄積されてきました。彼らにはそれを吐き出す場所がなく、残念ながら、通常、少なくとも過去15年間、SNS上で組織的な誹謗中傷やいじめが起きるときは、常にジャーナリストから始まります。まずイラン国内のジャーナリスト、次に国外のジャーナリストへと拡大し、彼らの信用を失墜させる組織的なキャンペーンへと発展します。目的はジャーナリストやメディア機関の信用を落とすことですが、そうすることで、ジャーナリストとメディアを沈黙させて真実を抑圧し、社会から知る権利を剥奪しようとする政府と結託することになるのです。
**** あなたはジャーナリストの信用を落とす動きに言及されましたが、これはイランイスラム共和国がその建国以来始めたことで、時期によって強弱はあれど、ジャーナリストに対してそのプロパガンダ装置を稼働させてきました。時には、特定のジャーナリストを自らのプロパガンダの道具に変えることに成功したこともあります。極端なコストを科すか、あるいは断れないような提案をすることによって達成されたものであり、これも認められなければなりません。
**** さて、マリアムさん、ご自身の経験から教えてください。ジャーナリストと大衆の関係とはどのようなものでしょうか。アイダさんは、時にジャーナリストは社会が好まないような何かを言ったり、真実を明かしたりしなければならないが、ジャーナリストの仕事はまさにその真実を声にすることだとおっしゃいました。しかし、その反面、大衆の一部が政府のプロパガンダを信じ込み、皮肉なことに、メディアや独立系ジャーナリストへの不信感を植え付けるために同じことをする一部の野党グループのプロパガンダを信じ込んでしまうとき、一体どうすればよいのでしょうか。この状況に陥った独立系ジャーナリストは、どのようにして大衆の信頼を取り戻し、あるいは維持できるのでしょうか。
**** 基本的に、過去数年間にわたり、私たちはジャーナリズムと報道への信頼を失墜させようとする、民主主義国家を含む世界的な傾向に直面していると思います。この傾向は、イランのように表現の自由を欠く社会ではさらに顕著です。なぜなら、環境がより極端に二極化しており、人々が自らの声を反映させるプラットフォームを持っていないからです。私たちはイラン国内の出版の現状を知っています。スペースはなく、これらのシンプルなレポートでさえ、イランイスラム共和国のレッドラインを越えないようにするために、膨大な努力を必要とします。ジャーナリストは本当に剃刀の刃の上を歩いているようなものです。彼らは真実を報道し、それに忠実でありたいと願っていますが、自分たちが働くメディアが存続できるよう、それらのレッドラインを回避するか、あるいは破らないような方法で執筆することを余儀なくされています。
**** はい、しばしば……話を遮って申し訳ありません、マリアムさん。しばしば、独自のレポートを発表したジャーナリストが、新聞の閉鎖の責任を問われることがあります。それは非常に困難な立場です。数ヶ月前に発禁処分となり閉鎖された『Ham-Mihan』紙は、エルナズとエラヘ・モハバディがイラムからシナに及ぶ病院への攻撃に関して行ったレポートが原因の一端となって閉鎖されました。イランイスラム共和国は攻撃を仕掛け、ジャーナリストたちが閉鎖に至るまで政権の怒りを買わないよう努力したにもかかわらず、それは起きてしまいました。新聞が一つ閉鎖されることで、多くの人々の生計や人生が破壊されるのを目にするのです。
**** はい、そして彼らの人生です。私の見解を続けるなら、イランにおいてジャーナリストの仕事とは、アイダが言ったように、真実に光を当て、声なき人々の声になることです。本質的に、彼らは政府が聞かせたくない声を光の中に引き出します。国内のジャーナリストはより直接的な圧力に直面しており、国外の私たちは彼らの助けを借りてその声を増幅させようとしています。しかし、これはジャーナリストが政治活動家であることを意味しません。SNS上では時折、ユーザーが “これに対しては「万歳」と、あれに対しては「死を」と言わなければならない” と書いているのを見かけます。明らかにジャーナリストも、社会の他の誰とも同じように政治的見解を持っていますが、私個人としては、客観的に執筆することを目指している以上、個人的な立場からこれらの政治的見解を表明する必要はないと考えています。私たちは、一部の人々を喜ばせないかもしれないものも含め、すべての側面をカバーしたいと思っています。なぜなら、私たちは真実を報道し、判断を読者に委ねるべきだからです。パズルのピースを組み合わせるように、異なる角度から問題を見ることで、読者が自分自身で結論に達することができるようにするのであり、私たちがそれを噛み砕いて口に入れてあげるのではありません。
**** このため、私個人も、そして他の多くのジャーナリストも、客観性を保ち、個人の政治的見解を仕事から排除しようと努めています。私たちが記事を書くとき、特定の立場への所属や反対に影響されたと読者に思われてはならず、ジャーナリスト自身が注目の的になってはなりません。焦点はカバーされている主題に向けられるべきです。イラン国外の政治グループに対して、ジャーナリストがどちらかの味方をするという期待は正確でも正しくもありません。そうです、私たちは全員イランイスラム共和国に反対しています。それは火を見るより明らかであり、真実にコミットしているジャーナリストがイランイスラム共和国の独裁の側に立つことはありません。一方で、独立系ジャーナリストに個人的な意見を表明することを要求したり、自らの独立性を保ち、見ているものをただ語りながら、聞かれるべき声を増幅させようとする人々を攻撃したりすること――私たちはこの段階を乗り越え、ジャーナリズムがプロパガンダや広報、政治活動とは異なるものであることを理解する必要があると思います。政治活動が悪いというわけではありませんが、ジャーナリズムの仕事は……
**** その通りです、この客観性の問題は非常に重要なテーマです。客観性とメディアについては、多くの次元を含んでいるため、おそらく1時間の専用番組を作るべきでしょう。しかし、この程度までテーマを広げていただきありがとうございます。ファテメさん、あなたに戻ります。あなたが成し遂げた成果、つまりあなたが執筆した本について強調したいと思います。興味深いことに、この本は2人のイラン人女性ジャーナリストとその仕事を語り、「ウーマン・ライフ・フリーダム」に焦点を当てたイランの女性運動の記録、長年にわたる処刑に関する調査報道、これらすべてがこの本に含まれています。女性ジャーナリストの物語であり、イランの女性運動の物語です。私たちが話したときにあなたが言及されたように、美しく『長い夜の後の太陽のために』と題されたあなたの本は、シェルヴィン(・ハジプール)の曲からその名前を取っています。ここで共有したいニュースは、この本がイギリスで最も権威ある文学賞の一つであるオーウェル賞にノミネートされ、現在8人のファイナリストの一人に残っているということです。これもイランのジャーナリズムにとって誇らしい瞬間です。この本の中で、イラン人ジャーナリストの状況をどれほど伝えることができたのか、そしてイラン国内のジャーナリズムについてどのような絵を提示したのか、少し教えてください。
**** もちろんです。私自身のイラン国内でのジャーナリズムの経験はペルシャ語でしたが、その後、英語のメディアで働くことを試みました。しかし、英語のメディア向けに何かテーマをカバーする場合、最終的には300語か400語程度に制限され、いくつかの引用を入れることはできても、制限が非常に高いためすべてが極めて表面的なままで終わってしまいます。私がBBCからイランに戻り、取り調べを受けていたとき、尋問官が私の方を向いて、“奥さん、あなたは一切のコンテンツ制作を禁止されています” と言いました。私は彼の方を向いて、“私の脳を止めることはできません!” と言いました。その日から、私は座って、すべての取り調べセッションを一つずつ書き出しました。
**** その後、不幸にも彼らはマフサ・ジナ・アミニを殺害し、「ウーマン・ライフ・フリーダム」運動が始まりました。最初の数週間のうちに、テヘランやイラン全土にいる私の女性ジャーナリストの友人のほとんどが拘束されました。自由の身である友人の数は、刑務所の中にいる友人の数よりも少なかったのです。このことが私に、もし自分に責任があるとするなら、私の友人たちが今ストリートから報道できない以上、テヘランのストリートから「ウーマン・ライフ・フリーダム」運動について書くことこそが私の責任であると気づかせました。ニルファルと私は長い間一緒に仕事をしたいと思っていました。私たちは『ザ・パリ・レビュー』に「ウーマン・ライフ・フリーダム」について執筆し、そのレポートがエージェントを見つけ、本を始める手助けとなったのです。
**** 本はマフサ・アミニの逝去に関するニルファル・ハメディのツイートから始まります。集中治療室(ICU)の外で彼女の父親と祖母が抱き合っている、あの感動的な映像がフィーチャーされています。それからエラヘによるジナの埋葬のナレーション、そして彼女の父親が墓石に刻んだあの歴史的な言葉へと移ります。“親愛なるジナ、あなたは死なない、あなたの名前はコード(暗号)になる”。第1章は、「ウーマン・ライフ・フリーダム」運動に関する私たちのレポートに大きく焦点を当てています。私自身はテヘランのストリートから、ニルファルはザヘダンの血の日曜日、ハシュの血の日曜日に関する調査報道を通じて、そして現地へのアクセスを欠き、物理的にそこに存在できない独裁国家を扱う際に、私たち全員が必要とする具体的なフォレンジック(科学的検証)の手法を用いて、少数派に関してカバーしています。
**** 本の第2章は、イランの女性運動の歴史をたどっています。イラン人女性として生きることがどのようなものか、本物の人間の物語を提供するために、私たちの母親や祖母の物語を自分たちの人生の物語と並べて共有しています。私たちが「ウーマン・ライフ・フリーダム」に到達したという事実は、西側の観客にとっては奇妙で斬新に映るかもしれませんが、イラン人女性である私にとっては、ビビ・マリアムから現在に至るまでの1世紀にわたる闘争の結果なのです。第3章は、処刑やナルゲス・モハンマディ、エラヘ、ニルファル、ニカ・シャカラミ、そして「ウーマン・ライフ・フリーダム」運動の際立った顔ぶれに焦点を当てています。私たちの物語が聞かれる手助けとなるため、本がノミネートされたことを非常に嬉しく思っています。今年はアメリカのブック・オブ・ザ・イヤー賞とオーウェル賞の両方にノミネートされました。
**** 素晴らしい、私たちの誇りとなるもう一つの成果です。そしてこの本を通じて、あなたはジャーナリストたちがイラン国内で行っている仕事に注目を集めることに成功しました。アイダさん、先ほどの会話の中で、ファテメは「改革派の新聞」という重要なフレーズを使いました。それについては後で戻ると申し上げました。ファテメ・ジャマルプールの本の主人公たちは、改革派とラベル付けされた新聞で働いているジャーナリストたちです。私たち一人ひとりが、イランにおいて改革派と見なされている新聞に執筆しました。この数年間で「改革派」という言葉が政治的な悪口に変わってしまったかどうかは別として(それは別の番組のテーマですが)、いわゆる改革派の新聞のために執筆することは、ジャーナリストを改革派にするのでしょうか。イランのジャーナリストに他の選択肢はあるのでしょうか。現状に批判的で、社会の傷の声でありたいと願うジャーナリストは、他にどこに書けばよいのでしょうか。『Kayhan(宇宙)』紙ですか? 『ファルス通信』ですか? どこに執筆すべきなのでしょうか。単にジャーナリズムを実践したいと願うジャーナリストのために、他にどのようなスペースが存在するのでしょうか。すみません、このライトを調整するのに一秒ください……
**** どうぞ、続けてください。
まず、ファテメにお祝いを言わせてください。ファヒメが言ったように、これは大きな節目であり、女性ジャーナリストたちの物語――極限の困難、二重の暴力、そして増幅された脅威に彼女たちが直面していること――が聞かれる極めて重要な機会だからです。この改革派ジャーナリズムや改革派新聞という概念は、今日では一種の侮辱に変わってしまいましたが、私は別のこと、すなわち「集団の記憶」の重要性に焦点を移したいと思います。集団の記憶は、私たちが出来事や人生、変化を、ある孤立した瞬間から別の瞬間へと切り離して見るのではなく、それがどこで始まり、どのように進展し、どのように現在の地点に到達したかを見る手助けをしてくれます。
**** 私たちはイランで表現の自由を持ったことが一度もありません。常に最下位近くに位置していました。私たちは表現の自由も情報の自由も持っていませんでしたが、改革時代のような小さな機会の窓があり、そこから新聞が誕生できるスペースがひらかれました。絶対的な窒息感、プロパガンダ、あるいは『Kayhan』紙やその他の国家主導のメディアによる単一のナラティブと比較して、これらの新聞は運営され、社会に対して異なる形でジャーナリズムを提示することができたのです。
**** 誰かがその時代に働き、ジャーナリズムを実践したという事実は、誇るべきことであり、彼らの経験に付け加えられるべきものです。それは、彼らが特定の政治派閥を支持していることを意味しません。イランを離れる人々――一部のジャーナリスト、一部の活動家――を思い出します。つい最近も、ある人が怒ってこう言うのを聞きました。“イランにはメディアなんて存在しない、ジャーナリズムはもう存在しないことは分かっているだろう”。私たちはイラン国外で、国内には本当のメディアは存在しないというこの発言をよく耳にします。まさにその通りであり、それは誰かが政権を支持しているという意味ではありません。さらに進むなら、ハタミ氏が政権に就いた改革時代、私たちの多くは初めての有権者ですらなかったか、あるいは一部の人はそうでした。当時の人々や活動家は何をしていたのでしょうか。その歴史的文脈において、当時の圧倒的な状況が人々を外に連れ出し、投票させ、何かを試みさせたのです。私たちはまだ現在の地点にはいませんでした。人々はある日突然、活動家や反政府ジャーナリストとして目覚めたわけではなく、意識が進化していったのです。
**** これらの侮辱を投げつけている一部の人々は、ジナ運動や2019年の抗議活動、あるいは最近の運動の後に活動家になった人々です。それは素晴らしいことですが、だからといって、あなたに先行するすべてのものが完全に信用を失墜させられ、すべての信頼性とナラティブの焦点があなただけに属さなければならないという意味ではありません。集団の記憶に戻るなら、もし私たちが民主主義、真実、そして恐ろしい独裁政権下で生きる人々の自由の進展を求めているなら、現在の状況の正確な分析を維持するために、その集団的かつ歴史的な記憶を保存しなければなりません。アナリストとしてある空間に入るにせよ、リポーターとして働くにせよ、本を書くにせよ、私たちは最も誠実で完全な理解を必要としています。もし私たちがこの歴史の一部を無視し、自分たちの不満や抑圧された怒りに屈して歴史をゼロから始めるなら、私たちは真実を完全に歪曲していることになります。
**** 結論として、私は2009年の「緑の運動」の後にヨーロッパに到着した何年もの間のことを思い出します。その記憶はおそらく私たちの世代の間で共有されているでしょう。私たちは海外から革命を始め、広範な変化をもたらすことができると考えてここに来ました。ある集まりで――名前は挙げませんが――1980年代の政治犯のグループがいました。彼らは処刑を生き延び、海外に移住していました。彼らは笑顔で私たちを見て、私たちが “いいえ、イランではこのように起きているのです” と言うと、彼らは答えたのです。“あなたたちはそれ以前にあったものを見たのか? そのどれだけを見たのか?”。正直に言うなら、ここでリソースへのアクセスを増やし、多くの人々と話をして、イランイスラム共和国が隠したがっている部分を繋ぎ合わせる中で……私はこれが独裁者の目的であることを強調したいのです。独裁政権は、私たちが知ることを望まず、何が起きたかを理解することを望まず、私たちの過去を研究しないことを望んでいます。私たちがより感情的に行動するように。もし私たちが集団の記憶を維持できず、最も制限され抑圧された状況下で人々が示した独立した努力や能力を評価できないなら、私たちは真実の一部を隠していることになります。それはジャーナリスト、活動家、あるいは自由を求める者の役割ではありません。
**** アイダさん、それらの点についてありがとうございます。マリアムさん、アイダと提起した問題に関してですが、海外の一部の人々は、検閲と弾圧のためにイラン国内にはメディアも新聞もジャーナリストも存在しないと主張していますが、それでも私たちはイランから出てくるものが国際的なニュース番組を満たしているのを目にしています。あなたに伺いたいのですが、彼らの視点を考慮するなら、イラン国内のジャーナリストは依然としてどれほどの好影響を与え得るのでしょうか。彼らはこの時代に何を書くことができ、あるいは何を書くことができないのでしょうか。SNSや国際的なメディアと並んで、イラン国内のジャーナリストは今なお真実のどのような領域を照らし続けているのでしょうか。
**** 私はここで、海外の様々なペルシャ語メディアで私たちが広範かつ無検閲でカバーしている多くのニュースについて、多くの視聴者がその情報源がイラン国内にあることを知らないかもしれないという点を強調したいのです。それは、圧力や制限のために自分たちで素材を公開することができないジャーナリスト、活動家、あるいは市民ジャーナリストから来ています。彼らは真実と情報の自由な流れに対して深くコミットしているため、このリスクを引き受けています。あらゆる危険にもかかわらず、彼らはイラン国外へ映像やニュースを届けており、それによってカバーすることが可能になっているのです。
**** 明確な例は、マフサ・ジナ・アミニの殺害事件です。ニルファル・ハメディが勇敢にあの写真を公開し、エルナズ・モハバディが勇敢にサッケズに赴いてそれらの映像やレポートを公開したことで、それらがペルシャ語メディアに届き、彼らがそれをカバーして世界的な問題へと変え、イランにおける運動の基礎を築くことができたのです。数多くの他のストーリーが、まずイラン国内のローカルジャーナリストによって報告されています。例えば、長年にわたる私自身の経験に基づけば、父親に鎌で首を切り落とされた若い少女の殺害事件――残念ながら、今彼女の名前を失念してしまいました……ロミナ……ロミナ、正確には。間違いでなければ、ギランのローカルメディアによって最初に公開され、それをカバーしたのはイラン国内のローカルジャーナリストたちでした。イラン国内で働いている別のジャーナリストは、小さな町で起きている多くの性的虐待事件について、海外のメディアに届く前に最初に情報発信を行っています。
**** 私の意見では、ニュースの情報源は今なおイラン国内にあります。海外に拠点を置くメディアは、検閲と暴力のためにイラン国内に特派員を置くことができないということを忘れてはなりません。したがって、もしこれらの市民ジャーナリストや、イラン国内での実際の仕事がジャーナリズムであるプロの記者たちが存在しなかったなら、多くのストーリーは、イランイスラム共和国が望む通り、沈黙の中で土の山の下に埋もれてしまっていたでしょう。現実には、イラン国外にいる私たちは、国内の市民ジャーナリストやプロの記者たちの声の延長であり、反映なのです。
**** もう一つの小さな例を共有します。コムのクリニックにいた女性の件で、ある聖職者が彼女をハラスメントし、彼女と言い争いになり、彼女を撮影しました。もしそれらの市民ジャーナリストがその映像をイラン国外に送っていなかったなら、私たちは何が起きたのかを決して知ることはなかったでしょう。それは、彼らがイラン国内において今なおどれほどの権威を維持しているかを示しています。
**** その通りです。アイダさん、市民ジャーナリストのテーマについてあなたに戻りますが、その前に、ロミナ・アシュラフィはタレシュ出身の14歳の少女で、父親によって残忍に殺害され、最終的に彼女の父親にはわずか9年の禁錮刑しか科されなかったことを付け加えさせてください。(念のための思い出させです)。マリアムさん、それらの点についてありがとうございます。アイダさん、番組の最後の数分になりました。非常に短く、もし可能であれば……マリアムが市民ジャーナリストという重要なテーマを提起しましたが、あなたが長年にわたり市民ジャーナリストの育成に携わってきたことを知っています。彼らの重要性と、市民ジャーナリストたちがどのようにして自らを保護すべきかについて教えてください。
**** もちろんです。私はいつも、市民ジャーナリストはイラン国内であれ国外であれ、私たちジャーナリストの目であり耳であると言っています。制限と弾圧を考慮するなら、彼らは隠されてしまった声、特に地方、小さな町、そして首都から離れた郊外のエリアの声を増幅させることができます。しかし、私は市民ジャーナリストにおけるトレーニング(訓練)が極めて重要であることを強調したいのです。なぜなら、どんなニュースも誰かの命ほどの価値はないからです。もし私たちが、ペン、紙、カメラ、あるいは真実を記録するためのあらゆる道具を持っている市民ジャーナリストが、どのようにして自らの安全を確保できるかについてのトレーニングを提供しないなら、彼が命をかけてリスクを冒した正にそのニュース自体が存在しなくなってしまいます。真実の声を届けるためには、まず生き延びなければなりません。
**** さらに、安全確保に関するこのトレーニングや情報――彼らの能力を高める技術的なスキルは別として――を提供しないことは、情報普及のために市民を「道具化」することに変質してしまいます。市民を道具化することは、彼らの人間の尊厳を無視し、彼らを単なるツールとして見ることを意味します。それがイラン国内であれ国外であれ、違いはありません。また、西側のジャーナリストに関しても、重要な点を短く付け加えたいのですが……
**** はい、どうか手短にお願いします。
**** イラン国内のジャーナリストの同僚、市民ジャーナリスト、あるいはSNS上の活動家たちは、このような事態に遭遇するかもしれません。西側のジャーナリストがしばしばメッセージを残して、“あなたと話したい、あるいはイランに行きたいから、私たちのためにこの仕事をしてくれ” と言ってきます。弾圧下において、これが西側メディアにこれらのテーマをカバーしてもらうための重要な窓口になり得ることは理解していますし、その懸念ももっともだと思います。しかし、非常に慎重になり、自らの権利を自覚しなければなりません。彼らの道具として使われないようにするためです。なぜなら、保護も正式な契約もそこには存在しないからです。彼らが西側だからといって、「フィクサー」や「市民ジャーナリスト」というラベルの下であなたをツールとして扱わないとは限りません。したがって、ジャーナリストと市民ジャーナリストの役割は、私たちが今日信頼を置いている真実のための目であり、耳であり続けることなのです。
**** 短い時間の中で圧縮された重要なポイントでした、アイダ。ありがとう。ファテメさん、あなたに戻ります。どうぞこの重要なテーマについて手短にお願いします。私たちは全員、イランの新聞で自らのキャリアをスタートさせたジャーナリストですが、今日はイラン国外のメディアで働いています。あなた自身、多くの国際的なメディアと仕事をしてきました。『ニューヨーク・タイムズ』、『タイム』、『ロサンゼルス・タイムズ』――あなたが様々なアメリカの出版物と仕事をしているのを知っています。これについてどのように見ていますか。イラン国外のメディア、それがペルシャ語メディアであれ、英語によるグローバルなメディアであれ、一緒に働く際、その制限、苦労、そして課題は何ですか。手短に教えてください。
**** 正直に言うと、私が海外のペルシャ語メディアで働いていたとき、編集部の私のデスク(上司)の多くが、20年、30年、あるいは40年もイランに行っていないことに気づきました。これはそれ自体が悲劇です。その人自身が亡命しており、イランイスラム共和国が、彼らが報道している場所へのアクセスを剥奪してしまっているのですから。しかし、私が気づいたのは、これが「生きられた経験(lived experience)」の欠如を引き起こしているということでした。例えば、私の本の中でも書いたストーリーですが、ある時私がテーマを提案して、“人々が貧困のためにDivar(イランの三行広告・フリマアプリ)で多くの私物を売っているので、これについてルポを書きたい” と言いました。私の上司は、Divarが何であるかさえ知りませんでした! 私はイラン人の編集者にそのウェブサイトについて説明しなければなりませんでした。すると彼は言いました。“でもこれは環境にとって素晴らしいことじゃないか! イギリスでもみんなやっているよ”。私は説明しなければなりませんでした。“いいえ、これは絶対的な貧困と絶望からのやむにやまれぬ行動です。母親が髪の毛を売って子供のためにスマホを買い、COVIDのオンライン授業のせいで学校から遅れないようにしているのです”。
**** 私は、このギャップが深く共感する能力を奪っていることに気づきました。私自身、イランにいた頃、完全にお金がなかった時期に自分の携帯をDivarで売ったことがあります。このギャップのせいで、テーマを提案することが非常に困難になります。通常、トップの見出しは常に核エネルギーについてで、3番目と4番目はCOVIDについてであり、もしスペースが残っていれば、ようやく貧困に関するストーリーが……
**** つまり、この生きられた経験の欠如、あるいはそこから遠ざかってしまうことが、海外にいるジャーナリストが直面する大きな制限であるという意味ですね?
**** まさに、深い共感の能力を排除してしまいます。
**** 番組を閉じるにあたり付け加えるなら、私はかつて海外にいるジャーナリストと話したことがありますが、彼は2十年以上イランに行っていませんでした。そして私に尋ねたのです。“なぜテヘランの地下鉄について話しているんだ? テヘランに地下鉄なんてあるのか?”。その瞬間、私は彼のテヘランが私のテヘランとは異なるものであることを恐れ、私のテヘランもいつか現実から遠ざかってしまうのではないかと不安になりました。これは、海外にいるすべてのジャーナリストが直面している懸念です。
**** 最後の数分となりました。皆様お一人ずつ、1分未満で締めくくりの言葉をお願いします。ファテメさん、あなたからお願いします、手短に。
**** お願いです、ジャーナリストを批判する前に、彼らの記事を読んでください。エラヘ・モハバディのようなジャーナリストを攻撃する前に、彼女が本当に白いSIMカードを持っているのかどうか、現実がどうなのかを検索してください。本当にそうなればありがたいです。
**** 反応する前に、まず自分自身で情報を得る労力を惜しまないようにしましょう。アイダさん、あなたの締めくくりの言葉をお願いします、手短に。
**** あなたの許可を得て、イラン国内の記者や市民ジャーナリストたちに話しかけたいと思います。もし自分の名前がどこにも出てこないとしても、あるいは自分の努力が見られていないと感じるとしても、それは絶対にそんなことはありません。署名(バイライン)は重要ですが、本当に大切なのは、皆さんの情報発信への献身と愛です。皆さんが、プロパガンダメディアや政府の声、権力の声になってしまった多くの人々のようにならずに踏みとどまっているその抵抗は、非常に、非常に尊敬に値するものであり、私たち全員を鼓舞します。ジャーナリストとジャーナリズムは、権力に対抗する機関として存在しています――その権力が国内の政府であれ、外国の政府であれ、あるいは特定の政治派閥であれ。権力に対抗する機関であり続けることこそが、私たちを真実の声、そしてマリアム・ジャンが強調した「声なき人々の声」へと近づけるのであり、国内にいる皆さんがその主要な仕事を成し遂げているのです。
**** ありがとう、アイダさん。マリアムさん、短いまとめをお願いします。
**** とても感情的になってしまいました……ここからイラン国内のすべてのジャーナリストに伝えたいです。私たちは安全な場所に座っていることを分かっています。皆さんが感じているような社会的、政治的、そして何よりも生活上の緊張や圧力を、私たちは同じようには体感していません。皆さんの主要な道具であるインターネットが奪われてしまっていることも知っています。しかし、イランのため、自由のため、そして皆さんが常に忠実であり続けた真実のために、強くあり続けてください。なぜなら、これらの日々は過ぎ去るからです。より一層早く過ぎ去り、自由の色を目にすることができるよう、心から願っています。私たちの心は皆さんと共にあります、本当に強く。
**** マリアム・モガダムさん、アイダ・ガジャルさん、そしてファテメ・ジャマルプールさん、今夜は『広場』に一緒にお越しいただきありがとうございました。今夜の番組は、イラン国内のジャーナリストと、そこでのジャーナリズムの実践に捧げられました。ゲストの皆様、そして視聴者の皆様、ありがとうございました。今夜私たちは、忘却に抗って執筆し、暗闇のただ中で灯火を絶やさない、恐れを知らないイラン人ジャーナリストたちの声があなたに届いているかを問いかけました。ありがとうございました、ファヒメ・へズル・ヘイダリでした。今夜も番組をご覧いただきありがとうございました。明日、イラン時間の夜11時に、再びこの場所で、もう一つの『広場』と共にお会いしましょう。さようなら。
**** ボイス・オブ・アメリカでした。
这是美国之音(VOA Farsi)节目《Meydan(广场)》的完整中文翻译,题为《广场——伊朗的新闻业:在剃刀边缘写作》:
**** 在伊朗,从事新闻业就意味着在黑暗的核心点亮一盏灯。在审查与镇压的深渊中,你将听到无畏的的伊朗记者的声音,他们捍卫着集体记忆,用笔杆对抗遗忘。欢迎来到《广场》。
**** 塞佩赫,爸爸,你在哪?Z……
**** 晚上好,我是法希梅·赫兹尔·海达里。谢谢大家在周日晚上收看《广场》。上周,两位伊朗女记者为世界带来了好消息,赢得了享有盛誉的“新闻勇气奖”:埃拉赫·穆罕默迪和埃尔纳兹·穆罕默迪。本周日的节目将专门献给伊朗的新闻业和伊朗记者——在伊朗,这份工作绝不仅仅是一份职业。它不仅不是一份普通的职业,更远远超越了传播学教科书中对新闻业那些标准和古典的定义。
**** 在伊朗的媒体环境中,新闻不单单是一种信息商品,更是一个充满危险的选择。当我们谈到审查 market、连续的停刊令、不断的传唤、始终面临关闭危机的编辑部、成堆的发禁报纸以及被捕入狱的记者时,我们到底在谈论什么?很多时候,我们谈论的是一份职业的日常现实:在这里,写一篇调查报道与被捕入狱之间的界限,有时仅仅是“几个字”的距离。
**** 然而,尽管新闻业和记者在伊朗遭受了广泛的镇压,但当我们看到他们的成果和作品时,一个巨大的矛盾便浮现出来。官方渠道和监管体制越是收紧,一代又一代伊朗记者记录真实的努力反而变得越发勇敢和专业。
**** 尽管我们知道存在着各种体制性的障碍,尽管存在着像伊斯兰共和国这样将“记者的敌人”这一恶名传遍世界的政府,但在那充满镇压和审查的复杂迷宫中,伊朗记者在过去几年里,从未停止过实地采访、连续追踪报道、及时发布新闻、揭露真相以及记录社会痛苦的工作。
**** 近年来,伊朗新闻业见证了许多闪光的名字,他们从德黑兰和其他城市的街头和编辑部现场,赢得了专业上的信任。我们现在是否正在见证世界对伊朗国内独立新闻业的质量、勇气和标准的致敬?审查制度的高墙,是否能阻挡伊朗记者的讲述?在言论自由受到压制的情况下,他们是如何创造出标准且不朽的报道的?这种启蒙的代价是什么,最近在国际上取得的成果又为伊朗独立记者开辟了怎样的新地平线?
**** 在今晚的《广场》节目中,我们邀请到了记者法特梅·贾马尔普尔女士、艾达·加贾尔女士和玛丽亚姆·莫加达姆女士。我本人法希梅·赫兹尔·海达里也是一名记者,很高兴今晚能将这个平台开放给记者们,一起探讨伊朗的新闻业。在开始讨论之前,请大家先和我们一起看一段由我同事准备的图表微短片,其中总结了伊朗新闻业和出版业的现状,随后我们将正式开始这场讨论。
**** 在“国境无界记者团”(无国界记者)最新的世界新闻自由度指数中,伊朗被列为世界上情况最糟糕的国家之一,在180个国家中排名第177位。也就是说,排名比伊朗更低的只有中国、朝鲜和厄立特里亚三个国家。这比前一年的情况还要糟糕。无国界记者组织指出,伊朗依然是世界上对新闻自由压制最严重的国家之一。媒体绝大部分在政府的控制之下,独立记者面临着任意拘留、重罪判决以及不公的审判。
**** 对记者而言,伊朗是世界上最大的监狱之一。保护记者委员会(CPJ)在2026年3月报告称,伊朗国内至少有15名记者被捕入狱。无国界记者组织也在其实时追踪器中记录了18名被拘留的记者。问题不仅在于对新闻活动那些显而易见的严厉限制。根据 NetBlocks 的数据,截至5月16日,伊朗的互联网中断时间已超过了1848个小时。
**** 对国民来说,这意味着被剥夺了公共权利;对记者来说,这意味着与信息源、读者以及外部世界的联系被彻底切断。许多人指出,互联网黑屏恰恰发生在独立报道和事实验证比以往任何时候都更加不可或缺的时刻,阻碍了记者和人权捍卫者分享证据以及记录潜在的侵权行为。
**** 尽管如此,记者行业协会(工会)似乎并不打算通过接受特权来使这种限制合法化。德黑兰省记者工会发表声明称,自由的互联网是媒体的工具,必须公平、平等地提供给所有记者、媒体以及国民,而不是少数特定个人的特权。
**** 在伊朗国内互联网被切断的当下,在这里谈论新闻业,显得既讽刺又苦涩。法特梅女士。作为今晚的嘉宾,法特梅·贾马尔普尔女士和我们许多伊朗记者一样,从伊朗国内新闻业的核心开始了她的脚步。你曾长年在《Shargh(东方)》报撰稿,也在通讯社工作过。因此,我想从这里开始讨论。在反对报道、言论自由、信息共享和唤醒民众的势力所统治的、国内这个复杂怪奇的迷宫中,作为一名记者,请告诉我们新闻业实际上是在怎样的状况下进行的?特别是现在又加上了互联网切断这个问题,你觉得怎么样?
**** 首先,非常感谢你邀请我参加这么棒的节目。我想祝贺埃拉赫、尼卢(尼露法尔)和埃尔纳兹获奖。她们完全配得上这个荣誉。她们所做工作的价值远远高于这些奖项,真的。如果要我描绘在伊朗的报道活动,它已经变得像是一场《使命:不可能(碟中谍)》。现在,在所谓的改革派媒体工作的每一个年轻人,都知道每写一篇这样的报道,自己就有可能在监狱里待上几个月。毫无疑问会受到审讯,毫无疑问会被传唤,毫无疑问家人也会受到压力。然而,尽管面对所有这些恐吓,他们依然在坚持。
**** 你提到了《使命:不可能》。在节目的前半部分,在进入细节之前,我想和所有嘉宾聊聊大家对这个“不可能的任务”的经验。你使用了“改革派报纸”这个词,这是今晚节目非常关键的一个词,我们一定会谈到。艾达女士,请告诉我们——我们在这档节目中非常坦诚,亲切地直接称呼对方的名字,因为我们当了多年的同事,而且今晚是一期真正由记者做给记者的节目。我希望在伊朗国内的记者同行们,能觉得现在自己就坐在我们的身边,能听到我们的声音,并知道我们愿意成为他们的声音。
**** 艾达女士,你以前也在伊朗活动。我记得你曾在伊朗的媒体上作为自由撰稿人写过文章。在我们所熟知的各种传统限制之外,现在连互联网都被切断了。在这种环境下,你认为伊朗国内记者所做的工作,其价值是否比那些在安全、平静、有言论自由和新闻自由保障的环境下工作的其他记者的工作高出100倍以上?
**** 首先,向大家问好,法希梅·詹。向你、向各位亲爱的嘉宾问好——感觉我们就像一家人坐在一起一样舒服。还有各位亲爱的观众、伊朗国内可爱的记者同行们,大家好。我很高兴今晚能提供这样一个平台。法特梅提到了《使命:不可能》,我想补充的是,伊朗国内的记者们,尽管面临所有困难,但他们已经把这个“不可能的任务”变成了“可能”。请看看那些文章和新闻。那些被禁止工作的人、那些连电话和个人银行账户都被冻结的人,在没有署名的情况下仍在继续工作。基于所有公民都应享有的“知情权”,你可以看到他们至今仍在推动信息传播这一新闻业的义务。
**** 能够获得这个奖项,对可爱的埃尔纳兹和埃拉赫来说当然是巨大的喜悦和祝贺,而无国界记者组织上周也将埃尔纳兹列为“新闻勇气奖”的候选人。同时,我也想告诉大家,仅仅因为其他记者的名字没有被提及,并不意味着他们不存在、没有被看到,或者说他们在最残酷的状况下的工作没有得到评估。伊朗的镇压、恐吓、压力以及定罪的模式,在整个新闻史上完全是没有先例的,但他们依然在坚持。我本人作为一名从业约20年的记者,在深入参与国际新闻之后,目前在《IranWire》担任全职工作人员,我们不仅仅是在代表他们发声。倒不如说,他们才是媒体的权威和所有标准。他们的工作就是伊朗国内报道本身。在伊朗国外工作的记者们,由于处境安全,虽然无法与国内的辛苦相提并论,但仍在承接国内记者的步伐。他们应该挺起胸膛,他们做得非常好,请继续坚持下去。
**** 我们在这里也看到了获得“新闻勇气奖”的埃拉赫和埃尔纳兹·穆罕默迪的照片。看到女性记者在伊朗的声音如此强有力,这确实是令人心慰的事。尽管伊朗国内报道界根深蒂固地存在着男尊女卑的倾向,但我们知道她们依然将这种声音保持在高位。尽管存在着男尊女卑的法律,尽管在伊斯兰共和国的法院中女性记者面临着更严酷的对待,但她们依然明确且断固地守护着这种声音。这恐怕就是伊朗女性新闻业的最大价值和特笔之处吧。在接下来的节目中,我希望能更深入地探讨女性的新闻业。谢谢你,艾达女士。
**** 玛丽亚姆女士,请告诉我们。你在伊朗有着特别关注儿童和青年问题、在这些社会领域工作的经验。无论如何,所有在伊朗工作过的人,以及今天在伊朗活动的每个人,都激烈地面对着两个现象,即“审查”和“自我审查”。为了让文章无论如何能发表出来,自我审查也成为了那个过程的一部分。请和我们分享你自己的经验,以及你是如何看待今天伊朗新闻业的。
**** 大家好。很高兴受到邀请,也特别高兴能和老朋友亲爱的艾达和法特梅坐在一起。首先,我想先聊聊最近的两个经历。在确认伊斯兰共和国最高领导人在袭击中死亡的那个晚上,一名伊朗国内的记者朋友在社交媒体上给我发了一条信息:“玛丽亚姆,也替我们庆祝吧,我们什么也写不了。早上5点,信息部和治安机关就打来电话,警告我们如果对伊朗目前的局势写下一个字,就让我们好看。” 也就是说,许多记者在报道真相和书写自己内心真实想法时,双手被捆绑到了这种程度,这是我想告诉大家的。
**** 关于他们准备的纪实报道,他们会亲临现场,近距离观察。例如,我记得埃拉赫和埃尔纳兹·穆罕默迪两人写了关于遭到伊斯兰共和国军队袭击的伊拉姆医院的报道,写了关于班达尔·阿巴斯爆炸事件以及眼睛受伤的受害者们的报道。这些绝对是共和国不愿看到的题材。她们写了这些报道,但正如艾达所说,这些题材中的任何一个都可能导致媒体被关闭,或者让伊朗国内的记者、年轻人们锒铛入狱。尽管如此,在那个试图让所有媒体彻底保持沉默、摧毁对记者信任的封闭环境中,他们对新闻业和自身工作所抱有的使命感,是非常值得赞赏的。在伊朗,新闻业所发出的最后且痛苦的喘息,完全取决于这些记者的劳苦和努力。
**** 另一个经历是,当我在为一个非波斯语网络准备一份报告时,我和几位伊朗国内的记者同行进行了交流。两位女记者面临着非常严厉的安全压力,即使我再三保证她们的名字绝对不会在任何地方公布,她们依然害怕开口。她们害怕被共和国怀疑。尽管如此,她们并没有保持沉默,而是清晰地表达,并传达了她们的声音。一位记者在战争期间和我谈了很久,她说:“莫加达姆女士,如果走在街上时头被射入两三发子弹而死,相比于他们带给我的压力,我也不觉得有什么。问题是我无法工作。银行账户被冻结,手机卡被注销,丈夫也受到了压力。” 我深受感动,即使现在这样说着,一想到在那种情况下怎么还能坚持工作,我真的会起鸡皮疙瘩。
**** 是的,玛丽亚姆女士在发言中强调了几种针对记者的弹压方法。法特梅女士,想请问你。玛丽亚姆女士在与伊朗国内记者同行的交流中,讲述了面对这些镇压手段的个人经历。在你以前在伊朗工作时,这些手段都有哪些?
**** 确实非常广泛。例如,我曾去报道阿扎迪体育场前举行的女性抗议活动,并在那里被捕(这并不是我第一次被捕)。当时,我遭到了激烈的殴打。脸被扇耳光,被踢,在地上被拖拽。当时的我很年轻,大概27、28岁。而且,这种事情一直在持续。有一次我采访了曾任市议会副主席的塔莱先生,第二天,保守派媒体从我的 Facebook 上偷走并刊登了我的私人照片,写道:“让我们来认识一下《Shargh》报充满争议的女记者。” 我出身于一个传统、宗教观念很强的家庭,所以那段时间我一直压力很大,担心家人会看到。
**** 而且这种情况一直在持续。我希望这只发生过一次,或者只有两三次。法院的上传唤接连不断。最后,当我因为父亲患癌而从 BBC 回到伊朗时,我做梦也没想到会在机场被扣留。信息部的几名特工在机场守候着我,接着把我带到酒店进行连续的审讯,而当时我父亲患有癌症正在医院住院。那是一种异样的、惊人的压力。这就是为什么我能对国内的记者产生深刻的共鸣。
**** 例如,玛丽亚姆提到了埃尔纳兹和埃拉赫所做的报道。为了展示埃尔纳兹和埃拉赫今年做了什么,举出她们的一些标题,其中一个是埃尔纳兹关于纳法斯·哈吉·沙里费的报道。关于那名被道德警察激烈殴打的14岁少女,我们都看到了那段视频。关于在“女性·生命·自由”运动期间发生的女子学生遭毒物污染事件的报告,关于被迫将孩子留存在伊朗监狱内的母亲们的报告(关于儿童投狱的短报道),以及玛丽亚姆提到的班达尔·阿巴斯爆炸事件受害者的报道。如果关注埃拉赫的报道,她是伊朗国内唯一一个在追踪报道佩吉曼·贾姆希迪性侵案的人。她们都清楚,每发表一篇这样的报告,自己都可能面临审讯和入狱。
**** 伊斯兰共和国最近开始做的一件事——不对,不是最近,而是这一两年来的事——注销人们的 SIM 卡。我知道埃拉赫的 SIM 卡被锁了,但与此同时,网络上她却被攻击说拥有一张“白色 SIM 卡”(政府公认的、不受监控的号码)! 这位伊朗国内的独立记者不仅没有白色 SIM 卡,反而实际上被政权注销了回线。作为一名记者,所有的联系都是通过 SIM 卡进行的。在职业和生活上,你都无法叫出租车,也无法在线购物。这种多方面的压力落在了国内记者们的身上,但他们同时还在完成工作。这带给我启发。每当我感到消沉、疲惫,心想:“为什么我必须流亡?不知道什么时候能见到家人?” 看到国内的记者们,这就成了我前进的动力。
**** 法特梅女士,刚才提到了“白色 SIM 卡”,我们看到了针对特定记者的激烈攻击,其中就包括你提到的埃拉赫·穆罕默迪。这是为什么?在与艾达女士和玛丽亚姆女士继续讨论之前,我想问你:为什么会发生这样的攻击?瞄准一个多年来试图报道、传递信息、试图在这个复杂迷宫中带来光明的记者,这有什么意图?为什么、又是怎样的群体或人物会攻击她?
**** 从我的理解以及我们所看到的来看,一部分无疑与政权有联系,但另一部分则来自于所谓的王政派(君主主义者)的运动。我真的很难理解……在开始谴责或欺凌某人之前,只要做一个简单的搜索,就能知道那个人是否真的有白色 SIM 卡。自这个奖项的新闻再次出现以来,攻击又死灰复燃了。因此,不仅伊斯兰共和国及其审讯官在施加压力,海外的侨民(移民社区)也在施加额外的压力。
**** 法特梅女士,如果你了解情况,请向我们的观众说清楚,网络上听到的流言和谣言背后到底有多少真相。在这里把这一点说清楚是件好事。
**** 其中绝大部分完全是虚假信息。利用 Twitter(X)的新功能来验证某人是否拥有白色 SIM 卡是一件非常简单的事,但人们甚至连基本的搜索都不做。就我个人而言,当我从 BBC 回到伊朗时,因为有人声称我写了一篇关于苏莱曼尼的报告而遭到人们攻击。我的报告实际上是批判性的,焦点放在政权为苏莱曼尼的宣传所花费的预算上,但我却因为那篇报告遭到了信息部数小时的审讯。这确实很有趣。你因为一份报告被审讯了几个小时,与此同时,伊朗国外的侨民连读都不读就攻击你。我意识到,这些攻击你的用户甚至根本没有读过报告。她们甚至不知道埃拉赫有没有白色 SIM 卡,她写了什么、没写什么。纯粹是盲目的攻击。这很痛苦。如果花上5分钟、4分钟或者3分钟读一下报告,就会发现里面写的内容,与你攻击她的理由完全不同。我认为这给我们所有人施加了巨大的心理压力。一部分是政权的镇压,另一部分则是网络上的各种欺凌。
**** 好的,希望我们接下来能进一步深化这个讨论。艾达女士,在推进讨论时,如果带入一个更广泛的视点,伊斯兰共和国已经使一些词汇的含义变得形式化。这其中也包括“使命”和“天职”这个词。如果与共和国的词汇保持距离,转而讨论在这个环境下的记者的公民责任,你会对我们说什么?
**** 听着,简单来说,就像你说的,我们无法使用这些被伊斯兰共和国变质了的词汇。但是,与许多人所主张或宣传的不同——他们说媒体是人民的声音,记者是人民的声音——我想反驳说,记者实际上是真相的声音。真相才是事情的本质。现在,这个真相的一部分可能会让一些人不快,或者可能会与某些派别的政治见解产生对立。但是,记者工作的艰难,以及国内同行所做工作的真正重要性,恰恰就在这里。就是面对这些诽谤和中伤的浪潮,要毅然决然地站出来,其中一部分我们已经提到了。我真的很想解开这个心结。在这样一个充满压力和威胁的环境中,抛开被拘留和被关进监狱的肉体问题不谈,你的精神在24小时内都会受到不断的暴力对待,你要与那些试图让你保持沉默的恐惧和不安作斗争。他们想让什么保持沉默?他们想让真相的声音保持沉默。为什么真相如此重要?回到我刚才用过的词,那就是“知情权”。记者的义务是向市民和社会提供那些能让他们更进一步的事实,让他们能够找到自己的路。记者既不是政治活动家,也不是政治领袖。记者是用你的话来说,向黑暗投射光明,并从多个角度去验证问题。记者不是麦克风,也不是任何人的代笔。许多政治家,即使在国外生活了多年并收看西方媒体,至今仍认为记者的工作只是单纯地逐字发表他们所说的话,或者作为一个被动的扩音器。
**** 不,记者就像是在球赛转播中,用多角度的照明照亮足球场,让真相的完整画面能够传递给观众。他们从多个视角去验证问题,展示出完整的拼图并提供这些知识。法希梅·詹,我想起了你前段时间做的一个采访。采访对象转过身问你:“你也有意见吗?” 这确实让我觉得好笑。记者当然是一个有自己意见的人类,而这种意见会反映在所提的问题中,最终对方会回答,或者这会形成报道切入的方法。
**** 正是因为这样,刚才提到的那些政治派别——保皇派、另一边的伊斯兰共和国,以及抱有愤怒、正当愤怒的一部分人……在我们的国家,正义从未存在过,因此没有救济,也没有问责,这种被压抑的愤怒已经积累了起来。他们没有地方宣泄,不幸的是,通常来说,至少在过去15万里,每当社交媒体上出现组织性的诽谤或欺凌时,总是从记者开始。先是伊朗国内的记者,然后扩大到国外的记者,发展成一场系统性抹黑、使其信用破产的运动。目的是降低记者或媒体机构的信用,但这样做,实际上是与那个想让记者和媒体保持沉默、从而压制真相并剥夺社会知情权的政府勾结。
**** 你提到了降低记者信用的举动,这是伊斯兰共和国自其建立以来就开始做的事,虽然在不同时期强弱有别,但一直针对记者开动着其宣传机器。有时,它确实成功地将某些记者变成了自己宣传的工具。这是通过施加极端的代价,或者通过提出无法拒绝的提议来实现的,这一点也必须被承认。
**** 那么,玛丽亚姆女士,请从你自己的经验出发。记者与大众的关系是怎样的?艾达说,有时记者必须说出一些、或揭露一些社会可能不太喜欢的真相,但记者的工作恰恰在于把那种真相比表达出来。但在另一方面,当大众的一部分相信了政府的宣传,并且讽刺的是,相信了一些反对党团为了在媒体和独立记者中种下不信任感而做的同样宣传时,到底该怎么办?陷入这种境地的独立记者,应该如何赢回、或维持大众的信任?
**** 我认为,基本上在过去的几年里,我们面临着一个包括民主国家在内的全球性倾向,即试图破坏对新闻业和报道的信任。这种倾向在缺乏言论自由的社会(如伊朗)中更为显著。因为环境更加极端的二极化,且人们没有可供反映自身声音的平台。我们了解伊朗国内出版的现状。那里没有空间,甚至这些简单的纪实报道也需要付出巨大的努力,以避免踩到伊斯兰共和国的红线。记者真的就像是在剃刀边缘行走。他们希望报道真相并保持忠诚,但又被迫以一种能规避、或不打破那些红线的方法来书写,以便自己工作的媒体能够生存。
**** 是的,经常……不好意思打断一下,玛丽亚姆。经常会看到,发表了一篇独特报告的记者会被认为对报纸的关闭负有责任。这是一个非常困难的立场。几个月前被禁并关闭的《Ham-Mihan》报,部分原因就是因为埃尔纳兹和埃拉赫·穆罕默迪关于从伊拉姆到西纳的医院遭到袭击所做的报道。伊斯兰共和国发起了袭击,尽管记者们做出了努力,不想激怒政权直至关闭,但它还是发生了。报纸一旦关闭,许多人的生计和生活就会被摧毁。
**** 是的,还有他们的生活。继续我的见解,我认为在伊朗,记者的工作正如艾达所说,是向真相投射光明,成为声声落后者的声音。本质上,他们把政府不想让人听到的声音拉进光明。国内的记者面临着更直接的压力,而国外的我们则试图在他们的帮助下放大那些声音。然而,这并不意味着记者就是政治活动家。在社交媒体上,我们有时会看到用户写道:“你必须对这个喊‘万岁’,对那个喊‘死刑’。” 显然,记者和社会的其他所有人一样也有政治见解,但我个人认为,既然我们追求客观地书写,就没有必要从个人的立场来表明这些政治见解。我们希望涵盖所有方面,包括那些可能让某些人不快的内容。因为我们必须报道真相,把判断留给读者。就像拼图一样,通过从不同角度看问题,读者可以自己得出结论,而不是我们嚼碎了喂到他们嘴里。
**** 为此,我个人以及其他许多记者,都在努力保持客观,把个人的政治见解排除在工作之外。当我们写一篇文章时,不应该让读者认为这受到了某种立场的归属或反对的影响,这样记者自身才不会成为注目的焦点。焦点应该放在所涵盖的主题上。期望记者在伊朗国外的政治团体中选择站在哪一边,这既不准确也不正确。是的,我们所有人都在反对伊斯兰共和国,这是秃子上的虱子明摆着的事,没有一个致力于真相的记者会站在伊斯兰共和国独裁的一边。但在另一方面,要求独立记者表明个人意见,或者攻击那些试图保持自身独立性、仅根据所见叙述同时试图放大需要被听到的声音的人……我认为我们需要跨越这个阶段,理解新闻业不同于宣传、公关或政治活动。政治活动并没有错,但新闻业的工作是……
**** 确实,这个客观性的问题是一个非常重要的课题。关于客观性和媒体,由于包含许多维度,可能应该做一期1小时的专题节目。不过,非常感谢能把这个主题扩展到这个程度。法特梅女士,回到你这里。我想强调你所取得的成果,也就是你执笔的那本书。有趣的是,这本书讲述了两位伊朗女记者的故事和她们的工作,记录了以“女性·生命·自由”为焦点的伊朗女性运动;包括对这些年来处决的调查报道、所有这些都包含在这本书里。这是女性记者的故事,也是伊朗女性运动的故事。你的书,美丽地取名为《为了漫长黑夜后的太阳》,正如我们聊天时你提到过的,这个名字取自谢尔文(·哈吉普尔)的歌。在这里想分享的新闻是,这本书已经获得了奥威尔奖的提名,这是英国最权威的文学奖之一,目前是八位入围决赛的选手之一。这又是伊朗新闻业一个令人自豪的时刻。请稍微告诉我们,在不违反国家安全的状况下,你在这本书里把伊朗记者的状况传达出了多少,你对伊朗国内的新闻业展现出了一幅怎样的图景。
**** 当然。我个人在伊朗国内的新闻经验是用波斯语,但之后我尝试为英语媒体工作。然而,当为英语媒体涵盖某个主题时,最终会受到大约300字或400字的限制,虽然可以带入几句引用,但由于限制非常高,所有东西都停留在极其表面的程度。当我从 BBC 回到伊朗并接受审讯时,审讯官转过身对我说:“女同志,你被禁止制作任何内容。” 我转过身对他说:“你无法关闭我的大脑!” 从那天起,我坐下来,把每一次审讯过程都一条一条地写了下来。
**** 之后,不幸的是他们杀害了马赫萨·Jina·阿米尼,“女性·生命·自由”运动爆发了。在最初的几周里,我在德黑兰和伊朗全土的绝大多数女性记者朋友都被扣留了。自由身的女性朋友数量,比在监狱里的朋友数量还要少。这让我意识到,如果说自己负有什么责任,那就是既然我的朋友们现在无法从街头进行报道,那么从德黑兰的街头写下关于“女性·生命·自由”运动的报道,就是我的责任。尼卢法尔和我长久以来都想一起工作。我们在《巴黎评论》上发表了关于“女性·生命·自由”的纪实,那篇报告帮我们找到了经纪人,并开始了这本书的创作。
**** 书以尼卢法尔·哈梅迪关于马赫萨·阿米尼逝世的推文开始。其中聚焦了那段在重症监护室(ICU)外她的父亲和祖母抱在一起的感人画面。然后转入埃拉赫关于Jina埋葬的旁白,以及她的父亲在墓碑上刻下的那段历史性的文字:“亲爱的Jina,你不会死,你的名字将成为代码(暗号)。” 第一章很大程度上聚焦于我们关于“女性·生命·自由”运动的报告:我自己是从德黑兰的街头,尼卢法尔则是通过关于扎黑丹的血色星期日、哈什的血色星期日的调查报道。此外,在处理缺乏实地接触、无法物理上存在于其中的独裁国家时,我们使用我们所有人都需要的具体法医学(科学验证)手法,对少数群体进行了涵盖。
**** 书的第二章回顾了伊朗女性运动的历史。我们分享了我们母亲和祖母的故事,并与我们自己的生活故事并列,以提供一个关于作为伊朗女性生活的真实的人类故事。我们走向了“女性·生命·自由”这一事实,在西方观众看来可能显得奇妙而新颖,但对于作为伊朗女性的我来说,这是从比比·马里亚姆到现在一个世纪以来奋斗的结果。第三章更侧重于处决、纳尔格斯·穆罕默迪、埃拉赫、尼卢法尔、尼卡·沙卡拉米,以及“女性·生命·自由”运动中那些醒目的面孔。由于能够帮助我们的故事被听到,我非常高兴这本书能获得提名。今年我们同时获得了美国年度图书奖和奥威尔奖的提名。
**** 太棒了,这是又一个让我们自豪的成果。而且通过这本书,你成功地让人们关注到了记者们在伊朗国内所做的工作。艾达女士,刚才在谈话中,法特梅使用了一个关键的词组:“改革派的报纸”。我提到过稍后会回到这个问题上。法特梅·贾马尔普尔书中的主人公们,是在被贴上改革派标签的报纸工作的记者。我们每个人都曾为在伊朗被视为改革派的报纸撰稿。抛开这几年来“改革派”这个词是否已经变成了一个政治性的恶口不谈(那是另一个节目的主题),为一家所谓的改革派报纸撰稿,会让记者变成改革派吗?伊朗的记者还有其他选择吗?一个对现状持批判态度、希望成为社会伤口之声的记者,在伊朗还能往哪里写?写在《Kayhan(宇宙)》报吗? 写在《法尔斯通讯社》吗? 应该写在哪里?对于一个只想践行新闻业的记者来说,还有什么空间存在?对不起,给我一秒钟调整一下这个灯光……
**** 请便,继续。
首先,请允许我向法特梅表示祝贺。因为正如法希梅所说,这是一个重大的里程碑,也是一个让女性记者的故事——她们所面对的极端困难、双重暴力以及被放大了的威胁——被听到的极其重要的机会。这种改革派新闻业或改革派报纸的概念,在今天已经变成了一种侮辱,但我希望把焦点转移到另一件事上,即“集体记忆”的重要性。集体记忆帮助我们不把事件、人生和变化看作是一个孤立瞬间到另一个瞬间的割裂,而是看到它从哪里开始,如何进展,以及如何到达目前的地点。
**** 我们在伊朗从未有过言论自由,排名一直靠后。我们既没有言论自由,也没有信息自由,但有过像改革时代这样小小的机会之窗,报纸得以从那里诞生。与绝对的窒息感、宣传或者《Kayhan》报及其他国家主导媒体的单一叙事相比,这些报纸得以运营,并以不同的形式向社会展现新闻业。
**** 某人在那个时代工作并践行新闻业的事实,是值得自豪的,也融入到了他们的经验中。这并不意味着他们支持某个特定的政治派别。我想起了离开伊朗的人们——一部分记者、一部分活动家。就在最近,我还听到一个人愤怒地这样说:“你们知道在伊朗媒体根本不存在,新闻业已经不复存在了。” 我们在伊朗国外经常听到这种言论,即国内没有真正的媒体。事实确实如此,但这并不意味着某人在支持政权。进一步来说,在哈塔米先生执政的改革时代,我们中的许多人甚至还不是第一次拥有投票权的选民,或者有一部分人是。当时的人们或活动家在做什么?在那个历史文脉中,当时压倒性的局势把人们带到了外面,去投票并尝试一些事情。我们还没有到达现在的地点。人们并不是某天突然作为活动家或反政府记者醒来的,意识是在进化的。
**** 投掷这些侮辱的一部分人,是在吉纳运动、2019年抗议活动或者最近的运动之后成为活动家的人。这很棒,但并不意味着在你之前的所有东西都必须彻底信用破产,所有的信任度和叙事焦点只能属于你一个人。回到集体记忆:如果我们正在寻求民主、真相以及在可怕的独裁政权下生活的人们自由的进展,为了维持对当前状况的准确分析,我们必须保存那一集体且历史性的记忆。作为分析师进入某个空间也好,作为记者工作也好,写书也好,我们都需要最诚实和完整的理解。如果我们忽略这段历史的一部分,屈服于自己的不满或被压抑的愤怒而把历史从零开始,我们就是在彻底歪曲真相。
**** 结束前,我想起了2009年“绿色运动”后到达欧洲的那几年。那段记忆大概在我们这一代之间是共享的。我们带着在国外开始革命并带来广泛变化的固执想法来到这里。我记得在一个聚会上——隐去姓名——有一个20世纪80年代的政治犯小组。他们从处决中幸存下来,移居到了国外。他们带着微笑看着我们,当大伙说 “不,在伊朗是这样发生的” 时,他们回答:“你们看过之前有过什么吗?看过了其中的多少?”。老实说,在通过增加在这里获取资源的途径、和许多人交谈并把伊斯兰共和国想要隐瞒的部分连接起来的过程中……我想强调这是独裁者的目的。独裁政权不希望我们知道,不希望我们理解发生了什么,也不希望我们研究自己的过去,好让我们表现得更加情绪化。如果我们无法维持集体记忆,无法评估在最受限制和压抑的情况下人们所示出的独立努力或能力,我们就是在隐藏真相的一部分。那不是一个记者、一个活动家或是一个追求自由之人的角色。
**** 谢谢你,艾达女士,感谢这些要点。玛丽亚姆女士,关于和艾达提起的课题,我们提到海外的一部分人声称由于审查和叛乱,伊朗国内并不存在媒体、报纸和记者,然而我们看到从伊朗传出的内容填满了国际新闻节目。想请问你:如果考虑他们的视角,伊朗国内的记者依然能带来多大的好影响?他们在这个时代能写什么,或者不能写什么?与社交媒体和国际媒体并列,伊朗国内的记者如今依然在照亮真相的哪些领域?
**** 我想在这里强调,对于我们在国外的波斯语媒体中涵盖广泛且未经审查的许多新闻,许多观众可能不知道其信息源就在伊朗国内。它来自于因为压力和限制而无法自己公开素材的记者、活动家或者市民记者。他们对真相和信息的自由流动深怀承诺,因此承担了这种风险。面对所有的危险,他们把影像和新闻送到了伊朗国外,从而使涵盖成为可能。
**** 明确的例子是马赫萨·Jina·阿米尼被杀事件。尼卢法尔·哈梅迪勇敢地公开了那张照片,埃尔纳兹·穆罕默迪勇敢地前往萨克兹并公开了那些影像和报告,随后它们到达了波斯语媒体,使他们得以将其涵盖并转化为一个全球性的问题,为伊朗的运动奠定了基础。数不胜数的其他故事,首先是由伊朗国内的本地记者报告的。例如,根据我多年来自身的经验,父亲用镰刀砍下其首级的年轻少女被杀事件——不幸的是,我此刻把她的名字给忘了……罗米纳……罗米纳,准确来说。如果没弄错的话,是由吉兰的本地媒体最早公开的,而将其涵盖的是伊朗国内的本地记者们。另一位在伊朗国内工作的记者,在小型城镇发生的许多性虐待事件上,在国外媒体收到之前最早进行了信息发布。
**** 在我看来,新闻的信息源如今依然在伊朗国内。不要忘记,总部设在国外的媒体由于审查和暴力,无法在伊朗国内设立特派员。因此,如果这些市民记者以及在伊朗国内的实际工作是新闻业的专业记者们不存在,许多故事正如伊斯兰共和国所期望的那样,就会在沉默中被埋在土堆之下了。现实中,在伊朗国外的我们,是国内市民记者和专业记者们声音的延伸和反映。
**** 再分享一个小的例子。库姆诊所的那名女性,一个神职人员骚扰她,并和她发生争执,还拍摄了她。如果那些市民记者没有把那段视频传到伊朗国外,我们绝不会知道发生了什么。这展示了他们至今在伊朗国内维持着怎样的权威。
**** 确实。艾达女士,市民记者的话题回到你这里,不过在那之前,允许我补充说明一下,罗米纳·阿什拉菲是一个来自塔雷什的14岁少女,被父亲残忍杀害,最终她的父亲仅被判处了区区9年的监禁。(念及此,只是提醒一下)。玛丽亚姆女士,谢谢你的这些点。艾达女士,节目到了最后的几分钟了。非常简短地,如果可能的话……玛丽亚姆提到了市民记者这个重要的主题,而我知道你长年参与市民记者的培养。请告诉我们他们的重要性,以及市民记者们应该如何自我保护。
**** 当然。我总是说,无论是伊朗国内还是国外,市民记者都是我们记者的眼睛和耳朵。考虑限制和镇压,他们可以放大被隐藏起来的声音,特别是在地方、小型城镇以及远离首都的郊区。然而,我想强调市民记者的培训(训练)是极其重要的,因为没有任何新闻的价值比得过一个人的生命。如果我们不提供关于拿着笔、纸、相机或者记录真相的各种工具的市民记者如何确保自身安全的培训,那么他冒着生命危险所得到的那个新闻本身就不复存在了。为了传达真相的声音,首先要活下来。
**** 此外,不提供关于安全确保的这一培训或信息——提升他们能力的技能是另一回事——会演变成为了信息普及而把市民“工具化”。市民的工具化意味着忽视他们的人类尊严,把他们仅仅看作是一个工具。无论是伊朗国内还是国外,都没有区别。另外,关于西方的记者,我也想简短补充重要的一点……
**** 好的,请务必长话短说。
**** 伊朗国内的记者同行、市民记者或者社交媒体上的活动家们,可能会遭遇这样的事。西方的记者经常会留下信息说:“我想和你谈谈,或者我想去伊朗,来替我们做这个工作。” 在镇压下,我理解这可以成为让西方媒体涵盖这些主题的一个重要窗口,我也认为那种担忧是理所当然的。然而,必须非常谨慎,并自觉自身的权利。为了不被当作他们的工具。因为保护和正式的契约在那里都不存在。不能因为他们是西方人,就想当然地认为他们不会在“线人(新闻助理)”或“市民记者”的标签下把你当成工具。因此,记者和市民记者的角色,是继续作为我们今天所信任的真相的眼睛和耳朵。
**** 在很短的时间里压缩了重要的点,艾达。谢谢。法特梅女士,回到你这里。请对这个重要的主题长话短说。我们所有人都是在伊朗报纸开始自身职业生涯的记者,但今天我们在伊朗国外的媒体工作。你自身和很多国际媒体合作过。《纽约时报》、《时代》、《洛杉矶时报》——我知道你和各种美国出版物合作。对此你如何看待。在和伊朗国外的媒体合作时,不管是波斯语媒体还是英语的全球媒体,一起工作时,其限制、辛苦以及课题是什么。请长话短说。
**** 坦白说,当我在海外的波斯语媒体工作时,我发现我编辑部我的主编(上级)中的很多人,已经有20年、30年或者40年没去过伊朗了。这本身就是一个悲剧。那个人自身在流亡,而伊斯兰共和国剥夺了他们接触自己所报道地方的途径。但我发现的是,这导致了“经历过的经验(lived experience)”的匮乏。例如,这也是我书里写过的一个故事:有一次我提出了一个主题,说 “人们因为贫困在 Divar(伊朗的三行广告/二手交易应用)上售卖很多私物,我想就此写篇纪实”。我的主编甚至不知道 Divar 是什么!我不得不向波斯语的编辑解释那个网站。然后他说:“但这由于对环境不是挺好的吗!在英国大家也在这么做。” 我不得不解释:“不,这是由于绝对的贫困和绝望而不得不采取的行动。母亲卖掉头发给孩子买手机,好不因为 COVID 的网课而在学校落后。”
**** 我意识到,这种隔阂消除了产生深刻共鸣的能力。我自己以前在伊朗时,在彻底没钱的时期在 Divar 上卖过自己的手机。由于这种隔阂,提出主题会变得非常困难。通常,头条总是关于核能,第三和第四是关于 COVID,如果还有空间剩下,总算贫困相关的纪实才能……
**** 也就是说,这种经历过的经验的匮乏、或者从那里远离开去,是海外的记者所面临的巨大限制,是这个意思吧?
**** 确实,这消除了产生深刻共鸣的能力。
**** 在节目关闭之际补充说明的话,我以前和一位在海外的记者聊过,他有二十多年没去过伊朗了。然后他问我:“为什么在谈论德黑兰的地铁?德黑兰难道有地铁吗?”。那一瞬间,我害怕他的德黑兰和我的德黑兰是不同的,我开始担心我的德黑兰总有一天也会从现实远离开去。这是所有在海外的记者都面临的担忧。
**** 到了最后的几分钟了。请大家每人一分钟以内进行总结发言。法特梅女士,从你开始,长话短说。
**** 拜托了,在批判记者之前,请先读一下他们的文章。在攻击像埃拉赫·穆罕默迪这样的记者之前,请先搜索一下她是否真的有白色 SIM 卡,现实是怎样的。如果真的能这样,将不胜感激。
**** 在做出反应之前,首先让我们自己不要吝啬于获取信息的努力。艾达女士,请进行你的总结发言,长话短说。
**** 得到你的允许,我想对伊朗国内的记者和市民记者们说几句话。即使自己的名字没有在任何地方出现,或者觉得自己付出的努力没有被看到,这也绝对不是那样的。虽然署名(byline)很重要,但真正重要的是大家对信息发布的献身和爱。大家没有像变成了宣传媒体、政府的声音、权力的声音的很多人那样,在动摇中坚持留下来,那种抵抗是非常、非常值得尊敬的,鼓舞了我们所有人。记者和新闻业,是作为对抗权力的机关而存在的——无论那个权力是国内的政府,是外国的政府,还是特定的政治派别。继续作为对抗权力的机关,才是让我们接近真理的声音、以及玛丽亚姆·詹强调的“声声落后者的声音”,而在国内的大家正在成就那一主要的工作。
**** 谢谢你,艾达女士。玛丽亚姆女士,请做个简短的总结。
**** 我变得非常激动……在这里想对伊朗国内所有的记者说。我们知道自己正坐在安全的地方。大家所感受到的那种社会上、政治上、以及最主要的日常生活上的紧张和压力,我们无法以同样的方式体感到。我们也知道大家的纯主力工具互联网正在被夺走。但是,为了伊朗,为了自由,也为了大家一直忠诚守望的真相,请继续坚强下去。因为,这些日子终将过去。由衷地祝愿能更进一步快地过去,能够亲眼看到自由的色彩。我们的心与大家同在,真的极其强烈。
**** 玛丽亚姆·莫加达姆女士、艾达·加贾尔女士、以及法特梅·贾马尔普尔女士,非常感谢大家今晚一同来到《广场》。今晚的节目献给了伊朗国内的记者以及在那里进行的新闻实践。谢谢各位嘉宾,也谢谢观众朋友们。今晚我们向大家发问:对抗遗忘而书写、在黑暗的赤裸中不让灯火熄灭的、那些无畏的伊朗记者的声音,是否传递到了你的耳畔?谢谢大家,我是法希梅·赫兹尔·海达里。谢谢大家今晚收看节目。明天,伊朗时间晚上11点,我们再次在这个地方,与另一个《广场》相见。再见。
**** 这里是美国之音。
إليك الترجمة العربية الكاملة لنص الفيديو الصادر عن قناة صوت أمريكا (VOA Farsi)، بعنوان “الميدان – الصحافة في إيران: الكتابة على حد الشفرة”:
**** الصحافة في إيران تعني إبقاء شعلة الضوء متقدة في قلب الظلام. من أعماق الرقابة والقمع، تستمعون إلى أصوات صحفيين إيرانيين شجعان يحرسون الذاكرة الجماعية ويكتبون بـأقلامهم ضد النسيان. أهلاً بكم في برنامج الميدان (Meydan).
**** سيبهر، يا أبي أين أنت؟ ز…
**** مساء الخير، أنا فهيمة خضر حيدري. شكراً لقضاء ليلة الأحد مع برنامج الميدان. في الأسبوع الماضي، تحولت صحفيتان إيرانيتان إلى خبر سار للعالم بفوزهما بجائزة “الشجاعة في الصحافة” المرموقة: إلهة وإلناز محمدي. لقد خصصنا عدد هذا الأحد من برنامج الميدان للصحافة في إيران والصحفيين الإيرانيين؛ هذه المهنة التي لا تعد مجرد وظيفة في إيران. إنها ليست مجرد وظيفة فحسب، بل إنها تتجاوز بكثير التعريفات القياسية والكلاسيكية للصحافة الموجودة في كتب علوم الاتصال.
**** في البيئة الإعلامية الإيرانية، لا يعد الخبر مجرد سلعة معلوماتية، بل هو خيار محفوف بالمخاطر. عندما نتحدث عن شفرة الرقابة، وأوامر التوقيف المتتالية، والاستدعاءات المستمرة، وغرف التحرير المهددة دائماً بالإغلاق، وأكوام الصحف المحظورة، والصحفيين المسجونين، فما الذي نتحدث عنه حقاً؟ في كثير من الأحيان، نتحدث عن الواقع اليومي لمهنة تكون فيها الحدود بين كتابة تقرير استقصائي والاعتقال والذهاب إلى السجن، أحياناً، رفيعة “كـبضع كلمات” فقط.
**** ومع ذلك، وعلى الرغم من القمع الواسع النطاق للصحافة والصحفيين في إيران، عندما ننظر إلى نتاجهم وأعمالهم يبرز تناقض كبير. فكلما تضيقت القنوات الرسمية وهياكل الرقابة، أصبحت جهود جيل بعد جيل من الصحفيين الإيرانيين لتسجيل الحقيقة أكثر شجاعة واحترافية.
**** وعلى الرغم من كل العقبات الهيكلية التي نعرفها، وعلى الرغم من وجود حكومة مثل الجمهورية الإسلامية التي جعلت من اسم “عدو الصحفيين” صيتاً يتردد في العالم، لم يتوقف الصحفيون الإيرانيون قط، من قلب تلك المتاهة المعقدة المليئة بالقمع والرقابة طوال السنوات الماضية، عن تقاريرهم الميدانية، وتحقيقاتهم المتتالية، ونشر الأخبار في الوقت المناسب، وكشف الحقائق، وتوثيق الآلام الاجتماعية.
**** في السنوات الأخيرة، شهدت الصحافة الإيرانية بزوغ أسماء لامعة كسبت ثقتها المهنية من قلب الشوارع وغرف التحرير في طهران والمدن الأخرى. فهل نشهد الآن تكريماً من العالم لجودة وشجاعة ومعايير الصحافة المستقلة داخل إيران؟ هل استطاع جدار الرقابة العالي أن يقف في وجه رواية الصحفيين الإيرانيين؟ كيف يخلق الصحفيون الإيرانيون تقارير معيارية وخالدة في ظل قمع حرية التعبير؟ ما هو ثمن هذا التنوير، وما هي الآفاق الجديدة التي تفتحها الإنجازات العالمية الأخيرة أمام الصحفيين المستقلين الإيرانيين؟
**** في حلقة الليلة من برنامج الميدان، نستضيف الصحفية فاطمة جمال بور، والصحفية آيدا قجر، والصحفية مريم مقدم. وأنا بدوري فهيمة خضر حيدري، كوني صحفية أيضاً، سعيدة جداً بفتح هذه المنصة الليلة للصحفيين لنتحدث معاً عن الصحافة في إيران. قبل أن نبدأ نقاشنا، أدعو الجميع لمشاهدة رسم بياني متحرك أعده زملائي، يلخص الوضع الحالي للصحافة والنشر في إيران، ومن ثم سنبدأ هذا النقاش رسمياً.
**** في أحدث مؤشر لحرية الصحافة العالمي الصادر عن منظمة “مراسلون بلا حدود”، صُنفت إيران ضمن أسوأ دول العالم، حيث احتلت المرتبة 177 من بين 180 دولة. أي أنه لا يوجد سوى ثلاث دول فقط أقل تصنيفاً من إيران وهي: الصين، وكوريا الشمالية، وإريتريا. وهذا الوضع أسوأ مما كان عليه في العام السابق. وتشير منظمة مراسلون بلا حدود إلى أن إيران لا تزال واحدة من أكثر دول العالم قمعاً لحرية الصحافة. فالإعلام يقع في معظمه تحت سيطرة الحكومة، ويواجه الصحفيون المستقلون الاحتجاز التعسفي، والأحكام الجنائية الثقيلة، والمحاكمات الجائرة.
**** بالنسبة للصحفيين، تعد إيران واحدة من أكبر السجون في العالم. فقد أفادت لجنة حماية الصحفيين (CPJ) في مارس 2026 أن هناك 15 صحفياً على الأقل مسجونين داخل إيران. كما سجلت منظمة مراسلون بلا حدود 18 صحفياً محتجزاً في مؤشر التتبع الحي الخاص بها. ولا تقتصر المشكلة على القيود الصارمة والواضحة المفروضة على العمل الصحفي فحسب. فوفقاً لبيانات NetBlocks، تجاوزت ساعات انقطاع الإنترنت في إيران 1848 ساعة بحلول 16 مايو.
**** بالنسبة للمواطنين، يعني هذا الحرمان من الحقوق العامة؛ وبالنسبة للصحفيين، يعني هذا قطع الصلة بمصادر المعلومات والقراء والعالم الخارجي تماماً. ويشير الكثيرون إلى أن انقطاع الإنترنت يحدث تماماً في الوقت الذي أصبحت فيه التقارير المستقلة والتحقق من الحقائق أكثر أهمية من أي وقت مضى، مما يمنع الصحفيين والمدافعين عن حقوق الإنسان من مشاركة الأدلة وتوثيق الانتهاكات المحتملة.
**** ورغم ذلك، لا يبدو أن نقابة الصحفيين تعتزم إضفاء الشرعية على هذا القيد من خلال قبول امتيازات خاصة. فقد أصدرت نقابة الصحفيين في محافظة طهران بياناً ذكرت فيه أن الإنترنت الحر هو أداة العمل لوسائل الإعلام، ويجب توفيره بعدالة وتساوٍ لجميع الصحفيين ووسائل الإعلام والمواطنين، وليس امتيازاً لبعض الأفراد المحددين فحسب.
**** إن الحديث عن الصحافة في ظل انقطاع الإنترنت الحالي داخل إيران يبدو مفارقة مريرة. السيدة فاطمة؛ كضيفة معنا الليلة في برنامج الميدان، لقد بدأت فاطمة جمال بور مسيرتها المهنية من قلب الصحافة داخل إيران مثل العديد من زملائنا الصحفيين الإيرانيين. لقد كتبتِ لسنوات طويلة في صحيفة الشرق (Shargh)، وعملتِ أيضاً في وكالات الأنباء. لذلك، أود أن أبدأ النقاش من هنا. في هذه المتاهة المعقدة والغريبة التي تحكم البلاد ضد التقارير، وحرية التعبير، ومشاركة المعلومات، وتوعية الناس: كصحفية، أخبرينا في أي ظروف تتم الصحافة في الواقع؟ خاصة الآن بعد أن أُضيفت مشكلة قطع الإنترنت إلى هذا المشهد، كيف ترين الأمر؟
**** في البداية، شكراً جزيلاً لدعوتي إلى هذا البرنامج الرائع. أود أن أهنئ إلهة، ونيلو (نيلوفر)، وإلناز بالفوز بالجائزة. إنهن يستحققن هذا الشرف تماماً. إن قيمة العمل الذي يقمن به أعلى بكثير من هذه الجوائز، حقاً. إذا كان عليّ أن أصف العمل الصحفي في إيران، فقد أصبح أشبه بـ “مهمة مستحيلة” (Mission: Impossible). الآن، كل شاب يعمل في ما يسمى بالإعلام الإصلاحي يعلم أنه مقابل كل تقرير يكتبه، قد يقضي بضعة أشهر في السجن. ومما لا شك فيه أنه سيخضع للاستجواب، ويُستدعى، وستتعرض عائلته للضغط أيضاً. ومع ذلك، وعلى الرغم من كل هذا الترهيب، فإنهم ما زالوا مستمرين.
**** لقد ذكرتِ “مهمة مستحيلة”. في النصف الأول من البرنامج، وقبل الدخول في التفاصيل، أود أن أتحدث مع جميع الضيوف عن تجربتهم مع هذه “المهمة المستحيلة”. لقد استخدمتِ مصطلح “الصحف الإصلاحية”، وهي كلمة رئيسية جداً في برنامج الليلة، وسنتحدث عنها بالتأكيد. السيدة آيدا، أخبرينا – نحن نتحدث بصراحة تامة في هذا البرنامج، وننادي بعضنا بأسمائنا الأولى لأننا كنا زملاء لسنوات طويلة، والليلة هي حلقة صنعت حقاً من صحفيين ولأجل الصحفيين. أتمنى أن يشعر زملاؤنا الصحفيون داخل إيران بأنهم يجلسون بجانبنا الآن، وأن يسمعوا أصواتنا، ويعلموا أننا مستعدون لنكون صوتهم.
**** السيدة آيدا، لقد كنتِ ناشطة في إيران سابقاً. أتذكر أنكِ كتبتِ مقالات في وسائل الإعلام الإيرانية ككاتبة مستقلة. بالإضافة إلى القيود التقليدية المتنوعة التي نعرفها، انقطع الإنترنت الآن أيضاً. في هذه البيئة، هل ترين أن العمل الذي يقوم به الصحفيون داخل إيران تفوق قيمته بمائة مرة أو أكثر عمل الصحفيين الآخرين الذين يعملون في بيئات آمنة ومستقرة ومكفولة بحرية التعبير والصحافة؟
**** أولاً، تحياتي للجميع، فهيمة جان. تحياتي لكِ وللضيوف الأعزاء – أشعر بالراحة وكأننا عائلة تجلس معاً. وتحياتي للمشاهدين الأعزاء والزملاء الصحفيين الأعزاء داخل إيران. أنا سعيدة جداً بتوفير هذه المنصة الليلة. لقد ذكرت فاطمة “مهمة مستحيلة”، وأود أن أضيف أن الصحفيين داخل إيران، وعلى الرغم من كل الصعوبات، قد حولوا هذه “المهمة المستحيلة” إلى “ممكنة”. انظروا إلى تلك المقالات والأخبار؛ أولئك الذين مُعِ الكلمة منعوا من العمل، والذين جُمدت حتى هواتفهم وحساباتهم البنكية الشخصية، لا يزالون يواصلون العمل دون كتابة أسمائهم (بدون توقيع). بناءً على “الحق في المعرفة” الذي يجب أن يتمتع به جميع المواطنين، يمكنكِ أن تري أنهم ما زالوا يدفعون بواجب الصحافة في نشر المعلومات حتى اليوم.
**** إن الفوز بهذه الجائزة يعد بالتأكيد فرحة ومبعث تهنئة كبيرة لإلناز وإلهة العزيزتين، كما أعلنت منظمة مراسلون بلا حدود في الأسبوع الماضي عن إدراج إلناز كمرشحة لجائزة “الشجاعة في الصحافة”. وفي الوقت نفسه، أود أن أقول للجميع إن مجرد عدم ذكر أسماء صحفيين آخرين لا يعني أنهم غير موجودين، أو لم يتم رؤيتهم، أو أن عملهم في ظل أقسى الظروف لم يخضع للتقييم. إن نمط القمع والترهيب والضغط والتجريم في إيران ليس له مثيل في تاريخ الصحافة بأكمله، ومع ذلك فهم مستمرون. أنا شخصياً، كصحفية تعمل في هذا المجال منذ حوالي 20 عاماً، وبعد انخراطي العميق في الصحافة الدولية، أعمل حالياً كموظفة بدوام كامل في IranWire، ونحن لا نتحدث بالنيابة عنهم فحسب؛ بل هم سلطة الإعلام وكل المعايير، وعملهم هو التقارير داخل إيران نفسها. والصحفيون الذين يعملون خارج إيران، والذين يعيشون في ظروف آمنة، لا يمكن مقارنة جهودهم بالمعاناة داخل البلاد، ولكنهم يواصلون السير على خطى الصحفيين في الداخل. يجب عليهم أن يرفعوا رؤوسهم عالياً، فهم يقومون بعمل رائع، ويرجى الاستمرار في ذلك.
**** نرى هنا أيضاً صوراً لإلهة وإلناز محمدي الحاصلتين على جائزة “الشجاعة في الصحافة”. إن رؤية أصوات الصحفيات قوية ومؤثرة في إيران لأمر يثلج الصدر حقاً. فبالرغم من النزعة الذكورية الراسخة في أوساط الصحافة داخل إيران، نعلم أنهن ما زلن يحافظن على هذا الصوت عالياً. وعلى الرغم من وجود قوانين ذكورية، ومواجهة الصحفيات لمعاملة أشد قسوة في محاكم الجمهورية الإسلامية، إلا أنهن ما زلن يحرسن هذا الصوت بوضوح وحزم. لعل هذا هو القيمة الكبرى والأبرز للصحافة النسائية في إيران. في بقية البرنامج، آمل أن نناقش الصحافة النسائية بشكل أعمق. شكراً لكِ، السيدة آيدا.
**** السيدة مريم، أخبرينا من فضلكِ؛ لديكِ خبرة في العمل في هذه المجالات الاجتماعية، لاسيما التركيز على قضايا الأطفال والشباب في إيران. على أي حال، كل من عمل في إيران، وكل من ينشط اليوم هناك، يواجه بحدة ظاهرتين هما “الرقابة” و”الرقابة الذاتية”. ومن أجل نشر المقال بأي وسيلة، أصبحت الرقابة الذاتية جزءاً من تلك العملية. يرجى مشاركتنا تجربتكِ الخاصة وكيف ترين الصحافة في إيران اليوم.
**** مرحباً بالجميع. أنا سعيدة جداً بالدعوة، وسعيدة بشكل خاص بالجلوس مع الأصدقاء القدامى العزيزتين آيدا وفاطمة. أولاً، أود أن أتحدث عن تجربتين حديثتين جداً. في الليلة التي تأكد فيها مقتل المرشد الأعلى للجمهورية الإسلامية في الهجمات، أرسل لي صديق صحفي من داخل إيران رسالة عبر وسائل التواصل الاجتماعي قال فيها: “مريم، احتفلي بالنيابة عنا أيضاً، فنحن لا نستطيع كتابة أي شيء. في الساعة الخامسة صباحاً، اتصلت بنا وزارة الاستخبارات والأجهزة الأمنية وحذرتنا من أننا لو كتبنا كلمة واحدة عن الوضع الحالي في إيران، فسيراCornerنا ما لا يسرنا.” أي أنني أود أن أقول إن العديد من الصحفيين مقيدو الأيدي عندما يتعلق الأمر بنشر الحقيقة وكتابة مشاعرهم الحقيقية، وهذا ما أردت إخبار الجميع به.
**** فيما يتعلق بالتقارير التوثيقية التي يعدونها، فإنهم يذهبون إلى 현場 (الميدان) ويراقبون عن كثب. على سبيل المثال، أتذكر أن إلهة وإلناز محمدي كتبتا تقارير عن مستشفى إيلام الذي تعرض لهجوم من قوات الجمهورية الإسلامية، وكتبتا عن حادثة انفجار بندر عباس وعن ضحايا إصابات العيون؛ وهي مواضيع لا ترغب الجمهورية الإسلامية في رؤيتها مطلقاً. لقد كتبتا هذه التقارير، ولكن كما قالت آيدا، فإن أي موضوع من هذه المواضيع يمكن أن يؤدي إلى إغلاق وسيلة إعلامية أو الزج بهؤلاء الصحفيين والشباب داخل إيران في السجن. ومع ذلك، فإن شعورهم بالمسؤولية تجاه الصحافة وعملهم في تلك البيئة المغلقة – التي تحاول إسكات كل وسائل الإعلام تماماً وتدمير الثقة في الصحفيين – أمر يستحق الثناء والتقدير. إن الأنفاس الأخيرة والمؤلمة للصحافة في إيران تعتمد تماماً على كدح هؤلاء الصحفيين وجهودهم.
**** تجربة أخرى هي أنه عندما كنت أعد تقريراً لشبكة غير ناطقة بالفارسية، تواصلت مع عدة زملاء صحفيين داخل إيران. كانت هناك صحفيتان تواجهان ضغوطاً أمنية شديدة لدرجة أنه على الرغم من تأكيدي لهن مراراً وتكراراً أن أسماءهن لن تُنشر في أي مكان، إلا أنهن كن يخشين التحدث خوفاً من أن تشك فيهن الجمهورية الإسلامية. ورغم ذلك، لم يلتزمن الصمت بل عبرن بوضوح ونقلن أصواتهن. تحدثت معي إحدى الصحفيات لفترة طويلة خلال فترة الحرب وقالت: “السيدة مقدم، لو أطلقوا رصاصتين أو ثلاثاً في رأسي ومت وأنا أسير في الشارع، فلن أبالي مقارنة بالضغط الذي يمارسونه عليّ. المشكلة هي أنني لا أستطيع العمل. لقد جُمدت حساباتي البنكية، وأُلغيت شريحة هاتفي، وتعرض زوجي للضغط أيضاً.” لقد تأثرت عميقاً، وحتى الآن وأنا أتحدث عن هذا الأمر، يصيبني قشعريرة بمجرد التفكير في كيفية الاستمرار في العمل في مثل هذه الظروف.
**** نعم، لقد أكدت السيدة مريم في حديثها على عدة أساليب للقمع تستهدف الصحفيين. السيدة فاطمة، نود أن نسألكِ؛ لقد تحدثت السيدة مريم في تواصلها مع الزملاء الصحفيين داخل إيران عن تجارب شخصية في مواجهة أساليب القمع هذه. عندما كنتِ تعملين في إيران سابقاً، ما هي هذه الأساليب؟
**** في الواقع، هي متنوعة للغاية. على سبيل المثال، ذهبت ذات مرة لتغطية وقفة احتجاجية نسائية أمام ملعب “آزادي”، واعتُقلت هناك (ولم تكن هذه المرة الأولى التي أُعتقل فيها). في ذلك الوقت، تعرضت لضرب مبرح؛ صُفعت على وجهي، ورُكلت، وسُحبت على الأرض. وكنت صغيرة السن حينها، حوالي 27 أو 28 عاماً. وعلاوة على ذلك، كان هذا الأمر مستمراً. في إحدى المرات أجريت مقابلة مع السيد طلائي، الذي كان يشغل منصب نائب رئيس مجلس المدينة في ذلك الوقت، وفي اليوم التالي، سرقت وسائل الإعلام المحافظة صوري الخاصة من حسابي على فيسبوك ونشرتها قائلة: “دعونا نتعرف على الصحفية المثيرة للجدل في صحيفة الشرق”. أنا أنتمي إلى عائلة تقليدية ومتدينة جداً، لذلك كنت أشعر بضغط كبير طوال تلك الفترة خوفاً من أن ترى عائلتي هذه الصور.
**** وكان هذا الوضع مستمراً. أتمنى لو حدث هذا مرة واحدة، أو مرتين أو ثلاث مرات فقط. كانت استدعاءات المحكمة تتوالى واحداً تلو الآخر. أخيرًا، عندما عدت إلى إيران من قنوات BBC بسبب إصابة والدي بالسرطان، لم أكن أتوقع أبداً أن أُحتجز في المطار. كان عدة عملاء من وزارة الاستخبارات بانتظاري في المطار، ثم اقتادوني إلى فندق لاستجوابي بشكل متتالٍ، في حين كان والدي مصاباً بالسرطان ويرقد في المستشفى. لقد كان ضغطاً غريباً وهائلاً. لهذا السبب يمكنني أن أشعر بالتعاطف العميق مع الصحفيين في الداخل.
**** على سبيل المثال، ذكرت مريم التقارير التي أعدتها إلناز وإلهة. ولإظهار ما فعلته إلناز وإلهة هذا العام، سأذكر بعض العناوين: أحدها كان تقرير إلناز عن “نفس حاجي شريفي”، الفتاة ذات الـ 14 عاماً التي تعرضت لضرب مبرح من شرطة الأخلاق، وقد رأينا جميعاً ذلك الفيديو. وتقارير عن حادثة تسمم الطالبات خلال حركة “المرأة، الحياة، الحرية”؛ وتقارير عن الأمهات المجبورات على إبقاء أطفالهن داخل السجون الإيرانية (تقرير قصير عن سجن الأطفال)، وكما أشارت مريم، تقرير عن ضحايا انفجار بندر عباس. وإذا التفتنا إلى تقارير إلهة، فهي الشخص الوحيد داخل إيران الذي يتابع تقارير قضية الاعتداء الجنسي لبيجمان جمشيدي. كلهن يعلمن أنه مقابل نشر كل تقرير من هذا القبيل، قد يواجهن الاستجواب والسجن.
**** هناك أمر بدأته الجمهورية الإسلامية مؤخراً – لا، ليس مؤخراً، بل في العامين الماضيين – وهو إلغاء شرائح الهاتف (SIM) الخاصة بالناس. أعلم أن شريحة هاتف إلهة قد حُظرت، ولكن في الوقت نفسه، يتم مهاجمتها على الإنترنت بزعم أنها تمتلك “شريحة هاتف بيضاء” [خط معتمد من الحكومة وغير خاضع للرقابة]! هذه الصحفية المستقلة داخل إيران لا تملك شريحة بيضاء فحسب، بل إن النظام ألغى خطها بالفعل. كصحفي، كل جهات اتصالك تكون عبر شريحة الهاتف؛ ومن الناحية المهنية والحياتية، لا يمكنك طلب سيارة أجرة، ولا يمكنك التسوق عبر الإنترنت. هذا الضغط المتعدد الأوجه يقع على عاتق الصحفيين في الداخل، لكنهم يواصلون إنجاز عملهم في نفس الوقت. هذا يلهمني. كلما شعرت بالإحباط أو التعب، وقلت في نفسي: “لماذا يجب أن أكون في المنفى؟ لا أعرف متى سأرى عائلتي؟”، أنظر إلى الصحفيين في الداخل، فيصبح ذلك دافعي للمضي قدماً.
**** السيدة فاطمة، بما أننا ذكرنا “الشريحة البيضاء”، فإننا نشهد هجمات شرسة تستهدف صحفيين محددين، ومن بينهم إلهة محمدي التي ذكرتِها. لماذا؟ قبل أن نواصل النقاش مع السيدة آيدا والسيدة مريم، أريد أن أسألكِ: لماذا تحدث مثل هذه الهجمات؟ ما الغرض من استهداف صحفية تحاول منذ سنوات إعداد التقارير ونقل المعلومات، ومحاولة جلب الضوء خارج هذه المتاهة المعقدة؟ لماذا، ومن هي المجموعات أو الشخصيات التي تهاجمها؟
**** حسب فهمي وما نراه، فإن جزءاً من ذلك يرتبط بلا شك بالنظام، لكن جزءاً آخر يأتي مما يسمى بالحركة الملكية. من الصعب جداً عليّ أن أفهم… يكفي إجراء بحث بسيط قبل البدء في إدانة شخص ما أو التنمر عليه لمعرفة ما إذا كان ذلك الشخص يمتلك شريحة بيضاء أم لا. منذ أن ظهرت أخبار هذه الجائزة مجدداً، عادت الهجمات لتشتعل. لذلك، لا يقتصر الأمر على ممارسة الجمهورية الإسلامية ومستجوبيها للضغط، بل إن المغتربين (مجتمعات المهاجرين) في الخارج يمارسون ضغوطاً إضافية أيضاً.
**** السيدة فاطمة، إذا كنتِ على علم بالوضع، يرجى توضيح مدى الحقيقة وراء الشائعات والأقاويل التي تُسمع على وسائل التواصل الاجتماعي لجمهورنا. من الجيد توضيح هذا الأمر هنا.
**** الجزء الأكبر من ذلك هو معلومات كاذبة تماماً. فباستخدام ميزات تويتر (X) الجديدة، يعد التحقق مما إذا كان شخص ما يمتلك شريحة بيضاء أم لا أمراً بسيطاً للغاية، لكن الناس لا يكلفون أنفسهم عناء إجراء بحث أساسي. بالنسبة لي شخصياً، عندما عدت إلى إيران من BBC، تعرضت لهجوم من الناس بزعم أنني كتبت تقريراً عن سليماني. تقريري كان في الواقع نقدياً، وتركز على الميزانية التي أنفقها النظام على بروباغندا سليماني، لكنني تعرضت لعدة ساعات من الاستجواب من وزارة الاستخبارات بسبب ذلك التقرير نفسه. هذا أمر مثير للاهتمام حقاً؛ يتم استجوابك لعدة ساعات بسبب تقرير واحد، وفي الوقت نفسه، يهاجمك المغتربون خارج إيران دون حتى أن يقرؤوه. أدركت أن هؤلاء المستخدمين الذين يهاجمونك لم يقرؤوا التقارير أصلاً؛ فهم لا يعرفون حتى ما إذا كانت إلهة تمتلك شريحة بيضاء، وماذا كتبت أو ماذا لم تكتب. إنه مجرد هجوم أعمى. هذا أمر مؤلم. لو خصصت 5 دقائق، أو 4 دقائق، أو 3 دقائق لقراءة التقرير، لوجدت أن ما يحتويه يختلف تماماً عن السبب الذي تهاجمها لأجله. أعتقد أن هذا يفرض ضغطاً نفسياً هائلاً علينا جميعاً. جزء منه هو قمع النظام، والجزء الآخر هو مختلف أنواع التنمر على الإنترنت.
**** حسناً، نأمل أن نتمكن من تعميق هذا النقاش لاحقاً. السيدة آيدا، في المضي قدماً بالنقاش، إذا نظرنا من منظور أوسع، فإن الجمهورية الإسلامية قد أفرغت عدة كلمات من معانيها، بما في ذلك كلمة “المهمة” و”الرسالة”. إذا ابتعدنا عن مفردات الجمهورية الإسلامية وناقشنا بدلاً من ذلك المسؤولية المدنية للصحفي في هذه البيئة، فماذا ستقولين لنا؟
**** انظري، باختصار، كما قلتِ، لا يمكننا استخدام هذه الكلمات التي شوهتها الجمهورية الإسلامية. ولكن، على عكس ما يزعمه أو يروج له الكثيرون – من أن الإعلام هو صوت الشعب، أو أن الصحفي هو صوت الشعب – أود أن أجادل بأن الصحفي هو في الواقع صوت الحقيقة. الحقيقة هي جوهر الأمر. الآن، قد يزعج جزء من هذه الحقيقة بعض الناس، أو قد يتعارض مع الآراء السياسية لبعض الفصائل، ولكن صعوبة عمل الصحفي، والأهمية الحقيقية للعمل الذي يقوم به الزملاء في الداخل، تكمن تماماً هنا. إنها مواجهة موجات الافتراء والتشهير هذه، وقد ذكرنا جزءاً منها بالفعل. أريد حقاً حل هذه العقدة. في مثل هذه البيئة المليئة بالضغط والتهديد، بغض النظر عن المشاكل الجسدية المتمثلة في الاحتجاز والزج بك في السجن، فإن روحك ستتعرض لتوتر مستمر على مدار 24 ساعة، وستحارب المخاوف والاضطرابات التي تحاول إبقاءك صامتاً. ماذا يريدون أن يسكتوا؟ يريدون إسكات صوت الحقيقة. لماذا الحقيقة مهمة جداً؟ بالعودة إلى الكلمة التي استخدمتها للتو، وهي “الحق في المعرفة”. واجب الصحفي هو تزويد المواطنين والمجتمع بالحقائق التي تجعلهم أكثر وعياً، وتتيح لهم إيجاد طريقهم الخاص. الصحفي ليس ناشطاً سياسياً، وليس قائداً سياسياً. الصحفي هو، على حد تعبيركِ، يلقي بالضوء على الظلام، ويتحقق من المشاكل من زوايا متعددة. الصحفي ليس ميكروفوناً، وليس كاتباً بالنيابة عن أحد. والعديد من السياسيين، حتى أولئك الذين عاشوا في الخارج لسنوات ويشاهدون وسائل الإعلام الغربية، لا يزالون يظنون حتى اليوم أن عمل الصحفي يقتصر ببساطة على نشر ما يقولونه حرفياً، أو العمل كمكبر صوت سلبي.
**** لا، الصحفي يشبه الإضاءة المتعددة الزوايا التي تضيء ملعب كرة القدم أثناء بث المباراة، لكي تصل الصورة الكاملة للحقيقة إلى الجمهور. فهم يتحققون من المشاكل من زوايا متعددة لعرض لوحة الأحداث الكاملة وتقديم هذه المعرفة. يا فهيمة جان، تذكرت مقابلة أجريتِها منذ فترة. التفت إليكِ الشخص الذي تمت مقابلته وسألكِ: “هل لديكِ رأي أنتِ أيضاً؟” هذا جعلني أضحك حقاً. بالطبع الصحفي هو كائن بشري لديه رأيه الخاص، وهذا الرأي ينعكس في الأسئلة المطروحة، وفي النهاية يجيب الطرف الآخر، أو أن هذا يشكل طريقة الدخول في التقرير.
**** ولهذا السبب بالتحديد، بدأت تلك الفصائل السياسية التي ذُكرت سابقاً – الملكيون، والجمهورية الإسلامية على الجانب الآخر، وجزء من الناس الذين يحملون غضباً، غضباً مشروعاً… في بلدنا، لم يكن للعدالة وجود قط، لذلك لا يوجد إنصاف ولا محاسبة، وقد تراكم هذا الغضب المكبوت. ليس لديهم مكان لتفريغه، ولسوء الحظ، وبشكل عام، على الأقل في السنوات الـ 15 الماضية، كلما ظهر افتراء أو تنمر منظم على وسائل التواصل الاجتماعي، فإنه يبدأ دائماً بالصحفيين. أولاً الصحفيون داخل إيران، ثم يتسع ليشمل الصحفيين في الخارج، ليتطور إلى حملة توجيهية لتشويه سمعتهم وإفلاس مصداقيتهم. الهدف هو تقليل مصداقية الصحفي أو المؤسسة الإعلامية، ولكن القيام بذلك، في الواقع، يعد تواطؤاً مع تلك الحكومة التي تريد إسكات الصحفي ووسائل الإعلام لقمع الحقيقة وحرمان المجتمع من حقه في المعرفة.
**** لقد ذكرتِ التحرك لتقليل مصداقية الصحفيين، وهذا أمر بدأت الجمهورية الإسلامية في فعله منذ تأسيسها في إيران، ورغم تفاوت شدته في فترات مختلفة، إلا أنه ظل يستهدف الصحفيين عبر تشغيل آلتها الدعائية (البروباغندا). في بعض الأحيان، نجحت بالفعل في تحويل بعض الصحفيين إلى أدوات لدعايتها الخاصة. وقد تحقق ذلك من خلال فرض أثمان باهظة، أو عبر تقديم مقترحات لا يمكن رفضها، ويجب الاعتراف بهذه النقطة أيضاً.
**** إذن، السيدة مريم، يرجى التحدث من واقع تجربتكِ الخاصة؛ ما هي العلاقة بين الصحفي والجمهور؟ قالت آيدا إن الصحفي يجب أحياناً أن يقول شيئاً، أو يكشف عن حقيقة قد لا يفضلها المجتمع كثيراً، ولكن عمل الصحفي يكمن بدقة في التعبير عن تلك الحقيقة. ولكن في المقابل، عندما يصدق جزء من الجمهور بروباغندا الحكومة، ومن المفارقات، يصدق البروباغندا نفسها التي تقوم بها بعض الكتل المعارضة لزرع عدم الثقة في الإعلام والصحفيين المستقلين، فما العمل إذن؟ كيف يمكن للصحفي المستقل العالق في هذا الوضع أن يستعيد أو يحافظ على ثقة الجمهور؟
**** أعتقد أننا، بشكل أساسي في السنوات القليلة الماضية، نواجه توجهاً عالمياً يضم دولاً ديمقراطية أيضاً، يحاول تدمير الثقة في الصحافة والتقارير. هذا التوجه يكون أكثر وضوحاً في المجتمعات التي تفتقر إلى حرية التعبير (مثل إيران). لأن البيئة تكون أكثر استقطاباً بشكل حاد، ولا يملك الناس منصة لتعكس أصواتهم. نحن نعرف وضع النشر داخل إيران؛ لا توجد مساحة هناك، وحتى هذه التقارير البسيطة تتطلب جهوداً هائلة لتجنب السير على الخطوط الحمراء للجمهورية الإسلامية. الصحفي يسير حقاً على حد الشفرة. إنهم يأملون في نشر الحقيقة والحفاظ على الولاء، ولكنهم يضطرون للكتابة بطريقة تتفادى تلك الخطوط الحمراء أو لا تكسرها، لكي تتمكن وسائل الإعلام التي يعملون بها من البقاء.
**** نعم، في كثير من الأحيان… عذراً على المقاطعة، مريم. في كثير من الأحيان نرى أن الصحفي الذي ينشر تقريراً فريداً يُعتبر مسؤولاً عن إغلاق الصحيفة. هذا موقف صعب للغاية. صحيفة هم ميهن (Ham-Mihan) التي حُظرت وأُغلقت قبل بضعة أشهر، كان جزء من سبب إغلاقها هو تقرير إلناز وإلهة محمدي حول الهجمات التي تعرضت لها المستشفيات من إيلام إلى سينا. لقد شنت الجمهورية الإسلامية الهجمات، وعلى الرغم من الجهود التي بذلها الصحفيون لعدم إثارة غضب النظام حتى الإغلاق، إلا أنه حدث على أي حال. بمجرد إغلاق صحيفة واحدة، يتم تدمير سبل عيش وحياة العديد من الناس.
**** نعم، وحياتهم. لمواصلة رؤيتي، أعتقد أنه في إيران، عمل الصحفي، كما قالت آيدا، هو إسقاط الضوء على الحقيقة، ليصبح صوت أولئك الذين تخلفوا عن الركب. جوهرياً، هم يسحبون إلى الضوء الأصوات التي لا تريد الحكومة أن تُسمع. يواجه الصحفيون في الداخل ضغوطاً أكثر مباشرة، بينما نحن في خارج إيران نحاول بمساعدتهم تضخيم تلك الأصوات. ومع ذلك، هذا لا يعني أن الصحفي هو ناشط سياسي. على وسائل التواصل الاجتماعي، نرى أحياناً مستخدمين يكتبون: “يجب أن تهتف بـ ‘عاش’ لهذا، وبـ ‘الموت’ لذاك.” من الواضح أن الصحفي، مثل أي شخص آخر في المجتمع، لديه آراء سياسية أيضاً، لكنني شخصياً أعتقد أنه طالما أننا نسعى للكتابة بموضوعية، فلا داعي للتعبير عن هذه الآراء السياسية من موقف شخصي. نحن نريد تغطية جميع الجوانب، بما في ذلك تلك التي قد لا ترضي بعض الناس. لأننا يجب أن ننشر الحقيقة ونترك الحكم للقارئ. تماماً مثل قطع الأحداث، فمن خلال النظر إلى المشكلة من زوايا مختلفة، يمكن للقارئ أن يصل إلى استنتاجه الخاص، بدلاً من أن نمضغه ونضعه في فمه.
**** لهذا السبب، أنا شخصياً والعديد من الصحفيين الآخرين، نبذل جهوداً للحفاظ على الموضوعية واستبعاد الآراء السياسية الشخصية من عملنا. عندما نكتب مقالاً، لا ينبغي أن يعتقد القارئ أن هذا تأثر بتبني موقف معين أو معارضته، لكي لا يصبح الصحفي نفسه محط الأنظار. يجب أن يكون التركيز على الموضوع الذي تتم تغطيته. إن توقع اختيار الصحفي للجانب الذي يقف فيه بين الجماعات السياسية خارج إيران ليس دقيقاً ولا صحيحاً. نعم، نحن جميعاً نعارض الجمهورية الإسلامية، هذا أمر واضح وضوح الشمس، ولا يوجد صحفي ملتزم بالحقيقة يقف إلى جانب دكتاتورية الجمهورية الإسلامية. ولكن في المقابل، مطالبة الصحفيين المستقلين بالتعبير عن آرائهم الشخصية، أو مهاجمة أولئك الذين يحاولون الحفاظ على استقلاليتهم وسرد ما يرونه فقط بينما يحاولون تضخيم الأصوات التي يجب أن تُسمع… أعتقد أننا بحاجة إلى تجاوز هذه المرحلة، وفهم أن الصحافة تختلف عن البروباغندا، أو العلاقات العامة، أو الأنشطة السياسية. الأنشطة السياسية ليست خاطئة، لكن عمل الصحافة هو…
**** بالفعل، مسألة الموضوعية هذه قضية مهمة جداً. وبخصوص الموضوعية والإعلام، بما أنها تحتوي على أبعاد عديدة، فمن المحتمل أن نخصص لها حلقة مستقلة لمدة ساعة. ومع ذلك، شكراً جزيلاً لتوسيع هذا الموضوع إلى هذا الحد. السيدة فاطمة، بالعودة إليكِ. أريد أن أسلط الضوء على الإنجاز الذي حققتِهِ، وهو كتابكِ الذي ألفتِهِ. المثير للاهتمام أن هذا الكتاب يروي قصة صحفيتين إيرانيتين وعملهما، ويوثق الحركة النسائية الإيرانية مع التركيز على حركة “المرأة، الحياة، الحرية”؛ بما في ذلك التقارير الاستقصائية حول الإعدامات طوال السنوات الماضية، كل هذا يتضمنه هذا الكتاب. إنها قصة الصحفيات، وقصة الحركة النسائية الإيرانية أيضاً. كتابكِ، الذي يحمل اسماً جميلاً وهو لأجل الشمس بعد الليالي الطويلة، وكما ذكرتِ عندما تحدثنا، تم اختيار هذا الاسم من أغنية شروين (حاجي بور). الخبر الذي أريد مشاركته هنا هو أن هذا الكتاب قد حصل على ترشيح لجائزة أورويل، وهي واحدة من أكثر الجوائز الأدبية المرموقة في بريطانيا، وهو حالياً أحد المتأهلين الثمانية للنهائيات. هذه لحظة فخر أخرى للصحافة الإيرانية. يرجى إخبارنا قليلاً، في حدود عدم انتهاك الأمن القومي، كم استطعتِ أن تنقلي من وضع الصحفيين الإيرانيين في هذا الكتاب، وما هي الصورة التي قدمتِها عن الصحافة داخل إيران.
**** بالطبع. تجربتي الشخصية في الصحافة داخل إيران كانت باللغة الفارسية، ولكن بعد ذلك حاولت العمل مع وسائل إعلام إنجليزية. ومع ذلك، عند تغطية موضوع ما لوسائل الإعلام الإنجليزية، ينتهي بكِ المطاف مقيدة بحوالي 300 أو 400 كلمة، ورغم إمكانية جلب بضع جمل كاقتباسات، إلا أنه بسبب القيود الصارمة، يظل كل شيء على مستوى سطحي للغاية. عندما عدت إلى إيران من BBC وكنت خاضعة للاستجواب، التفت إليّ المستجوب وقال: “يا رفيقة، أنتِ ممنوعة من إنتاج أي محتوى.” التفتُّ إليه وقلت: “لا يمكنك إغلاق دماغي!” ومنذ ذلك اليوم، جلست وكتبت كل جلسة استجواب بالتفصيل، خطوة بخطوة.
**** بعد ذلك، ولسوء الحظ، قتلوا مهسا جينا أميني واندلعت حركة “المرأة، الحياة، الحرية”. في الأسابيع الأولى، اعتُقلت الغالبية العظمى من صديقاتي الصحفيات في طهران وجميع أنحاء إيران. كان عدد الصديقات الطليقات أقل من عدد الصديقات اللواتي يقبعن في السجن. هذا جعلني أدرك أنه إذا كانت هناك مسؤولية تقع على عاتقي، فهي أنه بما أن صديقاتي لا يستطعن إعداد التقارير من الشارع الآن، فإن كتابة التقارير عن حركة “المرأة، الحياة، الحرية” من شوارع طهران هي مسؤوليتي. أنا ونيلوفر كنا نرغب في العمل معاً منذ فترة طويلة؛ ونشرنا في مجلة The Paris Review تقريراً عن حركة “المرأة، الحياة، الحرية”، وقد ساعدنا ذلك التقرير في العثور على وكيل وبدء تأليف هذا الكتاب.
**** يبدأ الكتاب بتغريدة نيلوفر حامدي حول وفاة مهسا أميني، والتي تسلط الضوء على تلك اللقطة المؤثرة لوالدها وجدتها وهما يتعانقان خارج غرفة العناية المركزة (ICU). ثم ينتقل إلى تعليق إلهة حول دفن جينا، وتلك الكلمات التاريخية التي خطها والدها على قبرها: “عزيزتي جينا، لن تموتي، اسمكِ سيصبح رمزاً (شفرة).” يركز الفصل الأول بشكل كبير على تقاريرنا حول حركة “المرأة, الحياة، الحرية”: أنا كنت في شوارع طهران، ونيلوفر من خلال التقارير الاستقصائية حول الجمعة الدامية في زاهدان، والجمعة الدامية في خاش. بالإضافة إلى ذلك، عند التعامل مع دول دكتاتورية نفتقر فيها إلى الوصول الميداني ولا يمكننا التواجد فيها جسدياً، فإننا نستخدم أسلوب التحليل العلمي (التحقق العلمي) الذي نحتاجه جميعاً، لتغطية الأقليات.
**** يستعرض الفصل الثاني من الكتاب تاريخ الحركة النسائية الإيرانية؛ حيث نشارك قصص أمهاتنا وجداتنا ونضعها جنباً إلى جنب مع قصص حياتنا الخاصة، لتقديم قصة إنسانية حقيقية عن الحياة كـامرأة إيرانية. إن توجهنا نحو حركة “المرأة، الحياة، الحرية” قد يبدو غريباً وجديداً بالنسبة للجمهور الغربي، ولكنه بالنسبة لي كـامرأة إيرانية هو نتيجة قرن من الكفاح من بيبي مريم وحتى الآن. ويركز الفصل الثالث بشكل أكبر على الإعدامات، ونارغس محمدي، وإلهة، ونيلوفر، ونيكا شاكرمي، وتلك الوجوه البارزة في حركة “المرأة، الحياة، الحرية”. ولأن هذا الكتاب يساعد في إيصال قصصنا، فأنا سعيدة جداً بحصوله على الترشيح. هذا العام حصلنا على ترشيح لجائزة كتاب العام في أمريكا وجائزة أورويل معاً.
**** رائع، هذا إنجاز آخر نفخر به، ومن خلال هذا الكتاب نجحتِ في لفت الأنظار إلى العمل الذي يقوم به الصحفيون داخل إيران. السيدة آيدا، في حديثنا السابق، استخدمت فاطمة عبارة رئيسية: “الصحف الإصلاحية”. وذكرتُ أنني سأعود إلى هذا السؤال لاحقاً. بطلات كتاب فاطمة جمال بور هن صحفيات يعملن في صحف تُصنف كـإصلاحية. كل واحد منا كتب لصحف تُعتبر إصلاحية في إيران. بغض النظر عما إذا كانت كلمة “إصلاحي” قد تحولت إلى مسبة سياسية طوال السنوات الماضية أم لا (فهذا موضوع لبرنامج منفصل)، هل العمل لصالح صحيفة يُزعم أنها إصلاحية يجعل الصحفي إصلاحياً؟ هل يملك الصحفيون في إيران خياراً آخر؟ الصحفي الذي يحمل موقفاً نقدياً تجاه الوضع الراهن، ويأمل في أن يكون صوت جراح المجتمع، أين يكتب في إيران؟ هل يكتب في صحيفة كيهان (Kayhan)؟ أم في وكالة أنباء فارس؟ أين يجب أن يكتب؟ بالنسبة لصحفي يريد فقط ممارسة الصحافة، ما هي المساحات الأخرى المتاحة؟ معذرة، أعطوني ثانية لأضبط هذه الإضاءة…
**** على الرحب والسعة، تفضلي.
في البداية، اسمحوا لي أن أهنئ فاطمة. لأنه كما قالت فهيمة، هذا معلم بارز وفرصة غاية في الأهمية لكي يُسمع رواية الصحفيات، وما يواجهنه من صعوبات بالغة، وعنف مزدوج، وتهديدات مضخمة. إن مفهوم الصحافة الإصلاحية أو الصحف الإصلاحية قد تحول إلى نوع من الإهانة اليوم، لكنني أريد نقل التركيز إلى أمر آخر، وهو أهمية “الذاكرة الجماعية”. الذاكرة الجماعية تساعدنا على عدم النظر إلى الأحداث والحياة والتغييرات كـانقسام للحظة معزولة عن لحظة أخرى، بل رؤية أين بدأت، وكيف تقدمت، وكيف وصلت إلى النقطة الحالية.
**** نحن في إيران لم نملك حرية التعبير قط، وتصنيفنا متأخر دائماً. لم نكن نملك حرية التعبير ولا حرية المعلومات، لكن كانت هناك نافذة صغيرة للفرص مثل عصر الإصلاحات، حيث ولدت الصحف من هناك. ومقارنة بالشعور بالاتساق المطلق، أو البروباغندا، أو الرواية الأحادية لصحيفة كيهان وغيرها من وسائل الإعلام التي تقودها الدولة، تمكنت هذه الصحف من العمل وتقديم الصحافة للمجتمع بشكل مختلف.
**** إن حقيقة عمل شخص ما وممارسته للصحافة في ذلك العصر هي أمر يدعو للفخر، وتندمج في تجربتهم. هذا لا يعني أنهم يدعمون فصيلاً سياسياً معيناً. أتذكر الأشخاص الذين غادروا إيران – جزء منهم صحفيون، وجزء ناشطون. في الآونة الأخيرة، سمعت شخصاً يقول بغضب: “أنتم تعلمون أن الإعلام في إيران غير موجود أصلاً، والصحافة لم يعد لها وجود.” نحن نسمع هذا الكلام كثيراً خارج إيران، أي أنه لا يوجد إعلام حقيقي داخل البلاد. الواقع كذلك بالفعل، ولكن هذا لا يعني أن الشخص يدعم النظام. وفي خطوة أبعد، في عصر الإصلاحات عندما تولى السيد خاتمي السلطة، لم يكن الكثير منا ناخبين يملكون حق التصويت للمرة الأولى، أو كان جزء من الناس كذلك. ماذا كان يفعل الناس أو الناشطون في ذلك الوقت؟ في ذلك السياق التاريخي، دفع الوضع السائد الناس إلى الخروج والتصويت وتجربة بعض الأشياء. لم نكن قد وصلنا بعد إلى النقطة الحالية؛ فالناس لم يستيقظوا فجأة ذات يوم كـناشطين أو صحفيين معارضين للحكومة، بل كان الوعي يتطور.
**** وجزء من الأشخاص الذين يوجهون هذه الإهانات هم من أصبحوا ناشطين بعد حركة جينا، أو احتجاجات عام 2019، أو الحركات الأخيرة – وهذا أمر رائع – ولكن هذا لا يعني أن كل شيء قبلكم يجب أن يفلس مصداقيته تماماً، وأن كل المصداقية وتركيز الرواية يجب أن ينتمي إليكم وحدكم. بالعودة إلى الذاكرة الجماعية: إذا كنا نسعى للديمقراطية والحقيقة وتقدم الحريات للأشخاص الذين يعيشون تحت نظام دكتاتوري مرعب، فمن أجل الحفاظ على تحليل دقيق للوضع الحالي، يجب علينا الحفاظ على تلك الذاكرة الجماعية والتاريخية. الدخول في مساحة معينة كمحلل، أو العمل كصحفي، أو تأليف كتاب، كلها أمور تتطلب الفهم الأكثر صدقاً وكمالاً. إذا تجاهلنا جزءاً من هذه التاريخ، واستسلمنا لاستيائنا أو لغضبنا المكبوت وبدأنا التاريخ من الصفر، فنحن ن distortions تماماً للحقيقة.
**** قبل النهاية، أتذكر تلك السنوات التي تلت “الحركة الخضراء” ووصولنا إلى أوروبا في عام 2009. تلك الذاكرة ربما تكون مشتركة بين جيلنا. وصلنا إلى هنا ونحن نحمل أفكاراً عنيدة حول بدء ثورة من الخارج وإحداث تغيير واسع النطاق. أتذكر في أحد التجمعات – مع إخفاء الأسماء – كانت هناك مجموعة من السجناء السياسيين من ثمانينيات القرن الماضي. لقد نجوا من الإعدام وانتقلوا إلى الخارج. نظروا إلينا بابتسامة وعندما قال الجميع “لا، في إيران يحدث الأمر هكذا”، أجابوا: “هل رأيتم ماذا كان يوجد قبل ذلك؟ كم رأيتم من ذلك؟”. بصراحة، من خلال زيادة سبل الحصول على الموارد هنا، والتحدث مع العديد من الأشخاص، وربط الأجزاء التي تريد الجمهورية الإسلامية إخفاءها… أريد التأكيد على أن هذا هو هدف الديكتاتور. النظام الدكتاتوري لا يريدنا أن نعرف، ولا يريدنا أن نفهم ماذا حدث، ولا يريدنا أن ندرس ماضينا لكي نتصرف بشكل أكثر عاطفية. إذا عجزنا عن الحفاظ على الذاكرة الجماعية، وعجزنا عن تقييم الجهود المستقلة أو القدرات التي أظهرها الناس في ظل الظروف الأكثر تقييداً وقمعاً، فنحن نخفي جزءاً من الحقيقة. هذا ليس دور صحفي، أو ناشط، أو شخص يسعى للحرية.
**** شكراً لكِ، السيدة آيدا، على هذه النقاط. السيدة مريم، بخصوص القضية التي أثرتِها مع آيدا، ذكرنا أن بعض الأشخاص في الخارج يزعمون أنه بسبب الرقابة والتمرد لا توجد وسائل إعلام وصحف وصحفيون داخل إيران، ومع ذلك نرى أن المحتوى القادم من إيران يملأ البرامج الإخبارية الدولية. نود أن نسألكِ: إذا أخذنا وجهة نظرهم بعين الاعتبار، ما مدى التأثير الإيجابي الذي لا يزال بإمكان الصحفي داخل إيران إحداثه؟ ماذا يمكنهم أن يكتبوا، أو لا يكتبوا في هذا العصر؟ وإلى جانب وسائل التواصل الاجتماعي ووسائل الإعلام الدولية، ما هي مجالات الحقيقة التي لا يزال الصحفيون داخل إيران يضيئونها اليوم؟
**** أريد التأكيد هنا على أن العديد من الأخبار التي نغطيها بشكل واسع وغير خاضع للرقابة في وسائل الإعلام الفارسية في الخارج، قد لا يعرف الكثير من المشاهدين أن مصدر معلوماتها يقع داخل إيران نفسها. إنها تأتي من صحفيين، أو ناشطين، أو صحفيين مواطنين لا يستطيعون نشر المواد بأنفسهم بسبب الضغوط والقيود. إنهم يتحملون هذه المخاطر لأنهم ملتزمون بعمق بالحقيقة والتدفق الحر للمعلومات. وفي مواجهة كل الأخطار، يرسلون الصور والأخبار إلى خارج إيران، مما يجعل التغطية ممكنة.
**** والمثال الواضح هو حادثة مقتل مهسا جينا أميني. لقد نشرت نيلوفر حامدي تلك الصورة بكل شجاعة، وذهبت إلناز محمدي بكل شجاعة إلى سقز ونشرت تلك الصور والتقارير، ثم وصلت بعد ذلك إلى وسائل الإعلام الفارسية، مما أتاح لهم تغطيتها وتحويلها إلى قضية عالمية وضعت الأساس للحركة في إيران. وهناك قصص أخرى لا حصر لها يتم الإبلاغ عنها أولاً من قبل صحفيين محليين في إيران. على سبيل المثال، بناءً على تجربتي الخاصة على مر السنين، حادثة مقتل الفتاة الشابة التي قطع والدها رأسها بمنجل – للأسف، لقد نسيت اسمها في هذه اللحظة… رومينا… رومينا، بدقة. وقد نُشرت من قبل وسائل الإعلام المحلية في غيلان أولاً، ومن قام بتغطيتها هم الصحفيون المحليون داخل إيران. وصحفي آخر يعمل داخل إيران، كان أول من قام بنشر معلومات عن العديد من حالات الاعتداء الجنسي التي وقعت في بلدات صغيرة، قبل أن تتلقاها وسائل الإعلام الأجنبية.
**** في رأيي، لا يزال مصدر الأخبار داخل إيران حتى اليوم. لا تنسوا أن وسائل الإعلام التي يقع مقرها في الخارج لا تستطيع تعيين مراسلين داخل إيران بسبب الرقابة والعنف. لذلك، إذا لم يكن هؤلاء الصحفيون المواطنون والصحفيون المحترفون الذين يعملون في الصحافة داخل إيران موجودين، فإن العديد من القصص، كما يتوقع تفوق تفوق الجمهورية الإسلامية، كانت ستُدفن تحت أكوام التراب في صمت. في الواقع، نحن في خارج إيران امتداد وانعكاس لأصوات الصحفيين المواطنين والصحفيين المحترفين في الداخل.
**** سأشارك مثالاً صغيراً آخر. تلك المرأة في عيادة قم، حيث تحرش بها أحد رجال الدين ووقع شجار بينهما وقام بتصويرها. لو لم يقم أولئك الصحفيون المواطنون بإرسال ذلك الفيديو إلى خارج إيران، لما عرفنا أبداً ماذا حدث. هذا يوضح كيف يحافظون على سلطتهم داخل إيران حتى اليوم.
**** بالفعل. السيدة آيدا، يعود موضوع الصحفيين المواطنين إليكِ، ولكن قبل ذلك، اسمحي لي أن أضيف أن رومينا أشرافي كانت فتاة في الـ 14 من عمرها من تالش، قُتلت على يد والدها بوحشية، وفي نهاية المطاف حُكم على والدها بالسجن لمدة 9 سنوات فقط. (هذا مجرد تذكير). السيدة مريم، شكراً لكِ على هذه النقاط. السيدة آيدا، وصلنا إلى الدقائق الأخيرة من البرنامج. باختصار شديد، وإذا كان ممكناً… لقد أثارت مريم موضوعاً مهماً وهو الصحفيون المواطنون، وأنا أعلم أنكِ تشاركين منذ سنوات في تدريب الصحفيين المواطنين. يرجى إخبارنا عن أهميتهم، وكيف ينبغي للصحفيين المواطنين حماية أنفسهم.
**** بالطبع. أنا أقول دائماً إن الصحفيين المواطنين هم عيون وآذان الصحفيين، سواء داخل إيران أو خارجها. وبالنظر إلى القيود والقمع، يمكنهم تضخيم الأصوات التي تم إخفاؤها، خاصة في الأقاليم والبلدات الصغيرة والمناطق الضواحي البعيدة عن العاصمة. ومع ذلك، أريد التأكيد على أن تدريب الصحفيين المواطنين أمر بالغ الأهمية، لأنه لا يوجد خبر تساوي قيمته حياة إنسان. إذا لم نقدم تدريباً حول كيفية ضمان الصحفي المواطن الذي يحمل قلماً أو ورقاً أو كاميرا أو مختلف أدوات تسجيل الحقيقة لسلامته الخاصة، فإن الخبر نفسه الذي خاطر بحياته من أجله لن يعود له وجود. لكي تنقل صوت الحقيقة، يجب أولاً أن تبقى على قيد الحياة.
**** علاوة على ذلك، فإن عدم تقديم هذا التدريب أو المعلومات المتعلقة بضمان السلامة – بصرف النظر عن المهارات التقنية التي تعزز قدراتهم – سيتحول إلى “تحويل المواطنين إلى أدوات” من أجل نشر المعلومات. وتحويل المواطنين إلى أدوات يعني تجاهل كرامتهم الإنسانية والنظر إليهم كمجرد أداة. وسواء كان ذلك داخل إيران أو خارجها، فلا فرق. بالإضافة إلى ذلك، فيما يتعلق بالصحفيين الغربيين، أود أيضاً إضافة نقطة مهمة باختصار…
**** حسناً، يرجى الاختصار قدر الإمكان.
**** قد يواجه الزملاء الصحفيون داخل إيران، أو الصحفيون المواطنون، أو الناشطون على وسائل التواصل الاجتماعي مثل هذا الأمر؛ فغالباً ما يترك الصحفيون الغربيون رسائل تقول: “أريد التحدث معك، أو أريد الذهاب إلى إيران، تعال وافعل هذا العمل من أجلنا.” في ظل القمع، أفهم أن هذا يمكن أن يكون نافذة مهمة لجعل وسائل الإعلام الغربية تغطي هذه المواضيع، وأعتقد أن هذا القلق مبرر تماماً. ومع ذلك، يجب توخي الحذر الشديد والوعي بحقوقكم الخاصة؛ لكي لا تُعاملوا كأدوات لديهم. لأن الحماية والعقود الرسمية لا وجود لها هناك. لا ينبغي للمرء لمجرد أنهم غربيون أن يفترض أنهم لن يعاملوكم كأداة تحت مسمى “مساعد صحفي” أو “صحفي مواطن”. لذلك، فإن دور الصحفي والصحفي المواطن هو الاستمرار في العمل كعيون وآذان للحقيقة التي نثق بها اليوم.
**** كانت هذه نقاطاً مهمة ومضغوطة في وقت قصير، آيدا. شكراً لكِ. السيدة فاطمة، بالعودة إليكِ؛ يرجى الاختصار في هذا الموضوع المهم. كلنا صحفيون بدأنا مسيرتنا المهنية في الصحف الإيرانية، لكننا اليوم نعمل في وسائل إعلام خارج إيران. أنتِ شخصياً تعاونتِ مع العديد من وسائل الإعلام الدولية: The New York Times، وTime، وThe Los Angeles Times – وأعلم أنكِ تعملين مع مختلف المنشورات الأمريكية. كيف ترين هذا الأمر؟ عند العمل مع وسائل الإعلام خارج إيران، سواء كانت وسائل إعلام فارسية أو وسائل إعلام عالمية باللغة الإنجليزية، ما هي القيود والمصاعب والتحديات التي تواجه العمل معاً؟ يرجى الاختصار.
**** صراحة، عندما كنت أعمل في وسائل إعلام فارسية في الخارج، وجدت أن الكثيرين من رؤساء التحرير (المسؤولين عني) لم يزوروا إيران منذ 20 أو 30 أو حتى 40 عاماً. هذا في حد ذاته مأساة؛ فهذا الشخص نفسه في المنفى، والجمهورية الإسلامية حرمتهم من الوصول إلى المكان الذي يغطونه. لكن ما وجدته هو أن هذا أدى إلى نقص في “الخبرة المعاشة” (lived experience). على سبيل المثال، قصة كتبتها في كتابي: في إحدى المرات اقترحت موضوعاً وقلت: “إن الناس بسبب الفقر يبيعون الكثير من ممتلكاتهم الخاصة على تطبيق ديفار (Divar – تطبيق إيراني للإعلانات المبوبة والتجارة المستعملة)، وأريد إعداد تقرير حول هذا الأمر”. رئيس التحرير لم يكن يعرف حتى ما هو ديفار! واضطررت إلى شرح الموقع الإلكتروني لمحرر إيراني. فقال لي: “ولكن أليس هذا أمراً رائعاً للبيئة! في بريطانيا يفعل الجميع ذلك أيضاً.” واضطررت إلى الشرح: “لا، هذا عمل ناتج عن الفقر المدقع واليأس؛ فـالأم تبيع شعرها لتشتري هاتفاً لطفلها لكي لا يتخلف عن المدرسة بسبب الدروس عبر الإنترنت جراء كوفيد.”
**** أدركت أن هذه الفجوة تقضي على القدرة على التعاطف العميق. أنا نفسي بعت هاتفي الخاص على ديفار عندما كنت في إيران في فترة لم أكن أملك فيها أي مال مطلقاً. وبسبب هذه الفجوة، يصبح اقتراح المواضيع أمراً صعباً للغاية. عادة، تكون العناوين الرئيسية دائماً عن الطاقة النووية، والثالث والرابع عن كوفيد، وإذا تبقت أي مساحة، فبالكاد تجد تقريراً متعلقاً بالفقر…
**** أي أن نقص هذه الخبرة المعاشة، أو الابتعاد عنها، يعد قيداً كبيراً يواجه الصحفيين في الخارج، هل هذا ما تقصدينه؟
**** بالفعل، هذا يقضي على القدرة على التعاطف العميق.
**** وللإضافة إلى ذلك مع إغلاق البرنامج، تحدثت سابقاً مع صحفي في الخارج لم يزر إيران لأكثر من عقدين من الزمن، وسألني: “لماذا تتحدثون عن مترو طهران؟ هل تملك طهران متراً أصلاً؟”. في تلك اللحظة، خفت أن تكون طهرانه مختلفة عن طهراني، وبدأت أقلق من أن طهراني أيضاً قد تبتعد عن الواقع يوماً ما. هذا قلق يواجه جميع الصحفيين في الخارج.
**** وصلنا إلى الدقائق الأخيرة. أطلب من كل منكم تقديم كلمة ختامية في أقل من دقيقة. السيدة فاطمة، نبدأ بكِ، باختصار من فضلكِ.
**** أرجوكم، قبل انتقاد الصحفيين، اقرؤوا مقالاتهم أولاً. وقبل مهاجمة صحفية مثل إلهة محمدي، ابحثوا أولاً عما إذا كانت تمتلك شريحة بيضاء أم لا، وما هو الواقع. سأكون ممتنة جداً لو حدث ذلك.
**** قبل أن نصدر ردود أفعال، دعونا أولاً لا نبخل بالجهد في الحصول على المعلومات بأنفسنا. السيدة آيدا، تفضلي بكلمتكِ الختامية، باختصار.
**** بعد إذنكِ، أريد توجيه بضع كلمات للصحفيين والصحفيات والمواطنين الصحفيين داخل إيران. حتى لو لم يظهر اسمكم في أي مكان، أو شعرتم أن جهودكم لا تُرى، فهذا ليس صحيحاً على الإطلاق. وعلى الرغم من أن التوقيع (Byline) مهم، إلا أن الشيء المهم حقاً هو تفانيكم وحبكم لنشر المعلومات. إن صمودكم في وجه عدم التحول إلى أبواق للدعاية أو أصوات للحكومة وأصوات للسلطة، مثل الكثيرين، هو مقاومة تستحق الاحترام والتقدير الكبيرين، وتلهمنا جميعاً. الصحفي والصحافة يوجدان كـسلطة مضادة في مواجهة القوة – سواء كانت تلك القوة هي الحكومة المحلية، أو حكومة أجنبية، أو فصيل سياسي معين. الاستمرار كـسلطة مضادة للقوة هو ما يقربنا من أن نكون صوت الحقيقة، وصوت أولئك الذين تخلفوا عن الركب الذي أكدت عليه مريم جان، وأنتم في الداخل تحققون ذلك العمل الرئيسي.
**** شكراً لكِ، السيدة آيدا. السيدة مريم، يرجى تقديم خلاصة موجزة.
**** لقد أصبحت عاطفية جداً… أريد من هنا توجيه رسالة إلى جميع الصحفيين داخل إيران: نحن نعلم أننا ننشط في مكان آمن، ولا نشعر بنفس الطريقة بالتوتر والضغط الاجتماعي والسياسي، وقبل كل شيء، الضغط المعيشي الذي تعيشونه. ونعلم أيضاً أن أداة عملكم الرئيسية، الإنترنت، تُنتزع منكم. ولكن، من أجل إيران، ومن أجل الحرية، ومن أجل الحقيقة التي لطالما حرسلتموها بولاء، يرجى الاستمرار في القوة؛ لأن هذه الأيام ستمر. وأتمنى من كل قلبي أن تمر بسرعة أكبر لكي نرى ألوان الحرية بأعيننا. قلوبنا معكم، وبشدة كبيرة.
**** السيدة مريم مقدم، والسيدة آيدا قجر، والسيدة فاطمة جمال بور، شكراً جزيلاً لكنَّ جميعاً على الحضور الليلة في برنامج الميدان. حلقة الليلة كانت مخصصة للصحفيين داخل إيران والممارسة الصحفية هناك. شكراً لضيوفنا الكرام، وشكراً للمشاهدين الأفاضل. الليلة سألناكم: هل يصل إلى مسامعكم صوت الصحفيين الإيرانيين الشجعان الذين يكتبون ضد النسيان، والذين لا يسمحون لانطفاء الشعلة في قلب الظلام؟ شكراً لكم، كنت معكم فهيمة خضر حيدري. شكراً لكم على متابعة البرنامج الليلة. نلتقي غداً في تمام الساعة 11 مساءً بتوقيت إيران هنا في نفس المكان مع حلقة أخرى من برنامج الميدان. إلى اللقاء.
**** كانت هذه إذاعة صوت أمريكا.
להלן התרגום המלא לעברית של תמליל הסרטון מטעם VOA Farsi (קול אמריקה בפרסית), שנושא את הכותרת “המגרש – עיתונות באיראן: כתיבה על חוד התער”:
**** עיתונות באיראן משמעותה שמירה על אש דולקת בלב המאפליה. ממעמקי הצנזורה והדיכוי, אתם מאזינים לקולותיהם של עיתונאים איראנים ללא חת, השומרים על הזיכרון הקולקטיבי ומניפים את עטם נגד השכחה. ברוכים הבאים לתוכנית המגרש (Meydan).
**** ספהר, אבא, איפה אתה? ז…
**** ערב טוב, אני פהימה ח’זרי הידארי. תודה שאתם מעבירים את ערב יום ראשון עם המגרש. בשבוע שעבר, שתי עיתונאיות איראניות הפכו לחדשות הטובות של העולם כשזכו בפרס היוקרתי “אומץ בעיתונות”: אלהה ואלנאז מוחמדי. את המהדורה של יום ראשון הזה הקדשנו לעיתונות באיראן ולעיתונאים האיראנים; מקצוע שבאיראן אינו סתם עוד עבודה. לא רק שזה לא סתם מקצוע, אלא שהוא הולך הרחק מעבר להגדרות הסטנדרטיות והקלאסיות של עיתונות בספרי הלימוד של מדעי התקשורת.
**** בסביבה התקשורתית של איראן, ידיעה חדשותית אינה סתם מוצר מידע, אלא בחירה רוויית סיכונים. כשאנחנו מדברים על חוד הצנזורה, על צווי סגירה רצופים, על זימונים בלתי פוסקים, על חדרי מערכת המאוימים תמיד בסגירה, על ערמות של עיתונים מוחרמים ועל עיתונאים כלואים – על מה אנחנו בעצם מדברים? לעיתים קרובות, אנחנו מדברים על המציאות היומיומית של מקצוע שבו הגבול בין כתיבת תחקיר עיתונאי לבין מעצר והשלכה לכלא הוא לפעמים דק כחוט השערה, או ליתר דיוק – “כעובין של מילים ספורות” בלבד.
**** למרות זאת, ועל אף הדיכוי הנרחב של העיתונות והעיתונאים באיראן, כשמביטים בתוצרים ובמעשיהם, בולט פרדוקס גדול. ככל שהערוצים הרשמיים ומנגנוני הפיקוח הצטמצמו והחמירו, כך הפכו מאמציהם של דור אחר דור של עיתונאים איראנים לתעד את האמת לאמיצים ומקצועיים יותר.
**** למרות כל המכשולים המבניים שאנו מכירים, ולמרות קיומה של ממשלה כמו הרפובליקה האסלאמית, שהוציאה לעצמה מוניטין עולמי כ”אויבת העיתונאים”, העיתונאים האיראנים לא פסקו לרגע – מלב אותה מבוך מורכב ומלא דיכוי וצנזורה לאורך השנים האחרונות – מלצאת לדיווחים מהשטח, מניהול חקירות רצופות, מפרסום חדשות בזמן אמת, מחשיפת אמיתות ומתיעוד כאבים חברתיים.
**** בשנים האחרונות, העיתונות האיראנית עדה להפצעתם של שמות מבריקים שקנו את אמונם המקצועי מלב הרחובות וחדרי המערכת בטהראן ובערים אחרות. האם אנו עדים כעת למחווה של כבוד מצד העולם לאיכות, לאומץ ולסטנדרטים של העיתונות העצמאית בתוך איראן? האם חומת הצנזורה הגבוהה הצליחה לעמוד בפני נרטיב הסיפור של העיתונאים האיראנים? כיצד יוצרים העיתונאים האיראנים דיווחים סטנדרטיים ונצחיים תחת דיכוי חופש הביטוי? מהו מחיר הנאורות הזו, ואילו אופקים חדשים פותחים ההישגים העולמיים האחרונים בפני העיתונאים העצמאים האיראנים?
**** בתוכנית הערב של המגרש, אנו מארחים את העיתונאית פאטמה ג’מאלפור, את העיתונאית אידא קג’אר ואת העיתונאית מרים מוקדאם. ואני, פהימה ח’זרי הידארי, כעיתונאית בעצמי, שמחה מאוד לפתוח הערב את הבמה הזו לעיתונאים כדי שנשוחח יחד על העיתונות באיראן. לפני שנתחיל בדיון שלנו, אני מזמינה את כולם לצפות באינפוגרפיקה מונפשת שהכינו עמיתיי, המסכמת את המצב הנוכחי של העיתונות וההוצאה לאור באיראן, ולאחר מכן נתחיל בדיון זה רשמית.
**** במדד חופש העיתונות העולמי האחרון של ארגון “כתבים ללא גבולות”, איראן דורגה בין המדינות הגרועות בעולם – במקום ה-177 מתוך 180 מדינות. כלומר, ישנן רק שלוש מדינות בלבד המדורגות נמוך יותר מאיראן והן: סין, קוריאה הצפונית ואריתריאה. מצב זה גרוע אף יותר מכפי שהיה בשנה הקודמת. ארגון “כתבים ללא גבולות” מציין כי איראן נותרה אחת המדינות המדכאות ביותר בעולם עבור חופש העיתונות. התקשורת נמצאת ברובה תחת שליטת הממשלה, ועיתונאים עצמאיים נתקלים במעצרים שרירותיים, בעונשים פליליים כבדים ובמשפטים בלתי צודקים.
**** עבור העיתונאים, איראן היא אחד מבתי הכלא הגדולים בעולם. הוועדה להגנת עיתונאים (CPJ) דיווחה במרץ 2026 כי ישנם לפחות 15 עיתונאים כלואים בתוך איראן. כמו כן, ארגון “כתבים ללא גבולות” תיעד 18 עיתונאים עצורים במדד המעקב החי שלו. הבעיה אינה מוגבלת רק למגבלות הנוקשות והברורות המוטלות על העבודה העיתונאית. על פי נתוני NetBlocks, שעות ניתוק האינטרנט באיראן עלו על 1848 שעות נכון ל-16 במאי.
**** עבור האזרחים, משמעות הדבר היא שלילת זכויות ציבוריות; עבור העיתונאים, משמעות הדבר היא קטיעת הזיקה למקורות המידע, לקוראים ולעולם החיצון לחלוטין. רבים מציינים כי ניתוק האינטרנט מתרחש בדיוק בזמן שבו דיווחים עצמאיים ואימות עובדות הפכו לחיוניים יותר מאי פעם, ובכך נמנע מעיתונאים וממגיני זכויות אדם לשתף ראיות ולתעד הפרות פוטנציאליות.
**** למרות זאת, נראה כי איגוד העיתונאים אינו מתכוון להעניק לגיטימציה למגבלה זו באמצעות קבלת פריבילגיות מיוחדות. איגוד העיתונאים במחוז טהראן פרסם הצהרה שבה ציין כי אינטרנט חופשי הוא כלי העבודה של המדיה, ויש לספק אותו בצורה צודקת ושוויונית לכל העיתונאים, כלי התקשורת והאזרחים, ולא כזכות יתר עבור אנשים ספציפיים בלבד.
**** הדיבור על עיתונות בצל ניתוק האינטרנט הנוכחי בתוך איראן נראה כמו פרדוקס מר. גב’ פאטמה; כאורחת שלנו הערב בתוכנית המגרש, פאטמה ג’מאלפור החלה את מסלולה המקצועי מלב העיתונות בתוך איראן, כמו רבים מעמיתינו העיתונאים האיראנים. כתבת במשך שנים ארוכות בעיתון אל-שרק (Shargh), ועבדת גם בסוכנויות ידיעות. לכן, אני מעוניינת להתחיל את הדיון מכאן. במבוך המורכב והמוזר הזה השולט במדינה נגד הדיווחים, חופש הביטוי, שיתוף המידע והעלאת המודעות של האנשים: כעיתונאית, ספרי לנו באילו תנאים מתבצעת העיתונות בפועל? במיוחד עכשיו, כשבעיית ניתוק האינטרנט התווספה למציאות הזו, איך את רואה את הדברים?
**** ראשית, תודה רבה על ההזמנה לתוכנית הנפלאה הזו. אני רוצה לברך את אלהה, נילו (נילופאר) ואלנאז על הזכייה בפרס. הן ראויות לכבוד הזה לחלוטין. ערך העבודה שהן עושות גבוה בהרבה מהפרסים הללו, באמת. אם עלי לתאר את העבודה העיתונאית באיראן, היא הפכה דומה ל”משימה בלתי אפשרית” (Mission: Impossible). כיום, כל צעיר שעובד במה שמכונה “התקשורת הרפורמיסטית” יודע שעל כל כתבה שהוא כותב, הוא עלול לבלות כמה חודשים בכלא. ללא ספק הוא יעבור חקירות, יזומן, ומשפחתו תיחשף ללחצים גם כן. למרות זאת, ועל אף כל ההפחדות הללו, הם עדיין ממשיכים.
**** ציינת “משימה בלתי אפשרית”. בחצי הראשון של התוכנית, ולפני שנרד לפרטים, אני רוצה לשוחח עם כל האורחים על החוויה שלהם עם ה”משימה הבלתי אפשרית” הזו. השתמשת במונח “עיתונים רפורמיסטים”, שהיא מילת מפתח חשובה מאוד בתוכנית הערב, ואנו בהחלט נדבר עליה. גב’ אידה, ספרי לנו – אנחנו מדברים בכנות מלאה בתוכנית הזו, וקוראים זה לזה בשמותינו הפרטיים כי היינו עמיתים במשך שנים רבות, והערב זו מהדורה שנוצרה באמת מעיתונאים ועבור עיתונאים. אני מקווה שעמיתינו העיתונאים בתוך איראן ירגישו שהם יושבים לצדנו כעת, ישמעו את קולותינו, וידעו שאנו מוכנים להיות קולם.
**** גב’ אידה, היית פעילה באיראן בעבר. אני זוכרת שכתבת מאמרים בכלי התקשורת האיראניים ככותבת עצמאית. בנוסף למגבלות המסורתיות המגוונות שאנו מכירים, כעת נותק גם האינטרנט. בסביבה זו, האם את רואה שהעבודה שעושים העיתונאים בתוך איראן עולה בערכה פי מאה או יותר על עבודתם של עיתונאים אחרים העובדים בסביבות בטוחות, יציבות וכאלה המובטחות בחופש הביטוי והעיתונות?
**** ראשית, ברכות לכולם, פהימה ג’אן. ברכות לך ולאורחים היקרים – אני מרגישה בנוח כאילו אנחנו משפחה שיושבת יחד. וברכות לצופים היקרים ולעמיתים העיתונאים היקרים בתוך איראן. אני שמחה מאוד על אספקת הבמה הזו הערב. פאטמה ציינה “משימה בלתי אפשרית”, ואני רוצה להוסיף שהעיתונאים בתוך איראן, ועל אף כל הקשיים, הפכו את ה”משימה הבלתי אפשרית” הזו ל”אפשרית”. הביטו במאמרים ובחדשות הללו; אלו שנאסר עליהם לעבוד, ושנחסמו אפילו הטלפונים וחשבונות הבנק האישיים שלהם, עדיין ממשיכים לעבוד מבלי לכתוב את שמם (ללא חתימה). בהתבסס על “הזכות לדעת” שממנה צריכים ליהנות כל האזרחים, את יכולה לראות שהם עדיין ממשיכים לקדם את חובת העיתונות בהפצת מידע עד היום.
**** הזכייה בפרס זה היא ללא ספק שמחה ומקור לברכה גדולה עבור אלנאז ואלהה היקרות, כפי שהכריז ארגון “כתבים ללא גבולות” בשבוע שעבר על הכללת אלנאז כמועמדת לפרס “אומץ בעיתונות”. יחד עם זאת, אני רוצה לומר לכולם שרק בגלל ששמותיהם של עיתונאים אחרים לא הוזכרו, אין זה אומר שהם אינם קיימים, או שלא ראו אותם, או שעבודתם בצל התנאים הקשים ביותר לא עברה הערכה. לדפוס הדיכוי, ההפחדה, הלחץ והפללת העיתונות באיראן אין אח ורע בהיסטוריה של העיתונות כולה, ועם זאת הם ממשיכים. אני אישית, כעיתונאית שעובדת בתחום זה מזה כ-20 שנה, ולאחר מעורבותי העמוקה בעיתונות הבינלאומית, עובדת כיום במשרה מלאה ב-IranWire, ואנו לא מדברים בשמם בלבד; אלא הם סמכות המדיה וכל הסטנדרטים, ועבודתם היא הדיווחים בתוך איראן עצמה. והעיתונאים שעובדים מחוץ לאיראן, החיים בתנאים בטוחים, לא ניתן להשוות את מאמציהם לסבל בתוך המדינה, אך הם ממשיכים ללכת בעקבות העיתונאים בתוך איראן. עליהם להרים את ראשיהם בגאווה, שכן הם עושים עבודה נהדרת, ומומלץ להמשיך בכך.
**** אנו רואים כאן גם תמונות של אלהה ואלנאז מוחמדי, זוכות פרס “אומץ בעיתונות”. לראות את קולותיהן של העיתונאיות חזקים ומשפיעים באיראן זה דבר שמרחיב את הלב באמת. למרות הנטייה הגברית המושרשת בחוגי העיתונות בתוך איראן, אנו יודעים שהן עדיין שומרות על קול זה ברמה גבוהה. למרות קיומם של חוקים מפלים, ומפגשי העיתונאיות עם יחס קשוח בהרבה בבתי המשפט של הרפובליקה האסלאמית, הן עדיין שומרות על קול זה בבהירות ובנחישות. כנראה שזהו הערך הגדול והבולט ביותר של העיתונות הנשית באיראן. בהמשך התוכנית, אני מקווה שנדון בעיתונות הנשית בצורה עמוקה יותר. תודה לך, גב’ אידה.
**** גב’ מרים, ספרי לנו בבקשה; יש לך ניסיון בעבודה בתחומים חברתיים אלו, במיוחד בהתמקדות בסוגיות של ילדים וצעירים באיראן. על כל פנים, כל מי שעבד באיראן, וכל מי שפעיל שם כיום, מתמודד בחדות עם שתי תופעות והן “צנזורה” ו”צנזורה עצמית”. כדי לפרסם את המאמר בכל אמצעי שהוא, הפכה הצנזורה העצמית לחלק מאותו תהליך. אנא שתפי אותנו בניסיונך וכיצד את רואה את העיתונות באיראן כיום.
**** שלום לכולם. אני שמחה מאוד על ההזמנה, ושמחה במיוחד לשבת עם החברות הוותיקות, היקרות אידה ופאטמה. ראשית, אני רוצה לדבר על שתי חוויות עדכניות מאוד. בלילה שבו אושר מותו של המנהיג העליון של הרפובליקה האסלאמית בתקיפות, שלח לי חבר עיתונאי מתוך איראן הודעה ברשתות החברתיות שבה אמר: “מרים, תחגגי גם בשמנו, אנחנו לא יכולים לכתוב כלום. בשעה חמש בבוקר התקשרו אלינו ממשרד המודיעין ומנגנוני הביטחון והזהירו אותנו שאם נכתוב מילה אחת על המצב הנוכחי באיראן, הם יראו לנו מה זה.” כלומר, אני רוצה לומר שעיתונאים רבים כבולי ידיים בכל הנוגע לפרסום האמת וכתיבת רגשותיהם האמיתיים, וזה מה שרציתי לספר לכולם.
**** בכל הנוגע לדיווחים התיעודיים שהם מכינים, הם הולכים לשטח ומתבוננים מקרוב. למשל, אני זוכרת שאלהה ואלנאז מוחמדי כתבו דיווחים על בית החולים באילאם שהותקף על ידי כוחות הרפובליקה האסלאמית, וכתבו על תקרית הפיצוץ בבנדר עבאס ועל קורבנות פגיעות העיניים; אלו נושאים שהרפובליקה האסלאמית אינה מעוניינת לראותם כלל. הן כתבו את הדיווחים הללו, אך כפי שאידה אמרה, כל נושא מהנושאים הללו עלול להוביל לסגירת כלי תקשורת או להשלכת העיתונאים והצעירים הללו בתוך איראן לכלא. למרות זאת, תחושת השליחות שלהם כלפי העיתונות ועבודתם באותה סביבה סגורה – שמנסה להשתיק את כל כלי התקשורת לחלוטין ולהרוס את האמון בעיתונאים – היא דבר הראוי לשבח והערכה. הנשימות האחרונות והכואבות של העיתונות באיראן תלויות לחלוטין בעמלם של עיתונאים אלו ובמאמציהם.
**** חוויה אחרת היא שכאשר הכנתי דוח עבור רשת שאינה דוברת פרסית, יצרתי קשר עם מספר עמיתים עיתונאים בתוך איראן. היו שתי עיתונאיות שנתקלו בלחצים ביטחוניים קשים כל כך, שעל אף שהבטחתי להן שוב ושוב ששמותיהן לא יפורסמו בשום מקום, הן עדיין חששו לדבר מחשש שהרפובליקה האסלאמית תחשוד בהן. למרות זאת, הן לא שמרו על שתיקה אלא התבטאו בבהירות והעבירו את קולותיהן. אחת העיתונאיות שוחחה עמי במשך זמן רב בתקופת המלחמה ואמרה: “גב’ מוקדאם, לו היו יורים שניים או שלושה כדורים בראשי והייתי מתה כשאני צועדת ברחוב, לא היה אכפת לי בהשוואה ללחץ שהם מפעילים עליי. הבעיה היא שאני לא יכולה לעבוד. הקפיאו לי את חשבונות הבנק, ביטלו לי את כרטיס הסים, ובעלי נחשף ללחץ גם כן.” הושפעתי עמוקות, ואפילו כעת כשאני מדברת על נושא זה, עוברת בי צמרמורת מעצם המחשבה על איך ניתן להמשיך לעבוד בתנאים כאלה.
**** כן, גב’ מרים הדגישה בדבריה מספר שיטות של דיכוי המכוונות נגד העיתונאים. גב’ פאטמה, נשמח לשאול אותך; גב’ מרים שיתפה בתקשורת שלה עם העמיתים העיתונאים בתוך איראן חוויות אישיות בהתמודדות עם שיטות דיכוי אלו. כשעבדת באיראן בעבר, מה היו השיטות הללו?
**** למעשה, הן מגוונות ביותר. למשל, הלכתי פעם לסקר עצרת מחאה של נשים מול אצטדיון “אזאדי”, ונעצרתי שם (וזו לא הייתה הפעם הראשונה שנעצרתי). באותה עת, נחשפתי למכות נמרצות; סטרנו לי על פניי, בעטו בי וגררו אותי על הרצפה. והייתי צעירה אז, בסביבות גיל 27 או 28. יתרה מזאת, מצב זה היה מתמשך. באחת המעמים ערכתי ראיון עם מר טלאעי, שכיהן כסגן יו”ר מועצת העיר באותה עת, ולמחרת, כלי התקשורת השמרניים גנבו את תמונותיי הפרטיות מחשבון הפייסבוק שלי ופרסמו אותן באומרם: “בואו נכיר את העיתונאית השנויה במחלוקת של עיתון שרק”. אני שייכת למשפחה מסורתית ודתית מאוד, לכן הרגשתי לחץ רב לאורך כל אותה תקופה מחשש שמא משפחתי תראה את התמונות הללו.
**** והמצב הזה היה מתמשך. הלוואי שזה היה קורה פעם אחת, או פעמיים-שלוש בלבד. זימוני בית המשפט רדפו זה את זה. לבסוף, כשחזרתי לאיראן מרשתות BBC בשל מחלת הסרטן של אבי, לא ציפיתי מעולם שאעוכב בשדה התעופה. מספר סוכנים ממשרד המודיעין המתינו לי בשדה התעופה, ואז לקחו אותי למלון לחקירה רצופה, בעוד אבי חולה בסרטן ומאושפז בבית החולים. זה היה לחץ מוזר והרסני. מסיבה זו אני יכולה לחוש אמפתיה עמוקה כלפי העיתונאים בתוך איראן.
**** לדוגמה, מרים הזכירה את הדיווחים שהכינו אלנאז ואלהה. וכדי להציג את מה שאלנאז ואלהה עשו השנה, אזכיר כמה כותרות: אחת מהן הייתה הדיווח של אלנאז על “נפס חאג’י שריפי”, הנערה בת ה-14 שנחשפה למכות נמרצות מצד משטרת הצניעות, וכולנו ראינו את אותו סרטון. ודיווחים על תקרית הרעלת התלמידות במהלך תנועת “אישה, חיים, חופש”; ודיווחים על האימהות המולצות להשאיר את ילדיהן בתוך בתי הכלא האיראניים (דיווח קצר על מאסר ילדים), וכפי שציינה מרים, דיווח על קורבנות הפיצוץ בבנדר עבאס. ואם נפנה לדיווחים של אלהה, היא האדם היחיד בתוך איראן שעוקב ומדווח על פרשת התקיפה המינית של פז’מאן ג’משידי. כולן יודעות שעל כל פרסום דיווח שכזה, הן עלולות לעמוד בפני חקירות ומאסר.
**** ישנו עניין שהרפובליקה האסלאמית החלה בו לאחרונה – לא, לא לאחרונה, אלא בשנתיים האחרונות – והוא ביטול כרטיסי הסים (SIM) של אנשים. אני יודעת שכרטיס הסם של אלהה נחסם, אך במקביל, היא מותקפת באינטרנט בטענה שהיא מחזיקה ב”כרטיס סים לבן” [קו מאושר על ידי הממשלה ושאינו כפוף לצנזורה]! העיתונאית העצמאית הזו בתוך איראן אינה מחזיקה בסים לבן בלבד, אלא שהמשטר ביטל את הקו שלה בפועל. כעיתונאי, כל אנשי הקשר שלך הם דרך כרטיס הסים; ומבחינה מקצועית ויומיומית, אינך יכול להזמין מונית, ואינך יכול לבצע קניות באינטרנט. הלחץ הרב-ממדי הזה נופל על כתפיהם של העיתונאים בתוך איראן, אך הם ממשיכים לבצע את עבודתם במקביל. זה מעניק לי השראה. בכל פעם שאני חשה תסכול או עייפות, ואומרת לעצמי: “למה אני צריכה להיות בגלות? איני יודעת מתי אראה את משפחתי?”, אני מביטה בעיתונאים בתוך איראן, וזה הופך למניע שלי להמשיך קדימה.
**** גב’ פאטמה, מאחר שהזכרנו את “הסים הלבן”, אנו עדים להתקפות פרועות המכוונות נגד עיתונאים ספציפיים, וביניהם אלהה מוחמדי שציינת. למה? לפני שנמשיך בדיון עם גב’ אידה וגב’ מרים, אני רוצה לשאול אותך: למה מתרחשות התקפות כאלה? מה התכלית של פגיעה בעיתונאית שמנסה מזה שנים להכין דיווחים ולהעביר מידע, ולנסות להביא אור אל מחוץ למבוך המורכב הזה? למה, ומי הן הקבוצות או הדמויות שתוקפות אותה?
**** לפי הבנתי ומה שאנו רואים, חלק מכך קשור ללא ספק למשטר, אך חלק אחר מגיע ממה שמכונה התנועה המלוכנית. קשה לי מאוד להבין… מספיק לבצע חיפוש פשוט לפני שמתחילים לגנות מישהו או להתנכל לו כדי לדעת אם אותו אדם מחזיק בסים לבן או לא. מאז שצצו החדשות על הפרס הזה מחדש, חזרו ההתקפות להתלקח. לכן, אין הדבר מוגבל למקצה הלחץ מצד הרפובליקה האסלאמית וחוקריה, אלא שהגולים (קהילות המהגרים) בחו”ל מפעילים לחצים נוספים גם כן.
**** גב’ פאטמה, אם את מודעת למצב, אנא הבהירי את מידת האמת שמאחורי השמועות והרינונים שנשמעים ברשתות החברתיות לקהל שלנו. טוב להבהיר עניין זה כאן.
**** החלק הארי מכך הוא מידע כוזב לחלוטין. באמצעות תכונות טוויטר (X) החדשות, אימות אם אדם מחזיק בסים לבן או לא הוא עניין פשוט ביותר, אך אנשים אינם טורחים לבצע חיפוש בסיסי. עבורי אישית, כשחזרתי לאיראן מ-BBC, נחשפתי להתקפה מצד אנשים בטענה שכתבתי דיווח על סולימאני. הדיווח שלי היה למעשה ביקורתי, והתמקד בתקציב שהוציא המשטר על הפרופגנדה של סולימאני, אך נחשפתי למספר שעות של חקירה ממשרד המודיעין בשל אותו דיווח עצמו. זה עניין מעניין באמת; חוקרים אותך במשך מספר שעות בשל דיווח אחד, ובמקביל, מתקיפים אותך הגולים מחוץ לאיראן מבלי שאפילו יקראו אותו. הבנתי שאותם משתמשים שמתקיפים אותך לא קראו את הדיווחים כלל; הם אינם יודעים אפילו אם אלהה מחזיקה בסים לבן, ומה היא כתבה או מה היא לא כתבה. זו פשוט התקפה עיוורת. זה עניין כואב. לו הקדשת 5 דקות, או 4 דקות, או 3 דקות לקריאת הדיווח, היית מוצאת שמה שהוא מכיל שונה לחלוטין מהסיבה שבגללה מתקיפים אותה. אני מאמינה שזה מציב לחץ פסיכולוגי עצום על כולנו. חלק מזה הוא דיכוי המשטר, והחלק האחר הוא סוגים שונים של בריונות באינטרנט.
**** חסר, אנו מקווים שנוכל להעמיק דיון זה מאוחר יותר. גב’ אידה, במבט קדימה בדיון, אם נביט מפרספקטיבה רחבה יותר, הרי שהרפובליקה האסלאמית רוקנה מספר מילים מכוונותיהן, כולל המילה “המשימה” ו”השליחות”. אם נתרחק מאוצר המילים של הרפובליקה האסלאמית ונדון במקום זאת באחריות האזרחית של העיתונאי בסביבה זו, מה תגידי לנו?
**** תראי, בקצרה, כפי שאמרת, איננו יכולים להשתמש במילים הללו שעוותו על ידי הרפובליקה האסלאמית. אך בניגוד למה שרבים טוענים או מפיצים – שהתקשורת היא קולו של העם, או שהעיתונאי הוא קולו של העם – אני רוצה לטעון שהעיתונאי הוא בפועל קול האמת. האמת היא מהות העניין. כעת, ייתכן שחלק מהאמת הזו יטריד אנשים מסוימים, או יתנגש עם העמדות הפוליטיות של פלגים מסוימים, אך הקושי בעבודת העיתונאי, והחשיבות האמיתית של העבודה שמבצעים העמיתים בתוך איראן, טמונים בדיוק כאן. זוהי התמודדות עם גלי ההשמצה והלשון הרעה הללו, והזכרנו חלק מהם כבר. אני רוצה באמת לפתור את הקשר הזה. בסביבה כזו המלאה בלחץ ואיומים, בלי קשר לבעיות הפיזיות של המעצר והשלכתך לכלא, רוחך תיחשף למתח מתמיד לאורך 24 שעות, ותילחמי בחששות ובחרדות שמנסים להשאירך שותקת. מה הם רוצים להשתיק? הם רוצים להשתיק את קול האמת. למה האמת חשובה כל כך? בחזרה למילה שהשתמשתי בה זה עתה, והיא “הזכות לדעת”. חובת העיתונאי היא לספק לאזרחים ולחברה את העובדות שיעלו את מודעותם, ויאפשרו להם למצוא את דרכם שלהם. העיתונאי אינו פעיל פוליטי, ואינו מנהיג פוליטי. העיתונאי הוא, כלשונך, מטיל אור על החושך, ומברר את הבעיות מזוויות מרובות. העיתונאי אינו מיקרופון, ואינו כותב בשמו של אף אחד. ופוליטיקאים רבים, אפילו אלו שחיו בחו”ל במשך שנים וצופים בכלי התקשורת המערביים, עדיין חושבים עד היום שעבודת העיתונאי מוגבלת פשוט לפרסום מה שהם אומרים כלשונו, או עבודה כרמקול פסיבי.
**** לא, העיתונאי דומה לתאורה רב-זוויתית המאירה את מגרש הכדורגל בזמן שידור המשחק, כדי שתגיע התמונה המלאה של האמת אל הקהל. הם מבררים את הבעיות מזוויות מרובות כדי להציג את לוח האירועים המלא ולספק ידע זה. פהימה ג’אן, נזכרתי בראיון שערכת לפני זמן מה. האדם שרואיין פנה אלייך ושאל: “האם יש לך דעה גם כן?” זה גרם לי לצחוק באמת. כמובן שהעיתונאי הוא יצור אנושי שיש לו דעה משלו, ודעה זו משתקפת בשאלות המועלות, ובסופו של דבר הצד השני משיב, או שזה מעצב את דרך הכניסה לדיווח.
**** ומסיבה זו בדיוק, החלו אותם פלגים פוליטיים שהוזכרו קודם – המלוכנים, והרפובליקה האסלאמית מצד שני, וחלק מהאנשים שנושאים כעס, כעס לגיטימי… במדינתנו, לא היה לצדק קיום כלל, לכן אין סעד ואין מחשבה, והכעס המודחק הזה הצטבר. אין להם מקום לרוקן אותו, ולרוע המזל, ובאופן כללי, לפחות ב-15 השנים האחרונות, כל פעם שמופיעה השמצה או בריונות מאורגנת ברשתות החברתיות, היא מתחילה תמיד בעיתונאים. תחילה העיתונאים בתוך איראן, ואז היא מתרחבת כדי לכלול את העיתונאים בחו”ל, כדי להתפתח למסע הכפשה שמטרתו לפגוע באמינותם. המטרה היא להפחית את אמינות העיתונאי או המוסד התקשורתי, אך עשיית דבר זה, בפועל, נחשבת לשיתוף פעולה עם אותה ממשלה שרוצה להשתיק את העיתונאי ואת כלי התקשורת כדי לדכא את האמת ולשלול מהחברה את זכותה לדעת.
**** הזכרת את המהלך להפחתת אמינות העיתונאים, וזה עניין שהרפובליקה האסלאמית החלה לעשותו מאז היווסדה באיראן, ולמרות השוני בעוצמתו בתקופות שונות, הוא המשיך לפגוע בעיתונאים באמצעות הפעלת מכונת הפרופגנדה שלה. לעיתים, היא הצליחה בפועל להפוך עיתונאים מסוימים לכלים לדאוג לדבר זה. ודבר זה הושג באמצעות הטלת מחירים כבדים, או דרך הצעת הצעות שלא ניתן לסרב להן, ויש להכיר בנקודה זו גם כן.
**** אם כן, גב’ מרים, אנא דברי מתוך ניסיונך שלך; מהי מערכת היחסים בין העיתונאי לציבור? אידה אמרה שהעיתונאי צריך לפעמים לומר משהו, או לחשוף אמת שאולי החברה אינה מעדיפה אותה כל כך, אך עבודת העיתונאי טמונה בדייקנות בהבעת אותה אמת. אך מנגד, כשהציבור מאמין לפרופגנדה של הממשלה, ובאופן פרדוקסלי, מאמין לאותה פרופגנדה שמבצעים חלק מגושי האופוזיציה כדי לזרוע חוסר אמון במדיה ובעיתונאים העצמאיים, מה עושים אז? כיצד יכול העיתונאי העצמאי הלכוד במצב זה להשיב או לשמור על אמון הציבור?
**** אני מאמינה שאנו, באופן בסיסי בשנים המעטות האחרונות, ניצבים בפני מגמה עולמית הכוללת גם מדינות דמוקרטיות, המנסה להרוס את האמון בעיתונות ובדיווחים. מגמה זו ברורה יותר בחברות החסרות חופש ביטוי (כמו איראן). מכיוון שהסביבה מקוטבת בצורה חדה יותר, ואין לאנשים פלטפורמה שתשקף את קולם. אנו מכירים את מצב הפרסום בתוך איראן; אין שם מקום, ואפילו הדיווחים הפשוטים הללו דורשים מאמצים עצומים כדי להימנע מלדרוך על הקווים האדומים של הרפובליקה האסלאמית. העיתונאי צועד באמת על חוד התער. הם מייחלים לפרסם את האמת ולשמור על הנאמנות, אך הם נאלצים לכתוב בצורה שעוקפת את אותם קווים אדומים או אינה שוברת אותם, כדי שכלי התקשורת שבהם הם עובדים יוכלו לשרוד.
**** כן, לעיתים קרובות… סליחה על ההפרעה, מרים. לעיתים קרובות אנו רואים שהעיתונאי שמפרסם דיווח ייחודי נחשב לאחראי לסגירת העיתון. זהו עמדה קשה ביותר. עיתון הם-מיהאן (Ham-Mihan) שנסגר ונאסר לפני מספר חודשים, חלק מסיבת סגירתו היה הדיווח של אלנאז ואלהה מוחמדי על ההתקפות שנחשפו אליהן בתי החולים מאילאם ועד סינא. הרפובליקה האסלאמית פתחה בהתקפות, ועל אף המאמצים שהשקיעו העיתונאים שלא לעורר את זעם המשטר עד לסגירה, הוא קרה בכל זאת. ברגע שסוגרים עיתון אחד, נהרסים פרנסתם וחייהם של אנשים רבים.
**** כן, וחייהם. כדי להמשיך את ראייתי, אני מאמינה שבאיראן, עבודת העיתונאי, כפי שאידה אמרה, היא להטיל את האור על האמת, כדי להפוך לקולם של אלו שנשארו מאחור. באופן מהותי, הם מושכים אל האור את הקולות שהממשלה אינה רוצה שיישמעו. העיתונאים בתוך איראן ניצבים בפני לחצים ישירים יותר, בעוד אנו מחוץ לאיראן מנסים בעזרתם להגביר את הקולות הללו. עם זאת, אין זה אומר שהעיתונאי הוא פעיל פוליטי. ברשתות החברתיות, אנו רואים לעיתים משתמשים שכותבים: “אתה חייב להריע ב-‘יחי’ לזה, וב-‘מוות’ לזה.” ברור שלעיתונאי, כמו לכל אדם אחר בחברה, יש דעות פוליטיות גם כן, אך אני אישית מאמינה שכל עוד אנו שואפים לכתוב באובייקטיביות, אין צורך להביע את הדעות הפוליטיות הללו מעמדה אישית. אנו רוצים לכסות את כל ההיבטים, כולל אלו שאולי אינם מרצים אנשים מסוימים. מכיוון שעלינו לפרסם את האמת ולהשאיר את השיפוט לקורא. בדיוק כמו חלקי פאזל, מתוך מבט על הבעיה מזוויות שונות, הקורא יכול להגיע למסקנתו שלו, במקום שנלעס אותה ונשים אותה בפיו.
**** מסיבה זו, אני אישית ורבים מהעיתונאים האחרים, משקיעים מאמצים כדי לשמור על האובייקטיביות ולהוציא את הדעות הפוליטיות האישיות מעבודתנו. כשאנו כותבים מאמר, לא צריך הקורא לחשוב שזה הושפע מאימוץ עמדה מסוימת או התנגדות לה, כדי שלא יהפוך העיתונאי עצמו למוקד העניין. המיקוד צריך להיות בנושא המכוסה. הציפייה שהעיתונאי יבחר בצד שבו הוא עומד בין הקבוצות הפוליטיות מחוץ לאיראן אינה מדויקת ואינה נכונה. כן, כולנו מתנגדים לרפובליקה האסלאמית, זהו עניין ברור כשמש, ואין עיתונאי המחויב לאמת שעומד לצד הדיקטטורה של הרפובליקה האסלאמית. אך מנגד, דרישת העיתונאים העצמאיים להביע את דעותיהם האישיות, או תקיפת אלו שמנסים לשמור על עצמאותם ולספר את מה שהם רואים בלבד בעודם מנסים להגביר את הקולות שחייבים להישמע… אני מאמינה שאנו צריכים לעבור את השלב הזה, ולהבין שהעיתונות שונה מהפרופגנדה, או מיחסי הציבור, או מהפעילויות הפוליטיות. הפעילויות הפוליטיות אינן מוטעות, אך עבודת העיתונות היא…
**** אכן, סוגיית האובייקטיביות הזו היא סוגיה חשובה מאוד. ובנוגע לאובייקטיביות ולמדיה, מכיוון שהיא מכילה ממדים רבים, סביר להניח שנקדיש לה מהדורה עצמאית למשך שעה. עם זאת, תודה רבה על הרחבת נושא זה עד כדי כך. גב’ פאטמה, בחזרה אלייך. אני רוצה להדגיש את ההישג שהשגת, והוא ספרך שחיברת. המעניין הוא שספר זה מספר את סיפורן של שתי עיתונאיות איראניות ועבודתן, ומסמך את התנועה הנשית האיראנית עם המיקוד בתנועת “אישה, חיים, חופש”; כולל הדיווחים המחקריים על ההוצאות להורג לאורך השנים האחרונות, כל זה נכלל בספר זה. זהו סיפורן של העיתונאיות, וסיפורה של התנועה הנשית האיראנית גם כן. ספרך, הנושא שם יפה והוא למען השמש אחרי הלילות הארוכים, וכפי שציינת כששוחחנו, שם זה נבחר משיר של שרווין (חאג’יפור). החדשות שאני רוצה לשתף כאן הן שספר זה זכה במועמדות לפרס ארוול, שהוא אחד הפרסים הספרותיים המכובדים ביותר בבריטניה, והוא כעת אחד משמונת העולים לגמר. זהו רגע גאווה נוסף לעיתונות האיראנית. אנא ספרי לנו מעט, בגבולות אי-הפרת הביטחון הלאומי, כמה הצלחת להעביר ממצב העיתונאים האיראנים בספר זה, ומהי התמונה שהצגת על העיתונות בתוך איראן.
**** כמובן. הניסיון האישי שלי בעיתונות בתוך איראן היה בשפה הפרסית, אך לאחר מכן ניסיתי לעבוד עם כלי תקשורת באנגלית. עם זאת, בעת כיסוי נושא מסוים עבור כלי התקשורת באנגלית, את מסיימת את המטרה מוגבלת בכ-300 או 400 מילים, ועל אף האפשרות להביא מספר משפטים כציטוטים, הרי שבשל המגבלות הנוקשות, נשאר כל דבר ברמה שטחית ביותר. כשחזרתי לאיראן מ-BBC והייתי כפופה לחקירה, החוקר פנה אליי ואמר: “גברת, את מנועה מלהפיק כל תוכן.” פניתי אליו ואמרתי: “אינך יכול לסגור את המוח שלי!” ומאז אותו יום, ישבתי וכתבתי כל פגישת חקירה בפירוט, שלב אחר שלב.
**** לאחר מכן, ולרוע המזל, הם הרגו את מהסא ג’ינא אמיני ותנועת “אישה, חיים, חופש” פרצה. בשבועות הראשונים, נעצרו הרוב המכריע של חברותיי העיתונאיות בטהראן ובכל רחבי איראן. מספר החברות החופשיות היה קטן ממספר החברות השוהות בכלא. זה גרם לי להבין שאם יש אחריות המוטלת על כתפיי, הרי שהיא מאחר שחברותיי אינן יכולות להכין את הדיווחים מהרחוב כעת, הרי שכתיבת הדיווחים על תנועת “אישה, חיים, חופש” מרחובות טהראן היא האחריות שלי. אני ונילופאר רצינו לעבוד יחד מזה זמן רב; ופרסמנו במגזין The Paris Review דיווח על תנועת “אישה, חיים, חופש”, ודיווח זה עזר לנו למצוא סוכן ולהתחיל בכתיבת ספר זה.
**** הספר מתחיל בציוץ של נילופאר חאמדי על מותה של מהסא אמיני, המדגיש את אותו קטע מרגש שבו אביה וסבתה מתחבקים מחוץ לחדר הטיפול הנמרץ (ICU). ואז הוא עובר לקריינות של אלהה על קבורתה של ג’ינא, ואותן מילים היסטוריות שכתב אביה על קברה: “ג’ינא יקרה, לא תמותי, שמך יהפוך לקוד (שפרה).” הפרק הראשון מתמקד בצורה רבה בדיווחים שלנו על תנועת “אישה, חיים, חופש”: אני הייתי ברחובות טהראן, ונילופאר דרך הדיווחים המחקריים על יום שישי העקוב מדם בזאהדאן, ויום שישי העקוב מדם בח’אש. בנוסף, בעת התמודדות עם מדינות דקטטוריות שבהן אנו חסרים את הגישה המידנית ואיננו יכולים להימצא בהן פיזית, אנו משתמשים בשיטת הניתוח המדעי (האימות המדעי) שאנו צריכים כולנו, לכיסוי המיעוטים.
**** הפרק השני של הספר סוקר את היסטוריית התנועה הנשית האיראנית; שבו אנו משתפות בסיפורי אמהותינו וסבתותינו ושמות אותן גב אל גב עם סיפורי חיינו שלנו, כדי להציג סיפור אנושי אמיתי על החיים כאישה איראנית. הנטייה שלנו לעבר תנועת “אישה, חיים, חופש” עשויה להיראות מוזרה וחדשה עבור הקהל המערבי, אך עבורי כאישה איראנית היא תוצאה של מאה שנה של מאבק מביבי מרים ועד עכשיו. והפרק השלישי מתמקד בצורה גדולה יותר בהוצאות להורג, ובנארגס מוחמדי, ואלהה, ונילופאר, וניקא שאכרמי, ואותם פנים בולטים בתנועת “אישה, חיים, חופש”. ומכיוון שספר זה עוזר בהעברת סיפורינו שיימשעו, אני שמחה מאוד על קבלתו את המועמדות. השנה קיבלנו מועמדות לפרס ספר השנה באמריקה ופרס ארוול יחד.
**** נפלא, זהו הישג נוסף שאנו מתגאים בו, ומתוך ספר זה הצלחת להפנות את המבטים אל העבודה שמבצעים העיתונאים בתוך איראן. גב’ אידה, בשיחתנו הקודמת, פאטמה השתמשה בביטוי מפתח: “העיתונים הרפורמיסטים”. וציינתי שאשוב לשאלה זו מאוחר יותר. גיבורות ספרה של פאטמה ג’מאלפור הן עיתונאיות העובדות בעיתונים המסווגים כרפורמיסטים. כל אחד מאתנו כתב לעיתונים הנחשבים לרפורמיסטים באיראן. בלי קשר לשאלה האם המילה “רפורמיסט” הפכה למילה מגונה פוליטית לאורך השנים האחרונות אם לאו (הרי שזהו נושא לתוכנית נפרדת), האם העבודה לטובת עיתון שנטען שהוא רפורמיסט הופכת את העיתונאי לרפורמיסט? האם יש לעיתונאים באיראן אפשרות אחרת? העיתונאי שנושא עמדה ביקורתית כלפי המצב הקיים, ומקווה להיות קול פצעי החברה, איפה הוא כותב באיראן? האם הוא כותב בעיתון קיהאן (Kayhan)? או בסוכנות הידיעות פארס? איפה הוא צריך לכתוב? עבור עיתונאי שרוצה רק לתרגל את העיתונות, מהם המרחבים האחרים הזמינים? סליחה, תנו לי שנייה כדי שאכוון את התאורה הזו…
**** על רגל אחת, בבקשה.
ראשית, הרשו לי לברך את פאטמה. מכיוון שכפי שאמרה פהימה, זהו אבן דרך בולטת והזדמנות בעלת חשיבות עליונה כדי שיישמע נרטיב העיתונאיות, ומה שהן פוגשות מקשיים עצומים, וענף כפול, ואיומים מוגדלים. מושג העיתונות הרפורמיסטית או העיתונים הרפורמיסטים הפך לסוג של עלבון היום, אך אני רוצה להעביר את המיקוד לעניין אחר, והוא חשיבות “הזיכרון הקולקטיבי”. הזיכרון הקולקטיבי עוזר לנו שלא להביט באירועים, בחיים ובשינויים כחלוקה של רגע מבודד מרגע אחר, אלא ראיית איפה היא התחילה, כיצד התקדמה, וכיצד הגיעה לנקודה הנוכחית.
**** אנו באיראן לא חווינו את חופש הביטוי מעולם, והדירוג שלנו מאוחר תמיד. לא היינו בעלי חופש הביטוי ולא חופש המידע, אך הייתה לנו חלון קטן להזדמנויות כמו עידן הרפורמות, שבו נולדו העיתונים משם. ובהשוואה לחוש העקביות המוחלט, או הפרופגנדה, או הנרטיב האחיד של עיתון קיהאן וכלי תקשורת אחרים שמובילה המדינה, הצליחו עיתונים אלו לעבוד ולהציג את העיתונות לחברה בצורה שונה.
**** עובדת עבודתו של אדם כלשהו ומיומנותו לעיתונות באותו עידן היא עניין המזמין גאווה, ומתמזגת בניסיונם. אין זה אומר שהם תומכים בפלג פוליטי מסוים. אני נזכרת באנשים שעזבו את איראן – חלק מהם עיתונאים, וחלק פעילים. בתקופה האחרונה, שמעתי מישהו אומר בכעס: “אתם יודעים שהמדיה באיראן אינה קיימת כלל, והעיתונות כבר לא קיימת.” אנו שומעים את הדיבור הזה הרבה מחוץ לאיראן, כלומר שאין מדיה אמיתית בתוך המדינה. המציאות היא כזו כבר בפועל, אך אין זה אומר שהאדם תומך במשטר. ובצעד רחוק יותר, בעידן הרפורמות כשתפס מר ח’אתמי את השלטון, רבים מאתנו לא היו בוחרים בעלי זכות הצבעה בפעם הראשונה, או שחלק מהאנשים היה כך. מה היו עושים האנשים או הפעילים באותו זמן? באותו הקשר היסטורי, דחף המצב השורר את האנשים לצאת ולבחור ולנסות מספר דברים. לא היינו מגיעים עדיין לנקודה הנוכחית; שהאנשים לא התעוררו פתאום יום אחד כפעילים או עיתונאים מתנגדים לממשלה, אלא שהמודעות הייתה מתפתחת.
**** וחלק מהאנשים שמכוונים את העלבונות הללו הם ממי שהפכו לפעילים אחרי תנועת ג’ינא, או מחאות שנת 2019, או התנועות האחרונות – וזה עניין נפלא – אך אין זה אומר שכל דבר לפניכם צריך להפסיד את אמינותו לחלוטין, ושכל האמינות ומיקוד הנרטיב צריך להשתייך אליכם לבדכם. בחזרה לזיכרון הקולקטיבי: אם אנו שואפים לדמוקרטיה והאמת וקדמת החירויות לאנשים החיים תחת משטר דקקטורי מחריד, כדי לשמור על ניתוח מדויק של המצב הנוכחי, עלינו לשמור על אותו זיכרון קולקטיבי והיסטורי. הכניסה למרחב מסוים כמנתח, או העבודה כעיתונאי, או כתיבת ספר, כולן עניינים הדורשים את ההבנה הכי כנה ושלמה. אם נתעלם מחלק מההיסטוריה הזו, ונכנע לחוסר שביעות רצוננו או לכעסנו המודחק ונתחיל את ההיסטוריה מאפס, אנו מעוותים לחלוטין את האמת.
**** לפני הסוף, אני נזכרת באותן שנים שבאו אחרי “התנועה הירוקה” והגעתנו לאירופה בשנת 2009. אותה זיכרון אולי תהיה משותפת בין הדור שלנו. הגענו לכאן ואנו נושאים רעיונות עקשניים על תחילת מהפכה מבחוץ והבאת שינוי רחב היקף. אני נזכרת באחד התרכזויות – עם הסתרת השמות – הייתה קבוצה של אסירים פוליטיים משנות ה-80 של המאה הקודמת. הם ניצלו מההוצאה להורג ועברו לחו”ל. הביטו בנו בחיוך וכשהציבור אמר “לא, באיראן מתרחש העניין ככה”, ענו: “האם ראיתם מה היה קיים לפני כן? כמה ראיתם מזה?”. בכנות, דרך הגדלת דרכי השגת המשאבים כאן, והדיבור עם אנשים רבים, וחיבור החלקים שרוצה הרפובליקה האסלאמית להסתיר… אני רוצה להדגיש שזהו המטרה של הדיקטטור. המשטר הדקטטורי אינו רוצה שנדע, ואינו רוצה שנבין מה קרה, ואינו רוצה שנלמד את עברנו כדי שנתנהג בצורה יותר רגשית. אם נאלץ לחסר את שמירת הזיכרון הקולקטיבי, ונאלץ לחסר את הערכת המאמצים העצמאיים או היכולות שהציגו האנשים בצל התנאים הכי מגבילים ומדכאים, אנו מחביאים חלק מהאמת. זה לא תפקיד של עיתונאי, או פעיל, או אדם המחפש את החופש.
**** תודה לך, גב’ אידה, על הנקודות הללו. גב’ מרים, בגלל הנושא שהעלית עם אידה, הזכרנו שחלק מהאנשים בחו”ל טוענים שבשל הצנזורה והמרד אין כלי תקשורת ועיתונים ועיתונאים בתוך איראן, ועם זאת אנו רואים שהתוכן המגיע מאיראן ממלא את תוכניות החדשות הבינלאומיות. נשמח לשאול אותך: אם ניקח את נקודת מבטם בחשבון, מה מידת ההשפעה החיובית שיכול עדיין העיתונאי בתוך איראן להביא? מה הם יכולים לכתוב, או לא לכתוב בעידן הזה? ולצד הרשתות החברתיות וכלי התקשורת הבינלאומיים, מהם תחומי האמת שעדיין העיתונאים בתוך איראן מאירים היום?
**** אני רוצה להדגיש כאן שהרבה מהחדשות שאנו מכסים בצורה רחבה ושאינה כפופה לצנזורה בכלי התקשורת הפרסיים בחו”ל, ייתכן שהרבה מהצופים אינם יודעים שמקור המידע שלה ממוקם בתוך איראן עצמה. היא מגיעה מעיתונאים, או פעילים, או עיתונאים אזרחיים שאינם יכולים לפרסם את החומרים בעצמם בגלל הלחצים והמגבלות. הם נושאים בסיכונים אלו כי הם מחויבים בעומק לאמת ולזרימה החופשית של המידע. ובפני כל הסכנות, הם שולחים את התמונות והחדשות אל מחוץ לאיראן, מה שהופך את הכיסוי לאפשרי.
**** הדוגמה הברורה היא תקרית מותה של מהסא ג’ינא אמיני. נילופאר חאמדי פרסמה את התמונה ההיא בכל שגשוג, והלכה אלנאז מוחמדי בכל שגשוג אל סקז ופרסמה את התמונות והדיווחים ההם, ואז הגיעו לאחר מכן אל כלי התקשורת הפרסיים, מה שהניח להם לכסותה ולרכז אותה לנושא עולמי שהניח את היסוד לתנועה באיראן. וישנם סיפורים אחרים לאין ספור המדווחים קודם על ידי עיתונאים מקומיים באיראן. לדוגמה, בהתבסס על ניסיוני שלי לאורך השנים, תקרית מותה של הנערה הצעירה שאביה כרת את ראשה במגל – לרוע המזל, שכחתי את שמה ברגע זה… רומינא… רומינא, בדייקנות. והיא פורסמה על ידי כלי התקשורת המקומיים בגילאן קודם, ומי שביצע את כיסויה הם העיתונאים המקומיים בתוך איראן. ועיתונאי אחר שעובד בתוך איראן, היה הראשון שביצע פרסום מידע על מקרים רבים של התעללות מינית שאירעו בעיירות קטנות, קודם שקיבלו אותה כלי התקשורת הזרים.
**** לדעתי, עדיין מקור החדשות בתוך איראן עד היום. אל תשכחו שכלי התקשורת שמקומם בחו”ל אינם יכולים למנות כתבים בתוך איראן בגלל הצנזורה והאלימות. לכן, אם אותם עיתונאים אזרחיים והעיתונאים המקצועיים שעובדים בעיתונות בתוך איראן לא היו קיימים, הרי שסיפורים רבים כפי שמצפה הרפובליקה האסלאמית, היו נקברים תחת תלי העפר בשתיקה. במציאות, אנו מחוץ לאיראן מהווים המשך והשתקפות לקולות העיתונאים האזרחיים והעיתונאים המקצועיים בתוך המדינה.
**** אשתף דוגמה קטנה אחרת. אותה אישה במרפאת קום, שבה הטריד אותה אחד מאנשי הדת ופרצה קטטה ביניהם והוא צילם אותה. לו לא ביצעו אותם עיתונאים אזרחיים את שליחת אותו סרטון אל מחוץ לאיראן, לא היינו יודעים מעולם מה קרה. זה מציג כיצד הם שומרים על סמכותם בתוך איראן עד היום.
**** אכן. גב’ אידה, נושא העיתונאים האזרחיים חוזר אלייך, אך לפני כן, הרשי לי להוסיף שרומינא אשראפי הייתה נערה בת 14 מתאלש, שנרצחה על ידי אביה באכזריות, ובסופו של דבר נגזרו על אביה רק 9 שנות מאסר בלבד. (זהו רק תזכורת). גב’ מרים, תודה לך על הנקודות הללו. גב’ אידה, הגענו אל הדקות האחרונות של התוכנית. בקצרה רבה, ואם אפשר… מרים העלתה נושא חשוב והוא העיתונאים האזרחיים, ואני יודעת שאת משתתפת מזה שנים בהכשרת העיתונאים האזרחיים. אנא ספרי לנו על חשיבותם, וכיצד צריכים העיתונאים האזרחיים להגן על עצמם.
**** כמובן. אני אומרת תמיד שהעיתונאים האזרחיים הם העיניים והאוזניים של העיתונאים, בין אם בתוך איראן או מחוצה לה. ובהתחשב במגבלות והדיכוי, הם יכולים להגביר את הקולות שהוסתרו, במיוחד באזורים המקומיים ובעיירות הקטנות ובאזורים המרוחקים מהבירה. עם זאת, אני רוצה להדגיש שהכשרת העיתונאים האזרחיים היא עניין בעל חשיבות עליונה, כי אין שום ידיעה שערכה שווה לחיי אדם. אם לא נספק הדרכה סביב כיצד מבטיח העיתונאי האזרחי שמחזיק בעט, נייר, מצלמה או כלי תיעוד אמת שונים את בטיחותו שלו, הרי שהידיעה עצמה שהסתכן בחייו למענה לא תהיה קיימת עוד. כדי שתעביר את קול האמת, עליך קודם כל להישאר בחיים.
**** יתרה מזאת, אי-אספקת הכשרה זו או המידע הנוגע להבטחת הבטיחות – מלבד המיומנויות הטכניות שמגבירות את יכולותיהם – תהפוך לשם הפצת מידע ל”הפיכת האזרחים לכלים”. והפיכת האזרחים לכלים משמעותה התעלמות מכבודם האנושי והמבט אליהם כאל כלי בלבד. ובין אם זה בתוך איראן או מחוצה לה, אין הבדל. בנוסף, בכל הנוגע לעיתונאים המערביים, אני רוצה גם להוסיף נקודה חשובה בקצרה…
**** חסר, אנא קצרי ככל האפשר.
**** עמיתי העיתונאים בתוך איראן, או העיתונאים האזרחיים, או הפעילים ברשתות החברתיות עשויים לפגוש עניין כזה; לעיתים קרובות משאירים העיתונאים המערביים הודעות שאומרות: “אני רוצה לשוחח איתך, או אני רוצה לנסוע לאיראן, בוא ותעשה את העבודה הזו למעננו.” בצל הדיכוי, אני מבינה שזה יכול להיות חלון חשוב כדי לגרום לכלי התקשורת המערביים לכסות את הנושאים הללו, ואני מאמינה שהדאגה הזו מוצדקת לחלוטין. עם זאת, יש לנקוט זהירות רבה והמודעות לזכויותיכם; כדי שלא תתייחסו ככלים אצלם. כי ההגנה והחוזים הרשמיים אינם קיימים שם. לא צריך האדם רק בגלל שהם מערביים להניח שהם לא יתייחסו אליכם ככלי תחת השם “עוזר עיתונאי” או “עיתונאי אזרחי”. לכן, תפקיד העיתונאי והעיתונאי האזרחי הוא המשך העבודה כעיניים ואוזניים לאמת שאנו סומכים עליה היום.
**** אלו היו נקודות חשובות ומצומצמות בזמן קצר, אידה. תודה לך. גב’ פאטמה, בחזרה אלייך; אנא קצרי בנושא חשוב זה. כולנו עיתונאים שהתחלנו את מסלולנו המקצועי בעיתונים האיראניים, אך היום אנו עובדים בכלי תקשורת מחוץ לאיראן. את אישית שיתפת פעולה עם כלי תקשורת בינלאומיים רבים: The New York Times, ו-Time, ו-The Los Angeles Times – ואני יודעת שאת עובדת עם פרסומים אמריקאיים שונים. איך את רואה את העניין הזה? בעת העבודה עם כלי התקשורת מחוץ לאיראן, בין אם מדובר בכלי תקשורת פרסיים או כלי תקשורת עולמיים בשפה האנגלית, מהן המגבלות והקשיים והאתגרים העומדים בפני העבודה המשותפת? אנא קצרי.
**** בכנות, כשאני עבדתי בכלי תקשורת פרסיים בחו”ל, מצאתי שרבים מעורכי החדשות (האחראים עליי) לא ביקרו באיראן מזה 20 או 30 או אפילו 40 שנה. זה כשלעצמו טרגדיה; הרי שאותו אדם עצמו בגלות, והרפובליקה האסלאמית שללה מהם את הגישה למקום שהם מכסים. אך מה שמצאתי הוא שזה הוביל למחסור ב”חוויה שנחוותה” (lived experience). לדוגמה, סיפור שכתבתי בספרי: באחת הפעמים הצעתי נושא ואמרתי: “שהאנשים בגלל העוני מוכרים הרבה מרכושם הפרטי באפליקציית דיוואר (Divar – אפליקציה איראנית ללוחות מודעות ומסחר משומש), ואני רוצה להכין דיווח סביב עניין זה”. העורך הראשי לא ידע אפילו מה זה דיוואר! ונאלצתי להסביר את האתר למחרר איראני. אז הוא אמר לי: “אבל האם אין זה עניין נפלא לסביבה! בבריטניה כולם עושים את זה גם כן.” ונאלצתי להסביר: “לא, זה מעשה הנובע מעוני מרוד וייאוש; האם מוכרת את שיערה כדי לקנות טלפון לילדה כדי שלא יפגר בלימודים בגלל השיעורים באינטרנט בעקבות הקורונה.”
**** הבנתי שהפער הזה מחסל את היכולת לאמפתיה עמוקה. אני עצמי מכרתי את הטלפון שלי בדיוואר כשהייתי באיראן בתקופה שלא היה לי שום כסף מוחלט. ובגלל הפער הזה, הצעת הנושאים הופכת לעניין קשה ביותר. בדרך כלל, הכותרות הראשיות הן תמיד על האנרגיה הגרעינית, השלישי והרביעי על קורונה, ואם נשאר מרחב כלשהו, הרי שבקושי מוצאים דיווח הקשור לעוני…
**** כלומר, המחסור בחוויה הזו שנחוותה, או ההתרחקות ממנה, נחשב למגבלה גדולה העומדת בפני העיתונאים בחו”ל, לזה את מתכוונת?
**** אכן, זה מחסל את היכולת לאמפתיה עמוקה.
**** וכדי להוסיף על כך עם סגירת התוכנית, שחחתי קודם עם עיתונאי בחו”ל שלא ביקר באיראן למעלה משני עשורים, והוא שאל אותי: “למה אתם מדברים על הרכבת התחתית של טהראן? האם לטהראן יש מטרו כלל?”. באותו רגע, פחדתי שטהראן שלו שונה מטהראן שלי, והתחלתי לדאוג שטהראן שלי גם כן עשויה להתרחק מהמציאות יום אחד. זה קשר העומד בפני כל העיתונאים בחו”ל.
**** הגענו אל הדקות האחרונות. אבקש מכל אחד מכם להציג מילות סיכום בפחות מדקה. גב’ פאטמה, נתחיל בך, בקצרה בבקשה.
**** בבקשה, לפני ביקורת העיתונאים, קראו את מאמריהם קודם. ולפני תקיפת עיתונאית כמו אלהה מוחמדי, חפשו קודם האם היא מחזיקה בסים לבן אם לאו, מהו המציאות. אהיה אסירת תודה רבה אם זה יקרה.
**** לפני שנפיק תגובות, בואו קודם לא נתקמצן במאמץ בהשגת המידע בעצמנו. גב’ אידה, תתכבדי במילות הסיכום שלך, בקצרה.
**** ברשותך, אני רוצה להפנות מספר מילים לעיתונאים ולעיתונאיות והאזרחים העיתונאים בתוך איראן. אפילו אם שמכם לא מופיע בשום מקום, או הרגשתם שמאמציכם אינם נראים, הרי שזה לא נכון כלל. ועל אף שהחתימה (Byline) חשובה, הרי שהדבר החשוב באמת הוא מסירותכם ואהבתכם להפצת המידע. זה שאתם שומרים על יציבותכם בפני אי-הפיכה לשופרות לפרופגנדה או קולות לממשלה וקולות לסמכות, כמו רבים, היא התנגדות הראויה לכבוד והערכה רבים, ומעוררת השראה בכולנו. העיתונאי והעיתונות קיימים כסמכות מנוגדת בפני הכוח – בין אם הכוח ההוא הוא הממשלה המקומית, או ממשלה זרה, או פלג פוליטי מסוים. ההמשך כסמכות מנוגדת לכוח הוא מה שמקרב אותנו להיות קול האמת, וקול אלו שנשארו מאחור שהדגישה עליו מרים ג’אן, ואתם בתוך איראן מגשימים את העבודה המרכזית ההיא.
**** תודה לך, גב’ אידה. גב’ מרים, אנא הציגי סיכום קצר.
**** הפכתי לעוררת רגשות מאוד… אני רוצה מכאן להפנות מסר לכל העיתונאים בתוך איראן: אנו יודעים שאנו פועלים במקום בטוח, ואיננו מרגישים באותה דרך במתח והלחץ החברתי והפוליטי, ולפני הכל, הלחץ המחייתי שאתם חיים. ואנו יודעים גם שכלי עבודתכם המרכזי, האינטרנט, נלקח מכם. אך, למען איראן, ולמען החופש, ולמען האמת שתמיד שמרתם עליה בנאמנות, ירשם להמשיך בכוח; כי הימים הללו יעברו. ואני מייחלת מכל הלב שיעברו במהירות רבה יותר כדי שנראה את צבעי החופש בעינינו. ליבנו עמכם, ובחוזק רב ביותר.
**** גב’ מרים מוקדאם, וגב’ אידה קג’אר, וגב’ פאטמה ג’מאל פור, תודה רבה לכן כולכן על הנוכחות הערב בתוכנית המגרש. המהדורה הערב הייתה מוקדשת לעיתונאים בתוך איראן ולפרקטיקה העיתונאית שם. תודה לאורחינו הנכבדים, ותודה לצופים האדיבים. הערב שאלנו אתכם: האם מגיע לאוזניכם קול העיתונאים האיראנים האמיצים שכותבים נגד השכחה, ואלו שאינם מרשים לכיבוי השלהבת בלב המאפליה? תודה לכם, הייתי עמכם פהימה ח’זרי הידארי. תודה לכם על מעקב התוכנית הערב. ניפגש מחר בדיוק בשעה 11 בלילה לפי שעון איראן כאן באותו מקום עם מהדורה אחרת של תוכנית המגרש. להתראות.
**** זה היה קול אמריקה.
यह वॉयस ऑफ अमेरिका (VOA Farsi) के कार्यक्रम ‘Meydan’ (मैदान) के वीडियो ट्रांसक्रिप्ट का पूरा हिंदी अनुवाद है, जिसका शीर्षक है “मैदान – ईरान में पत्रकारिता: चाकू की धार पर लिखना”:
**** ईरान में पत्रकारिता का मतलब है अंधेरे के दिल में एक रोशनी को जलाए रखना। सेंसरशिप और दमन की गहराइयों से, आप उन निडर ईरानी पत्रकारों की आवाजें सुन रहे हैं जो सामूहिक स्मृति की रक्षा करते हैं और भूलने के खिलाफ अपनी कलम चलाते हैं। मैदान में आपका स्वागत है।
**** सेपेहर, पापा आप कहाँ हैं? ज़…
**** शुभ संध्या, मैं फहीमे खज्र हैदरी हूँ। रविवार की रात मैदान के साथ बिताने के लिए आप सभी का धन्यवाद। पिछले हफ्ते, दो ईरानी महिला पत्रकार दुनिया के लिए एक अच्छी खबर बनीं और उन्होंने पत्रकारिता में प्रतिष्ठित “साहस पुरस्कार” (Courage in Journalism Award) जीता: इलाहे और एल्नाज़ मोहम्मदी। इस रविवार का कार्यक्रम विशेष रूप से ईरान में पत्रकारिता और ईरानी पत्रकारों को समर्पित है—ईरान में यह काम सिर्फ एक पेशा नहीं है। यह न केवल एक साधारण पेशा नहीं है, बल्कि संचार विज्ञान (Communications) की पाठ्यपुस्तकों में पत्रकारिता की मानक और शास्त्रीय परिभाषाओं से कहीं आगे जाता है।
**** ईरान के मीडिया माहौल में, समाचार सिर्फ एक सूचनात्मक वस्तु नहीं है, बल्कि जोखिम से भरा एक विकल्प है। जब हम सेंसरशिप की धार, लगातार लगने वाले प्रतिबंधों, बार-बार के समन, हमेशा बंद होने के कगार पर रहने वाले संपादकीय विभागों, प्रतिबंधित समाचार पत्रों के ढेरों और जेल में बंद पत्रकारों के बारे में बात करते हैं, तो हम वास्तव में किस बारे में बात कर रहे होते हैं? अक्सर, हम एक पेशे की दैनिक वास्तविकता के बारे में बात कर रहे होते हैं जहाँ एक खोजी रिपोर्ट लिखने और गिरफ्तार होकर जेल जाने के बीच का अंतर कभी-कभी सिर्फ “कुछ शब्दों” की दूरी का होता है।
**** हालांकि, ईरान में पत्रकारिता और पत्रकारों पर व्यापक दमन के बावजूद, जब हम उनके काम और उपलब्धियों को देखते हैं, तो एक बड़ा विरोधाभास सामने आता है। आधिकारिक चैनल और नियामक व्यवस्थाएं जितनी अधिक कड़ी होती गईं, सच्चाई को दर्ज करने के लिए ईरानी पत्रकारों की पीढ़ी-दर-पीढ़ी कोशिशें उतनी ही अधिक साहसी और पेशेवर होती गईं।
**** भले ही हम जानते हैं कि विभिन्न ढांचागत बाधाएं मौजूद हैं, भले ही इस्लामी गणराज्य (Islamic Republic) जैसी सरकार मौजूद है जिसने दुनिया भर में “पत्रकारों के दुश्मन” के रूप में बदनामी कमाई है, लेकिन दमन और सेंसरशिप के उस जटिल भूलभुलैया के बीच से, ईरानी पत्रकारों ने पिछले कुछ वर्षों में फील्ड रिपोर्टिंग, लगातार खोजी जांच, समय पर समाचारों के प्रसारण, सच्चाई को उजागर करने और सामाजिक दर्द को दर्ज करने के काम को एक पल के लिए भी नहीं रोका।
**** हाल के वर्षों में, ईरानी पत्रकारिता ने कई चमकते नामों को देखा है, जिन्होंने तेहरान और अन्य शहरों की सड़कों और समाचार कक्षों (newsrooms) से अपनी पेशेवर साख और भरोसा कमाया है। क्या हम अब ईरान के भीतर स्वतंत्र पत्रकारिता की गुणवत्ता, साहस और मानकों के प्रति दुनिया को सम्मान देते हुए देख रहे हैं? क्या सेंसरशिप की ऊँची दीवारें ईरानी पत्रकारों की कहानियों को रोकने में सक्षम रही हैं? अभिव्यक्ति की स्वतंत्रता के दमन के बीच, वे कैसे मानक और स्थायी रिपोर्ताज (narratives) तैयार कर रहे हैं? इस जागरूकता की कीमत क्या है, और हाल ही में अंतर्राष्ट्रीय स्तर पर मिले इन पुरस्कारों ने स्वतंत्र ईरानी पत्रकारों के सामने क्या नया क्षितिज खोला है?
**** आज रात मैदान कार्यक्रम में, हमारे साथ पत्रकार फातेमे जमालपुर जी, ऐदा कजर जी और मरियम मोकादाम जी जुड़ी हैं। मैं खुद फहीमे खज्र हैदरी भी एक पत्रकार हूँ, और मुझे बहुत खुशी है कि आज रात यह मंच पत्रकारों के लिए खुला है ताकि हम सब मिलकर ईरान में पत्रकारिता पर चर्चा कर सकें। चर्चा शुरू करने से पहले, कृपया आप सभी मेरे सहयोगियों द्वारा तैयार की गई एक इन्फोग्राफिक (डेटा विजुअल) देखें, जिसमें ईरान में पत्रकारिता और प्रकाशन की वर्तमान स्थिति को संक्षेप में दिखाया गया है, और उसके बाद हम इस चर्चा को आधिकारिक तौर पर शुरू करेंगे।
**** “रिपोर्टर्स विदाउट बॉर्डर्स” (RSF) के नवीनतम विश्व प्रेस स्वतंत्रता सूचकांक में, ईरान को दुनिया के सबसे खराब देशों में से एक माना गया है, जो 180 देशों में 177वें स्थान पर है। यानी ईरान से नीचे केवल तीन देश हैं: चीन, उत्तर कोरिया और इरिट्रिया। यह पिछले वर्ष की तुलना में और भी बदतर स्थिति है। रिपोर्टर्स विदाउट बॉर्डर्स का कहना है कि ईरान अभी भी प्रेस स्वतंत्रता के लिए दुनिया के सबसे दमनकारी देशों में से एक है। मीडिया का एक बड़ा हिस्सा सरकार के नियंत्रण में है, और स्वतंत्र पत्रकारों को मनमानी हिरासत, भारी सजा और अन्यायपूर्ण मुकदमों का सामना करना पड़ता है।
**** पत्रकारों के लिए, ईरान दुनिया की सबसे बड़ी जेलों में से एक है। कमिटी टू प्रोटेक्ट जर्नलिस्ट्स (CPJ) ने मार्च 2026 में रिपोर्ट दी कि ईरान के भीतर कम से कम 15 पत्रकार जेल में बंद हैं। रिपोर्टर्स विदाउट बॉर्डर्स ने भी अपने लाइव ट्रैकर में 18 हिरासत में लिए गए पत्रकारों की संख्या दर्ज की है। समस्या केवल पत्रकारिता गतिविधियों पर इन स्पष्ट और कड़े प्रतिबंधों की नहीं है। NetBlocks के आंकड़ों के अनुसार, 16 मई तक ईरान में इंटरनेट शटडाउन (इंटरनेट का बंद होना) 1848 घंटे को पार कर गया था।
**** जनता के लिए, इसका मतलब एक सार्वजनिक अधिकार से वंचित होना है; पत्रकारों के लिए, इसका मतलब सूचना के स्रोतों, पाठकों और बाहरी दुनिया के साथ संपर्क का पूरी तरह से टूट जाना है। कई लोग बताते हैं कि इंटरनेट ब्लैकआउट ठीक उसी समय होता है जब स्वतंत्र रिपोर्टिंग और तथ्यों का सत्यापन पहले से कहीं अधिक अनिवार्य हो जाता है, जिससे पत्रकारों और मानवाधिकार रक्षकों को सबूत साझा करने और संभावित मानवाधिकार उल्लंघनों को दर्ज करने में बाधा आती है।
**** इसके बावजूद, पत्रकार संघ (यूनियन) विशेष विशेषाधिकारों को स्वीकार करके इस प्रतिबंध को सामान्य बनाने का इरादा नहीं रखता है। तेहरान प्रांत के पत्रकार संघ ने एक बयान में कहा कि स्वतंत्र इंटरनेट मीडिया के लिए काम का एक उपकरण है और इसे सभी पत्रकारों, मीडिया और जनता को निष्पक्ष और समान रूप से प्रदान किया जाना चाहिए, न कि केवल कुछ विशिष्ट व्यक्तियों को।
**** ईरान के भीतर इंटरनेट बंद होने के इस दौर में, यहाँ पत्रकारिता के बारे में बात करना कड़वा और विडंबनापूर्ण लगता है। फातेमे जी। मैदान में आज रात की मेहमान के रूप में, फातेमे जमालपुर जी ने हम में से कई ईरानी पत्रकारों की तरह, ईरान के भीतर पत्रकारिता के मूल से अपने सफर की शुरुआत की। आपने सालों तक ‘शरघ’ (Shargh) अखबार में लिखा और समाचार एजेंसियों में भी काम किया। इसलिए, मैं चर्चा की शुरुआत यहीं से करना चाहती हूँ। पत्रकारिता, अभिव्यक्ति की स्वतंत्रता, सूचना साझा करने और लोगों को जागरूक करने के खिलाफ काम करने वाली ताकतों द्वारा शासित इस जटिल और अजीब भूलभुलैया में, एक पत्रकार के रूप में, कृपया हमें बताएं कि वास्तव में पत्रकारिता किन परिस्थितियों में की जा रही है? विशेष रूप से अब जब इंटरनेट शटडाउन की समस्या भी इसमें जुड़ गई है, तो आपको कैसा लगता है?
**** सबसे पहले, इस बेहतरीन कार्यक्रम में आमंत्रित करने के लिए आपका बहुत-बहुत धन्यवाद। मैं इलाहे, नीलू (नीलूफ़र) और एल्नाज़ को पुरस्कार जीतने पर बधाई देना चाहती हूँ। वे पूरी तरह से इस सम्मान की हकदार हैं। वे जो काम कर रही हैं, उसकी कीमत इन पुरस्कारों से कहीं अधिक है, सचमुच। अगर मुझे ईरान में रिपोर्टिंग गतिविधियों का वर्णन करना हो, तो यह ‘मिशन: इम्पॉसिबल’ (Mission: Impossible) जैसा हो गया है। अब, तथाकथित सुधारवादी (reformist) मीडिया में काम करने वाला हर युवा जानता है कि इनमें से प्रत्येक रिपोर्ट लिखने पर उसे महीनों जेल में बिताना पड़ सकता है। इसमें कोई संदेह नहीं कि उनसे पूछताछ की जाएगी, समन भेजा जाएगा, और उनके परिवार पर भी दबाव डाला जाएगा। फिर भी, इन सभी धमकियों के बावजूद, वे डटे हुए हैं।
**** आपने ‘मिशन: इम्पॉसिबल’ कहा। कार्यक्रम के शुरुआती हिस्से में, विवरण में जाने से पहले, मैं सभी मेहमानों से इस “असंभव मिशन” के अनुभव के बारे में थोड़ी बात करना चाहती हूँ। आपने “सुधारवादी समाचार पत्र” शब्द का इस्तेमाल किया, जो आज रात के कार्यक्रम का एक बहुत ही महत्वपूर्ण कीवर्ड है, हम निश्चित रूप से इस पर बात करेंगे। ऐदा जी, कृपया हमें बताएं—हम इस कार्यक्रम में बहुत स्पष्ट रूप से और नाम लेकर बात कर रहे हैं क्योंकि हम सालों तक सहकर्मी रहे हैं, और आज रात का यह कार्यक्रम पूरी तरह से पत्रकारों द्वारा पत्रकारों के लिए है। मैं उम्मीद करती हूँ कि ईरान के भीतर जो पत्रकार साथी हैं, वे महसूस कर सकें कि वे अभी हमारे बगल में बैठे हैं, हमारी आवाज सुन रहे हैं, और यह जान सकें कि हम उनकी आवाज बनने के लिए तैयार हैं।
**** ऐदा जी, आप भी पहले ईरान में सक्रिय थीं। मुझे याद है कि आप ईरान के मीडिया में एक स्वतंत्र लेखक (freelance contributor) के रूप में लिखती थीं। उन सभी पारंपरिक प्रतिबंधों के अलावा जिन्हें हम जानते हैं, अब इंटरनेट भी बंद कर दिया गया है। ऐसे माहौल में, क्या आप मानती हैं कि ईरान के भीतर पत्रकार जो काम कर रहे हैं, उसकी कीमत उन अन्य पत्रकारों के काम से 100 गुना अधिक है जो सुरक्षित, शांत और अभिव्यक्ति व प्रेस स्वतंत्रता की गारंटी वाले माहौल में काम कर रहे हैं?
**** सबसे पहले, आप सभी को मेरा नमस्कार, फहीमे जान। आपको और हमारे प्यारे मेहमानों को नमस्कार—ऐसा लग रहा है जैसे हम एक परिवार की तरह साथ बैठे हैं। और हमारे प्यारे दर्शकों, ईरान के भीतर के प्यारे पत्रकार साथियों, आप सभी को नमस्कार। मुझे बहुत खुशी है कि आज रात ऐसा मंच तैयार किया गया है। फातेमे ने ‘मिशन: इम्पॉसिबल’ की बात की, मैं अपनी तरफ से जोड़ना चाहती हूँ कि ईरान के भीतर के पत्रकारों ने, सभी कठिनाइयों के बावजूद, उस ‘असंभव मिशन’ को ‘संभव’ बना दिया है। उन लेखों और समाचारों को देखिए; जिन लोगों के काम करने पर प्रतिबंध लगा दिया गया है, जिनके फोन और व्यक्तिगत बैंक खातों तक को ब्लॉक कर दिया गया है, वे बिना नाम (byline) के काम कर रहे हैं। सभी नागरिकों के पास होने वाले “जानने के अधिकार” के आधार पर, आप देख सकते हैं कि वे आज भी सूचना के प्रसार के पत्रकारिता के इस कर्तव्य को आगे बढ़ा रहे हैं।
**** यह पुरस्कार जीतना प्यारी एल्नाज़ और इलाहे के लिए निश्चित रूप से बड़ी खुशी और बधाई की बात है, और रिपोर्टर्स विदाउट बॉर्डर्स ने भी पिछले हफ्ते एल्नाज़ को “साहस पुरस्कार” के लिए नामांकित किया था। साथ ही, मैं सभी को बताना चाहती हूँ कि सिर्फ इसलिए कि अन्य पत्रकारों के नाम नहीं लिए गए, इसका मतलब यह नहीं है कि वे वहाँ नहीं हैं, उन्हें देखा नहीं जा रहा है, या सबसे कठिन परिस्थितियों में उनके काम की सराहना नहीं की जा रही है। ईरान में पत्रकारिता का दमन, धमकी, दबाव और अपराधीकरण का जो मॉडल है, उसका पूरे पत्रकारिता के इतिहास में कोई मिसाल नहीं है, लेकिन वे फिर भी काम जारी रखे हुए हैं। मैं खुद लगभग 20 साल से पत्रकार हूँ, अंतर्राष्ट्रीय पत्रकारिता में गहराई से जुड़ने के बाद, वर्तमान में ‘IranWire’ की पूर्णकालिक कर्मचारी के रूप में काम कर रही हूँ, हम केवल उनकी तरफ से बात नहीं कर रहे हैं; बल्कि वे ही मीडिया के प्राधिकारी (authority) और सभी मानक हैं। उनका काम ही ईरान के भीतर की रिपोर्टिंग है। जो पत्रकार ईरान से बाहर काम कर रहे हैं, हालांकि वे उन कठिनाइयों का सामना कर रहे हैं जिनकी तुलना भीतर की तकलीफों से नहीं की जा सकती क्योंकि उनकी स्थिति सुरक्षित है, लेकिन वे भीतर के पत्रकारों के कदमों को आगे बढ़ा रहे हैं। उन्हें अपना सिर गर्व से ऊपर उठाना चाहिए; वे बहुत बढ़िया काम कर रहे हैं, ऐसे ही जारी रखें।
**** हम यहाँ “साहस पुरस्कार” जीतने वाली इलाहे और एल्नाज़ मोहम्मदी की तस्वीरें भी देख रहे हैं। ईरान में महिला पत्रकारों की आवाज़ को इतना दमदार देखना वाकई दिल को छू लेने वाली बात है। ईरान के मीडिया जगत में पुरुष प्रधान मानसिकता के गहरे होने के बावजूद, हम जानते हैं कि वे इस आवाज़ को बुलंद बनाए हुए हैं। पितृसत्तात्मक कानूनों और इस्लामी गणराज्य की अदालतों में महिला पत्रकारों के साथ होने वाले कड़े व्यवहार के बावजूद, वे इस आवाज़ को स्पष्ट और दृढ़ता से बनाए हुए हैं। शायद यही ईरान में महिला पत्रकारिता का सबसे बड़ा मूल्य और इसकी विशेषता है। कार्यक्रम में आगे हम महिला पत्रकारिता पर और गहराई से चर्चा कर सकेंगे। धन्यवाद, ऐदा जी।
**** मरियम जी, कृपया हमें बताएं। आपके पास ईरान में विशेष रूप से बच्चों और युवाओं के मुद्दों पर, इन सामाजिक क्षेत्रों में काम करने का अनुभव है। वैसे भी, हर कोई जिसने ईरान में काम किया है, और हर कोई जो आज ईरान में सक्रिय है, दो घटनाओं से तीव्रता से निपट रहा है: “सेंसोरशिप” और “आत्म-सेंसोरशिप” (self-censorship)। किसी भी तरह से अपनी बात को प्रकाशित कराने के लिए, आत्म-सेंसोरशिप भी उस प्रक्रिया का हिस्सा बन जाती है। कृपया अपना अनुभव साझा करें और बताएं कि आप आज ईरान में पत्रकारिता को किस तरह देखती हैं।
**** आप सभी को मेरा नमस्कार। आमंत्रित करने के लिए बहुत-बहुत धन्यवाद, और अपनी पुरानी दोस्तों प्यारी ऐदा और फातेमे के साथ यहाँ होने पर मुझे विशेष खुशी हो रही है। सबसे पहले, मैं दो बहुत ही हालिया अनुभवों के बारे में बात करना चाहती हूँ। जिस रात यह पुष्टि हुई कि इस्लामी गणराज्य के सर्वोच्च नेता हमलों में मारे गए हैं, ईरान के भीतर के एक पत्रकार मित्र ने मुझे सोशल मीडिया पर एक संदेश भेजा और कहा: “मरियम, हमारी तरफ से भी जश्न मनाओ, हम कुछ नहीं लिख सकते। सुबह 5 बजे हमें खुफिया मंत्रालय और सुरक्षा एजेंसियों से फोन आते हैं, जो हमें चेतावनी देते हैं कि अगर हमने ईरान की वर्तमान स्थिति के बारे में एक शब्द भी लिखा, तो अंजाम भुगतने के लिए तैयार रहें।” यानी, मैं यह कहना चाहती हूँ कि कई पत्रकार सच्चाई की रिपोर्ट करने और अपने दिल की बात लिखने के मामले में इस हद तक बंधे हुए हैं, यही मैं सभी को बताना चाहती हूँ।
**** वे जो खोजी रिपोर्ट तैयार करते हैं, वे खुद मैदान में जाते हैं और उसे करीब से देखते हैं। उदाहरण के लिए, मुझे याद है कि इलाहे और एल्नाज़ मोहम्मदी दोनों ने इस्लामी गणराज्य की सेना द्वारा हमला किए गए ईलाम अस्पताल के बारे में लिखा, उन्होंने बंदर अब्बास में हुए बम विस्फोट और आंखों की चोटों के पीड़ितों के बारे में लिखा—ऐसे विषय जो वास्तव में इस्लामी गणराज्य को बिल्कुल पसंद नहीं हैं। उन्होंने इन रिपोर्टों को लिखा, लेकिन जैसा कि ऐदा ने कहा, इनमें से कोई भी विषय किसी मीडिया आउटलेट को बंद करने या इन पत्रकारों, इन युवाओं को जेल भेजने का कारण बन सकता है। इसके बावजूद, उस बंद माहौल में—जहाँ सरकार सभी मीडिया को पूरी तरह से खामोश करने और पत्रकारों पर से भरोसा खत्म करने की कोशिश कर रही है—पत्रकारिता और अपने काम के प्रति उनका जो कर्तव्यबोध है, वह बेहद सराहनीय है। ईरान में पत्रकारिता जो अपनी आखिरी और दर्दनाक सांसें ले रही है, वह पूरी तरह से इन पत्रकारों की मेहनत और प्रयासों पर निर्भर है।
**** मेरा एक और अनुभव यह है कि जब मैं एक गैर-फारसी नेटवर्क के लिए एक रिपोर्ट तैयार कर रही थी, तब मैंने ईरान के भीतर के कुछ पत्रकार सहयोगियों से बात की थी। दो महिला पत्रकार इतने गंभीर सुरक्षा दबाव का सामना कर रही थीं कि मेरे बार-बार यह आश्वासन देने के बावजूद कि उनके नाम कहीं भी प्रकाशित नहीं किए जाएंगे, वे बात करने से डर रही थीं। वे डर रही थीं कि कहीं इस्लामी गणराज्य उन पर शक न करने लगे। इसके बावजूद, वे चुप नहीं रहीं बल्कि उन्होंने स्पष्ट रूप से बात की और अपनी आवाज पहुँचाई। एक पत्रकार ने युद्ध के दौरान मुझसे काफी लंबी बात की थी, उन्होंने कहा: “सुश्री मोकादाम, अगर मैं सड़क पर चलते हुए अपने सिर में दो या तीन गोलियां खाकर मर भी जाऊं, तो मुझे उस दबाव की तुलना में कुछ नहीं लगेगा जो उन्होंने मुझ पर डाला है। समस्या यह है कि मैं काम नहीं कर सकती। बैंक खाते फ्रीज कर दिए गए हैं, मोबाइल सिम कार्ड बंद कर दिया गया है, और मेरे पति पर भी दबाव डाला गया है।” मैं इतनी प्रभावित हुई कि अब भी इस बारे में बात करते हुए, मुझे सचमुच यह सोचकर भी रोंगटे खड़े हो जाते हैं कि कोई ऐसी परिस्थितियों में काम कैसे जारी रख सकता है।
**** जी हाँ, मरियम जी ने अपनी बातचीत में पत्रकारों के खिलाफ दमन के कई तरीकों को रेखांकित किया। फातेमे जी, हम आपसे पूछना चाहते हैं; मरियम जी ने ईरान के भीतर पत्रकार साथियों के साथ अपनी बातचीत में इन दमनकारी तरीकों का सामना करने के व्यक्तिगत अनुभवों को साझा किया। जब आप पहले ईरान में काम करती थीं, तो ये तरीके क्या थे?
**** वास्तव में, ये बहुत व्यापक और विविध हैं। उदाहरण के लिए, मैं एक बार आज़ादी स्टेडियम के सामने महिलाओं के विरोध प्रदर्शन को कवर करने गई थी, और मुझे वहाँ गिरफ्तार कर लिया गया (यह मेरी पहली गिरफ्तारी नहीं थी)। उस समय, मुझे बुरी तरह पीटा गया था; मेरे चेहरे पर थप्पड़ मारे गए, लातें मारी गईं, जमीन पर घसीटा गया, और मैं बहुत छोटी थी, करीब 27 या 28 साल की। और यह सब जारी रहा; मुझे याद है कि एक बार मैंने श्री तलाई का साक्षात्कार लिया था, जो उस समय नगर परिषद के उपाध्यक्ष थे। अगले ही दिन, रूढ़िवादी मीडिया ने मेरे फेसबुक से मेरी निजी तस्वीरें चुरा लीं और उन्हें प्रकाशित करते हुए लिखा: “आइए शरघ अखबार की विवादास्पद महिला पत्रकार से मिलें।” मैं एक पारंपरिक और धार्मिक परिवार से आती हूँ, इसलिए उस दौरान मैं हमेशा इस तनाव में रहती थी कि मेरा परिवार ये तस्वीरें देख न ले।
**** और यह सब जारी रहा। मेरी इच्छा है कि काश यह सिर्फ एक बार, या दो-तीन बार ही हुआ होता। अदालत के समन एक के बाद एक आते रहे। आखिरकार, जब मैं अपने पिता के कैंसर के कारण बीबीसी से ईरान लौटी, तो मैंने कभी नहीं सोचा था कि मुझे हवाई अड्डे पर हिरासत में ले लिया जाएगा। खुफिया मंत्रालय के कई एजेंट हवाई अड्डे पर मेरा इंतजार कर रहे थे, और फिर वे मुझे पूछताछ के लिए लगातार एक होटल में ले गए, जबकि मेरे पिता कैंसर से पीड़ित थे और अस्पताल में भर्ती थे। वह एक अजीब और भारी दबाव था। इसी वजह से मैं भीतर के पत्रकारों के साथ गहरा जुड़ाव महसूस कर सकती हूँ।
**** उदाहरण के लिए, मरियम ने एल्नाज़ और इलाहे द्वारा की गई रिपोर्टों का ज़िक्र किया। एल्नाज़ और इलाहे ने इस साल क्या किया, यह दिखाने के लिए उनकी कुछ सुर्खियाँ बताना चाहूँगी: एक एल्नाज़ की रिपोर्ट थी “नफ़स हाजी शरीफ़ी” पर, वह 14 साल की लड़की जिसे नैतिकता पुलिस (morality police) ने बेरहमी से पीटा था, और हम सबने वह वीडियो देखा। ‘उूमन, लाइफ, फ्रीडम’ आंदोलन के दौरान छात्राओं को जहर दिए जाने की घटना पर रिपोर्ट; उन माताओं पर रिपोर्ट जिन्हें अपने बच्चों को ईरानी जेलों के भीतर रखने के लिए मजबूर होना पड़ता है (बच्चों की जेल पर छोटी रिपोर्ट); और जैसा कि मरियम ने उल्लेख किया, बंदर अब्बास विस्फोट के पीड़ितों पर रिपोर्ट। अगर हम इलाहे की रिपोर्टों पर ध्यान दें, तो वह ईरान के भीतर एकमात्र व्यक्ति हैं जो पेजमैन जमशीदी के यौन उत्पीड़न मामले की लगातार रिपोर्टिंग कर रही हैं। वे सभी जानती हैं कि इनमें से प्रत्येक रिपोर्ट प्रकाशित करने पर उन्हें पूछताछ और जेल का सामना करना पड़ सकता है।
**** एक बात जो इस्लामी गणराज्य ने हाल ही में शुरू की है—नहीं, हाल ही में नहीं, बल्कि पिछले एक-दो साल से—वह है लोगों के सिम कार्ड बंद करना। मुझे पता है कि इलाहे का सिम कार्ड ब्लॉक कर दिया गया है, लेकिन साथ ही इंटरनेट पर उन पर यह आरोप लगाते हुए हमला किया जा रहा है कि उनके पास एक “व्हाइट सिम कार्ड” (सरकार द्वारा स्वीकृत, गैर-निगरानी वाला नंबर) है! इस स्वतंत्र पत्रकार के पास न केवल व्हाइट सिम कार्ड नहीं है, बल्कि शासन ने वास्तव में उनकी लाइन ही बंद कर दी है। एक पत्रकार के रूप में, आपके सभी संपर्क आपके सिम कार्ड के माध्यम से होते हैं; पेशेवर और व्यक्तिगत रूप से, आप टैक्सी नहीं बुला सकते, आप ऑनलाइन खरीदारी नहीं कर सकते। यह बहुआयामी दबाव भीतर के पत्रकारों पर पड़ता है, लेकिन वे एक ही समय में अपना काम जारी रखे हुए हैं। यह मुझे प्रेरित करता है। जब भी मैं उदास, थकी हुई महसूस करती हूँ, और सोचती हूँ: “मुझे निर्वासन में क्यों रहना पड़ रहा है? पता नहीं कब अपने परिवार से मिल पाऊँगी?”, मैं भीतर के पत्रकारों को देखती हूँ, और यह मेरे लिए आगे बढ़ने की प्रेरणा बन जाता है।
**** फातेमे जी, चूंकि आपने “व्हाइट सिम कार्ड” का ज़िक्र किया, हम इलाहे मोहम्मदी सहित कुछ पत्रकारों के खिलाफ भारी हमलों को देख रहे हैं। ऐसा क्यों है? ऐदा जी और मरियम जी के साथ चर्चा जारी रखने से पहले, मैं आपसे पूछना चाहती हूँ: ऐसे हमले क्यों होते हैं? ईरान के भीतर एक ऐसे पत्रकार को निशाना बनाने का क्या अर्थ है जो सालों से रिपोर्ट करने, जानकारी देने, और इस जटिल भूलभुलैया से रोशनी बाहर लाने की कोशिश कर रहा है? क्यों, और कौन से समूह या लोग उस पर हमला कर रहे हैं?
**** जितना मैं समझती हूँ और जो हम देख रहे हैं, उसका एक हिस्सा निस्संदेह शासन से जुड़ा हुआ है, लेकिन दूसरा हिस्सा तथाकथित राजशाही समर्थकों (monarchists) के आंदोलन से आता है। मेरे लिए यह समझना बहुत मुश्किल है… किसी की निंदा या प्रताड़ना शुरू करने से पहले एक साधारण खोज करना ही काफी है यह जानने के लिए कि वह व्यक्ति वास्तव में व्हाइट सिम कार्ड रखता है या नहीं। जब से इस पुरस्कार की खबर दोबारा आई है, हमले फिर से तेज हो गए हैं। इसलिए, यह केवल इस्लामी गणराज्य और उसके पूछताछकर्ताओं द्वारा दबाव बनाने तक सीमित नहीं है, बल्कि विदेशों में रहने वाले प्रवासी (diaspora) भी अतिरिक्त दबाव बना रहे हैं।
**** फातेमे जी, अगर आप स्थिति से वाकिफ हैं, तो कृपया हमारे दर्शकों के लिए सोशल मीडिया पर सुनी जाने वाली अफवाहों के पीछे की सच्चाई को स्पष्ट करें। यहाँ इस बात को साफ करना अच्छी बात है।
**** इसका एक बड़ा हिस्सा पूरी तरह से झूठी जानकारी है। ट्विटर (X) के नए फीचर्स के माध्यम से यह सत्यापित करना बहुत आसान है कि किसी के पास व्हाइट सिम कार्ड है या नहीं, लेकिन लोग बुनियादी खोज भी नहीं करते हैं। जहाँ तक मेरा व्यक्तिगत सवाल है, जब मैं बीबीसी से ईरान लौटी, तो लोगों ने मुझ पर सिर्फ इसलिए हमला किया क्योंकि उनका दावा था कि मैंने कासिम सुलेमानी के बारे में एक रिपोर्ट लिखी थी। मेरी रिपोर्ट वास्तव में आलोचनात्मक थी, और इस बात पर केंद्रित थी कि शासन ने सुलेमानी के प्रचार पर कितना बजट खर्च किया, लेकिन मुझे उस रिपोर्ट के लिए खुफिया मंत्रालय द्वारा घंटों पूछताछ का सामना करना पड़ा। यह वाकई दिलचस्प है। एक रिपोर्ट के लिए आपसे घंटों पूछताछ की जाती है, और उसी समय, ईरान के बाहर के लोग इसे बिना पढ़े ही आप पर हमला कर देते हैं। मुझे एहसास हुआ कि ये हमला करने वाले यूजर्स रिपोर्ट पढ़ते तक नहीं हैं; वे यह भी नहीं जानते कि इलाहे के पास व्हाइट सिम कार्ड है या नहीं, उन्होंने क्या लिखा, क्या नहीं लिखा। यह सिर्फ एक अंधा हमला है। यह दर्दनाक है। अगर आप पाँच मिनट, चार मिनट या तीन मिनट निकालकर रिपोर्ट पढ़ें, तो आप पाएंगे कि उसमें जो लिखा है, वह उस कारण से बिल्कुल अलग है जिसके लिए आप उस पर हमला कर रहे हैं। मेरा मानना है कि यह हम सभी पर भारी मानसिक दबाव डालता है। इसका एक हिस्सा शासन का दमन है, और दूसरा हिस्सा इंटरनेट पर होने वाली विभिन्न प्रकार की प्रताड़ना है।
**** ठीक है, हम आगे इस चर्चा को और गहरा करने की उम्मीद करते हैं। ऐदा जी, चर्चा को आगे बढ़ाते हुए, अगर हम एक व्यापक दृष्टिकोण से देखें, तो इस्लामी गणराज्य ने कई शब्दों के अर्थों को औपचारिक (खोखला) बना दिया है। इसमें “मिशन” और “पुकार/दायित्व” (calling) शब्द भी शामिल हैं। अगर हम इस्लामी गणराज्य की शब्दावली से दूरी बनाएं और इस माहौल में पत्रकार की नागरिक जिम्मेदारी पर चर्चा करें, तो आप हमसे क्या कहेंगी?
**** देखिए, संक्षेप में कहें तो, जैसा कि आपने कहा, हम इन शब्दों का उपयोग नहीं कर सकते जिन्हें इस्लामी गणराज्य ने विकृत कर दिया है। लेकिन, जैसा कि बहुत से लोग दावा या प्रचार करते हैं—कि मीडिया लोगों की आवाज है, या पत्रकार लोगों की आवाज है—मैं इसके विपरीत यह तर्क देना चाहती हूँ कि पत्रकार वास्तव में सच्चाई की आवाज होता है। सच्चाई ही मामले का सार है। अब, इस सच्चाई का एक हिस्सा कुछ लोगों को परेशान कर सकता है, या यह कुछ गुटों के राजनीतिक विचारों के विपरीत हो सकता है। लेकिन, पत्रकार के काम की कठिनाई, और भीतर के सहकर्मियों द्वारा किए जा रहे काम का असली महत्व, ठीक यहीं पर है। यह इन बदनामी और अपमान की लहरों के खिलाफ दृढ़ता से खड़े होने के बारे में है, और हम इसके एक हिस्से का ज़िक्र पहले ही कर चुके हैं। मैं सचमुच इस उलझन को सुलझाना चाहती हूँ। दबाव और खतरों से भरे इस माहौल में, हिरासत में लिए जाने और जेल में डाल दिए जाने के शारीरिक मुद्दों को छोड़ दें, तो आपकी आत्मा 24 घंटे लगातार मानसिक तनाव का सामना करती है, और आप उन आशंकाओं और चिंताओं से लड़ते हैं जो आपको चुप रखना चाहती हैं। वे किसे चुप कराना चाहते हैं? वे सच्चाई की आवाज को चुप कराना चाहते हैं। सच्चाई इतनी महत्वपूर्ण क्यों है? उस शब्द पर वापस आते हुए जिसका उपयोग मैंने अभी किया था, वह है “जानने का अधिकार”। पत्रकार का कर्तव्य नागरिकों और समाज को उन तथ्यों से अवगत कराना है जो उन्हें अधिक जागरूक बनाते हैं, ताकि वे अपना रास्ता खुद चुन सकें। पत्रकार न तो राजनीतिक कार्यकर्ता है, और न ही राजनीतिक नेता। पत्रकार, आपके शब्दों में कहें तो, अंधेरे पर रोशनी डालता है, और कई कोणों से समस्याओं की जांच करता है। पत्रकार माइक नहीं है, और न ही किसी का मुंशी (代笔) है। कई राजनेता, यहाँ तक कि वे जो सालों से विदेशों में रह रहे हैं और पश्चिमी मीडिया देखते हैं, आज भी यही सोचते हैं कि पत्रकार का काम सिर्फ उनके कहे शब्दों को हूबहू छापना या एक निष्क्रिय लाउडस्पीकर के रूप में काम करना है।
**** नहीं, पत्रकार खेल के प्रसारण में फुटबॉल के मैदान को कई कोणों से रोशन करने वाली लाइटिंग की तरह है, ताकि सच्चाई की पूरी तस्वीर दर्शकों तक पहुँच सके। वे समस्याओं को कई दृष्टिकोणों से जांचते हैं, पूरी पहेली (puzzle) को प्रदर्शित करते हैं और वह ज्ञान प्रदान करते हैं। फहीमे जान, मुझे कुछ समय पहले आपके द्वारा किया गया एक साक्षात्कार याद आया। साक्षात्कार के पात्र ने आपकी ओर मुड़कर पूछा था: “क्या आपकी भी कोई राय है?” इस पर मुझे सचमुच हंसी आ गई। पत्रकार निश्चित रूप से अपनी राय रखने वाला एक इंसान है, और वह राय पूछे जाने वाले प्रश्नों में झलकती है, और अंततः सामने वाला उसका उत्तर देता है या यह रिपोर्ट के दृष्टिकोण को आकार देता है।
**** यही कारण है कि जिन राजनीतिक गुटों का ज़िक्र पहले किया गया था—राजशाही समर्थक, दूसरी तरफ इस्लामी गणराज्य, और लोगों का एक हिस्सा जो गुस्सा है, जायज तौर पर गुस्सा है… हमारे देश में, न्याय का कभी अस्तित्व ही नहीं रहा, इसलिए कोई राहत नहीं है और न ही कोई जवाबदेही, और यह दबा हुआ गुस्सा जमा हो गया है। उनके पास इसे निकालने की कोई जगह नहीं है, और दुर्भाग्य से, आमतौर पर, कम से कम पिछले 15 वर्षों में, जब भी सोशल मीडिया पर संगठित बदनामी या बदमाशी दिखाई देती है, तो वह हमेशा पत्रकारों से शुरू होती है। पहले ईरान के भीतर के पत्रकार, और फिर यह विदेशों के पत्रकारों तक फैल जाती है, और उनकी साख को पूरी तरह से खत्म करने के एक अभियान में बदल जाती है। इसका उद्देश्य पत्रकार या मीडिया संस्थान की साख को कम करना है, लेकिन ऐसा करना, वास्तव में, उस सरकार के साथ मिलीभगत है जो पत्रकार और मीडिया को खामोश करना चाहती है ताकि सच्चाई को दबाया जा सके और समाज को उसके जानने के अधिकार से वंचित किया जा सके।
**** आपने पत्रकारों की साख कम करने के कदम का ज़िक्र किया, यह ऐसी चीज़ है जिसे इस्लामी गणराज्य ने ईरान में अपनी स्थापना के समय से ही करना शुरू कर दिया था, और हालांकि अलग-अलग समय पर इसकी तीव्रता अलग रही है, लेकिन यह अपने प्रोपेगैंडा तंत्र को चलाकर पत्रकारों को निशाना बनाता रहा है। कभी-कभी, यह वास्तव में कुछ पत्रकारों को अपने प्रचार के उपकरण में बदलने में सफल भी रहा है। यह भारी कीमत वसूल कर, या ऐसे प्रस्ताव देकर हासिल किया गया है जिन्हें ठुकराया नहीं जा सकता था, और इस बिंदु को भी स्वीकार किया जाना चाहिए।
**** तो, मरियम जी, कृपया अपने अनुभव से बात करें; पत्रकार और जनता के बीच का रिश्ता कैसा है? ऐदा ने कहा कि कभी-कभी पत्रकार को कुछ ऐसा कहना या प्रकट करना पड़ता है जिसे समाज शायद बहुत पसंद न करे, लेकिन पत्रकार का काम बिल्कुल उस सच्चाई को व्यक्त करने में है। लेकिन दूसरी तरफ, जब जनता का एक हिस्सा सरकार के प्रचार को सच मान लेता है, और विडंबना यह है कि कुछ विपक्षी समूहों के उसी प्रचार को सच मान लेता है जो मीडिया और स्वतंत्र पत्रकारों में अविश्वास पैदा करने के लिए किया जाता है, तो फिर क्या किया जाए? इस स्थिति में फंसा हुआ एक स्वतंत्र पत्रकार जनता का विश्वास कैसे वापस जीत सकता है या उसे कैसे बनाए रख सकता है?
**** मेरा मानना है कि, मूल रूप से पिछले कुछ वर्षों में, हम एक वैश्विक प्रवृत्ति का सामना कर रहे हैं जिसमें लोकतांत्रिक देश भी शामिल हैं, जो पत्रकारिता और रिपोर्टिंग पर से विश्वास को नष्ट करने की कोशिश कर रही है। यह प्रवृत्ति उन समाजों में अधिक स्पष्ट है जहाँ अभिव्यक्ति की स्वतंत्रता की कमी है (जैसे ईरान)। क्योंकि माहौल बहुत अधिक ध्रुवीकृत (polarized) है, और लोगों के पास अपनी आवाज उठाने का कोई मंच नहीं है। हम ईरान के भीतर प्रकाशन की स्थिति जानते हैं; वहाँ कोई जगह नहीं है, और इन सरल खोजी रिपोर्टों के लिए भी इस्लामी गणराज्य की रेड लाइनों को पार करने से बचने के लिए भारी प्रयासों की आवश्यकता होती है। पत्रकार वास्तव में चाकू की धार पर चल रहे हैं। वे सच्चाई की रिपोर्ट करने और उसके प्रति वफादार रहने की उम्मीद करते हैं, लेकिन उन्हें इस तरह से लिखने के लिए मजबूर होना पड़ता है जो उन रेड लाइनों से बच सके या उन्हें तोड़े बिना निकल सके, ताकि वे जिस मीडिया के लिए काम करते हैं वह जीवित रह सके।
**** हाँ, अक्सर… बीच में टोकने के लिए माफ़ी चाहती हूँ, मरियम। अक्सर हम देखते हैं कि एक अनोखी रिपोर्ट प्रकाशित करने वाले पत्रकार को अखबार के बंद होने के लिए जिम्मेदार ठहराया जाता है। यह एक बहुत ही कठिन स्थिति है। ‘हम-मीहन’ (Ham-Mihan) अखबार जिसे कुछ महीने पहले प्रतिबंधित और बंद कर दिया गया था, उसके बंद होने का एक हिस्सा एल्नाज़ और इलाहे मोहम्मदी की वह रिपोर्ट थी जो ईलाम से सीना तक के अस्पतालों पर हुए हमलों के बारे में थी। इस्लामी गणराज्य ने हमले किए, और हालांकि पत्रकारों ने बंद होने तक शासन को न भड़काने के प्रयास किए, लेकिन यह आखिरकार हो ही गया। एक अखबार के बंद होते ही कई लोगों की आजीविका और जीवन तबाह हो जाता है।
**** हाँ, और उनका जीवन। अपने दृष्टिकोण को जारी रखते हुए, मेरा मानना है कि ईरान में, पत्रकार का काम, जैसा कि ऐदा ने कहा, सच्चाई पर रोशनी डालना है, ताकि वह उन लोगों की आवाज बन सके जो पीछे छूट गए हैं। मूल रूप से, वे उन आवाजों को रोशनी में लाते हैं जिन्हें सरकार सुनना नहीं चाहती। भीतर के पत्रकार अधिक सीधे दबाव का सामना कर रहे हैं, जबकि हम ईरान से बाहर उनकी मदद से उन आवाजों को बुलंद करने की कोशिश कर रहे हैं। हालांकि, इसका मतलब यह नहीं है कि पत्रकार एक राजनीतिक कार्यकर्ता है। सोशल मीडिया पर, हम कभी-कभी उपयोगकर्ताओं को लिखते हुए देखते हैं: “आपको इसके लिए ‘जिंदाबाद’ और उसके लिए ‘मुर्दाबाद’ का नारा लगाना होगा।” यह स्पष्ट है कि समाज के किसी भी अन्य व्यक्ति की तरह पत्रकार के भी राजनीतिक विचार होते हैं, लेकिन मैं व्यक्तिगत रूप से मानती हूँ कि जब तक हम निष्पक्ष रूप से लिखने का प्रयास कर रहे हैं, तब तक व्यक्तिगत रुख से इन राजनीतिक विचारों को व्यक्त करने की कोई आवश्यकता नहीं है। हम सभी पहलुओं को कवर करना चाहते हैं, जिनमें वे भी शामिल हैं जो शायद कुछ लोगों को पसंद न आएं। क्योंकि हमें सच्चाई की रिपोर्ट करनी चाहिए और निर्णय पाठक पर छोड़ देना चाहिए। पहेली (puzzle) के टुकड़ों की तरह, समस्या को अलग-अलग कोणों से देखकर, पाठक अपने निष्कर्ष पर खुद पहुँच सकता है, न कि हम उसे चबाकर उसके मुँह में डालें।
**** इसी कारण से, मैं व्यक्तिगत रूप से और कई अन्य पत्रकार, निष्पक्षता बनाए रखने और व्यक्तिगत राजनीतिक विचारों को अपने काम से बाहर रखने का प्रयास कर रहे हैं। जब हम एक लेख लिखते हैं, तो पाठक को यह नहीं सोचना चाहिए कि यह किसी निश्चित रुख को अपनाने या उसके विरोध से प्रभावित था, ताकि पत्रकार खुद ध्यान का केंद्र न बने। ध्यान कवर किए जा रहे विषय पर होना चाहिए। ईरान के बाहर के राजनीतिक समूहों के बीच पत्रकार से यह उम्मीद करना कि वह चुने कि वह किस पक्ष में खड़ा है, न तो सटीक है और न ही सही है। हाँ, हम सभी इस्लामी गणराज्य का विरोध करते हैं, यह बिल्कुल साफ बात है, और सच्चाई के प्रति प्रतिबद्ध कोई भी पत्रकार इस्लामी गणराज्य की तानाशाही के पक्ष में नहीं खड़ा होता है। लेकिन दूसरी तरफ, स्वतंत्र पत्रकारों से अपनी व्यक्तिगत राय व्यक्त करने की मांग करना, या उन लोगों पर हमला करना जो अपनी स्वतंत्रता बनाए रखने और केवल वही बताने की कोशिश करते हैं जो वे देखते हैं जबकि वे उन आवाजों को बुलंद करने की कोशिश कर रहे हैं जिन्हें सुना जाना चाहिए… मेरा मानना है कि हमें इस चरण को पार करने और यह समझने की आवश्यकता है कि पत्रकारिता प्रचार (propaganda), जनसंपर्क (PR), या राजनीतिक गतिविधियों से अलग है। राजनीतिक गतिविधियां गलत नहीं हैं, लेकिन पत्रकारिता का काम…
**** वास्तव में, निष्पक्षता का यह सवाल एक बहुत ही महत्वपूर्ण विषय है। और निष्पक्षता और मीडिया के संबंध में, चूंकि इसमें कई आयाम शामिल हैं, इसलिए हम इस पर एक घंटे का एक स्वतंत्र विशेष कार्यक्रम समर्पित कर सकते हैं। हालांकि, इस विषय को इस हद तक विस्तार देने के लिए बहुत-बहुत धन्यवाद। फातेमे जी, आपके पास वापस आते हैं। मैं आपके द्वारा हासिल की गई उपलब्धि, यानी आपकी लिखी किताब पर प्रकाश डालना चाहती हूँ। दिलचस्प बात यह है कि यह किताब दो ईरानी महिला पत्रकारों की कहानी और उनके काम को बताती है, और ‘उूमन, लाइफ, फ्रीडम’ पर ध्यान केंद्रित करते हुए ईरानी महिला आंदोलन का दस्तावेजीकरण करती है; पिछले कुछ वर्षों में हुए निष्पादन (executions) पर खोजी रिपोर्टों सहित, यह सब इस किताब में शामिल है। यह महिला पत्रकारों की कहानी है, और ईरानी महिला आंदोलन की कहानी भी है। आपकी किताब, जिसका नाम बहुत सुंदर है—”लंबे रातों के बाद सूरज के लिए”, और जैसा कि आपने बात करते समय ज़िक्र किया था, यह नाम शर्विन (हाजीपुर) के गाने से लिया गया है। यहाँ जो खबर मैं साझा करना चाहती हूँ वह यह है कि इस किताब को औरवेल पुरस्कार (Orwell Prize) के लिए नामांकन मिला है, जो ब्रिटेन के सबसे प्रतिष्ठित साहित्यिक पुरस्कारों में से एक है, और यह वर्तमान में आठ फाइनलिस्टों में से एक है। यह ईरानी पत्रकारिता के लिए गर्व का एक और क्षण है। कृपया हमें थोड़ा बताएं कि इस किताब में आप ईरानी पत्रकारों की स्थिति को कितना बयां कर पाईं, और आपने ईरान के भीतर के पत्रकारिता की कैसी तस्वीर पेश की है।
**** बिल्कुल। ईरान के भीतर पत्रकारिता का मेरा व्यक्तिगत अनुभव फारसी भाषा में था, लेकिन उसके बाद मैंने अंग्रेजी मीडिया के साथ काम करने की कोशिश की। हालांकि, अंग्रेजी मीडिया के लिए किसी विषय को कवर करते समय, आप अंततः लगभग 300 या 400 शब्दों तक सीमित हो जाते हैं, और हालांकि उद्धरण के रूप में कुछ वाक्यों को लाने की संभावना होती है, लेकिन कड़े प्रतिबंधों के कारण, सब कुछ बहुत सतही स्तर पर रह जाता है। जब मैं बीबीसी से ईरान लौटी और मुझसे पूछताछ की जा रही थी, तो पूछताछकर्ता ने मेरी ओर मुड़कर कहा: “मैडम, आपको किसी भी सामग्री के उत्पादन की मनाही है।” मैं उसकी ओर मुड़ी और कहा: “तुम मेरा दिमाग बंद नहीं कर सकते!” और उस दिन से, मैं बैठ गई और मैंने हर एक पूछताछ सत्र को विस्तार से, कदम-दर-कदम लिख लिया।
**** उसके बाद, दुर्भाग्य से उन्होंने महसा जीना अमिनी की हत्या कर दी और ‘उूमन, Life, फ्रीडम’ आंदोलन छिड़ गया। पहले कुछ हफ्तों में,德黑兰 तेहरान और पूरे ईरान में मेरी अधिकांश महिला पत्रकार दोस्तों को हिरासत में ले लिया गया था। आजाद रहने वाली महिला दोस्तों की संख्या, जेल में बंद दोस्तों की संख्या से कम थी। इस बात ने मुझे यह एहसास कराया कि अगर मुझ पर कोई जिम्मेदारी बनती है, तो वह यह है कि चूंकि मेरी दोस्तें इस समय सड़क से रिपोर्टिंग नहीं कर सकतीं, इसलिए तेहरान की सड़कों से ‘उूमन, लाइफ, फ्रीडम’ आंदोलन के बारे में रिपोर्ट लिखना मेरी जिम्मेदारी है। नीलूफ़र और मैं लंबे समय से एक साथ काम करना चाहते थे; हमने ‘द पेरिस रिव्यू’ (The Paris Review) में ‘उूमन, लाइफ, फ्रीडम’ पर एक रिपोर्ट प्रकाशित की, और उस रिपोर्ट ने हमें एक एजेंट खोजने और इस किताब को लिखने की शुरुआत करने में मदद की।
**** किताब नीलूफ़रहामेदी के महसा अमिनी के निधन से जुड़े ट्वीट से शुरू होती है। इसमें उस मार्मिक फुटेज पर ध्यान केंद्रित किया गया है जहाँ उसके पिता और दादी आईसीयू (ICU) के बाहर एक-दूसरे को गले लगा रहे हैं। फिर यह जीना के दफन पर इलाहे के वॉयसओवर की ओर बढ़ता है, और उन ऐतिहासिक शब्दों की ओर बढ़ता है जो उसके पिता ने उसकी कब्र पर लिखे थे: “प्रिय जीना, तुम नहीं मरोगी, तुम्हारा नाम एक कोड (रहस्य) बन जाएगा।” पहला अध्याय काफी हद तक ‘उूमन, लाइफ, फ्रीडम’ आंदोलन पर हमारी रिपोर्टों पर केंद्रित है: मैं तेहरान की सड़कों पर थी, और नीलूफ़र उन खोजी रिपोर्टों के माध्यम से जो जाहेदान के खूनी शुक्रवार और खाश के खूनी शुक्रवार पर थीं। इसके अलावा, उन तानाशाह देशों से निपटते समय जहाँ हमारे पास जमीनी पहुंच नहीं होती और हम शारीरिक रूप से वहाँ मौजूद नहीं हो सकते, हम उस वैज्ञानिक विश्लेषण (forensic) पद्धति का उपयोग करते हैं जिसकी हम सभी को आवश्यकता होती है, ताकि अल्पसंख्यकों को कवर किया जा सके।
**** किताब का दूसरा अध्याय ईरानी महिला आंदोलन के इतिहास की समीक्षा करता है; जहाँ हम अपनी माताओं और दादियों की कहानियों को साझा करते हैं और उन्हें अपनी खुद की जीवन कहानियों के समानांतर रखते हैं, ताकि एक ईरानी महिला के रूप में जीवन के बारे में एक वास्तविक मानवीय कहानी प्रदान की जा सके। हमारा ‘उूमन, लाइफ, फ्रीडम’ आंदोलन की ओर बढ़ना पश्चिमी दर्शकों के लिए अजीब और नया लग सकता है, लेकिन मेरे लिए एक ईरानी महिला के रूप में यह बीबी मरियम से लेकर अब तक की एक सदी के संघर्ष का परिणाम है। तीसरा अध्याय अधिक निष्पादन (executions), नरगिस मोहम्मदी, इलाहे, नीलूफ़र, नीका शाकरामी, और ‘उूमन, लाइफ, फ्रीडम’ आंदोलन के उन प्रमुख चेहरों पर केंद्रित है। चूंकि यह किताब हमारी कहानियों को सुने जाने में मदद करती है, इसलिए मैं इसके नामांकन से बहुत खुश हूँ। इस साल हमें अमेरिका में बुक ऑफ द ईयर अवार्ड और औरवेल पुरस्कार दोनों के लिए नामांकन मिला है।
**** बहुत बढ़िया, यह एक और उपलब्धि है जिस पर हमें गर्व है, और इस किताब के माध्यम से आप लोगों का ध्यान उन कामों की ओर आकर्षित करने में सफल रहीं जो पत्रकार ईरान के भीतर कर रहे हैं। ऐदा जी, हमारी पिछली बातचीत में, फातेमे ने एक मुख्य वाक्यांश का उपयोग किया था: “सुधारवादी समाचार पत्र”। और मैंने उल्लेख किया था कि मैं इस प्रश्न पर बाद में लौटूंगी। फातेमे जमालपुर की किताब की मुख्य पात्र वे महिला पत्रकार हैं जो सुधारवादी के रूप में वर्गीकृत अखबारों में काम करती हैं। हममें से हर एक ने ईरान में सुधारवादी माने जाने वाले अखबारों के लिए लिखा। पिछले कुछ वर्षों में “सुधारवादी” शब्द एक राजनीतिक अपशब्द में बदल गया है या नहीं (यह एक अलग कार्यक्रम का विषय है), इस बात को छोड़कर, क्या एक तथाकथित सुधारवादी अखबार के लिए लिखना पत्रकार को सुधारवादी बनाता है? क्या ईरान के पत्रकारों के पास कोई और विकल्प है? एक पत्रकार जो वर्तमान स्थिति के प्रति आलोचनात्मक दृष्टिकोण रखता है, और समाज के घावों की आवाज बनने की उम्मीद करता है, वह ईरान में और कहाँ लिखे? क्या वह ‘Kayhan’ अखबार में लिखे? या ‘फार्स न्यूज एजेंसी’ में लिखे? उसे कहाँ लिखना चाहिए? एक पत्रकार के लिए जो केवल पत्रकारिता का अभ्यास करना चाहता है, अन्य कौन से स्थान उपलब्ध हैं? क्षमा करें, मुझे इस लाइट को समायोजित करने के लिए एक सेकंड दें…
**** बिल्कुल, कृपया जारी रखें।
सबसे पहले, मुझे फातेमे को बधाई देने दें। क्योंकि जैसा कि फहीमे ने कहा, यह एक बड़ा मील का पत्थर है और एक बहुत ही महत्वपूर्ण अवसर है ताकि महिला पत्रकारों की कहानी—वे जिन अत्यधिक कठिनाइयों, दोहरे दमन और बढ़ाए गए खतरों का सामना करती हैं—उसे सुना जा सके। सुधारवादी पत्रकारिता या सुधारवादी अखबारों की यह अवधारणा आज एक तरह के अपमान में बदल गई है, लेकिन मैं ध्यान को दूसरी चीज़ पर स्थानांतरित करना चाहती हूँ, वह है “सामूहिक स्मृति” (collective memory) का महत्व। सामूहिक स्मृति हमें घटनाओं, जीवन और परिवर्तनों को एक अलग क्षण से दूसरे क्षण के अलगाव के रूप में न देखने, बल्कि यह देखने में मदद करती है कि यह कहाँ से शुरू हुआ, कैसे आगे बढ़ा, और यह वर्तमान बिंदु तक कैसे पहुँचा।
**** हमने ईरान में कभी अभिव्यक्ति की स्वतंत्रता का अनुभव नहीं किया, और हमारी रैंकिंग हमेशा पीछे रही है। हमारे पास न तो अभिव्यक्ति की स्वतंत्रता थी और न ही सूचना की स्वतंत्रता, लेकिन सुधारों के युग जैसे अवसरों की एक छोटी सी खिड़की थी, जहाँ से समाचार पत्रों का जन्म हुआ। पूर्ण घुटन की भावना, प्रचार, या ‘Kayhan’ अखबार और अन्य राज्य संचालित मीडिया के एकल आख्यान की तुलना में, ये समाचार पत्र संचालित होने और समाज के सामने पत्रकारिता को एक अलग रूप में प्रस्तुत करने में सक्षम थे।
**** उस युग में किसी का काम करना और पत्रकारिता का अभ्यास करना गर्व की बात है, और यह उनके अनुभव में शामिल होता है। इसका मतलब यह नहीं है कि वे किसी विशेष राजनीतिक गुट का समर्थन करते हैं। मुझे उन लोगों की याद आती है जिन्होंने ईरान छोड़ दिया—एक हिस्सा पत्रकार हैं, और एक हिस्सा कार्यकर्ता। हाल ही में, मैंने किसी को गुस्से में यह कहते हुए सुना: “आप जानते हैं कि ईरान में मीडिया बिल्कुल मौजूद ही नहीं है, और पत्रकारिता का अब कोई वजूद नहीं रहा।” हम ईरान के बाहर अक्सर ऐसी बातें सुनते हैं, कि देश के भीतर कोई वास्तविक मीडिया नहीं है। वास्तव में स्थिति ऐसी ही है, लेकिन इसका मतलब यह नहीं है कि वह व्यक्ति शासन का समर्थन कर रहा है। और एक कदम आगे, सुधारों के युग में जब श्री खातमी ने सत्ता संभाली, तो हममें से बहुत से लोग पहली बार मतदान करने वाले मतदाता भी नहीं थे, या लोगों का एक हिस्सा ऐसा था। उस समय लोग या कार्यकर्ता क्या कर रहे थे? उस ऐतिहासिक संदर्भ में, तत्कालीन भारी स्थिति ने लोगों को बाहर निकाला, वोट देने और कुछ चीजों को आजमाने के लिए प्रेरित किया। हम अभी वर्तमान बिंदु पर नहीं पहुँचे थे; लोग अचानक एक दिन कार्यकर्ता या सरकार विरोधी पत्रकार के रूप में नहीं जागे, बल्कि चेतना का विकास हो रहा था।
**** और ये अपमान करने वालों का एक हिस्सा वे लोग हैं जो जीना आंदोलन, या 2019 के विरोध प्रदर्शनों, या हाल के आंदोलनों के बाद कार्यकर्ता बने—यह एक बहुत अच्छी बात है—लेकिन इसका मतलब यह नहीं है कि आपसे पहले की हर चीज़ को पूरी तरह से साख से वंचित कर दिया जाना चाहिए, और सभी विश्वसनीयता और आख्यान का ध्यान केवल आप पर होना चाहिए। सामूहिक स्मृति पर वापस आते हुए: यदि हम लोकतंत्र, सच्चाई और भयानक तानाशाही शासन के तहत रहने वाले लोगों की स्वतंत्रता की प्रगति की मांग कर रहे हैं, तो वर्तमान स्थिति का सटीक विश्लेषण बनाए रखने के लिए, हमें उस सामूहिक और ऐतिहासिक स्मृति को संरक्षित करना होगा। विश्लेषक के रूप में किसी स्थान में प्रवेश करना हो, पत्रकार के रूप में काम करना हो, या किताब लिखनी हो, हमें सबसे ईमानदार और पूर्ण समझ की आवश्यकता है। यदि हम इस इतिहास के एक हिस्से को अनदेखा करते हैं, और अपने असंतोष या अपने दबे हुए गुस्से के आगे झुककर इतिहास को शून्य से शुरू करते हैं, तो हम सच्चाई को पूरी तरह से विकृत कर रहे होते हैं।
**** समाप्त करने से पहले, मुझे “हरित आंदोलन” (Green Movement) के बाद और 2009 में यूरोप में हमारे आगमन के बाद के वे वर्ष याद आ रहे हैं। वह स्मृति शायद हमारी पीढ़ी के बीच साझा है। हम विदेशों से क्रांति शुरू करने और व्यापक बदलाव लाने के जिद्दी विचारों के साथ यहाँ पहुँचे। मुझे एक सभा में याद है—नाम छिपाते हुए—पिछली शताब्दी के 1980 के दशक के राजनीतिक कैदियों का एक समूह था। वे मृत्युदंड से बच गए और विदेश चले गए। उन्होंने एक मुस्कान के साथ हमारी ओर देखा और जब सबने कहा “नहीं, ईरान में ऐसा हो रहा है”, तो उन्होंने जवाब दिया: “क्या आपने देखा है कि उससे पहले क्या मौजूद था? आपने उसमें से कितना देखा है?”। ईमानदारी से कहूँ तो, यहाँ संसाधनों तक पहुंच बढ़ाकर, कई लोगों से बात करके और उन हिस्सों को जोड़कर जिन्हें इस्लामी गणराज्य छिपाना चाहता है… मैं इस बात पर जोर देना चाहती हूँ कि यह तानाशाह का उद्देश्य है। तानाशाह शासन नहीं चाहता कि हम जानें, नहीं चाहता कि हम समझें कि क्या हुआ, और नहीं चाहता कि हम अपने अतीत का अध्ययन करें ताकि हम अधिक भावनात्मक रूप से व्यवहार करें। यदि हम सामूहिक स्मृति को बनाए रखने में असमर्थ रहते हैं, और उन स्वतंत्र प्रयासों या क्षमताओं का मूल्यांकन करने में असमर्थ रहते हैं जो लोगों ने सबसे सीमित और दमनकारी परिस्थितियों में दिखाए, तो हम सच्चाई का एक हिस्सा छिपा रहे होते हैं। यह एक पत्रकार, एक कार्यकर्ता या स्वतंत्रता चाहने वाले व्यक्ति की भूमिका नहीं है।
**** धन्यवाद ऐदा जी, इन बिंदुओं के लिए। मरियम जी, ऐदा के साथ उठाए गए विषय के संबंध में, हमने उल्लेख किया कि विदेश में कुछ लोगों का दावा है कि सेंसरशिप और विद्रोह के कारण ईरान के भीतर मीडिया, समाचार पत्र और पत्रकार मौजूद नहीं हैं, और फिर भी हम देखते हैं कि ईरान से आने वाली सामग्री अंतर्राष्ट्रीय समाचार कार्यक्रमों को भर देती है। आपसे पूछना चाहती हूँ: यदि उनके दृष्टिकोण को ध्यान में रखा जाए, तो ईरान के भीतर का पत्रकार अभी भी कितना अच्छा प्रभाव डाल सकता है? वे इस युग में क्या लिख सकते हैं, या क्या नहीं लिख सकते? और सोशल मीडिया व अंतर्राष्ट्रीय मीडिया के साथ-साथ, ईरान के भीतर के पत्रकार आज भी सच्चाई के किन क्षेत्रों को रोशन कर रहे हैं?
**** मैं यहाँ इस बात पर ज़ोर देना चाहती हूँ कि विदेशों में फारसी मीडिया में व्यापक और बिना सेंसरशिप के हमारे द्वारा कवर किए जाने वाले कई समाचारों के लिए, कई दर्शकों को शायद यह पता न हो कि उसका सूचना स्रोत खुद ईरान के भीतर ही स्थित है। यह उन पत्रकारों, कार्यकर्ताओं या नागरिक पत्रकारों से आता है जो दबाव और प्रतिबंधों के कारण खुद सामग्री प्रकाशित नहीं कर सकते हैं। वे सच्चाई और सूचना के स्वतंत्र प्रवाह के प्रति गहराई से प्रतिबद्ध हैं, इसलिए उन्होंने यह जोखिम उठाया है। सभी खतरों के बावजूद, वे वीडियो और समाचारों को ईरान से बाहर भेजते हैं, जिससे इसे कवर करना संभव हो पाता है।
**** स्पष्ट उदाहरण महसा जीना अमिनी की हत्या का मामला है। नीलूफ़रहामेदी ने उस तस्वीर को पूरी बहादुरी से प्रकाशित किया, और एल्नाज़ मोहम्मदी पूरी बहादुरी से सक्किज़ गईं और उन छवियों व रिपोर्टों को प्रकाशित किया, जिसके बाद वे फारसी मीडिया तक पहुँचीं, जिससे वे इसे कवर करने और इसे एक वैश्विक मुद्दे में बदलने में सक्षम हुए जिसने ईरान में आंदोलन की नींव रखी। ऐसी अनगिनत अन्य कहानियाँ हैं जो पहले ईरान के भीतर के स्थानीय पत्रकारों द्वारा रिपोर्ट की जाती हैं। उदाहरण के लिए, पिछले कुछ वर्षों में मेरे खुद के अनुभव के आधार पर, उस युवा लड़की की हत्या की घटना जिसके पिता ने दरांती से उसका सिर काट दिया था—दुर्भाग्य से, मैं इस क्षण उसका नाम भूल गई हूँ… रोमिना… रोमिना, बिल्कुल। और इसे गिलां के स्थानीय मीडिया द्वारा सबसे पहले प्रकाशित किया गया था, और इसे कवर करने वाले ईरान के भीतर के स्थानीय पत्रकार ही थे। एक और पत्रकार जो ईरान के भीतर काम करते हैं, उन्होंने छोटे शहरों में होने वाले यौन शोषण के कई मामलों के बारे में, विदेशी मीडिया को मिलने से पहले सबसे पहले जानकारी प्रकाशित की थी।
**** मेरी राय में, समाचारों का सूचना स्रोत आज भी ईरान के भीतर ही है। यह मत भूलिए कि विदेशों में स्थित मीडिया सेंसरशिप और हिंसा के कारण ईरान के भीतर संवाददाताओं को नियुक्त नहीं कर सकता है। इसलिए, यदि ये नागरिक पत्रकार और पेशेवर पत्रकार जिनका वास्तविक काम ईरान के भीतर पत्रकारिता है, मौजूद नहीं होते, तो कई कहानियाँ, जैसा कि इस्लामी गणराज्य उम्मीद करता है, चुप्पी में मिट्टी के ढेर के नीचे दब गई होतीं। वास्तव में, ईरान के बाहर हम, देश के नागरिक पत्रकारों और पेशेवर पत्रकारों की आवाज़ का विस्तार और प्रतिबिंब हैं।
**** मैं एक और छोटा उदाहरण साझा करूँगी। कुम क्लिनिक की वह महिला, जहाँ एक मौलवी ने उसके साथ दुर्व्यवहार किया और उनके बीच झगड़ा हुआ और उसने उसका वीडियो बना लिया। अगर उन नागरिक पत्रकारों ने उस वीडियो को ईरान से बाहर नहीं भेजा होता, तो हमें कभी पता नहीं चलता कि क्या हुआ था। यह दर्शाता है कि वे आज भी ईरान के भीतर अपनी कैसी साख बनाए हुए हैं।
**** वास्तव में। ऐदा जी, नागरिक पत्रकारों का विषय आपके पास वापस आता है, लेकिन उससे पहले, मुझे यह जोड़ने की अनुमति दें कि रोमिना अशराफी तालेश की एक 14 साल की लड़की थी, जिसकी उसके पिता द्वारा बेरहमी से हत्या कर दी गई थी, और अंततः उसके पिता को केवल 9 साल की कैद की सजा सुनाई गई थी। (यह सिर्फ एक याद दिलाना है)। मरियम जी, इन बिंदुओं के लिए धन्यवाद। ऐदा जी, हम कार्यक्रम के अंतिम मिनटों में हैं। बहुत संक्षेप में, और यदि संभव हो तो… मरियम ने नागरिक पत्रकारों का यह महत्वपूर्ण विषय उठाया, और मैं जानती हूँ कि आप सालों से नागरिक पत्रकारों के प्रशिक्षण में शामिल रही हैं। कृपया हमें उनके महत्व के बारे में बताएं, और नागरिक पत्रकारों को अपनी सुरक्षा कैसे करनी चाहिए।
**** बिल्कुल। मैं हमेशा कहती हूँ कि नागरिक पत्रकार चाहे ईरान के भीतर हों या बाहर, हम पत्रकारों की आँख और कान हैं। सीमाओं और दमन को देखते हुए, वे छिपी हुई आवाजों को बुलंद कर सकते हैं, विशेष रूप से प्रांतों, छोटे शहरों और राजधानी से दूर उपनगरीय क्षेत्रों में। हालांकि, मैं इस बात पर जोर देना चाहती हूँ कि नागरिक पत्रकारों में प्रशिक्षण (ट्रेनिंग) अत्यंत महत्वपूर्ण है, क्योंकि किसी भी समाचार की कीमत किसी इंसान की जान से बढ़कर नहीं है। यदि हम इस बारे में प्रशिक्षण प्रदान नहीं करते हैं कि पेन, कागज, कैमरा या सच्चाई को रिकॉर्ड करने के विभिन्न उपकरण रखने वाला नागरिक पत्रकार अपनी सुरक्षा कैसे सुनिश्चित कर सकता है, तो वह समाचार जिसके लिए उसने अपनी जान का जोखिम उठाया, वह खुद ही अस्तित्व में नहीं रहेगा। सच्चाई की आवाज पहुँचाने के लिए, पहले जीवित रहना होगा।
**** इसके अलावा, सुरक्षा सुनिश्चित करने के संबंध में यह प्रशिक्षण या जानकारी—उनकी क्षमताओं को बढ़ाने वाले तकनीकी कौशल एक अलग बात है—प्रदान न करना सूचना प्रसार के लिए नागरिकों को “उपकरण बनाना” (tool बनाना) में बदल जाता है। नागरिकों को उपकरण बनाने का अर्थ है उनकी मानवीय गरिमा की उपेक्षा करना और उन्हें केवल एक टूल के रूप में देखना। चाहे वह ईरान के भीतर हो या बाहर, कोई अंतर नहीं है। इसके अलावा, पश्चिमी पत्रकारों के संबंध में भी, मैं संक्षेप में एक महत्वपूर्ण बिंदु जोड़ना चाहती हूँ…
**** ठीक है, कृपया जितना हो सके संक्षेप में बात रखें।
**** ईरान के भीतर के पत्रकार साथी, नागरिक पत्रकार या सोशल मीडिया के कार्यकर्ता ऐसी स्थिति का सामना कर सकते हैं। पश्चिमी पत्रकार अक्सर संदेश छोड़ते हैं कि: “मैं आपसे बात करना चाहता हूँ, या मैं ईरान जाना चाहता हूँ, आएं और हमारे लिए यह काम करें।” दमन के तहत, मैं समझती हूँ कि यह पश्चिमी मीडिया को इन विषयों को कवर कराने का एक महत्वपूर्ण अवसर हो सकता है, और मैं यह भी मानती हूँ कि वह चिंता स्वाभाविक है। हालांकि, बहुत सतर्क रहना होगा और अपने अधिकारों के प्रति सचेत रहना होगा; ताकि उनके उपकरण के रूप में इस्तेमाल न हों। क्योंकि सुरक्षा और औपचारिक अनुबंध वहाँ मौजूद नहीं होते हैं। किसी को सिर्फ इसलिए कि वे पश्चिमी हैं, यह मानकर नहीं चलना चाहिए कि वे आपको “समाचार सहायक/स्ट्रिंगर” या “नागरिक पत्रकार” के लेबल के तहत एक टूल के रूप में नहीं मानेंगे। इसलिए, पत्रकार और नागरिक पत्रकार की भूमिका, आज हम जिस सच्चाई पर भरोसा करते हैं, उसके लिए आँख और कान के रूप में काम करते रहना है।
**** कम समय में संकुचित किए गए महत्वपूर्ण बिंदु थे, ऐदा। धन्यवाद। फातेमे जी, आपके पास वापस आते हैं; कृपया इस महत्वपूर्ण विषय पर संक्षेप में बात रखें। हम सभी ऐसे पत्रकार हैं जिन्होंने ईरानी अखबारों में अपने करियर की शुरुआत की थी, लेकिन आज हम ईरान से बाहर के मीडिया में काम कर रहे हैं। आपने खुद कई अंतर्राष्ट्रीय मीडिया के साथ काम किया है। ‘द न्यूयॉर्क टाइम्स’, ‘टाइम’, ‘द लॉस एंजिल्स टाइम्स’—मुझे पता है कि आप विभिन्न अमेरिकी प्रकाशनों के साथ काम करती हैं। इस पर आप कैसा देखती हैं। ईरान के बाहर के मीडिया के साथ काम करते समय, चाहे वह फारसी मीडिया हो या अंग्रेजी का वैश्विक मीडिया, एक साथ काम करते समय इसकी सीमाएं, कठिनाइयां और चुनौतियां क्या हैं। कृपया संक्षेप में बताएं।
**** ईमानदारी से कहूँ तो, जब मैं विदेश में फारसी मीडिया में काम कर रही थी, तो मैंने पाया कि मेरे संपादकीय विभाग के मेरे मुख्य संपादकों (वरिष्ठों) में से कई लोग पिछले 20, 30 या 40 वर्षों से ईरान नहीं गए थे। यह अपने आप में एक त्रासदी है; वह व्यक्ति खुद निर्वासन में है, और इस्लामी गणराज्य ने उन्हें उस स्थान तक पहुँचने के रास्ते से वंचित कर दिया है जिसे वे कवर करते हैं। लेकिन मैंने जो पाया वह यह था कि इससे “अनुभव किए गए अनुभव” (lived experience) की कमी हो गई। उदाहरण के लिए, एक कहानी जो मैंने अपनी किताब में लिखी है: एक बार मैंने एक विषय का प्रस्ताव रखा और कहा कि “लोग गरीबी के कारण Divar (ईरानी क्लासीफाइड/सेकंड-हैंड ट्रेडिंग ऐप) पर अपनी बहुत सी निजी चीजें बेच रहे हैं, और मैं इस पर एक रिपोर्ट लिखना चाहती हूँ”। मेरे मुख्य संपादक को यह भी नहीं पता था कि Divar क्या है! मुझे फारसी संपादक को उस वेबसाइट के बारे में समझाना पड़ा। तो उसने मुझसे कहा: “लेकिन क्या यह पर्यावरण के लिए बहुत अच्छी बात नहीं है! ब्रिटेन में भी सब ऐसा कर रहे हैं।” मुझे समझाना पड़ा: “नहीं, यह अत्यधिक गरीबी और निराशा के कारण उठाया गया कदम है; माँ अपने बाल बेच रही है ताकि बच्चे के लिए फोन खरीद सके, ताकि वह कोविड के कारण ऑनलाइन कक्षाओं की वजह से स्कूल में पीछे न छूट जाए।”
**** मुझे एहसास हुआ कि यह दूरी गहरी सहानुभूति की क्षमता को खत्म कर देती है। मैंने खुद पहले जब मैं ईरान में थी, पूरी तरह से पैसे न होने के दौर में Divar पर अपना फोन बेचा था। इस दूरी के कारण, विषयों का प्रस्ताव रखना बहुत मुश्किल हो जाता है। आमतौर पर, सुर्खियाँ हमेशा परमाणु ऊर्जा के बारे में होती हैं, तीसरी और चौथी कोविड के बारे में होती हैं, और अगर कोई जगह बचती है, तो बमुश्किल गरीबी से जुड़ी रिपोर्ट को…
**** यानी इस अनुभव किए गए अनुभव की कमी, या उससे दूर हो जाना, विदेश में रहने वाले पत्रकारों के सामने एक बड़ी सीमा मानी जाती है, यही आपका मतलब है ना?
**** वास्तव में, यह गहरी सहानुभूति की क्षमता को खत्म कर देता है।
**** और कार्यक्रम बंद होने के अवसर पर इसे जोड़ने के लिए, मैंने पहले विदेश में रहने वाले एक पत्रकार से बात की थी, वह दो दशकों से अधिक समय से ईरान नहीं गया था। और उसने मुझसे पूछा: “आप लोग तेहरान के मेट्रो के बारे में क्यों बात कर रहे हैं? क्या तेहरान में मेट्रो है भी?”। उस पल, मुझे डर लगा कि उसका तेहरान और मेरा तेहरान अलग-अलग हैं, और मुझे चिंता होने लगी कि मेरा तेहरान भी एक दिन वास्तविकता से दूर हो जाएगा। यह विदेश में रहने वाले सभी पत्रकारों के सामने आने वाली चिंता है।
**** हम अंतिम मिनटों में हैं। आप सभी से अनुरोध है कि एक मिनट से कम समय में अपनी समापन बात रखें। फातेमे जी, आपसे शुरुआत करते हैं, संक्षेप में कृपया।
**** कृपया, पत्रकारों की आलोचना करने से पहले, उनके लेखों को पहले पढ़ें। और इलाहे मोहम्मदी जैसी पत्रकार पर हमला करने से पहले, कृपया पहले खोजें कि क्या उनके पास वास्तव में व्हाइट सिम कार्ड है या नहीं, वास्तविकता क्या है। अगर वास्तव में ऐसा हो सके, तो मैं बहुत आभारी रहूँगी।
**** प्रतिक्रिया देने से पहले, सबसे पहले हम खुद जानकारी प्राप्त करने के प्रयास में कंजूसी न करें। ऐदा जी, आप अपनी समापन बात रखें, संक्षेप में।
**** आपकी अनुमति से, मैं ईरान के भीतर के पत्रकारों, महिला पत्रकारों और नागरिक पत्रकारों से कुछ शब्द कहना चाहती हूँ। भले ही आपका नाम कहीं न आए, या आपको लगे कि आपके प्रयासों को देखा नहीं जा रहा है, तो यह बिल्कुल ऐसा नहीं है। हालांकि署名 (byline) महत्वपूर्ण है, लेकिन वास्तव में महत्वपूर्ण बात जानकारी प्रसारित करने के प्रति आपका समर्पण और प्यार है। आप बहुत से लोगों की तरह प्रचार मीडिया, सरकार की आवाज, सत्ता की आवाज बनने के बहकावे में न आकर डटे रहे, वह प्रतिरोध बहुत, बहुत सम्मान और सराहना के योग्य है, और हम सभी को प्रेरित करता है। पत्रकार और पत्रकारिता, सत्ता के सामने एक विरोधी संस्था के रूप में मौजूद हैं—चाहे वह सत्ता घरेलू सरकार हो, विदेशी सरकार हो, या कोई विशिष्ट राजनीतिक गुट हो। सत्ता के विरोधी संस्था के रूप में बने रहना ही हमें सच्चाई की आवाज, और मरियम जान द्वारा रेखांकित “पीछे छूट गए लोगों की आवाज” के करीब लाता है, और देश के भीतर आप लोग उस मुख्य काम को अंजाम दे रहे हैं।
**** धन्यवाद ऐदा जी। मरियम जी, कृपया एक संक्षिप्त निष्कर्ष दें।
**** मैं बहुत भावुक हो गई हूँ… मैं यहाँ से ईरान के भीतर के सभी पत्रकारों से कहना चाहती हूँ: हम जानते हैं कि हम एक सुरक्षित स्थान पर बैठे हैं। आप लोग जो सामाजिक, राजनीतिक और सबसे बढ़कर, जीवन यापन के तनाव और दबाव का सामना कर रहे हैं, हम उसे उसी रूप में महसूस नहीं कर पाते हैं। हम यह भी जानते हैं कि आपका मुख्य उपकरण, इंटरनेट, आपसे छीना जा रहा है। लेकिन, ईरान के लिए, स्वतंत्रता के लिए, और उस सच्चाई के लिए जिसकी आपने हमेशा वफादारी से रक्षा की है, कृपया मजबूत बने रहें; क्योंकि ये दिन बीत जाएंगे। दिल से कामना है कि ये दिन और तेजी से बीतें, ताकि हम अपनी आंखों से स्वतंत्रता का रंग देख सकें। हमारा दिल आपके साथ है, बहुत ही गहराई से।
**** मरियम मोकादाम जी, ऐदा कजर जी, और फातेमे जमालपुर जी, आज रात मैदान में एक साथ आने के लिए आप सभी का बहुत-बहुत धन्यवाद। आज रात का कार्यक्रम ईरान के भीतर के पत्रकारों और वहाँ पत्रकारिता के अभ्यास को समर्पित था। हमारे सम्मानित मेहमानों का धन्यवाद, और प्यारे दर्शकों का भी धन्यवाद। आज रात हमने आपसे पूछा था: भूलने के खिलाफ लिखने वाले, अंधेरे के दिल में रोशनी को जलते रहने वाले, उन निडर ईरानी पत्रकारों की आवाज क्या आपके कानों तक पहुँची? धन्यवाद, मैं आपके साथ फहीमे खज्र हैदरी थी। आज रात कार्यक्रम देखने के लिए आप सभी का धन्यवाद। कल, ईरान के समय के अनुसार रात 11 बजे, हम फिर इसी जगह, एक और मैदान के साथ मिलेंगे। अलविदा।
**** यह वॉयस ऑफ अमेरिका था।